دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٣٢٤ - نعمت ميرزا زاده
نعمت ميرزا زاده
نعمت ميرزا زاده (م. آزرم) در سال ١٣١٥ ه. ش، در مشهد به دنيا آمد. او فارغ التحصيل آموزشگاه پست و تلگراف است. از او مجموعههاى «پيام»، «ليلة القدر»، «سحورى»، «گلخون»، «گلخشم»، و «به هواى ميهن» انتشار يافته است.
ميرزا زاده از شاعران مطرح و آگاه معاصر است كه در ميان قشرهاى شعر خوان حرفهاى، نامى شناخته شده دارد. وى هم در شيوهى قديم و هم در زبان شعر نو بخصوص اوزان نيمايى مهارت و توانايى خود را به ثبوت رسانده است. او پايبند شكل و فرم در اشعارش نيست، و شعر را همانند حربهاى براى بيان تفكّرات و عصيان خويش به كار مىگيرد. در كلام و شعر آزرم نوعى ستيز اجتماعى نسبت به بىعدالتىها احساس مىشود كه با زبان توانا و استوار بيان مىگردد. وى در رديف بهترين شاعران شعر حماسى و اجتماعى قرار دارد و مىتواند روح حماسى و اجتماعى را در شعر هم در قالبهاى كلاسيك و هم در شكل نو با قدرتى كامل ارائه دهد.
آزرم در اشعار اوليّهى خود بيشتر به مفاهيم مذهبى مىپرداخت، اما به تدريج شعر خود را از مضمونهاى اجتماعى و انسانى، وقايع و حوادث ملّى و تاريخى سرشار ساخته است.
يكى از قصايد او كه از نمونههاى والاى قصايد فارسى و از مفاخر ادبيات مذهبى به شمار مىآيد و لطايف شعرى و احساس ژرف و تابلوهاى زيبا و علوّ مفاهيم در آن فراوان است و از نظر بيان موضعگيرىهاى تربيتى و فكرى در اسلام، در قالب مديحه - كه در كار شاعران سلف شيعه از اين نمونه بسيار است - نيز در اين قصيده، مقاطع چشمگيرى به چشم مىخورد. قصيدهى «پيام» است. اين قصيده چنين آغاز مىشود: «ره آوردى از سير و تأمّلى در آفاق نبوت و نگرشى در كيفيت و آثار بعثت محمد «ص»...» در مجموع او شاعرى است پيكار جو و ستيزهگر در برابر بىعدالتىها، و شعرش با كلامى استوار، همگام با مردم، همواره از ژرفا و عمق قابل تأمّلى برخوردار است١.
-*-
شاهد:
اگرچه مانده به بند تو
سوگوارانيم ***** مباش غرّه كه فرزند سربدارانيم
برادر و پدر و جدّ من،
شهيدانند
***** بدين رسالت حق، جمله بىقرارانيم
تو اى پليد، بدين چند
روزه نازى چند ***** كه در سراسر تاريخ، شهسوارنيم
بزرگى و شرف و افتخار،
ذاتى ماست ***** كه خلق را همگى جان به كف گذارانيم
نهال دين را خونهاى ما
چو باران است ***** كه دين نهالى و ما نفخهى بهارانيم
به چشم تنگ تو گر ماندهايم
اسير چه باك *****
به چشم خلق و خدا، صاحب اعتبارانيم
تو اين جلالت ظاهر، ز
يمن ما دارى ***** اگرچه حكم، ترا هست و ما بر كنارانيم
نه هيچگاه به زنجير،
شير گردد خوار *****
به بند جور تو، شيران نه شرمسارانيم
به ما گذشت و تو را
بگذرد ولى تا حشر *****
تويى به ذلّت و ما با اوج افتخارانيم
[١] دريچهاى به دنياى شعر فارسى؛ ص ٥٥٩ و ٥٦٠.