دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٠٥٥ - رفعت سمنانى
رفعت سمنانى
محمد صادق سمنانى متخلّص به «رفعت»، از شاعران دوران مشروطيّت است كه با عارف قزوينى ارتباط نزديكى داشته است.
او به زبان عربى مسلّط و در علوم هيأت، جفر، رمل، فلسفه و حكمت نيز وارد بوده است. جوانى خود را در سمنان گذراند و سپس به سفر حج رفته و بقيّهى عمر خود را در سلك درويشان و بسيار بىتكلّف زيسته است. او تا آخر عمر مجرّد باقى ماند و سالهاى آخر عمر را در تهران به سر برد.
ديوانش در حدود هفت هزار بيت دارد و كتاب سرّ الاسرار (تفسير سوره يوسف) او نيز داراى ٦ هزار بيت مىباشد. از باقى آثارش اطلاّعى در دست نيست. خود در مقدّمهى كتاب سرّ الاسرار ادبيات خود را پنجاه هزار بيت ذكر مىكند. ديوانش شامل غزليّات، قصايد و مسمّطات است.
رفعت به سال ١٣٥٠ ه. ق. (١٣١٠ ش) وفات يافته است.
رفعت به على بن ابى طالب عليه السّلام و خاندان او ارادتى خاص مىورزيد و از اين روى قسمتى بزرگ از ديوان او حاوى اشعار و على الخصوص مسمّطهاى شيوايى در مدح آن بزرگواران است١.
-*-
مسمط:
ماه افلاك بنى هاشم يعنى
عبّاس
از ابو الفضل از اين فضل
بجو نام و نشان
ساقى باقى دين، هستى و سقاى
حسين
***** نشئه بخش مى، از خُمِّ تَولاّى حسين
قالب و قلب، دل و روح
دلاراى حسين ***** سرو بستان على، لاله سيماى حسين
سرّ اِلاّ الَّهى و آيت
كبراى حسين
يكّه تاز صف ميدان وفا،
شير ژيان
اولين معنى سردفتر ديوان
وفا ***** دومين
آينه صورت تصوير عطا
آيت اعظم و سالار و
سپهدار حيا ***** پرچم رايت اقبال و علمدار رجا
پشت و پشتيبانى و قلب دل
شاه شهدا
پيشتاز سپه عشق، شه تشنه
لبان
گرچه آن دشت، كران تا به
كران دشمن بود ***** تا بُد عبّاس، حريم شه دين ايمن بود
خوف را، در دل آن خيل
سپه مسكن بود ***** بزم
زينب ز گلستان رخش گلشن بود
كودكان را همگى دست،
بدان دامن بود
پاسبان بود شب و روز
حسين را دربان
شاه جمشيد حشم، خسرو
خورشيد غلام ***** ديد
چون ساقى شد بىسر و دست و بىجام
[١] ديوان رفعت سمنانى؛ مقدمهى ديوان.