دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٣٥٢ - غلامرضا سازگار
خجل از
كار خودو، مفتخر از فيض حضور *****
گفت: آى آينهى ذات خداوند غفور
اى پناه همه، سوى تو پناهنده
منم ***** شاه بخشنده تويى، بندهى شرمنده منم
آنقدر چهره به خاك در جانان
پوشيد ***** آنقدر در برِ مولا به تضرّع كوشيد
آنقدر خون دل از ديده گريان
نوشيد ***** تايمِ واسعهى رحمت يزدان، جوشيد
پاى بگذاشت به پيش وز كرم
دست گشود ***** گرد غم از رخ آن بندهى آزاده زدود
اذن بگرفت و، روان جانب
ميدان گرديد ***** دشت خون با قدمش، روضهى رضوان گرديد
روبرو يكسره با لشكر شيطان
گرديد ***** يم خون و يم خشم و يم طوفان گرديد
گفت: اى ديده به فرداى
جزاتان گريد
***** اسحظ اللّه كه مادر به عزاتان گريد
باز شد صاعقه و، بر جگر
دشمن زد ***** شعلهى آتش تيغش، همه را دامن زد
اى بسا دست و سر و سينه و
پا و تن زد ***** بر زمين پيكر گردان هژبر افكن زد
الحذر! الحذر! از خاك به
افلاك انداخت ***** كه به يك حمله چهل تن به روى خاك انداخت
ناگهان تيره دلى، مركب او
را پى كرد ***** راه در قلب سپه، پاى پياده طى كرد
ناله در غربت مولاش بسان نى
كرد ***** تيغ جا بر جگر و فرق منير وى كرد
اى بسا نيزه كه بر آن بدن
پاك آمد ***** نازنين سروِ قدّش بر زبرِ خاك آمد
چشم بگشود در آن قلزم خون
سوى خيام ***** شايد از دور ببيند رخ زيباى امام
وز لب تشنه به خون، داد به
مولاش سلام ***** ديد ناگاه كه آن نور دل خير الانام
از حرم آمده چون جان گرامى
ببرش ***** سرِ زانوى محبت بگرفتهست سرش
***
اى از ازل به مهر تو دل،
آشنا حسين! *****
وى تا ابد لواى عزايت بپا، حسين!
هر ماه در عزاى تو، ماه محرّم
است ***** هرجا بود به ياد غمت كربلا، حسين!
امواج اشك از سر هفت آسمان
گذشت ***** آن دم كه كرد جسم تو در خون شنا، حسين!
حسرت برم به محتضرى، كآخرين
نفس ***** روى تو ديد و خنده زد و گفت: يا حسين!
من كيستم كه گريه كنم در
عزاى تو؟ ***** گريند روز و شب به غمت انبيا، حسين!
من كيستم كه بر تو بگريم
عزا؟ ***** خدا صاحب عزاى توست به حقّ خدا، حسين!
خون تو آب عسل و، كفن گرد
رهگذر ***** تشييع توست زير سُمّ اسبها، حسين!
سنگم اگر زنند، به جايى نمىروم ***** آخر تو خود بگو كه روم در كجا حسين!
تن خسته، پشت خم شده، بار
گنه به دوش ***** رحمى به حال «ميثم» بىدست و پا حسين!