دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١١٨٣ - حسينعلى ركن منظر
حسينعلى ركن منظر
حاج حسينعلى ركن منظر متخلّص به «پيروى» فرزند محمود به سال ١٢٩٢ ه. ش در شيراز متولد شد. او طبع خودجوش داشت و مكتب و مدرسه را نديد امّا از موهبت هوش سرشار به فيض خواندن و نوشتن تا حدودى كه مىتوانست اشعار خود را بنويسد و بخواند، رسيد. وى ابتدا در كارگاه مبلسازى به كار مشغول شد، و از هيجده سالگى تا پيش از وفاتش كارگاه چوببرى داشت.
پيروى شاعر متدين بود و بيشتر اشعارش در مدح ائمهى اطهار (ع) است. زبان شعرش فصيح و در بستن مضامين تازه از خود ابتكار نشان مىداد١.
-*-
رمز
چه ريخت؟ ساقى بزم ازل
به ساغر او ***** كه خواند آيهى قرآن به نوك نى، سر او
چنان فتاد سر او به زير
چمبر عشق ***** كه
رفت هر سر عقلى به زير چمبر او
برون ز خانهى دل كرد ما
سوى اللّه را ***** كسى
نماند در آن خانه غير دلبر او
مگو فدائى امت شد آن
وجود شريف
***** كه جان خلق نيرزد به جسم اطهر او
چگونه كشته شود بىرضاى
خاطر خويش ***** كسى
كه عالم امكان بود مسخّر او
هنوز مضطرب و شرمسار مىگذرد
***** فرات پيش لب نوشتر، ز كوثر او
به هر كجا كه رود گفتگوى
صبر و ثبات ***** نخست
در نظر آيد خميده خواهر او
خجسته بانوى عصمت كه خود
شير دلان
***** فرو برد سر تعظيم پيش معجر او
مقام مادر او را چگونه
شرح دهم ***** كه
هست مادر گيتى، كنيز دختر او
ز وصف اكبر او عاجزيم
«پيرويا» ***** كه اكبر است زهر نامدار، اصغر او
سرش به نيزه فراز آمد و
شئون و شرف ***** فرازتر بود از هفت آسمان سر او
سعادتى به زمين داد و
دولتى به سما ***** تن
مطهّر پاك و سر منوّر او
نديد مهر و مهى و نيافت
دسته گلى
***** سپهر چون سر او، زمين چو پيكر او٢
***
هر آنچه بيشترش خون ز تن
به در مىشد ***** گل بهشت جمالش شكفتهتر مىشد
به پيش نيزهى دشمن، به
شوق حضرت دوست ***** ز
شوق جان و تمناى دل سپر مىشد
به پيش آن اثرى كش به
سينه بود ز عشق ***** خدنگ و نيزه و شمشير، بىاثر مىشد
سرم فداى قدوم شهيد زنده
دلى
***** كه از نگون شدن از زين، ز عرش بر مىشد
[١] سيماى شاعران فارس در هزار سال؛ ج ٢، ص ٨٢٨.
[٢] شب شعر عاشورا؛ ص ٦٩.