دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٢٩٩ - ذبيح اللّه صاحبكارى
ز خون
پاك او ملك فضيلت جاودانى شد
ستم رفت و ستمگر رفت و كاخ
ظلم فانى شد
خوش آن سرها كه بگذشتند در
راهت ز سامانها ***** خوش آن تنها كه بخشيدند پيش مقدمت جانها
سعادت يار آن اسطورههاى
عشق و جانبازى ***** كه بند از بندشان بگسست و نگستند پيمانها
هوس پرورده كى دارد خبر از
شوق جانبازى ***** چه داند عافيت جو لذّت آغوش طوفانها
فداى همّت آن تشنگان كاندر
لب دريا ***** ننوشيدند جز آب از دم شمشير و پيكانها
گلى از گلشن عصمت فتاد از
پا ز بىآبى
***** كه بر تن چاك كردند از غمش گلها گريبانها
هژ بران خفته در خون، خيمهها
در شعلهى آتش *****
غزالان حرم آوارهى دشت و بيابانها
نخواهد شست از روى زمين اين
گرد ماتم را ***** ببارد آسمان گر تا ابد از ديده بارانها
به ياد ماتم آن كودكان تشنه
جا دارد ***** اگر دلها همه خون گردد و ريزد ز مژگانها
به عالم داد سرمشق فضيلت از
قيام خود
نوشت از خون خود بر صفحهى
گيتى پيام خود
چو خالى شد ز ياران كرد آن
سردار بىلشكر ***** به سوى خيمه آمد با تنى خونين و چشمى تر
نظر افكند سوى خيمهى هريك
ز همراهان ***** تهى ديد آشيانها را از آن مرغان خونين پر
يقين بودش كه تا لختى دگر
از آتش دشمن ***** نخواهد ماند زين خرگاه جز مشتى ز خاكستر
به عزم آخرين ديدار فرزندان
و خواهرها ***** فرود آمد ز مركب آن سهپسالار بىياور
يكايك كودكان را از محبت
بوسه زد بر رخ *****
پياپى خواهران را سود دست مرحمت برسر
به خواهر گفت كاى باليده
سرو گلشن عصمت ***** مرا منزل به پايان مىرسد تا لحظهاى
ديگر
مبادا لطمه بر صورت زنى
ناخن به رخ سايى ***** غم مرگ برادر گرچه دشوار است بر خواهر
تو زين پس كاروان سالار و
غمخوار اسيرانى ***** مكن شيون، مزن بر سر، مريز از ديدگان
گوهر
بود خصم تو را اين فتح،
آغاز سيه روزى
ولى باشد شكست ما نخستين
گام پيروزى
برين صحرا پر بيم و هراس اى
مه متاب امشب ***** كه دامانت نسوزد از لهيب اضطراب امشب
سزد گر چهره پنهان مىكنى
در هالهى ماتم ***** كه اصغر را نمىبينى در آغوش رباب امشب
نهان شد چهرهى خورشيد مغرب
در نقاب خون ***** جهان شد محفل ماتم ز مرگ آفتاب امشب
برين تنها كه هر يك رنگ گلهاى
خزان دارد ***** ببار اى آسمان از چشم اخترها گلاب امشب
جدا شد ساقى اين كاروان را
دست از پيكر ***** بده اين كودكان را اى فلك از ديده آب
امشب
اگر ديشب نخفتى از عطش در
دامن مادر ***** در آغوش پدر اى كودك شيرين بخواب امشب
سر از خاك نجف بردار اى
سردار مظلومان *****
براى دستگيرى، بىكسان را كن شتاب امشب
بيا و ز اهل بيت خويش امشب
پاسدارى كن
گرفتاران غم را از محبت غمگسارى
كن