دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١١٧٥ - رياضى يزدى
از
سرآغاز ازل تا به سرانجام ابد ***** هست
جانبازى سالار شهيدان مشهور
با فداكارى شاه شهدا پيش
ملك ب ***** شريت شده لبريز مباهات و غرور
تا شفق سرخ بود، چهرهى
خونين حسين ***** متجلّىست در آيينهى اعصار و دهور
آن كه خواند سر او بر سر
نى سورهى كهف ***** خوشتر
از نغمهى داودى و آيات زبور
آفتابى كه برآيد ز دو
مشرق شب و روز ***** روز
از اوج سنان، نيم شب از شرق تنور
سر تسليم نهد پيش خداوند
به خاك ***** آن
سرى را كه گذارند به پاى زر و زور
تربتش سرمهى چشمان خدا
بين ملك
***** فرش زّوار درش بال ملك، گيسوى حور
اشك چشمى كه فشانند به
يادش به بهشت ***** زيور تارك حوراست، چو تاجى زبلور
دشمنش كشت و ندانست كه
با كشتن او ***** خويش را مىكند آن خاك به سر، زنده به
گور١
خونبها:
بوى بهشت مىوزد از
كربلاى تو ***** اى
كشته بادجان دو عالم فداى تو
برخيز و باز بر سر نى
آيهاى بخوان ***** اى
من فداى آن سر از تن جداى تو
اندر منى ذبيح يكى بود و
زنده رفت ***** اى
صد ذبيح كشته شده در مناى تو
رفتى به پاس حرمت كعبه
به كربلا
***** شد كعبهى حقيقى دل، كربلاى تو
اجر هزار عمره و حج در
طواف توست
***** ر اى مروه و صفا به فداى صفاى تو
تا با نماز خوف تو گردد
قبول حق
***** شد سجدهگاه اهل يقين خاك پاى تو
با گفتن «رضاً بقَضائك»
به قتلگاه ***** شد
متّحد رضاى خدا با رضاى تو
تو هر چه داشتى به خدا
دادى اى حسين ***** فردا
خداست جلّ جلاله جزاى تو
خون خداست خون تو و جز
خداى نيست ا ***** ى كشتهى خدا، به خدا خون بهاى تو
سائل چو ديد كفّ كريم تو
گريه كرد
***** اى كائنات، بندهى خوان عطاى تو
ما را هم اى حسين گدايى
حساب كن ***** آخر
كجا رود به جز اين در، گداى تو؟
آنجا كه حدّ ممكن و واجب
بود تويى
***** اى منتهاى اوج بشر ابتداى تو
[١] همان؛ ص ١١١.