دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٣٠٠ - ذبيح اللّه صاحبكارى
ز غم
در دل گره شد نالهام اى اشك، طوفانى ***** دلم لبريز خون شد اى شب اندوه، پايانى
چنان زد آتش اهريمن گلستان
حسينى را ***** كه مرغان بهشتى را نه سر ماند و نه
سامانى
در آن صحراى پر وحشت ز بيم
حملهى گرگان
***** گريزان است از هر سو غزالى در بيابانى
رهى دشوار در پيش است و چشم
فتنه اندر پس
***** چه خواهد كرد زينب با چنين جمع پريشانى
گر از حال يتيمان لحظهاى
غافل شود امشب ***** دهد جان كودكى در دامن خار مغيلانى
برين جانبازى و ايثار و اين
صبر و شكيبايى *****
به كيوان ديدهى هر اخترى شد چشم حيرانى
گمانم طايرى گم كرده امشب
آشيانش را
بگرداى باغبان شايد به دست
آرى نشانش را
ز حسرت لاله امشب داغ ماتم
بر جگر دارد ***** كه زينب سوى شام از كوفه آهنگ سفر دارد
روان شد كاروان و ماند اندر
پى دل ليلا ***** كجا مادر تواند ديده از فرزند بردارد
كنار هر اسيرى بر فراز نى
سرى چون گل ***** به پاى هر گلى مرغى سر اندر زير پر دارد
مباد اهريمنى سيلى زند بر
چهرهى طفلى
***** كه اين سر سوى طفلانش نظر با چشمتر دارد
يكى خون بارد از مژگان يكى
از دل كشد افغان ***** يكى سوگ پسر دارد يكى داغ پدر دارد
مران اى ساربان محمل كه از
دامان اين صحرا *****
به حسرت شيرخوارى در پى مادر نظر دارد
رهى در پيش دارد كاروان آل
پيغمبر ***** كه در هرگام گردون فتنهاى در زير سر دارد
فتد از آه مظلومان شرر در
خرمن ظالم ***** كجا اهريمن از فرجام كار خود خبر دارد
هر آن اشكى كه از مژكان
طفلى تلخكام افتد
شود سيلابى و در خانهى
فرعون شام افتد
گل باغ ولايت را كه جانها
برخى نامش ***** عجب دارم كه جا دادند در ويرانهى شامش
به زنجير ستم بستند بازوى
عزيزى را ***** كه پوشيدهست ايزد جامهى عصمت بر اندامش
فداى جسم بيمارى كه هركس را
رسد دردى ***** دوا مىجويد از خاكش، شفا مىگيرد از نامش
به جاى آنكه رخ سايند اهل
شام برپايش
***** نظر كردند با چشم حقارت از در و بامش
ز چشم خامهام خون مىچكد
بر صفحهى دفتر *****
چو آرم نام زينب بر زبان در مجلس عامش
در آن ويرانه پرپر شد گلى
از گلشن طه
***** كه پشت باغبان خم شد ز مرگ نابهنگامش
ز فرزند ابوسفيان چه باقى
ماند جز نفرين ***** مبين آغاز باطل را تماشا كن سرانجامش
فتاد از نغمه امشب مرغ بىبال
و پر زينب ***** مگر امشب گل روى پدر كرده است آرامش
به دست آورده گويى دامن گم
كردهى خود را
تسلى مىدهد از غم دل
افسردهى خود را
به يثرب كاروانى بىسپهسالار
مىآيد ***** كز آهنگ درايش نالههاى زار مىآيد
چه پيغامى مگر زان كاروان
آورده پيك غم
***** كه آواى مصيبت از در و ديوار مىآيد
رسان اى ناله پيغامى به سوى
تربت زهرا ***** كه زينب از سفر با ديدهى خونبار مىآيد