دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٤٢٤ - خسرو احتشامى
از
جوهر شفاعت تيغت، بعيد نيست ***** گر بگذرد ز آتش دوزخ سلامت آب
آمد به آستان تو گريان و
عذرخواه ***** با عزم پاى بوسى و قصد اقامت آب
مىخوانمت به نام ابو الفضل
و، شوق را ***** در ديدگان منتظرم، بسته قامت آب١
***
آفتاب شعله پوش:
گيسوى خورشيد مىلغزيد
روى خيمهها ***** خون و آتش مىتراويد از سبوى خيمهها
آب، پشت تپّهها، مىشست
زخم دشت را *****
از شرار تشنگى پر بو جوى خيمهها
آسمان، آرام در شطّ
شقايق مىنشست *****
ارغوان مىريخت در جام وضوى خيمهها
شهريار عشق، در گرم
بيابان خفته بود ***** اسب، با زين تهى مىرفت سوى خيمهها
گرد را سر تا به پا آغوش
استقبال كرد *****
آفتابى شعلهپوش از روبروى خيمهها
شيههى خونين شنيد و از
حرم بيرون دويد *****
شوق را، عرشى غزال آيه بوى خيمهها
اسب رنگين يال و تنها
بود، تنهاتر ز كوه ***** خاك شد با گام رجعت آرزوى خيمهها
ساربانان در جرس، زنگ
اسارت داشتند *****
بال مىزد بغض عصمت در گلوى خيمهها٢
[١] بال سرخ قنوت؛ ص ١٦٧.
[٢] آينه در كربلاست؛ ص ١٦.