دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٥٠٩ - محسن حافظى
كشيد
آه ز دل باغبان چو ديد به خون *****
كنار علقمه افتاد، سرو دلجويش
نشست روى زمين و سر برادر
را ***** نهاد چون سر اكبر به روى زانويش
چو عطر فاطمه را در فضا
شنيد آن دم ***** به ياد مادر خود كرد همچو گل بويش
به ابر خون چو نهان ديد
ماه را خورشيد *****
خميد قامت او چون هلال ابرويش
امير هر دو جهانيم
«حافظى» زان رو ***** غلام حلقه به گوشيم بر سر كويش١
***
هركس شنيد واقعهى كربلا
گريست ***** تنها نه بر تو ديدهى اهل ولا گريست
يك دشت نينوا ز نواى تو
شد بلند ***** بر نالهى غريبى تو نينوا گريست
يك آسمان ستاره به ياد
تو چشم ما ***** اى مهر پر فروغ سپهر ولا گريست
در سوگ جانگداز تو اى
دلنواز خلق ***** هركس كه شد به دام غمت مبتلا گريست
بر طوف شمع روى تو در
بزم اشتياق *****
پروانه بال و پر زد و سر تا به پا
گريست
در روضههاى خلد برين
ختم الانبيا ***** هم چون على و فاطمه و مجتبى گريست
چهل سال از فراق تو
يعقوب كربلا *****
اين يوسف فتاده به دشت بلا گريست٢
[١] همان با ص ١٠٤٩.
[٢] منشور عاشورا، ص ٥٦.