دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٩٩٩ - بهادرشاه گورکانی
بهادرشاه گورکانی
نویسنده (ها) :
هدی سید حسین زاده - مجید سمیعی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ١٣ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بَهادُرْشاه گورَكانی، عنوان دو تن از فرمانروایان بابری شبه قاره كه حدود ٤٠٠ سال بر این سرزمین فرمان راندند و در زمان حكومت بهادرشاه دوم، سلسلۀ گوركانیان منقرض شد.
١. بهادرشاه اول
قطبالدین محمد معظم (١٠٥٣-٢١ محرم ١١٢٤ق /١٦٤٣- ١٨ فوریۀ ١٧١٢)، هفتمین پادشاه بابری هند، مشهور به شاه عالم.
وی دومین پسر اورنگ زیب بود، در برهانپور زاده شد و از نوجوانی به آموختن علوم مختلف پرداخت و قرآن را از بر كرد (لاهوری، ٢ /٣٤٣؛ عبدالحی، ٦ /١٠٥؛ اروین، .(I /١-٢
چنانكه از برخی مآخذ بر میآید او از ١٤ سالگی وارد امور حكومتی گردید و به صوبهداری دكن منصوب شد؛ از ١٠٧٥ق / ١٦٦٤م گرفتار مناقشات دكن گردید و در نبردهایی با مهراته، حكومتهای محلی بیجاپور و قطب شاهیان شركت كرد. بهادرشاه پس از آن نیز دوبار در ١٠٧٥ و ١٠٨٨ق به صوبهداری دكن انتخاب شد. وی در ١٠٨٥ق به دستور پدر مأمور كابل شد و لقب شاه عالم گرفت؛ در ١٠٩١ق /١٦٨٠م مأمور سركوب شورش برادرش، محمد اكبر گردید؛ در ١٠٩٦ق شهر حیدرآباد را تصرف كرد، اما پس از مدت كوتاهی پدرش به او بدگمان شد و از حكومت بركنارش كرد و به زندانش افكند (١٠٩٧ق). شاه عالم حدود ٧ سال در زندان ماند تا در ١١٠٦ق /١٦٩٥م به دستور اورنگ زیب آزاد شد و در همان سال به حكومت اكبرآباد (آگرا) منصوب گردید و لاهور، ملتان، اوچ و سپس كابل نیز در قلمرو او قرار گرفت (بختاورخان، ١ /٨؛ مستعدخان ٩٤, ١٠٤-١٠٥, ١٢٥, ١٦٤, ١٧٨-١٧٩, ٢٠٦, ٢٢٥-٢٢٦, ٢٣٣, ٢٤٠, ٢٥٥؛ اروین، I /٣-٤؛ خافی خان، ٢ /٨٥، ٢٠٧، ٢٧٦، ٤٣٧- ٤٣٨، ٤٤٣).
شاه عالم در سالهای آخر حكومت پدرش اورنگ زیب، خود را نسبت به تاج و تخت بیعلاقه نشان میداد، اما مخفیانه آمادۀ تصاحب آن میشد. پس از مرگ اورنگ زیب (ذیقعدۀ ١١١٨)، میان فرزندانش نزاع شد. مدت كوتاهی اعظم شاه و سپس كام بخش در دكن رشتۀ كارها را دردست گرفتند، ولی شاه عالم در محرم ١١١٩ در منطقهای در شمال لاهور خود را فرمانروا خواند و لقب بهادرشاه بر خود نهاد. وی سپس به برادرش اعظم شاه پیشنهاد كرد كه مطابق وصیت پدر، قلمرو بزرگ گوركانیان را میان خود تقسیم كنند، ولی وی نپذیرفت و كار به نزاع كشید. اندكی بعد در نبرد جاجو، اعظم شاه و پسرش را شكست داد و بكشت و در همان سال برادر دیگر خود كام بخش را نیز در حدود حیدرآباد منهزم كرد كه پس از چندی بر اثر زخمهایی كه برداشته بود، درگذشت (واضح، ٢٤-٢٦، ٦٢-٦٤، ٨٥ -٨٦؛ اروین، I /١٩-٢٢؛ خافی خان، ٢ /٥٧٢-٥٧٣، ٥٧٥-٥٧٦، ٥٨٤-٥٨٥، ٦٢٤-٦٢٥؛ قانع تتوی، ٣٥١؛ ماجومدار، .(٥٢٧
بهادرشاه در حكومت كوتاه مدتش درگیر جنگ با راجپوتها و سیكها بود. در ١١٢٠ق /١٧٠٨م به جنگ راجپوتهای شورشی رفت. هنگام نبرد خبر رسید كه سیكها سرهند را تصرف كردهاند. پس به سرهند رفت و آنان را شكست داد، ولی چند جنگ دیگر در میانه درگرفت كه هیچیك به پیروزی قطعی بهادرشاه نینجامید (خافی خان، ٢ /٦٥٠- ٦٥٥؛ واضح، ٩٥-٩٦؛ سریواستاوا، ٤٢٣-٤٢١؛ عبرت لاهوری، ١٣٣، ١٤٤-١٥٠). برخی از تاریخنگاران، بهادرشاه را از آنرو كه در سالهای نخستین سلطنتش دستور داد كه نام امام علی(ع) را به عنوان وصی پیامبر(ص) در خطبههای نماز در مساجد بیاورند، متمایل به تشیع دانستهاند. این دستور بهادرشاه باعث واكنش بیشتر مسلمانان سنی مذهب هند گردید و روحانیان سنی به مخالفت برخاستند و شورشی در لاهور به رهبری حاجی یارمحمد، روحانی قدرتمند پا گرفت. سپاه بهادرشاه در سركوب شورش ناتوانی نشان داد و چون بیم گسترش آن میرفت، از دستور خود عدول كرد (عبدالحی، ٦ /١٠٦؛ اروین، I /١٣٠-١٣١؛ خافی خان، ٢ /٦٦١-٦٦٤، ٦٨١-٦٨٣). بهادرشاه را به عنوان فرمانروایی دارای سجایای اخلاقی و پایبند عقاید دینی دانستهاند. وی در مناصب كشوری و سازمان اداری و مالی دولت تغییراتی ایجاد كرد كه باعث نابسامانی نهادهای دولتی گردید و رشتۀ كارها از دستش بیرون شد. چنانكه او را شاه بیخبر مینامیدند. او مانند پدرش مقامهای عالی حكومتی را به مسلمانان میداد و نسبت به هندوانی كه در دستگاه حكومتی شغلی داشتند، سختگیری میكرد (سریواستاوا، ٤٢٤-٤٢٣؛ اروین، II /١٣٦-١٤٠؛ خافی خان، ٢ /٥٧٣-٥٧٥). بهادرشاه خود مردی اهل علم بود و از دانشمندان و ادیبان پشتیبانی میكرد. به علوم قرآنی عنایت تمام داشت و خود حافظ قرآن بود. زبانهای عربی، فارسی و تركی را به خوبی میدانست و به زبان عربی سخن نیز میگفت. اشعاری از او به زبان فارسی دردست است (علی حسن خان، ٣٨١-٣٨٢؛ بختاورخان، ٣٩١؛ مستعدخان، .(٣١٩
بهادرشاه در لاهور درگذشت و در دهلی به خاك سپرده شد (اروین، ١٤٣، .(I /١٣٥
٢. بهادرشاه دوم
ابوالمظفر سراجالدین محمد، آخرین فرمانروای بابری هند (حك ١٢٥٣-١٢٧٤ق /١٨٣٧-١٨٥٨م). او كه فرزند اكبرشاه دوم بود، در ١١٨٩ق /١٧٧٥م در قلعۀ دهلی زاده شد و بیش از ٦٠ سال سن داشت كه با عنوان بهادرشاه بر تخت نشست و از همین زمان لقب سراجالدین را نیز به نام و كنیۀ خود افزود (گارسن، .(III /٣١٨ دورۀ فرمانروایی بهادرشاه دوم مقارن با گسترش قلمرو و اقتدار كمپانی هند شرقی بود كه حتى دهلی را نیز در اختیار داشت و برای شاه مقرری تعیین و پرداخت میكرد (زیدی، ١٦٨؛ حسن، ٩٧؛ بانرجی، ١٦٢؛ اكرام، ٤٨٣) و او در حقیقت حتى برای تعیین ولیعهد خویش هم اقتداری نداشت (حسن، ٩٦؛ دادول، .(٦٠٧ این محدودیتها و نیز مداخلۀ مقامات انگلیسی در ساختار جامعۀ هند و تبلیغات حمایت شدۀ هیئتهای مسیحی كه به نزاعهای دینی میانجامید، و نیز تغییراتی كه در نظام زمینداری و تولیدی هند ایجاد كرده بودند، همۀ زمینههای بروز شورش عمومی بزرگ بر ضد كمپانی و انگلیسیان را فراهم آورد كه بهادرشاه در آن نقش فعالی داشت.
شورش در ٩ مۀ ١٨٥٧ در میروت توسط سربازان هند آغاز شد و با پیوستن نظامیان مستقر در پادگان دهلی به شورشیان، دامنۀ آن شدت گرفت و اینان بهادرشاه را كه در این زمان ٨٢ سال داشت، پادشاه و رهبر خود خواندند ( شورشهندوستان،٦٣-٦٤؛ گارسن، همانجا؛ می، .(٨ این شورش به سرعت به نواحی دیگر نیز راه یافت و كانپور، لكهنو و به ویژه در بخشهایی از بیهار نیز مردم مخالفت خود را با حضور و نفوذ انگلیسیها اعلام كردند (ماجومدار، .(٧٧٦ دو روز بعد بهادرشاه برای هدایت قیام و تنظیم امور سپاه و كنترل شهر فرمانهایی صادر كرد (حسن، .(١٠٢ وی به خوبی آگاه بود كه نیروهای انگلیسی به زودی به سركوب آنها خواهند آمد؛ از اینرو، برای متحد ساختن امیران، شاهزادگان و راجههای مناطق دیگر به پا خاست و در ١٢ مه اعلام كرد كه برای آزادی هند میجنگد و پس از آن از دنیای سیاست كنارهگیری میكند. وی همچنین نامههایی به ٣ گروه زمینداران، سپاهیان و صنعتگران نوشت و یادآوری پایگاه و اهمیت آنان در دورۀ فرمانروایی بابریان، خواهان اتحاد و حمایتشان از شاه و قیام شد (نک : همو، .(١٠٠-١٠٢ اما این درخواست بیپاسخ ماند و دوران فرمانروایی او بر دهلی بیش از ٤ ماه دوام نیافت.
در پی هجوم انگلیسیان به دهلی، بهادرشاه به آرامگاه همایون، دومین پادشاه تیموری هند پناه برد. در ٢٠ سپتامبر ژنرال ویلسن دهلی را تصرف كرد و با تعقیب شورشیان، بهادرشاه و خانوادهاش نیز گرفتار شدند (گاردنر، ٢٧٨؛ ماجومدار، .(٧٧٧ بهادرشاه زندانی شد، اما پسرانش بختاورشاه، میرزا مند، مغول بیك و خضر سلطان، و نوهاش میرزا ابوبكر به همراه بیش از ٢٤ شاهزادۀ دیگر توسط مهاجمان كشته شدند (گارسن، ٣٢١-٣٢٠؛ برجس، .(٣٦٦ بهادرشاه در محاكمهای كه از ٧ ژانویه تا ٩ مارس ١٨٥٨ ادامه داشت، به همدستی در شورش دهلی محكوم گردید و از آنجا به كلكته و سپس به رانگون در برمه تبعید شد و حدود ٤ سال بقیۀ عمر را به سختی سپری كرد تا در ١٤ جمادیالاول ١٢٧٩ق /٧ نوامبر ١٨٦٢م در همانجا درگذشت (همو، .(٣٦٨
او را در حیاط زندان دفن كردند. مدتی بعد مولوی عبدالسلام مزار او را در رانگون یافت و با مجوزی از دولت برمه كتیبهای ساده به زبان انگلیسی بر آن نصب كرد (یونس شاه، ١ /٤٠٤).
بهادرشاه به تصوف گرایش داشت. وی در خطاطی نیز چیره دست، و به موسیقی علاقهمند بود (سكسینه، ٢٠٨). شاه نصیر (د ١٢٥٤ق)، ذوق (د ١٢٧١ق) و غالب (د ١٢٨٥ق) از استادان او در شعر و ادب بودند و از آن میان، تأثیر «ذوق» در اشعار وی بیشتر است (یونس شاه، ١ /٤٠٢). بهادرشاه كه «ظفر» تخلص میكرد، به دو زبان اردو و فارسی شعر میسرود (صدیق حسنخان، ٥٦؛ زیدی، ١٧٢-١٧٣؛ یونسشاه، همانجا). شعر او بیانگر درد و رنجی است كه روزگار و وضع خاص او برایش فراهم آورده بود. این مضامین خاصه در اشعاری كه در رانگون در دورۀ تبعید سرود، بازتاب بیشتری یافته است (همانجا). «ظفر» ٥ دیوان شعر به اردو داشت كه ٤ دیوان آن بر جای مانده است و گویا دفتر پنجم آن در جریان شورش ١٨٥٧م از میان رفته است. این دیوانها جداگانه و سپس با عنوان كلیات در یك مجلد، بارها، از جمله در بمبئی (١٨٩٠م) و لاهور (١٩٦٩م) به چاپ رسیده است (مشفق، ١ /٥٦٣-٥٦٥؛ برای چاپ گزیدههای دیوان، نک : همو، ١ /٥٦٤-٥٦٥؛ گارسن، .(III /٣٢٠ اشعار فارسی ظفر تاكنون به گونۀ مدون چاپ نشده، و به صورت پراكنده در منابع مختلف، ذیل شرح حال او آمده است (نک : صدیق حسن خان، ٥٦-٥٧). اما شرح او بر گلستان سعدی به چاپ رسیده است (گارسن، همانجا؛ سكسینه، ٢٠٩). بندی از مخمس ظفر به زبان اردو كه بر غزل سودا سروده بود، نیز جزو مجموعۀ بیاض رضا در كتابخانۀ ادارۀ ادبیات اردو (شم ٨٨٨) موجود است (زور، ٤ /٢٤٦-٢٤٧).
از وی قطعاتی به نسخ، طغرا و نستعلیق در موزۀ باستانشناختی دهلی (بیانی، ١ /١٠١)، به یادگار مانده است. او همچنین قطعاتی از قرآن كریم را برای تزیین مسجد دهلی نگاشته بود (گارسن، سكسینه، همانجاها).
مآخذ
بختاورخان، محمد، مرآة العالم: تاریخ اورنگ زیب، به كوشش س. علوی، لاهور، ١٩٧٩م؛
بیانی، مهدی، احوال و آثار خوشنویسان، تهران، ١٣٥٦ش؛
خافیخان نظام الملكی، محمدهاشم، منتخب اللباب، به كوشش كبیرالدین احمد و غلام قادر، كلكته، ١٨٧٤م؛
زور، محییالدین قادری، تذكرۀ مخطوطات، دهلی، ١٩٨٤م؛
زیدی، نادره، «بهادرشاه ظفر (١٧٧٥-١٨٦٢م)»، تاریخ ادبیات مسلمانان پاكستان و هند، لاهور، ١٩٧١م، ج ٨؛
سكسینه، رام بابو، تاریخ ادب اردو، ترجمۀ محمد عسكری، لاهور، سردار محمودخان؛
شورش هندوستان ١٨٥٧م/١٢٧٤ق، ترجمۀ اوانس ماسئیان، به كوشش صفاءالدین تبرائیان، تهران، ١٣٧٢ش؛
صدیق حسن خان، محمد صدیق، نگارستان سخن، كلكته، ١٢٩٣ق؛
عبدالحی، نزهة الخواطر، حیدرآباد دكن، ١٣٩٨ق/١٩٧٨م؛
عبرت لاهوری، محمدقاسم، عبرت نامه، به كوشش ظهورالدین احمد، لاهور، ١٩٧٧م؛
علی حسن خان، صبح گلشن، كلكته، ١٢٩٥ق؛
قانع تتوی، میر علی شیر، تحفة الكرام، به كوشش حسامالدین راشدی، حیدرآباد، ١٩٧١م؛
لاهوری، عبدالحمید، بادشاه نامه، به كوشش كبیرالدین احمد و عبدالرحیم، كلكته، ١٨٦٨م؛
مشفق خواجه، جائزۀ مخطوطات اردو، لاهور، ١٩٧٩م؛
واضح، مبارك الله، تاریخ ارادت خان، به كوشش غلام رسول مهر، لاهور، ١٩٧١م؛
یونس شاه، تذكرۀ نعت گویان اردو، ایبت آباد، ١٩٨٢م؛
نیز:
Banerjee, A. Ch., The New History of Modern India ١٧٠٧-١٩٤٧, Calcutta, ١٩٨٣;
Burgess, J., The Chronology of Indian History, Delhi, ١٩٧٥;
Dodwell, H. H., «The Development of Sovereignty in British India», The Cambridge History of India, New Delhi, ١٩٨٧, vol. V;
Garcin de Tassy, M., Histoire de la litt E rature Hindouie et Hindoustanie, New York, ١٩٦٨;
Gardner, B., The East India Company, London,١٩٧١;
Hasan,M., «Bahadur Shah II, His Relations with the British and the Mutiny», Islamic Culture, Hyderabad Deccan, ١٩٥٩, vol. XXXIII;
Ikram, S. M., History of Muslim Civlisation in India and Pakistan, Lahore, ١٩٨٢;
Irvine, W., Later Mughals, New Delhi, ١٩٧١;
Majumdar, R. C., An Advanced History of India, London, ١٩٥٨;
May, L. S., The Evolution of Indo-Muslim Thought after ١٨٥٧, Lahore, ١٩٧٠;
Must’ad Khan, S., Maāsir-i- ʿAlamgiri, tr. Jadu-Nath Sarkar, Lahore, ١٩٨١;
Srivastava, A. L., The Mughul Empire, Agra, ١٩٦٦.
مجید سمیعی ـ هدی سید حسینزاده