دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١١٨٦ - ابو القاسم حالت
روزى
است دل فروز كه گلبانگ عيش و نوش ***** گر
از زمين به جانب گردون رود، رواست
هر سو بساط عيش و طرب
گسترند خلق ***** عيشى
كه دلپذير و بساطى كه دلرباست
امروز مىنهد ز عدم روى
در وجود ***** شاهى
كه شاه را، به درش روى چون گداست
آن شاه راستان كه در
ايمان و راستى ***** نايد نظير او به جهان، تا جهان به
جاست
سلطان دين، سرآمد مردان
حق حسين
***** كاو مظهر حقيقت و مرآت حق نماست
كان جلال، كوه شكوه،
آسمان جاه ***** چهر
كمال، چشم هنر، چشمهى صفاست
مرد نبرد، رايت جهد، آيت
جهاد ***** خصم
نفاق، دشمن جور، آيت جفاست
مفتاح فيض، مهد سخا،
معدن كرم ***** مصباح
شرع، شمع هُدى، مشعل خداست
دستور عقل، دست خرد، درس
راستى
***** پايان خوف، پاى امان، پايهى رجاست
مفهوم سرفرازى و مقصود
افتخار
***** منظور سربلندى و معناى اعتلاست
هر زخم را معالج و هر
درد را طبيب ***** هر كور را عصاكش و هر لنگ را عصاست
بىلطف او نهال عمل، شاخ
بىثمر ***** بىمهر
او، چراغ هدى، شمع بىضياست
خُلد از براى بندهى او
اولين مقام ***** داغ از براى دشمن او آخرين دواست
هر ذرهاى ز خاك سر كوى
او بود
***** خاكى كه همچو آب بقا مايهى بقاست
آن دل كه جاى او شد و
جاى خيال او ***** آيينهى
سكندر و جام جهان نماست
از خون اوست گر كه خورد
بيخ شرع آب ***** وز جهد اوست گر كه چنين كاخ دين به
پاست
تا حشر، رادمردى و
جانبازى حسين ***** اندر
خور ستايش و تحسين و مرحباست
از يمن استقامت و ايمان
و صدق او
***** نيروى دين فزود و هياهوى كفر كاست
رفتار او، دو دست هوس را
چو دستبند
***** گفتار او دو چشم خرد را چو توتياست
باغ رضا و گلشن دين را
چو باغبان ***** يار
خدا و كشتى حق را چو ناخداست
برخاست تا كند قدّ
مردانگى بلند ***** آنجا
كه غير مردم نامرد، برنخاست
بهر خدا از هستى خود دست
شست و گفت: ***** «در
راه دوست مىدهم آن را كه دوست خواست»
فرمودههاى او همه
فرمودهى نبى است ***** فرموده نبى همه فرمودهى خداست
فرمود: هركسى كه دهد تن
به ناروا ***** هرلحظه
گر رود به سرش ناروا، رواست
فرمود: بهر آن كه به
مردى علم بود ***** خوارى مصيبت است و سرافكندگى بلاست
فرمود: ما چگونه فرود
آوريم سر
***** در پاى آن كسى كه روان در خطِّ خطاست
فرمود: هركسى كه بدان
يار بسته عهد ***** گر رو كند به درگه اغيار بىوفاست
همّت، رفيق ما و بزرگى،
نديم ما ***** مردى،
مرام ما و شهامت، شعار ماست
كى كار ظالمان كند آن كس
كه عادل است ***** كى يار اشقيا شود آن كو ز اتقياست
ما حقّ خود ز دست به
ناحق نمىدهيم ***** زيرا كه حقّ ماست مقامى كه حقّ ماست
تسليم امر پستتر از خود
كجا شود؟! ***** آن را كه همچو ما به رضاى خدا رضاست
مردن به نام خوبتر از
زندگى به ننگ ***** كآن
عزّت و غنا بود، اين ذلّت و عَناست١
[١] ديوان حالت؛ ص ١٨٠ و ١٨١.