دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٤٤٠ - احد ده بزرگى
چو واصل از آن جذبه با دوست
شد ***** دلش نغمهپرداز با دوست شد
ز تاب و تب سكر ميناى نور ***** به پيشانىاش بست عقد بلور
گلاب بهشت از گلش مىچكيد ***** شراب دل از سنبلش مىچكيد
ز چشم پدر تا مى نور زد ***** به پرده دلش نغمه شور زد
در آن حال چرخيدن آغاز كرد ***** گره از دو گيسوى خود باز كرد
برافشاند مشك از دو گيسوى
خويش ***** خم آورد بر تيغ ابروى خويش
ز مژگان برگشته خنجر گرفت ***** سپر از گل سرخ دل برگرفت
زند تير تا بر دل آن و اين ***** كمان كرد ابروى ناز آفرين
شب زلف را دور از ماه كرد ***** زره بر تن از قل هو اللّه كرد
كمربند احمد به عزم سفر ***** فرو بست با ناز گرد كمر
نهاد از شقايق به سر تاج
عشق ***** مهيا شد از بهر معراج عشق
نگاهش به كف نيزه نور داشت ***** تجلاّى روحانى طور داشت
به يكباره مانند طاووس مست ***** به پشت عقاب سبك پى نشست
عقاب فلك سير گردون سرير ***** به پشتش چو بنشست مهر منير
تزلزل به اركان هستى فتاد ***** بلنداى گردون به پستى فتاد
دل خستهى زينب از غم شكست ***** شكست و رگ صبر و طاقت گسست
خروشان چو امواج درياى غم ***** برآشفته آمد برون از حرم
زنان حرم اشك ريز آمدند ***** همه كودكان سينه خيز آمدند
همه همچنان هاله در گرد ماه ***** كشيدند صف جمله با اشك و آه
سكينه عنان عقابش گرفت ***** رقيه به افغان ركابش گرفت
يكى گرد دامان او پاك كرد ***** يكى پيش پايش به سر خاك كرد
يكى خيره گشته به بازوى او ***** يكى سر نهاده به زانوى او
يك شانه دل به گيسوش زد ***** يكى بوسه بر تيغ ابروش زد
يكى بود محو تماشاى او ***** يكى بوسه مىريخت بر پاى او
يكى گفت ليلاى اطهر كجاست؟ ***** سحر فطرت مهرپرور كجاست؟
كه بيند سيه مستى اكبرش ***** چنان جان شيرين كشد در برش
كجا هست بانوى سلطان جان ***** كه بيند خراميدن جانِ جان
چنان چنگ غم در بر مى فروش ***** گذارد سرمست او را به دوش
گره از شب زلف او وا كند ***** دلِ خويشتن را تماشا كند
ببيند تجلاى منظور را ***** قرائت كند سوره نور را
*