دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٤٩ - ابراهیم بن عبدالله
ابراهیم بن عبدالله
نویسنده (ها) :
صادق سجادی
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ١٩ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبراهیمِ بْنِ عَبْدُاللـه، ابوالحسن، معروف به قتیل باخَمرا (٩٧-١٤٥ ق / ٧١٦-٧٦٢ م)، پسر عبداللـه محض و نوادۀ حسن مثنّی (حسن ابن حسن بن علی بن ابیطالب)، یکی از مشهورترین علویانی که در اوایل خلافت عباسی تقریباً همزمان با برادر خود محمّد نفس زکیّه (ﻫ م) در برابر منصور خلیفه به پایداری برخاست.
عبداللـه محض پدر ابراهیم که از سوی پدر به امام حسن (ع) و از سوی مادر به امام حسین (ع) نسب میبرد و به همین دلیل «محض» لقب یافت، در اواخر روزگار امویان که نهضت ضدّ اموی پای گرفته بود، در اجتماعی که در اَبْواء تشکیل شد برای پسر خود محمد نفس زکیّه به عنوان «مهدی»، از هاشمیان جز امام جعفر صادق (ع) بیعت گرفت (ابوالفرج، ٢٠٦)، اما چون عباسیان در تصاحب خلافت پیشی جستند، عبداللـه و پسرانش پنهانی به مخالفت با خلفای جدید ادامه دادند. این مخالفت در روزگار ابوالعباس سفّاح کاملاً جنبۀ نهانی داشت، نه آنان موقع را برای آشکار ساختن دعوت و قیام مناسب میدیدند و نه سفّاح خود چندان توجّهی به آنان میکرد. چون منصور که خود در اجتماع ابواء شرکت داشت، به خلافت رسید (١٣٦ ق / ٧٥٣ م) و ابراهیم و محمد به دیدار خلیفۀ جدید و بیعت با او نیامدند، منصور به عبداللـه محض و پسران او که در شهرهای اسلامی از شام تا هند (طبری، ٣ / ٢٨٢-٢٨٣؛ ابن قتیبه، ٢١٣) نهانی بر ضد عباسیان فعالیت میکردند، بدگمان شد. بهویژه چون اینان در هنگام تقسیم عطایای هاشمیان در مدینه حاضر نشدند، از عبداللـه خواست که او را از جایگاه پسرانش آگاه سازد، ولی عبداللـه اظهار بیاطلاعی کرد، اگرچه نامههایش به دست خلیفه افتاده بود (ابن عبدربه، ٥ / ٧٥-٧٧) و خلیفه نیز تا ١٤٠ ق به وعد و وعید و کوششهایی برای یافتن ابراهیم و محمد بسنده کرد. در همین سال منصور به حج رفت و به زیادبن عبداللـه گفت تا عبداللـه محض را دستگیر کند و به زندان افکند و او چنین کرد ( العیون، ٣ / ٢٣٤). به روایت دیگر، منصور در دیدار با عبداللـه از او خواست تا نهانگاه پسرانش را آشکار سازد، ولی عبداللـه از آن کار تن زد و خلیفه او را به زندان افکند (ابوالفرج، ٢١٥). بعید نیست که منصور از توطئۀ قتل خود توسط علویان حسنی (شامی، ١٣١) آگاه شده و به همین سبب آشکارا به تعقیب عبداللـه و پسرانش دست زده باشد. وی در ١٤٤ ق / ٧٦١ م ریاح بن عثمان بن حیّان را به دستگیری ابراهیم و محمد گمارد (طبری، ٣ / ١٨٧) و عبداللـه محض و خانوادهاش را به زندانی در عراق منتقل ساخت. این امر سبب شد که ابراهیم و محمد مخالفت خود را شدت بخشند. ابراهیم گاه حتی به میان سپاه خلیفه میرفت و علویان سپاه را بر ضد منصور میشوراند (ابن طقطقی، ٢٢٦). وی مدتی قبل از خروج محمّد نفس زکیّه در حجاز بود (ذهبی، ١ / ١٥٣؛ ابوالفرج، ٣١٧) و ظاهراً با محمد توافق کرد که هر دو در یک زمان دعوت خود را آشکار سازند. او سپس به بغداد که بنای آن آغاز شده بود، رفت و به دعوت نظامیان شیعی لشکر منصور، کوشید که بر او حمله برد (طبری، ٣ / ٢٨٤-٢٨٥). چون منصور از حضور ابراهیم آگاه شد، خواست او را دستگیر کند، اما وی با یاری سفیان بن حیّان فقیه و متکلّم مُرجئی گریخت و به بصره رفت (قاضی عبدالجبار، ٢٢٨). این واقعه میبایست در ١٤٥ ق اتفاق افتاده باشد، زیرا بنای بغداد در همان سال آغاز شد. نیز گفتهاند که ابراهیم در ١٤٣ ق وارد بصره شد (طبری، ٣ / ٢٩٨)، اما بعید است که ابراهیم دو سال در بصره پنهان زیسته باشد، زیرا نه تنها اقامت ممتد در یک جا دستگیری او را برای خلیفه که سخت در جستوجویش بود آسان میساخت، بلکه هیچ دلیل تاریخی که درستی آن روایت را تأیید کند در دست نیست، مگر آنکه او در آن سال به بصره رفته سپس از آنجا خارج شده باشد. ابراهیم چون با گروه معدودی از یارانش وارد بصره شد (ذهبی، ١ / ١٥٣) در خانۀ ابوفَروه (ابوالفرج، ٣١٨؛ ابن اثیر، ٥ / ٥٦٣) و به روایتی در خانۀ یحیی ابن زیادبن حیّان نبطی (همانجا) سکنی گرفت و کار دعوت پنهانی خویش را به نام برادرش محمّد نفس زکیّه آغاز کرد (طبری، همانجا). گفتهاند که در طول دعوت نهانی، ٠٠٠‘٤ کس به او پیوستند (ابوالفرج، همانجا). با اینهمه هنوز هنگام خروج نرسیده بود. از همین رو چون ابراهیم آگاه شد که برادرش محمد در مدینه دعوت خود را زودتر از موعد مقرّر آشکار ساخته، افسرده شد (طبری، ٣ / ٢٩٠-٢٩١)، اما اندکی بعد به خانۀ ابومروان مولای بنیسلیم در بصره رفت و آشکارا بر منصور خروج کرد (دوشنبه، اول رمضان ١٤٥ ق / ٢٣ نوامبر ٧٦٢ م) و سفیان بن معاویه امیر بصره را که ظاهراً طرفدار او بود و متعرض ابراهیم نشده بود، آگاهانید (خلیفة بن خیاط، ٢ / ٦٤٩؛ ابن اثیر، همانجا). سفیان نیز فردای آن شب، دارالاماره را بیپایداری به وی واگذاشت (خلیفةبن خیاط، همانجا؛ قس: العیون، ٣ / ٢٥١). ابراهیم برای آنکه خلیفه از همدلی سفیان با او آگاه نشود، سفیان را به زندان افکند (طبری، ٣ / ٣٠٠) و در برابر، زندان بصره را گشود و زندانیان را آزاد ساخت (بلاذری، ٣ / ١٢٤). بنا به روایتی مبالغهآمیز، ابراهیم در آن وقت ٠٠٠‘٤٠ جنگاور به زیر فرمان داشت، زیرا گفتهاند که چون بر دارالاماره چیره شد، ٠٠٠‘٠٠٠‘٢ درهم در آنجا یافت که میان یاران خویش تقسیم کرد و به هر یک ٥٠ درهم رسید (ابن اثیر، ٥ / ٥٦٤؛ قس: مقدسی، ٦ / ٨٦). به هر حال تنها مقاومتی که ابراهیم با آن روبهرو شد، از ناحیۀ جعفر و محمّد پسران سلیمانبن علی عموزادگان خلیفه بود که با یاران و غلامان خود به مقابله برخاستند، اما به سرعت سرکوب شدند و گریختند (خلیفة بن خیاط، ٢ / ٦٤٩-٦٥٠) و ابراهیم به آنان امان داد (طبری، همانجا).
منصور که به روایت یعقوبی (٢ / ٣٧٦) میخواست به تن خویش برای سرکوب محمد نفس زکیّه به مدینه رود، چون از خروج ابراهیم آگاه شد، با این حساب که اگر عراق را خالی گذارد، ابراهیم بر آن چیره میشود و او از دو سوی به محاصره میافتد، عیسی بن موسی عموی خود را به مدینه روانه کرد و خود با ٠٠٠‘٢ تن از مردانش به کوفه رفت (طبری، ٣ / ٢٩٣). خلیفه در آنجا مردم را به پوشیدن لباس سیاه، شعار عباسیان، واداشت و هرکس را که گمان همدلی او با ابراهیم میرفت به قتل آورد، اما برخی از طرفداران ابراهیم به بصره گریختند و منصور به ناچار راههای خروجی کوفه را بست (همو، ٣ / ٢٩٤-٢٩٥). از اینجا دانسته میشود که ابراهیم طرفداران بسیاری در کوفه داشته است، در حالی که براساس روایتی دیگر، ابراهیم در همان روزگار به آن امید که شاید کوفیان با او همداستان شوند و همانجا بر منصور بشورند، احتمالاً به دعوت کسانی چون ابوحنیفه، نهانی به آن شهر وارد شد، اما مردم او را یاری نکردند و منصور که از ورود او آگاه شده بود، به شدت به تعقیبش برخاست و ابراهیم سرانجام به پایمردی سفیانبن یزیدالعمّیّ که حیلهای به کار گرفت، کوفه را ترک کرد و به بصره بازگشت (یعقوبی، ٢ / ٣٧٦-٣٧٧). این روایت قابل تردید است، زیرا از یک سو آشکار است که منصور پس از آگاهی از خروج ابراهیم، در کوفه موضع گرفت. پس ابراهیم میبایست پس از آن به کوفه رفته باشد. از سوی دیگر، به روایت همو، وقتی ابراهیم گریخت و به بصره بازگشت، سفیان بن معاویه امارت آنجا را داشت در حالیکه چون ابراهیم در بصره خروج کرد، سفیان را از حکومت برداشت و به زندان افکند.
ابراهیم و یارانش پس از چیرگی بر بصره، در برابر سیاه جامگان منصور، جامۀ سپید پوشیدند و از این رو به «مُبیّضه» معروف شدند (بلاذری، ٣ / ١٢٧؛ طبری، ٣ / ٢٩٨). ابراهیم سپس چند گروه جنگی به شهرهای فارس و اهواز و واسط فرستاد (ابوالفرج، ٣٢٥، ٣٣٠، ٣٥٩) و آنان توانستند عاملان منصور را بیرون برانند (طبری، ٣ / ٣٠٠-٣٠٤؛ یعقوبی، ٢ / ٣٧٧). سُدَیف بن میمون شاعر در این باره شعری گفت که چون به گوش منصور رسید، دستور داد تا او را گرفتند و زنده به گور کردند (ابنعبدربّه، ٥ / ٨٧- ٨٨). ابراهیم سراسر رمضان را در بصره مشغول سامان دادنِ کار قیام و فرستادن کسانی به شهرها بود، اما سه روز قبل از عید فطر (طبری، ٣ / ٣٠٤؛ به روایت خلیفة بن خیاط، ٢ / ٦٥٠؛ در روز عید) خبر قتل برادرش محمد به او رسید. ابراهیم اگرچه سخت دلشکسته شد، ولی خود را امیرالمؤمنین خواند (صفدی، ٦ / ٣١) و به گردآوری و آراستن سپاه پرداخت. ابراهیم در اول ذیقعدۀ ١٤٥ ق از بصره بیرون آمد و پسر خود حسن را همراه با نُمیلۀ عَبْشَمی بر آنجا گمارد (خلیفة بن خیاط، ٢ / ٦٥٠؛ یعقوبی، ٢ / ٣٧٧؛ ابناثیر، ٥ / ٥٦٥). منصور خلیفه نیز عیسیبن موسی را که پس از جنگ با محمّد نفس زکیّه قصد حجّ عمره کرده بود، با شتاب پیش خواند و او را مأمور جنگ با ابراهیم کرد. عیسی با ٠٠٠‘١٨ سپاهی و انبوهی از هواداران منصور، روانۀ جنگ با ابراهیم شد (یعقوبی، ٢ / ٣٧٧، ٣٧٨؛ ابن اثیر، ٥ / ٥٦٧- ٥٦٨). دو سپاه در باخمرا، واقع در ١٦ فرسخی کوفه به هم رسیدند. در آغاز جنگ، حمیدبن قحطبه فرمانده جلوداران سپاه عیسی به سختی شکست خورد و گریخت (طبری، ٣ / ٣١٣) و به روایتی تا کوفه واپس نشست (ابوالفرج، ٣٤٦)، به طوری که خلیفه سخت بیمناک شد و مرکب خواست تا بگریزد (یعقوبی، ٢ / ٣٧٨)، اما عیسی پایداری کرد تا آنکه جعفر و محمد پسران سلیمان بن علی که پیش از آن ابراهیم آنان را در بصره امان داده بود (طبری، ٣ / ٣٠٠) با گذشتن از رودخانه از پشت بر سپاه ابراهیم هجوم بردند ( العیون، ٣ / ٢٥٣؛ قس: صفدی، ٦ / ٣١؛ یعقوبی، همانجا) و شکست در لشکر او افتاد. در میانۀ جنگ تیری بر گلوی ابراهیم نشست و یارانش او را از اسب به زیر آوردند و گِردش را گرفتند، اما مردان حمید بن قحطبه بر آن جماعت هجوم بردند (طبری، ٣ / ٣١٥-٣١٦) و به روایت ابوالفرج (ص ٣٤٨) مردی به نام اقطع غلام عیسی سر او را از پیکر جدا ساخت (٢٥ ذیقعدۀ ١٤٥ ق / ١٤ فوریۀ ٧٦٣ م و به روایت منحصر به فرد ابوالفرج، ٣٤٩، در ذیحجۀ همان سال). ابراهیم هنگام مرگ ٤٨ سال داشت (طبری، ٣ / ٣١٦). پس میبایست در ٩٧ ق / ٧١٦ م متولد شده باشد. پیکر او را در باخمرا به خاک سپردند (یاقوت، ١ / ٣١٦) و سرش را نزد خلیفه بردند (یعقوبی، همانجا) و به روایت مسعودی (٣ / ٢٩٩) او آن را به زندان نزد عبداللـه محض فرستاد، و گفتهاند که سپس آن را به مصر منتقل ساختند (کِندی، ١١٤).
ابراهیمبن عبداللـه در نهضت ضدّ عباسی خویش از پشتیبانی افراد و گروههای نامآوری بهرهمند بود. زیدیان که در آن روزگار از جنبۀ سیاسی اهمیت بیشتری داشتند تا جنبۀ مذهبی، و هر فاطمی عالم و زاهد و شجاع را امام واجب الطّاعة میدانستند و حتی خروجی دو امام را در یک زمان و در دو منطقه بر حکومت وقت جایز میشمردند (شهرستانی، ٣٠٢، ٣٠٣)، به امامت محمد و ابراهیم گردن نهادند. حتی عیسیبن زید به رغم پارهای اختلافها که میان وی و ابراهیم پدید آمد، به روایتی که ابوالفرج خود آن را نپذیرفته است، تا واپسین دم با او ماند (ص ٣٣٥). معتزلیان نیز از جمله کسانی بودند که به پشتیبانی از ابراهیم که خود در اصول کلامی پیرو آنان بود (بلخی، ١١٠) برخاستند و او را در جنگِ باخمرا یاری دادند (مسعودی، ٣ / ٢٩٦) و حتی ابن نُمیلۀ عبشمی معتزلی، جانشین ابراهیم در بصره شد (بلخی، ١١٨، نام او را ابراهیم ذکر کرده است). گذشته از این دو گروه و نیز دانشمندان و فقیهان و محدّثانی چون ابن ابی واصل، عیسیبن اسحاق سبیعی، ابوخالد احمر، یونسبن ابی اسحاق، یزیدبن هارون و عبّادبن عوام (ابوالفرج، ٣٥٤-٣٥٦) که به ابراهیم پیوستند. ابوحنیفه پیشوای حنفیان نیز آشکارا به یاری او برخاست و پیروانش را فتوا داد که به قیام بپیوندند (ذهبی، ١ / ١٥٦). او حتی پس از جنگ باخمرا، شهدای آن را با شهدای بدر یکی دانست (ابوالفرج، ٣٦٤). گفتهاند که پشتیبانی او از ابراهیم و نامههایی که به او نوشت، سبب شد که منصور خلیفه او مسموم و مقتول سازد (همو، ٣٦٧).
ابراهیم بن عبداللـه مردی ادیب و محدث بود و عبداللـه پدرش او را برگزید تا به سؤالات مؤسّسان مذهب اعتزال چون واصل ابن عطا و عمروبن عبید پاسخ دهد (همو، ٢٩٣-٢٩٤). او شعر نیز میسرود و در نزد مفصّل ضَبّی که از طرفداران نهضت بود، مجموعهای از اشعار ترتیب داد که بعدها به مفضّل منسوب گشت (همو، ٣١٦، ٣٣٩).
نهضت ضد عباسی ابراهیم و علل شکست آن را نمیتوان بیتوجه به قیام محمد نفس زکیّه و نتایج آن و حتی اوضاع دستگاه خلافت به درستی ارزیابی کرد. درست است که شاخۀ مهمی از علویان حسینی به رهبری امام جعفر صادق (ع) از بیعت با محمد سر باز زدند (العیون، ٣ / ٢٣١)، ولی قیام با پشتیبانی زیدیان و معتزلیان و عالمان و فقیهان بزرگی چون ابوحنیفه و مالک بن انس، در آن روزگار که خلافت عباسی چندان استوار نشده بود، میتوانست دگرگونی عظیمی پدید آورد. انتخاب مدینه به عنوان نخستین مرکز قیام فقط از لحاظ سیاسی واجد اهمیت بسیار بود و نمیتوانست از لحاظ اقتصادی و نظامی و بسیج رزمآوران، قیام را یاری رساند، در حالی که بصره نه تنها از لحاظ سیاسی به دلیل آنکه دستگاه خلافت را مستقیماً تهدید میکرد اهمیت داشت، بلکه از قابلیت اقتصادی و نظامی خاصی برخوردار بود و به همین سبب میتوانست به عنوان مکمّل نهضت مدینه، قیام را که سخت باعث وحشت منصور شده بود، به پیروزی برساند، اما خروج پیش از موقع محمد نفس زکیّه و ناهماهنگی ابراهیم با او، موجب شد که خلیفه بتواند هر دو را جداگانه سرکوب کند. با اینهمه، چنین مینماید که پیروزی از دسترس ابراهیم نیز چندان دور نبود، ولی تنفّر او از قتل و غارت و بیتوجهی به مشورت خبرگانِ نهضت، کار را واژگونه کرد. اگرچه رفتن ابراهیم به کوفه به دعوت ابوحنیفه و برخی از کوفیان (ابوالفرج، ٣٦١، ٣٦٦) جبهۀ اصلی را در بصره تضعیف میکرد، ولی اگر ابراهیم با آن مال و مردی که داشت، بلافاصله پس از خروج بر منصور به کوفه حمله میبرد، بعید نبود که با یاری کوفیانی که گریخته و به او پیوسته بودند (طبری، ٣ / ٢٩٥) بر خلیفه چیره شود، خاصه که گفتهاند منصور از همین حمله میترسید و بیم داشت که یارانش او را ترک کنند (ابن عماد، ١ / ٢١٤)، ولی ابراهیم نیز بیم داشت که حملۀ او موجب کشتار مردم شود. سپس که برخی از یارانش پیشنهاد کردند که بر سپاه عیسیبن موسی شبیخون زنند (ابوالفرج، ٣٤٤) و گفتند که بهتر است ابراهیم با بخشی از سپاه به بصره باز گردد و از آنجا ناظر جنگ باشد تا در موقع لزوم سپاهی به کمک فرستد، از آن کار خودداری کرد (ابن اثیر، ٥ / ٥٦٥) و حتی از ایجاد آرایش جنگی مناسب هم سرباز زد. نیز وقتی که سپاه عیسی را واپس راند، به رغم نصیحت ابوحنیفه که معتقد بود ابراهیم نباید از تعقیب فراریان دست بردارد (ابوالفرج، ٣٦٧)، دستور عدم تعقیب شکست خوردگان دشمن را صادر کرد (طبری، ٣ / ٣١٦) در حالیکه این پیروزی چنان منصور را به وحشت انداخت که خواست از کوفه بگریزد (یعقوبی، ٢ / ٣٧٨)، اما ناآگاهی ابراهیم از امور نظامی و اختلافی که میان یاران او پدید آمده بود، پیروزی نخستین را که برخی آن را «بدرالصّغری» خواندهاند (ابوالفرج، ٣٦٥) به شکست بدل کرد.
مآخذ
ابن اثیر، الکامل، بیروت، ١٤٠٢ ق / ١٩٨٢ م؛
ابن طقطقی، محمدبن علی، تاریخ فخری، ترجمۀ محمد وحید گلپایگانی، تهران، ١٣٦٠ ش؛
ابن عبدربه، احمدبن محمد، العقد الفرید، به کوشش احمد امین و دیگران، قاهره، ١٣٩٣ ق / ١٩٧٣ م؛
ابن عماد، عبدالحی بن احمد، شذرات الذهب، قاهره، ١٣٥٠ ق؛
ابن قتیبه، عبداللـه بن مسلم، المعارف، به کوشش ثروت عکاشه، قاهره، ١٩٦٠ م؛
ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبّیین، به کوشش احمد صقر، قاهره، ١٣٦٨ ق، فهرست؛
بلاذری، احمدبن یحیی، انساب الاشراف، به کوشش محمدباقر محمودی، بیروت، ١٣٩٧ ق؛
بلخی، ابوالقاسم، «ذکر المعتزله»، فضل الاعتزال و طبقات المعتزلة، به کوشش فؤاد سیّد، تونس، ١٣٩٣ ق / ١٩٧٤ م؛
خلیفةبن خیاط، تاریخ، به کوشش سهیل زکار، دمشق، ١٩٦٨ م؛
ذهبی، شمسالدین محمد، العبر، به کوشش ابوهاجر محمّد زغلول، بیروت، ١٤٠٥ ق؛
شامی، عبدالامیر، تاریخ الفرقة الزیدیة، نجف، ١٣٩٤ ق / ١٩٧٤ م؛
شهرستانی، محمدبن عبدالکریم، الملل و النحل، به کوشش محمد بدران، قاهره، ١٣٢٨ ق / ١٩١٠ م؛
صفدی، خلیلبن ایبک، الوافی بالوفیات، به کوشش س. دیدرینگ، بیروت، ١٣٩٢ ق / ١٩٧٢ م؛
طبری، تاریخ، ٣ / فهرست؛
همو، همان، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، ١٩٦٠- ١٩٦٨ م؛
العیون و الحدائق، به کوشش یان دخویه، لیدن، ١٨٧١ م؛
قاضی عبدالجبار، «طبقات المعتزلة»، فضل الاعتزال و طبقات المعتزلة، به کوشش فؤاد سید، تونس، ١٣٩٣ ق / ١٩٧٤ م؛
کندی، محمدبن یوسف، کتاب الولاة و القضاة، به کوشش روون گست، بیروت، ١٩٠٨ م؛
مسعودی، علیبن حسین، مروج الذهب، به کوشش یوسف اسعد داغر، بیروت، ١٣٨٥ ق؛
مقدسی، مطهربن طاهر، البدء و التاریخ، به کوشش کلمان هوار، پاریس، ١٨٩٩-١٩٠٦ م؛
نجاشی، احمدبن علی، رجال، قم، ١٤٠٧ ق، ص ٢٤٢؛
یاقوت، معجم البلدان، بیروت، ١٣٧٤ ق؛
یعقوبی، احمدبن واضح، تاریخ، بیروت، ١٣٧٩ ق.
صادق سجادی