دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٨٤٤ - بدر
بدر
نویسنده (ها) :
علی بهرامیان
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بَدر، ناحیهای در حجاز و نیز نام نخستین نبرد مهم میان مسلمانان و مشرکان مکه در رمضان٢ق/ مارس ٦٢٤م.
بدر واحهای بر سر راه مدینه به مکه بوده که به سبب داشتن چاههای آب شهرتی درخور موقعیت خود دانسته است. دربارۀ نامگذاری این ناحیه چندین روایت میتوان یافت، ازجمله اینکه بدر نامِ دارنده یا حفرکنندۀ چاهی در این ناحیه بوده است (ابوعبید، ١/ ٢٣١؛ یاقوت، ١/ ٥٢٤) و گفتهاند که مردانی از قبیلۀ بنیغفار در آنجا ﺳﻜﻨﻰ داشتهاند (ابوعبید، همانجا؛ ابن قتیبه، ١٥٢؛یمانی، ٣٣). ناحیۀ بدر به سبب برخورداری از منابع آب و سرسبزی، نزهتگاه اعراب بهشمار میآمد و همچنین گونهای بازار بوده است که اعراب به طور موسمی برای دادوستد کالا در آنجا گرد میآمدند (واقدی، ١/ ٤٤؛ طبری، ٢/ ٤٣٨؛ یاقوت، همانجا؛ نیز ﻧﻜ : علی، ٧/ ٣٧٦).
بدر هماکنون، شهری است کوچک، در ١٥٣ کیلومتری جنوب غربی مدنیه و ٣٤٣ کیلومتری شمال مکه که قبایلی از حجاز در آن اقامت دارند و جمعیت آن به بیش از ١٥ هزار نفر میرسد (برای اطلاع از اوضاع کنونی و دیگر شرایط جغرافیایی بدر، ﻧﻜ : یمانی، ٣٣، ٢٥-٣٥، ٣٩-٤٥).
بیشترین شهرت بدر بهسبب وقوع نخستین رویارویی بزرگ و گستردۀ پیامبر(ص) با مشرکان مکه در آنجاست که از آن غالباً باعنوان «بدرالکبرى» یاد میشود. در هیچیک از دو غزوۀ دیگری که به همین ناحیه مربوط است و یکی پیش از بدر بزرگ (ﻧﻜ : واقدی، ١/ ١٢) و دیگری مدتی پس از آن روی داد (ﻧﻜ : دنبالۀ مقاله)، نبرد مهمی اتفاق نیفتاد. غالب سیرهنگاران سدههای نخستین، واقعۀ بدر را گزارش کردهاند؛ گوانیکه پارهای از این گزارشها در جزئیات متفاوتند. میدانیم که مسلمانان از هنگام مهاجرت پیامبر(ص) به مدینه و استقرار در آن شهر تا رمضان ٢ق، درگیریهای پراکندهای با مشرکان مکه داشتند. این درگیریها غالباً در شکل تعرض به کاروانهای تجاری و اموال بزرگان مکه بود، زیرا پیامبر(ص) بر آن بود که رویارویی با مشرکان مکه را با قطع یا تهدید رشتۀ حیات اقتصادی آنان آغاز کند (برای نمونه، ﻧﻜ : واقدی، ١/ ٩).
در سبب وقوع غزوۀ بدر بزرگ گفتهاند که یکی از بزرگترین کاروانهای تجاری مکیان به سرکردگی ابوسفیان (ﻫ م) به سوی شام در حرکت بود (ﻧﻜ : عروه، ١٣١؛ واقدی، ١/ ٢٧) و مسلمانان احتمالاً درصدد تعرض بدان بودند (همو،١/ ٢٨)، اما بههرحال، کاروان به شام رسید و پیامبر(ص) کسانی را مأمور گزارش از بازگشت این کاروان کرده بود (عروه، ١٣١-١٣٢؛ واقدی، ١/ ١٩-٢٠). از آن سوی، ابوسفیان که اوضاع را به دقت زیرنظر داشت و گویا از وجود مأموران رسول خدا(ص) آگاهی یافته بود، کسی را به مکه گسیل کرد تا مشرکان را از قصد مسلمانان برای تعرض به کاروان تجاری مطلع کند (عروه، ١٣٢؛ واقدی، ١/ ٢٨؛ ابنهشام، ٢/ ٢٥٧-٢٥٨). این خبر که عمداً به نحو خاصی به اطلاع مکیان رسید، در میان بزرگان شهر جنبوجوشی پدید آورد، ولی چنین به نظر میرسد که در آغاز، موضوع جلوگیری از تعرض به کاروان تجاری، احتمالاً به سبب تصوری که از اوضاع مسلمانان مدینه وجود داشت، چندان جدی تلقی نشد؛ بهویژه که بنابر روایات، اندکی پیش از ورود فرستادۀ ابوسفیان به مکه، عاتکه دختر عبدالمطلب رؤیایی دید که از آن به نابودی و نگونبختی بزرگان مکه تعبیر شد (عروه، ١٣٤؛ واقدی، ١/ ٢٩-٣٠؛ ابنهشام، ٢/ ٢٥٨؛ ابنحبیب، ٣٣٧-٣٣٨). این رؤیا در تضعیف روحیۀ مشرکان تأثیری بسزا نهاد؛ چنانکه ابولهب (ﻫ م) از پیوستن به سپاهی که برای حفاظت از کاروان تدارک دیده شد، خودداری کرد (واقدی، ١/ ٣٣؛ ابنهشام، ٢/ ٢٦١؛ ابنحبیب، ٣٣٧-٣٣٨) و امیة بن خلف (ﻫ م) نیز به اصرار و تشویق ابوجهل (ﻫ م)، به این سپاه پیوست (عروه، همانجا؛ واقدی، ١/ ٣٦-٣٧؛ ابنهشام، همانجا؛ طبری، ٢/ ٤٣٠). ابوجهل در تمامی مراحل تجهیز این سپاه و نیز تشویق مشرکان به جنگ با پیامبر(ص) در مراحل بعدی، نقشی اساسی داشت (ﻧﻜ : دنبالۀ مقاله) و احتمالاً گمان میبرد که فرصت مناسبی برای از میان برداشتن پیامبر(ص) و سرکوب مسلمانان فراهم آمده است (ﻧﻜ : وات، ١١).
معلوم نیست سپاه مشرکان که شمار ایشان به ٩٥٠ تن میرید و شامل بزرگان مکه بود (ﻧﻜ : بلاذری، انساب...، ١/ ٢٩٠؛ ابنقتیبه، همانجا)، چه موقع به سوی بدر حرکت کرد، اما گفتهاند که پیامبر(ص) بنابر قول مشهور، با ٣١٣ تن از اصحاب خود (دربارۀ شمار اصحاب از مهاجر و انصار، ﻧﻜ : ابناسحاق، ٣٠٧؛ ابنهشامم، ٢/ ٣٦٣-٣٦٤؛ ابنسعد، ٢/ ١٩-٢٠) در شب ١٢ یا ١٣ از ماه رمضان ٢ق/ مارس ٦٢٤م از مدینه خارج شد (واقدی، ١/ ٢٣؛ قس: طبری، ٢/ ٤٣١). گرچه در منابع موجود تصریح نشده که مقصد پیامبر(ص) از آغاز، ناحیۀ بدر بوده است، اما میتوان حدس زد که مسلمانان میدانستند که کاروان مکیان برای داد و ستد به بدر میآید یا دستکم از آنجا گذر میکند. احتمالاً مسلمانان تا نزدیک ناحیۀ بدر، نمیدانستند که به جای کاروان تجاری، با سپاه مشزکان مکه روبهرو میشوند؛ زیرا چنانکه در روایتی به تصریح آمده است، دستکم برخی از مسلمانان گمان نمیبردند که جنگ بزرگی پیشرو باشد (ابنهشام، ٢/ ٢٥٨؛ طبری،٢/ ٤٢١).
بههرحال پیامبر(ص) دربارۀ رویارویی با مشرکان مکه ـ که در حوالی بدر بودند ـ با اصحاب رایزنی فرمود و پس از آنکه از همراهی صمیمانۀ ایشان، و بهویژه انصار اطمینان حاصل کرد، تصمیم به نبرد گرفت (عروه، ١٣٥-١٣٦؛ واقدی، ١/ ٤٨-٤٩؛ ابنهشام، ٢/ ٢٦٦-٢٦٧؛ نیز ﻧﻜ : فرّاء، ١/ ١٢١-١٢٤). آنگاه سپاه پیامبر(ص) به سوی بدر به راه ادامه داد (برای منازلی که پیامبر(ص) در سراسر راه تا بدر پیمود، ﻧﻜ : باشمیل، ١٢٧)، تا بدانجا رسید (واقدی، ١/ ٥١؛ ابن هشامم، ٢/ ٢٧٨؛ طبری، ٢/ ٤٤٦). از آن سوی، چون ابوسفیان چنین پنداشت که کاروان در تعرض مسلمانان قرار ندارد، به مکیان پیغام داد که از مهمان راه بازگردند و خود راه کاروان را از بدر کج کرد، با اینهمه، ابوجهل برای برپایی جشن و سرور در بدراصرار ورزید (عروه، ١٣٦؛ واقدی،١/ ٤٤؛ ابنهشام، ٢/ ٢٧٠؛ طبری، ٢/ ٤٣٧-٤٣٨).
پیامبر(ص) پس از رایزنی با اصحاب، موقعیت برتری را در ناحیه اتخاذ فرمود و همین امر موجب شد تا مشرکان در شرایط نامساعدی قرارگیرند (عروه،١٣٧-١٣٨؛طبری،٢/ ٤٢٤؛نیز ﻧﻜ : وات، ١٢؛ برای تحلیلی از موقعیت برتر مسلمانان، ﻧﻜ : فراء، ١/ ١٢٥-١٢٩). با آنکه شمار مشرکان و ساز و برگ جنگی ایشان بسی بیشتر از مسلمانان بود (طبری، ٢/ ٤٧٧)، ولی در مقایسه با وضع تزلزلآمیز مشرکان مکه، مسلمانان از روحیهای قوی بر خوردار بودند (واقدی، ١/ ٦١؛ ابنهشام، ٢/ / ٢٧٤؛ نیز ﻧﻜ : زهری، ٦٤؛ عروه، ١٣٩؛ طبری، ٢/ ٤٢٥-٤٢٦)و از این جهت بر مشرکان برتری داشتند (نیز ﻧﻜ : وات، ١٣)؛ بهویژه وقتی در آغاز نبرد، دریک جنگ تن به تن حمزة بن عبدالمطلب، امام علی(ع) و عبیدة بن حارث توانستند عتبة بن ربیعه و پسرش ولید و برادرش شیبه را از پای درآوردند (عروه، ١٤١؛ اباناحمر، ٦٢-٦٣؛ ابنهشام، ٢/ ٢٧٧-٢٧٨؛ طبری، ٢/ ٤٤٤-٤٤٥). در نبرد عمومی نیز که ظاهراً نخست با تیرانداز آغاز شد (ابنهشام، ٢/ ٢٧٩)، به زودی شکست در لشکر مشرکان افتاد و بسیاری از بزرگان ایشان همچون امیة بن خلف و ابوجهل ـ که ﺣﺘﻰ پس از کشتهشدن عتبه و برادر و فرزندش همچنان بر جنگ پای میفشردند (واقدی، ١/ ٧٠) ـ هر یک به نحوی به قتل رسیدند (عروه، ١٤٢-١٤٣؛ واقدی، ١/ ٩٠-٩١؛ ابن هشام، ٢/ ٢٨٠، ٢٨٨-٢٨٩، ٣٦٨) یا اسیر شدند (همو، ٢/ ٤ ببـ ؛ نیز ﻧﻜ : بلاذری، همان، ١/ ٢٩٧-٣٠٣، ٣٠٥-٣٠٦). با آنکه گفتهاند: در طی نبرد، پیامبر(ص) در سایهبانی بر نبرد اشراف داشت (ﻧﻜ : واقدی،١/ ٦٧؛ ابن هشام، ٢/ ٢٧٢؛ نیز ﻧﻜ : ابن بطوطه، ١/ ١٤٢؛ یمانی، ١٦٠، ١٦٥)، ولی به گفتۀ امام علی(ع)، در این نبرد کسی از پیامبر(ص) به دشمن نزدیکتر نبود (ابن سعد، ٢/ ٢٣؛ طبری،٢/ ٤٢٦).
شمار کشتهشدگان سپاه مشرکان را در این نبرد ٧٠ تن و شما را اسیران را نیز در همین حدود آوردهاند، ولی در هر دو شمار اختلافاتی در روایات دیده میشود (ابنهشام، ٢/ ٣٦٥ﺑﺒ ، ٣٧٢، ٣/ ٢ﺑﺒ ؛ قس: واقدی،١/ ١٤٦، ١٥٢؛ ابن قتیبه، ١٥٥)، حال آنکه از سپاه مسلمانان حدود ١٤ تن در میانۀ پیکار یا پس از آن به شهادت رسیدند (واقدی، ١/ ١٤٥؛ ابنسعد، ٢/ ١٧-١٨؛ قس: ابنهشام، ٢/ ٣٦٤-٣٦٥). پیامبر(ص) با ایران به نیکویی رفتار کرد و جز یکی دو تن از مشرکان سرسخت، دیگران با پرداخت فدیه یا ﺘﻰ بدون آن و طبق برخی روایات، به شرط سوادآموزی به دیگران آزاد شدند (همو، ٢/ ٢٩٨، ٣٠٣، ٣٠٦، ٣١٤-٣١٦؛ ابنسعد، ٢/ ٢٦،٢٢).
از آن سوی مشرکان مکه خشمگینانه در انتظار انتقام بودند (واقدی، ١/ ١٩٩-٢٠٠؛ ابنهشام، ٣/ ٦٤-٦٥) و پس از ناکامی مسلمانان در غزوۀ احد (ﻫ م)، ابوسفیان صریحاً جنگ احد را در برابر روز بدر دانست (واقدی، ١/ ٢٩٦-٢٩٧) و پیامبر(ص) را برای سال دیگر به نبرد در «بدرالصفراء» ـ که بازاری موسمی بود ـ وعده داد. با آنکه پیامبر (ص) و اصحاب به وعدهگاه آمدند، اما ابوسفیان و مشرکان از میانۀ راه بازگشتند (همو،١/ ٣٨٤-٣٨٨؛ ابنهشام، ٣/ ٢٢٠، ١٠٠ببـ).
اهمیت جنگ بدر تا بدانجا بود که سورۀ انفال (ﻫ م) در شأن این غزوه نازل گردیده، و در آن از جنگ بدر به عنوان «یومالفرقان» یاد شده است (ﻧﻜ : عروه، ١٤٤-١٤٥؛ واقدی، ١/ ١٣١ﺑﺒ ؛ صالحی، ٤/ ٣٠؛ نیز ﻧﻜ : وات، ١٦). در آیۀ دیگری از قرآن کریم (آلعمران/ ٣/ ١٢٣) با تصریح به «بدر»، نصرت مسلمانان در این نبرد، از جانب خداوند اعلام شده است (ﻧﻜ : شیخ طوسی، التبیان...، ٢/ ٥٧٨؛ قرطبی، ٤/ ١٩٠ ببـ).
تأثیر غزوۀ بدر برای هر دو سوی نبرد تا سالها بعد همچنان ادامه داشت؛ چنانکه از شرکت در بدر همچون افتخاری در میان مسلمانان یاد میشد (ملاً ﻧﻜ : بلاذری، انساب، ٥/ ٣٦، ٧٠). پس از وفات پیامبر(ص) نیز اصحاب بدر میان دیگران امتیاز خاص داشتند؛ چنانکه وقتی عمر بن خطاب برای مسلمانان از سهم فتوحات عطایی در نظر گرفت، احصاب بدر را جایگاهی خاص بخشید (همو، فتوح...، ٤٤٩-٤٥١) و حضور اصحاب بدر و در پارهای حوادث مهم نیمۀ دوم سدۀ ١ق، ازجمله بیعت با امیرالمؤمنین علی (ع)، از دید مسلمانان مهم تلقی میشد (مثلاً ﻧﻜ : شیخ مفید، الجمل، ١١٠، ١٠١، ٩٠؛ قس: ابن بطۀ عکبری، ٢/ ٥٩٦). مکیا نیز با آنکه بعدها اسلام آوردند، اما ضربت بدر را فراموش نکردند و بهویژه پس از آنکه نزاعها و رقابتهای قبیلگی دوباره سر بر آورد، مسألۀ شکست در بدر جایگاهی خاص یافت؛ چنانکه در دورۀ خلافت امیرالمؤمنین علی(ع) در ماجرای صفین، ولید بن عقبة بن ابی مُعیط که پدرش در جریان بدر به هلاکت رسیده بود (ﻧﻜ : ابنهشام، ٢/ ٢٩٨)، صریحاً از انتقام روز بدر سخن گفت و معایه او را تشویق کرد (بلاذری، انساب، ٤(١)٩٩؛ دربارۀ حضور امام علی(ع) در بدر، مثلاً ﻧﻜ : شیخ مفید، الارشاد، ١/ ٦٧ ﺑﺒ ؛ مجلسی، ٤١/ ٧٩). در سالیان بعد نیز، یزید بن معاویه، پس از واقعۀ کربلا، با تمثّل به بیتی از این زِبَعری (ﻫ م) به نوع کینۀ امویان را از اصحاب بدر، بهویژه خاندان علوی نشان داد (ﻧﻜ : ابنجوزی، ٤/ ١٥٨).
به عنوان نمونهای از تأثیر غزوۀ بدر میتوان به شمار ٣١٣ تن اصحاب پیامبر(ص) در این نبرد اشاره کرد که در پارهای از روایاتِ مربوط به ظهور حضرت حجّت(ع) بهعنوان شمار اصحاب خاص آن حضرت یاد شده است (مثلاً ﻧﻜ : شیخ طوسی، الغیبة، ٤٧٧؛ مقدسی، ١٢٣، ٥٩).
مآخذ
ابان احمر، المبعث و المغازی، به کوشش رسول جعفریان، قم، ١٣٧٥ش؛
ابناسحاق، محمد،السیر و المغازی، به کوشش سهیل زکار، بیروت، ١٣٩٨ق/ ١٩٧٨م؛
ابن بطوطه، رحلة، به کوشش محمد عبدالمنعم عریان، بیروت، ١٠٤٧ق/ ١٩٨٧م؛
ابن بطۀ عکبری، عبیدالله، الابانة عن شریعة الفرق الناحیة، به کوشش رضا بن نعسان معطی، ریاض،١٤٠٩ق/ ١٩٨٨؛
ابن جوزی،عبدالرحمان، المنتظم، به کوشش سهیل زکار،بیروت،١٤١٥ق/ ١٩٩٥م؛
ابن حبیب، محمد، المنمق،به کوشش خورشید احمدفارق، بیروت،١٤٠٥ق/ ١٩٨٥م؛
ابن سعد، محمد، الطبقات الکبرێ، بیروت، دار صادر؛
ابن قتیبه، عبدالله، المعارف، به کوشش ثروت عکاشه، قاهره، ١٩٦٠م؛
ابنهشام، عبدالملک، السیرة النبویة، به کوشش مصطفى سقا و دیگران، بیروت، دار احیاء التراث العربی؛
ابوعبید بکری، عبدالله، معجم ما استعجم، به کوشش ﻣﺼﻄﻔﻰ سقا، قاهره، ١٤٠٣ق/ ١٩٨٣م؛
باشمیل، محمداحمد، غزوة بدرالکبرێ، قاهره، ١٤٠٥ق/ ١٩٨٥م؛
بلاذری، احمد، انساب الاشراف، ج ١، به کوشش محمد حمیدالله، قاهره، ١٩٥٩م؛
ج٤(١)، به کوشش ماکس شلوسینگر، بیتالمقدس، ١٩٧١م؛
ج ٥، به کوششگ.یتین، بیتالمقدس، ١٩٣٦م؛
همو، فتوح البلدان، به کوشش دخویه، لیدن، ١٨٦٥م؛
زهری، محمد، المغازی النبویة، به کوشش سهیل زکار، دمشق، ١٤٠١ق/ ١٩٨١م؛
شیخ طوسی، محمد، التبیان، به کوشش احمد حبیب قصیر عاملی، نجف، ١٣٨٣ق/ ١٩٦٤م؛
همو، الغیبة، قم، ١٤١١ق؛
شیخ مفید، الارشاد، قم، ١٤١٣ق؛
همو، الجمل، قم، ١٤١٣ق؛
صالحی، محمد، سبل الهدێ و الرشاد، به کوشش ابراهیم ترزی و عبدالکریم عزیادی، قاهره، ١٤١١ق/ ١٩٩٠م؛
طبری، تاریخ؛
عروة بن زبیر، مغازی رسولالله (ص)، به کوشش محمد ﻣﺼﻄﻔﻰ اعظمی، ریاض، ١٤٠١ق/ ١٩٨١م؛
علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، بیروت، ١٩٧١م؛
فراء، ظه عثمان، «جغرافیة موقعة بدر»، الجزیرة العربیة فی عصرالرسول (ص) و الخلفاءالراشدین، حجاز،١٤١٠ق/ ١٩٨٩م؛
قرآن کریم؛
قرطبی، محمد، الجامع لاحکام القرآن، قاهره، ١٣٨٧ق/ ١٩٦٧م؛
مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، ١٤٠٣ق/ ١٩٨٣م؛
مقدسی، یوسف، عقد الدرر، به کوشش عبدالفتاح محمد حلو، قاهره، ١٣٩٩ق/ ١٩٧٩م؛
واقعدی، محمد، المغازی، به کوشش مارسدن جونز، لندن، ١٩٦٦م؛
یاقوت، بلدان؛
یمانی، محمدعبده، بدرالکبرێ، جده/ دمشق، ١٤١٥ق/ ١٩٩٤م؛
نیز:
Watt, W.M., Muhammad at Medina, Oxford, ١٩٥٦.
علی بهرامیان