دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٤٧٣ - مرتضى عصيانى
مرتضى عصيانى
مرتضى عصيانى خوزانى فرزند حسين و متخلص به «آينه» در سال ١٣٣١ ه. ش در خمينى شهر اصفهان چشم به جهان هستى گشود. تحصيلات ابتدايى و متوسطه را تا نزديك ديپلم در زادگاه خود گذراند و آنگاه به شغل آزاد روى آورد و حرفه خاتم سازى را پيشه خود ساخت.
نوجوان بود كه با شعر فروغ فرخزاد آشنا شد و همين امر سبب گرديد تا به شاعر و بويژه شعر نو علاقمند گردد و تا پيش از انقلاب به انجمن شيوا در تهران رفت و آمدهايى داشت ولى سرودن شعر را بطور جدى از بعد از انقلاب آغاز نمود و به قول خودش گمشده خود را در شعر كلاسيك يافت.
عصيانى شاعرى غزل سرا محسوب مىشود اشعار وى در مجموعههاى شعرى مختلف به چاپ رسيده است.
وى هم اينك در كارگاه خاتم سازى خود در خمينى شهر به فعاليت اشتغال دارد.
-*-
روشن آن ديده كه هر شب
به عزاى تو گريست *****
صبح زد چاك گريبان و براى تو گريست
خواست آدم شود آسوده ز
گرداب بلا
***** خواند نام تو و بر كرب و بلاى تو گريست
نوح، كشتى چو بنا كرد بر
آن خشك زمين *****
آسمان آن همه دريا به هواى تو گريست
زمزم آن روز كه جوشيد از
آن وادى عشق *****
عطش شوق تو را ديد و به پاى تو گريست
زايرى كو شده از فيض
زيارت محروم *****
دل، حرم كرد و بر آن صحن و سراى تو
گريست
تشنه لب بودم و آبم به
نظر «آينه» بود *****
دل كه آتش شده از شور عزاى تو گريست
***
روز ميلاد تو دل رفت به
باغ گل سرخ *****
تا بگيرد ز صفاى تو سراغ گل سرخ
سحر از فيض حضور تو چنان
شاد شده است *****
كه گرفت از كف خورشيد اياغ١ گل سرخ
شبنمى كز رخ تو رفت و به
خورشيد رسيد *****
دل وحشت زدهاى داشت ز داغ گل سرخ
لاله پيش از تو نماد گل
ايثار نبود *****
از نگاه تو برافروخت، چراغ گل سرخ
لحظهاى سرخ غروب تو
طلوعى دگر است *****
تسليت نيست سزاوار فراغ گل سرخ
اى كه از خون تو صد باغ
شقايق روييد *****
فيض خون تو به ما داد دماغ گل سرخ
به ولاى تو كه چون داغ
شقايق ديديم *****
من و «آينه» نشستيم به داغ گل سرخ
***
تاريخ كه بىفرصت ابراز
نماند ***** پايان نپذيرفت و در آغاز نماند
بنوشت به پيشانى اعصار و
قرون ***** خون تو دمى از حركت باز نماند
*
[١] اياغ: پياله.