دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٠٣٩ - پاشا
پاشا
نویسنده (ها) :
علی اکبر دیانت
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
پاشا، عنوان یا لقب دولتمردان عالیرتبۀ لشكری و كشوری در امپراتوری عثمانی كه از جانب سلطان به آنان اعطا میشد. این عنوان در سراسر قلمرو امپراتوری از آناتولی و روم ایلی تا سرزمینهای عربی خاورمیانه و شبه جزیره و شمال افریقا و متصرفات اروپایی این دولت متداول بود.
زمان شروع استعمال این واژه به طور دقیق روشن نیست، ولی به اقرب احتمال قبل از عثمانیان در میان مغولان معمول بوده است (نک : قزوینی، ٤ / ٨١)، حتى در مآخذ روزگار سلجوقیان آسیای صغیر نامهایی نظیر علی پاشا دیده میشود (نک : آقسرایی، ٣٠٥). نیز كاربردهایی نظیر «ای پشا» در اشعار تركی دیوان بهاءالدین سلطان ولد فرزند مولانا جلالالدین كه خطاب به خداوند است (نک : ص ٥٥٧)، از سابقۀ كهنتر این واژه حكایت دارد. اما آنچه مسلم است، عثمانیها از نخستین سالهای شكلگیری دولت خود، استفاده از این لقب را مرسوم ساختند و آن را به جای «نویان» (شاهزاده و امیر) متداول در میان ایلخانان و «وزیر» رایج در عصر سلجوقیان به كار میبردند (طوغان، ٣٤١).
در آغاز، استفاده از این لقب در انحصار اعضا و وابستگان خاندان سلطنت بود (پاكالین، II / ٧٥٥)؛ اما پس از مدتی عمومیت یافت و شاهزادگان از آن پس لقب «چلبی سلطان» میگرفتند (ثریا، ٤ / ٧٣٨). از مأموران عالیرتبۀ كشوری، وزرا، بیگلربیگیها، میرمیران و امیرالامرا، و از لشكریان، دارندگان توغ (تاجی از موی دم اسب كه برحسب مقام و موقعیت امرا، به آنها داده میشد، نک : سامی، قاموس تركی، ذیل توغ)، یعنی مشیر (مارشال)، فریق (سپهبد) و میرلوا (سرلشكر) به این لقب ملقب بودند (پاكالین، همانجا؛ سامی، همان، ذیل پاشا؛ كاظم قدری، ٢ / ١٥-١٦).
علاءالدین پسر عثمان غازی، بنیانگذار سلطنت عثمانی، و نیز سلیمان پسر ارشد اورخان (ه م) بن عثمان، نخستین وابستگان خاندان سلطنتی بودند كه به پاشا ملقب شدند (ثریا، همانجا؛ گیبنز، ٧١-٧٢). علما، فضلا و عارفان نیز گاه عنوان پاشا مییافتند. كسانی چون دانشمند معروف، عارف بالله ملقب به مخلص پاشا، پسر او عاشق پاشا، پدر عاشق پاشا زاده مؤلف تاریخ عاشق پاشا در تاریخ عثمانی، از آن جملهاند (هامر پورگشتال، I / ١٥٣-١٥٦). شاعران و ادبا، بانوان منسوب به خاندان سلطنت مانند پاشا خاتون، عمۀ شاه اسماعیل صفوی، و نیز مادر خدیو مصر در سدۀ ١٣ق / ١٩م، یعنی والده پاشا نیز گاه با این عنوان نامیده میشدند (گیب، V / ٤١؛ EI٢؛ EIپارسا دوست، ٢٢٢).
معمولاً عنوان پاشا كه به شكل پسوند به كار میرفت، موروثی نبود و دارندگان آن تیول نداشتند ( دایرةالمعارف ... ، ١ / ٥١٤). نخستین شخص، غیر از افراد خاندان سلطنت ــ كه به طور رسمی عنوان پاشا گرفت ــ لالا شاهین پاشا، للۀ سلطان مراد اول و بیگلربیگی روم ایلی بود (ثریا، ٣ / ١٣٢، ٤ / ٧٣٨). همچنین اولین صدراعظمی كه پس از برقراری منصب صدارت، عنوان پاشا یافت، چاندرلی قره خلیل است كه خیرالدین پاشا لقب گرفت (همو، ٤ / ٧٣٨؛ سامی، قاموس الاعلام، ٣ / ٢٠٧٢). برخی از وزرا نیز پاشا نامیده میشدند. این وزرا كه به سبب اجتماع در زیر گنبد در دربار عثمانی به وزیران قبه معروفاند (نخست ٣ وزیر كه تا ٩ نفر افزایش یافت)، همگی عنوان پاشا داشتند (پاكالین، ؛ II / ٣٠٧-٣٠٨؛ ثریا، ٤ / ٧٤٩).
با گسترش تشكیلات و قلمرو دولت عثمانی، شمار پاشاها نیز افزایش یافت؛ چنانكه در زمان اعلان مشروطیت (١٣٢٦ ق / ١٩٠٨م)، ٤٠٠ پاشا در عثمانی وجود داشت (پاكالین، II / ٧٥٧). برخی از پاشاها در محدودۀ مأموریت خود از اقتدار فراوانی برخوردار بودند، تا آنجا كه حكومت مستقل نیز تشكیل دادند، از آن جمله محمدعلی پاشا در مصر را میتوان نام برد (بروكلمان، ٣٦٣-٣٤٨).
در تقسیمات كشوری عثمانیان محل اقامت و مركز حكومت پاشاها را «پاشالیق» (پاشالق) مینامیدند كه از نظر اهمیت بعد از ولایت و ناحیه قرار داشت (میلر، ١٧؛ كاظم قدری، ٢ / ١٦؛ ووسینیچ، ٢٨). خدمۀ پاشاها را «پاشا دو كونتوسی» (كاظم قدری، همانجا) میخواندند، و محل كار و اقامت صدراعظم را «پاشا قاپی سی» یا «پاشاسرایی» مینامیدند (اوزون چارشیلی، ٢٤٩) كه بعداً باب عالی (ه م) نامیده شد.
با فروپاشی امپراتوری عثمانی و اعلان جمهوریت در ١٣٠٢ش / ١٩٢٣ م، به تدریج از شمار پاشاها كاسته شد. مصطفى كمال (آتاتورك) گویا آخرین فردی است كه از جانب مجلس تركیه عنوان پاشا یافت (اسعدی، ٣٦٣). دولت جمهوری تركیه با تصویب قانون (١٣١٣ ش / ١٩٣٤ م) استفاده از القاب و عناوینی نظیر پاشا و بیك را ممنوع كرد (شاو، II / ٣٨٦).
واژۀ پاشا در برخی تركیبات و اصطلاحات تاریخی نیز به كار رفته است، مانند «پاشا باشتارده سی» (كشتی جنگی قبل از اختراع كشتی بخار)، «پاشا دفتر لیسی» (افراد تحت فرمان وزیر، سنجاق بیگی و بیگلربیگی)، «پاشاقپوسی قودامانلری» (دولتمردان شاغل در باب عالی)، «پاشااوطهسی» (واحدیاز ینی چریها)، و «پاشاسنجاقی» (مركز حكومت والی) (پاكالین، II / ٧٥٧-٧٥٨).
در باب ریشۀ لغوی و معنی پاشا، لغتشناسان و مورخان آراء گوناگون ابراز داشتهاند. برخی از مورخان آن را برگرفته از زبان فارسی، و مركب از دو كلمۀ «پا» و «شاه»، یعنی «پایِ شاه»، دانسته، و آوردهاند كه در ایران باستان جنگاوران پای شاه نامیده میشدند و این تركیب به مرور زمان به پاشا مبدل شده است (گیبنز، ٧٢؛ هامر پورگشتال، I / ١٥٧؛ نیز نک : سامی، قاموس تركی)؛ ولی این نظر پایۀ درستی ندارد. برخی نیز آن را محرف كلمۀ پادشاه فارسی میشمارند؛ یعنی چون فرمانروایان عثمانی سلطان نامیده میشدند، صفویان به منظور تحقیر آنان، حكام درجۀ دوم خود را سلطان مینامیدند (همانجا؛ كمپفر، ١٦٢)، عثمانیها نیز زیردستان خود را پادشاه خواندند، و پاشا تحریف شدۀ آن است ( لغتنامه...، نیز معین، ذیل پاشا). صحت این ادعا نیز مورد تردید است، زیرا چنانكه اشاره شد، این واژه از دوران سلجوقیان آسیای صغیر متداول بوده است. اما از آنجا كه كلمۀ پادشاه و شاه از دیدگاه عرفانی به دراویش نیز اطلاق میشده است، بدین سبب، پاشا میتواند از پادشاه مشتق شده باشد (نک : پاكالین، II / ٧٥٥-٧٥٦). این نظر نیز مورد قبول واقع نشده است و برخی آن را ناشی از اشتباه در نوشتار میدانند، زیرا كه در متون قدیم تركیباتی نظیر حاجب باشاه، سلیمان باشاه، پاشات و همچنین پاشا دیده میشود (طوغان، ٤٩٠، حاشیۀ شم ١٢٦).
افزون بر آن، گفتهاند كه واژۀ پاشا برگرفته از واژۀ تركمنی بَشه به معنی برادر بزرگ است (كاظم قدری، ٢ / ١٥) و علاءالدین برادر بزرگ اورخان نیز به این عنوان ملقب بود. بشه در اصل باش اخی (برادر بزرگ) بوده كه به باشاآغا و سپس به پاشا مبدل شده است و كلمۀ بشه امروزه در بعضی از شهرها مانند قسطمونی به كار برده میشود (نک : پاكالین، II / ٧٥٥). ولی از آنجا كه آغا به معنی برادر بزرگ است، تركیب باشاآغا را مقبول نمیشمارند و پاشا را برگرفته از پادشاه میدانند (همو، II / ٧٥٦). نظریهای دیگر نیز آن را تركی و مأخوذ از «باش شاد» میشمارد كه در میان تركهای قپچاق استعمال میشده، و جزء دوم آن واژۀ شاد به معنی بازرس است كه با باش تركیب شده است. این عنوان گویا در میان مجارها نیز رایج بوده است (طوغان، ٣٤١، نیز ٤٩٠، حاشیۀ شم ١٢٦).
طوغان معتقد است اصل این واژه هرچه باشد، معنی و مفهوم و اهمیت آن به تركها مربوط است (ص ٣٤١). یك نظریۀ دیگر نیز آن را مأخوذ از واژۀ بابلی «پاحا» میداند كه در قانون نامۀ حموربی آمده، و به معنی رئیس ایالت، والی و فرماندار است. در كتاب عهد عتیق نیز این كلمه ذكر شده است. بر اثر مرور زمان پاحا به پاسا، و سپس پاشا تبدیل شده است و امروزه در عبری، پاشا را به صورت پاحا مینویسند (نک : پاكالین، II / ٧٥٥). چنین مینماید كه نظریۀ اخذ پاشا از پادشاه فارسی مقبولترین آراء باشد.
مآخذ
آقسرایی، محمود، مسامرة الاخبار، به كوشش عثمان توران، تهران، ١٣٦٢ش؛
اسعدی، مرتضی، جهان اسلام، تهران، ١٣٦٦ش؛
بهاءالدین سلطان ولد، دیوان، به كوشش سعید نفیسی، تهران، ١٣٣٨ ش؛
پارسادوست، منوچهر، شاه اسماعیل اول، تهران، ١٣٧٥ش؛
ثریا، محمد، سجل عثمانی ( تذكرۀ مشاهیر عثمانیه)، استانبول، ١٣٠٨ ق؛
دایرةالمعارف فارسی؛
سامی، شمسالدین، قاموس الاعلام، استانبول، ١٣١٦ ق؛
همو، قاموس تركی، استانبول، ١٣١٧ ق؛
قزوینی، محمد، یادداشتها، به كوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٣٧ ش؛
كاظم قدری، حسین، تورك لغتی، استانبول، ١٩٢٨م؛
كمپفر، ا.، سفرنامه، ترجمۀ كیكاووس جهانداری، تهران، ١٣٦٠ش؛
لغتنامۀ دهخدا؛
معین، محمد، فرهنگ فارسی، تهران، ١٣٧١ش؛
ووسینیچ؛
وین، تاریخ امپراتوری عثمانی، ترجمۀ سهیل آذری، تهران، ١٣٤٦ش؛
نیز:
Brockelmann, K., History of the Islamic People, tr. M. Perlmann, New York, ١٩٦٠;
EI٢;
Gibb, E. J. W., A History of Ottoman Poetry, ed. E. G. Browne, London, ١٩٦٥;
Gibbons, H. A., The Foundation of the Ottoman Empire, London, ١٩٦٦;
Hammer-Purgstall, J., Geschichte des osmanischen Reiches, Graz, ١٩٦٣;
Miller, W., The Ottoman Empire and its Successors, ١٨٠١-١٩٢٧, London, ١٩٦٦;
Pakal o n, M. Z., Osmanlı tarih deyimleri ve terimleri sözlūğū, Istanbul, ١٩٧١;
Shaw, S. J., History of the Ottoman Empire and Modern Turkey, London, ١٩٨٥;
Togan, Z. V., Umumî Türk tarihine giriŞ, Istanbul, ١٩٨١;
UzunçarŞılı, İ. H., Osmanl o devletinin merkez ve bahriye teŞkilâtâı, Ankara, ١٩٨٤.
علیاكبر دیانت