دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٥٦٣ - يوسفعلى مير شكاك
صديقه وسمقى
صديقه وسمقى، فرزند خدا بنده از شاعران برخاسته از درون انقلاب اسلامى است كه با انقلاب نشو و نما يافته است و از اولين روزهاى انقلاب در كانون فرهنگى نهضت اسلامى به فعاليت پرداخت، و اكثر اشعارش مربوط به مسائل و ارزشهاى انقلاب است.
وى در سال ١٣٤٠ ه. ش در تهران متولّد شده است پدر و مادرش اهل قروهاند. متأهل و صاحب يك دختر مىباشد. وسمقى تحصيلات ابتدايى و متوسطه را در تهران گذرانيد. و سپس وارد دانشگاه تهران شد، و در رشتههاى قفه و مبانى حقوق اسلامى با درجهى دكترا فارغ التحصيل گرديد. وى به دو زبان عربى و انگليسى تسلّط دارد. وسمقى از چهارده سالگى شروع به سرودن اشعار نمود و چون داراى استعداد و قريحهى ذاتى سرشار بود به سرعت شعرش شكوفايى يافت و مورد توجه قرار گرفت در سرودن مثنوى، غزل، رباعى، دوبيتى پيوسته و آزاد و شعر نو طبع آزمايى كرده ولى محور كار خود را مثنوى قرار داده است.
اولين اثرش در سال ١٣٦٨ شمسى به نام «نماز باران» به چاپ رسيد.
آثار: از وسمقى سه مجموعه شعر با نامهاى «نماز باران»، «دردهاى مذاب»، گزيده ادبيات معاصر شماره ٢٩ و چند كتاب ترجمهى شعر و پژوهش در زمينهى ادبيات با عنوانهاى «شاخههاى شكسته»، ترجمه و شرح دو قصيده از دعبل، «گنجينههاى قدس»، دربارهى آثار تاريخى و معمارى قدس، «مدينه منوره»، ترجمه و تحقيق دربارهى مدينه، ترجمهى چند غزل از حافظ و سعدى به عربى، «عرصه در ديار خدايان» سفرنامهى هند، و مقالات متعدد اجتماعى و سياسى در نشريات و مطبوعات كشور به چاپ رسيده است. وى تاكنون چندين سفر فرهنگى به نقاط مختلف دنيا از جمله هندوستان، لبنان و آفريقا داشته است. وسمقى در سال ١٣٧٧ با رأى مردم تهران عضو شوراى شهر تهران شد.
هم اكنون عضو هيئت علمى دانشگاه تهران و استاد آن دانشگاه مىباشد.
-*-
سرود آفرينش:
مىوزد در من نسيم ياد
تو ***** مىشوم فرياد در فرياد تو
خاطرم عاطر شود زين
رهگذار ***** با تو شوق رويشم، روح بهار
مىشوم آشفته در گيسوى
تو ***** مىشكوفم در شكوه روى تو
مىتراود عطر تو تا در
خيال ***** خاطرم پر مىگشايد تا وصال
آسمان پر مىشود از بال
من ***** عرشيان بىخود شوند از حال من
پرپرم در دست بىپرواى
عشق ***** مىنهم سر بر كف سوداى عشق
من بهار لالهزار نينوام ***** با تب روييدن خون آشنام
سيد لب تشنگان كربلا ***** در حصار كفر مىخواند مرا
مىسرايد عشق را از ناى
خون ***** مىتراود از لبش آواى خون
جمله شد در پاسخش گويا،
تنم ***** سرخى لبيك شد پيراهنم