دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١١٤٠ - ابراهیم خلیل خان جوانشیر
ابراهیم خلیل خان جوانشیر
نویسنده (ها) :
سید علی آل داوود
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ٢٦ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْراهیمْ خلیل خانِ جَوانشیر، فرمانروای قراباغ در اوایل دوران قاجار كه مدتها با آقا محمدخان قاجار كشمكش داشت و سرانجام در ١٢٢١ ق / ١٨٠٦ م در بیرون قلعۀ شوشی به تحریك روسها كشته شد. وی از ایل جوانشیر بود. این ایل از تركستان و از قبایل اوشیرخان بن یلدوزخان بوده است (هدایت، ٩ / ٢٩٦). به روایتی ایل جوانشیر از زمان شاه عباس دوم صفوی به بعد در قراباغ و اَرّان میزیسته و در آنجا نفوذ و قدرت داشتهاند. پدر ابراهیم خلیل خان یعنی پناه خان قراباغی نخست جارچی نادرشاه بود، و پس از قتل نادر همراه گروهی از ایل خود به غوریان رفت. چون احمد شاه ابدالی استقلال یافت، ایل جوانشیر را از غوریان به كابل كوچانید، اما پناه خان قراباغی پدر ابراهیم خلیل به قراباغ آمد و در آنجا ساكن شد و به تدریج قلعۀ پناهآباد مشهور به قلعۀ شوشی را بنا نهاد و مردم قریۀ شوشی را در داخل آن قلعه اسكان داد و سكهای نیز به نام پناهآبادی ضرب كرد. پس از او فرزندش ابراهیم، در استحكام قلعه و آبادانی اطراف آن كوشش كرد و از اطاعت آقا محمدخان قاجار سر باز زد و با او به ستیز پرداخت (همو، ٩ / ٢٩٧؛ جهانگیر میرزا، ٢٤-٢٥؛ باكیخانوف، ١٥٨).
ابراهیم خلیل هنگامی كه پدرش، پناه خان قراباغی، مشغول احداث قلعۀ شوشی بود، بهعنوان گروگان نزد فتحعلی خان افشار میزیست و در آن وقت كریم خان زند به تدریج قدرت مییافت. پناه خان قراباغی فرصت را غنیمت شمرد و نزد كریم خان شتافت و او را در تسخیر شهر ارومیه و شكست فتحعلی خان افشار (١١٧٦ ق / ١٧٦٢ م) یاری رساند. كریم خان نیز برای سپاس از یاریهای او، ابراهیم فرزند پناه خان را لقب خانی بخشید و به قراباغ فرستاد (همو، ١٥٨، ١٦٢). درواقع حكومت او بر این منطقه از همین سال آغاز میشود.
ابراهیم خلیل خان با استفاده از آشوبهای سیاسی پس از مرگ كریم خان عملاً علم استقلال برافراشت. چنین مینماید كه او تا اوایل ١٢٠٧ ق / ١٧٩٢ م كه آقا محمدخان در دیگر نواحی ایران به سركوب مخالفان اشتغال داشت، در مقر حكمرانی خود آسوده میزیست و تنها مدتی صادق خان شقاقی را كه در حوالی سراب از آقا محمدخان شكست خورده بود، در قلعۀ شوشی پناه داد (ساروی، ٢٨٤). در همین سال آقا محمدخان یكی از سرداران خود، سلیمان خان قاجار را به آذربایجان فرستاد و او همۀ یاغیان و سركشان را به اطاعت درآورد، اما ابراهیم خلیل خان از آمدن نزد او خودداری كرد و پسر عم خود عبدالصمد بیگ را با هدایا و پیشكشهایی به تبریز فرستاد و درخواست كرد كه زمستان آن سال را برای ترتیب اسباب سفر به او مهلت دهند. سلیمان خان پس از مدتی اقامت در آذربایجان در اواخر ربیعالاول همین سال از آذربایجان به مازندران و از آنجا به تهران رفت و عبدالصمد بیگ را نیز همراه خود برد و به عنوان گروگان نگه داشت (همو، ٣٤٧، ٣٥١، ٣٧٧، ٣٨٨، ٣٨٩؛ اعتمادالسلطنه، ٣ / ٥٤). بعداً عبدالصمد بیگ همراه آقا محمدخان به كرمان رفت، اما در حین محاصرۀ شهر گریخت و قصد داشت كه به قراباغ برود كه در نزدیكی تهران دستگیر شد و به هلاكت رسید. ابراهیم خلیل خان از این خبر هراسان شد و دیگر بار از رفتن نزد آقا محمدخان پوزش خواست (هدایت، ٩ / ٢٦١؛ اعتمادالسلطنه، ٣ / ٥٧؛ سپهر، ١ / ٧٠).
آقا محمدخان چون از تسلیم شدن ابراهیم خلیل مأیوس گردید، در ١٥ شوال ١٢٠٩ ق برای سركوب و تصرف كامل نواحی تحت حكومت او، از تهران حركت كرد و چون ابراهیم خان برای جلوگیری از حركت او پل خداآفرین را در نزدیكی شوشی منهدم كرد، سلیمان خان قاجار را به تعمیر آن مأمور ساخت. ابراهیم به منظور مقابله با آقا محمدخان از فرمانروایان شیروان و شماخی و دربند یاری خواست، اما خان قاجار این نیروها را به سرعت درهم شكست و در نزدیكی پل خداآفرین اردو زد (هدایت، ٩ / ٢٦٢-٢٦٤؛ اعتمادالسلطنه، ٣ / ٥٨- ٥٩)، آنگاه قلعۀ شوشی را محاصره كرد. ابراهیم خلیل خان با سپاهی نزدیك به ٠٠٠‘١٠ تن از حصار بیرون آمد و با آنكه به سختی مقاومت كرد، سرانجام شكست خورد و به درون قلعه پناه برد. در بیرون قلعه برادرزادگان او، محمدبیك و اسدالله بیك، ایستادگی كردند، اما به دست پیرقلی خان و عبدالله خان از سرداران آقا محمدخان دستگیر شدند. اسارت آنان سبب نرمی و آشتیپذیری ابراهیم خلیل گردید. ابراهیم خلیل متعهد شد كه هدایایی تقدیم دارد و از آن پس به آقا محمدخان خراج بپردازد، ولی ضعف پیری را بهانه آورد و از حضور نزد آقا محمدخان پوزش خواست و یكی از فرزندان خود را به عنوان گروگان نزد او فرستاد. آقا محمدخان كه خود عزم تفلیس و سركوب هراكلیوس فرمانروای گرجستان را داشت، به همین اندازه بسنده كرد و پس از حدود یك ماه توقف در آنجا راه گرجستان را در پیش گرفت (ساروی، ٣٩٦- ٣٩٩؛ اعتمادالسلطنه، ٣ / ٥٨- ٥٩؛ باكیخانوف، ١٧٤؛ هدایت، ٩ / ٢٦٥- ٢٦٩؛ مفتون، مآثر سلطانیه، ٢٣؛ سپهر، ١ / ٧١-٧٣).
ابراهیم خلیل خان پس از این حوادث نامهای به زبوف، سردار روس كه از جانب كاترین دوم امپراتور روسیه مأمور تسخیر آن حوالی شده و تا دشت مغان پیش رفته بود، نوشت و اظهار اطاعت و بندگی كرد، اما در همان هنگام كاترین درگذشت و الكساندر پل اول فرمان داد كه قوای روس از داغستان مراجعت كند. این خطر بدینگونه رفع شد، اما آقا محمدخان كه از سازش ابراهیم خلیل با روسها آگاه شده و بسیار خشمناك گردیده بود (باكیخانوف، ١٧٨- ١٧٩؛ شمیم، ٢٨)، در١٢١١ ق / ١٧٩٦ م به قصد براندازی او و تصرف قراباغ و داغستان از تهران حركت كرد. هر چند ابراهیم خان برای ممانعت از حركت او پل ارس را خراب كرد، اما آقا محمدخان با زحمت از آن رود گذشت و خود را به نزدیك قلعۀ شوشی رساند. ابراهیم خلیل خان هراسان شد، قلعه را رها كرد و با زن و فرزندانش به داغستان گریخت. خان قاجار قلعه را متصرف شد و خزاین و اموال آنجا را به غنیمت گرفت (ساروی، ٤٤١، ٤٤٢؛ مفتون، مآثرسلطانیه، ٢٤؛ سپهر، ١ / ٨٣-٨٤، اعتمادالسلطنه، ٣ / ٦٢، ٦٣).
اندكی پس از این حادثه در ٢١ ذیحجۀ همان سال آقا محمدخان در همانجا به دست دو تن از نوكرانش به قتل رسید (مفتون، همانجا، ٢٤؛ خورموجی، ١٠) و لشكریانش پراكنده شدند و هر گروهی به سمتی رفتند. ابراهیم خلیل خان از فرصت استفاده كرد و بیدرنگ به مقر حكمرانی خود بازگشت. در آنجا پیكر شاه مقتول را موقتاً به خاك سپرد و آنگاه كه فتحعلی شاه آن را از او خواست، برای اینكه روابطش با شاه جدید ایران حسنه شود، جسد آقامحمدخان را با احترام فراوان همراه با فرزندش ابوالفتح خان به تهران فرستاد (ساروی، ٤٥٩؛ باكیخانوف، ١٨١).
در سالهای نخستین پادشاهی فتحعلی شاه، ابراهیم خلیل همچنان بر قراباغ فرمان میراند، اما با روسها ارتباط بیشتری داشت. در ١٢١٧ ق / ١٨٠٢ م پدرزن خود را یاری رساند تا نواحی گنجه را نیز متصرف شود و طوری قدرت به هم رساند كه حتی هراكلیوس والی گرجستان مجبور شد با آنان به مدارا رفتار كند (همو، ١٨٥).
در ١٢١٩ ق فتحعلی شاه برای سركوب گردنكشان داخلی به ویژه ابراهیم خلیل خان كه همچنان با روسها مرتبط بود، به آذربایجان رفت. در همین سال جنگهای پراكندهای میان دو كشور در گرفت كه به نتیجهای نرسید. سال بعد به واسطۀ تعرض ابراهیم خلیل كه در این وقت رسماً دست نشاندۀ روسیه شده بود، مجدداً آتش جنگ شعلهور شد. فتحعلی شاه خود از چمن سلطانیه به ارس رفت. عباس میرزا نیز قوای خود را آماده كرد و تصمیم به فتح گنجه گرفت، اما شاه به او فرمان داد كه هر چه زودتر كار ابراهیم خلیل خان را یكسره كند. ابراهیم خلیل كه در آن هنگام از مساعدت و همكاری با روسها پشیمان شده بود، نامهای به فتحعلی شاه فرستاد و ضمن اظهار ندامت، آمادگی خود را برای كمك به قوای ایران اعلام كرد. نوۀ او جعفرقلی خان پسر محمدحسن خان، كه آرزوی جانشینی جدّ خود و حكومت قراباغ را در سر میپروراند، روسها را از این نقشه آگاه ساخت. دستهای از سپاهیان روسی به همراهی جعفرقلی شبانه بر بالین ابراهیم خلیل خان شتافتند و او را همراه با ٣١ تن از بستگانش هلاك كردند (٢٣ ربیعالاول ١٢٢١ ق / ١٠ ژوئن ١٨٠٦ م) (مفتون، مآثر سلطانیه، ١٤٤، ١٦٩-١٧١؛ سپهر، ١ / ١٥٠؛ بامداد، ١ / ١٣؛ شمیم، ٦٢). جعفرقلی خان نیز از این كار خود سودی نبرد، چه روسها به سبب مخالفت ایلات قراباغ حكومت آنجا را به او ندادند و مهدیقلی خان، یكی از فرزندان ابراهیم خلیل را به این سمت گماشتند (هدایت، ٩ / ٤٢٢).
از حوادث دیگر دوران او كه منحصراً مفتون آن را در تجربة الاحرار آورده، هجوم جواد بیگ فرزند ابراهیم خلیل همراه با نظر علیخان شاهسون حاكم اردبیل به تبریزاست. بر اثر این تهاجم كه حدود ٠٠٠‘١٠ تن در آن شركت داشتند، گروه زیادی از اهالی تبریز كشته شدند و خرابی و خسارات فراوان به بار آمد (٢ / ٢٤١-٢٤٣).
ابراهیم خلیل خان زنان و فرزندان متعدد داشت كه نام بعضی از آنها در منابع آمده است (برای نمونه نك : هدایت، ٩ / ٤٢٢، ٤٢٥). پسران او، اینان بودند: مهدی قلی خان كه پس از پدر جانشین او شد، محمدحسن خان كه فرزندش جعفرقلی خان، جد خود را به قتل رساند (باكیخانوف، ١٨٨، ١٨٩؛ هدایت، ٩ / ٤٠٤؛ اعتمادالسلطنه، ٣ / ٨٧)، عباسقلی خان جوانشیر كه مدتی حاكم كرمان شد و مأموریت سركوب سركشان آنجا را بر عهده داشت (صدیق الممالك، ٣١١)، جواد بیگ كه در حمله به تبریز دست داشت (مفتون، تجربة الاحرار، ٢ / ٢٤١)، مهدی خان شوشی كه پس از مرگ برادرش مهدی قلی خان در ١٢٣٥ ق / ١٨٢٠ م، به سرپرستی ایلات قراباغ و حكومت آنجا رسید (قائممقامی، ١ / ٤٢٢)، و بالاخره كوچكترین پسر او ابوالفتح خان كه در جنگهای دوم ایران و روس در خدمت عباس میرزا بود و كمكهای ارزشمندی به قوای ایران كرد و چون قراباغ به تصرف روسها درآمد، به ایران كوچ كرد و از آن پس صاحب مقامات دولتی گردید (مفتون، مآثر سلطانیه، ٤٠؛ قائممقامی، ١ / ٣٦٨).
از دختران او یكی به نام آغاباجی به همسری فتحعلی شاه درآمد و چون از شاه فرزندی نیاورد، دو تن از فرزندان فتحعلی شاه را به رسم پسری و دختری به او دادند تا آنان را تربیت كند (عضدالدوله، ١٤، ٤٢). دختر دیگرش همسر حسین خان دنبلی خویی بود. هنگامی كه این امیر نزد آقا محمدخان آمد و مورد استمالت قرار گرفت و حكومت تبریز به او محول گردید، آقا محمدخان این زن را در حقیقت بهعنوان گروگان به قزوین فرستاد (ساروی، ٢٨٦؛ سپهر، ١ / ٥٧). دختر دیگر ابراهیم خلیل به نام گوهر آغا، در تهران میزیست و چون خواهرش همسر شاه بود، او خود را خالۀ همۀ فرزندان فتحعلی شاه میدانست (سعادت نوری، ٢٧٩).
داوری مورخان عصر دربارۀ ابراهیم خلیل خان، علیرغم خیانتهای مكرر و سرسپردگی وی به روسها چندان نامساعد نیست. هدایت در روضة الصفای ناصری بارها در ضمن شرح حوادث گوناگون نام او را به میان آورده و با لحن ستایشآمیزی از وی یاد كرده و پس از قتلش او را شهید خوانده است (٩ / ٤٢٠-٤٢٢، ٤٢٥). عبدالرزاق بیك مفتون دنبلی نیز شخصاً با ابراهیم خان ملاقات كرده و یك بار نیز از تبریز به عزم دیدار او رهسپار قراباغ شده است (تجربة الاحرار، ١ / ١٩٠). به گفتۀ همو وی به دانشمندان و فاضلان عصر احترام فراوان مینهاده است، چنانكه ملارضای تبریزی را كه از علمای آن دوره بوده و مدتی در نزد سلیمان پاشا والی بغداد میزیسته، به قراباغ خواند، و وی در آنجا با عزت روزگار گذراند (همان، ١ / ١٨٩-١٩٣).
مآخذ
اعتمادالسلطنه، محمدحسن خان، تاریخ منتظم ناصری، تهران، ١٣٠٠ ق؛
باكیخانوف، عباس قلی آقا، گلستان ارم، به كوشش عبدالكریم علیزاده، باكو، ١٩٧٠ م؛
بامداد، مهدی، تاریخ رجال ایران، تهران، ١٣٤٧-١٣٥٣ ش؛
جهانگیر میرزا، تاریخ نو، به كوشش عباس اقبال، تهران، ١٣٢٧ ش؛
خورموجی، محمدجعفر، حقایق الاخبار ناصری، به كوشش حسین خدیوجم، تهران، ١٣٦٣ ش؛
ساروی، محمد بن محمد فتحالدین، تاریخ محمدی، نسخۀ خطی كتابخانۀ مجلس شورای سابق، شم ١٠٧٠٥؛
سپهر، محمدتقی، ناسخ التواریخ (قاجاریه)، به كوشش محمدباقر بهبودی، تهران، ١٣٤٤ ش؛
سعادت نوری، حسین، رجال دورۀ قاجار، تهران، ١٣٦٤ ش؛
شمیم، علیاصغر، ایران در دورۀ سلطنت قاجار، تهران، ١٣٤٢ ش؛
صدیق الممالك، ابراهیم، منتخب التواریخ مظفری، تهران، ١٣٢٦ ق؛
عضدالدوله، سلطان احمدمیرزا، تاریخ عضدی، به كوشش عبدالحسین نوایی، تهران، ١٣٥٥ ش؛
قائممقامی، جهانگیر، نامههای پراكندۀ قائممقام فراهانی، تهران، ١٣٥٧ ش؛
مفتون دنبلی، عبدالرزاق بن نجفقلی، تجربة الاحرار و تسلیة الابرار، به كوشش حسن قاضی طباطبایی، تبریز، ١٣٤٩-١٣٥٠ ش؛
همو، مآثر سلطانیه، به كوشش غلامحسین صدری افشار، تهران، ١٣٥١ ش؛
هدایت، رضاقلی خان، روضة الصفای ناصری، تهران، ١٣٣٩ ش.
سید علی آلداود