دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١١٩٦ - حبيب اللّه خباز
پرچم خونين:
گفت آنكه نيست پيرو حق
همصداى ما
***** گردد جدا ز حادثهى كربلاى ما
بيرون رود به شب چو
هريمن از اين حرم ***** تا آنكه نشنود به غريبى نداى ما
اين رزمگاه بيشهى شيران
وحدت است
***** رو به خصال كم كند از سر هواى ما
اين كاروان روان به ديار
شهادتاند
***** وين كربلاست گر به بلايش بلاى ما
ما با خداى بر سر عهديم
و مردمى ***** گر
بگسلند، نگسلد از ما خداى ما
ما خون خون به دين خدا
هديه مىدهيم ***** بارى خداست عزّ و جل خونبهاى ما
تن زير بار ننگ نبايد
دهد بشر
***** اين درد را دواست به دار الشفاى ما
در پايگاه عشق به كف جان
نهادهايم ***** اين
رتبه نيست در خور هركس سواى ما
پاداش حق طلب، به شهادت
شود تمام
***** شهد شهادت است گوارا براى ما
ما كاروان كعبهى عشق و
شهادتيم ***** از
ما جدا شو اى كه نهاى پا به پاى ما
شوييم نقش ظلم و ستم را
به خون خويش ***** شد قبلهى حريم خدا رهنماى ما
عبّاس و عون و قاسم و
اكبر ستادهاند ***** هريك
صفا دهند به سعى و صفاى ما
هركس كه مىرود، برود،
اصغرم به جاست ***** اين غنچه سرخ مىشود اندر مناى ما
اين پرچمى كه پرچم خونين
نهضت است
***** بر دوش زينب است و بود در قفاى ما
وان عندليب گلشن زهرا
سكينهام
***** دارد نواى تعزيت نينواى ما