دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٢٤ - احمد بن ابی خالد احول
احمد بن ابی خالد احول
نویسنده (ها) :
بخش تاریخ
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٧ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَحْمَدِ بْنِ اَبی خالدِ اَحْوَل، ابوالعباس (ذیقعدۀ ٢١١ / فوریۀ ٨٢٧). دیوانسالار و وزیر نامدار عصر مأمون عباسی. از زادگاه و زمان ولادت او اطلاعی در دست نیست. پدرش ابوخالد یزید احول (د ١٦٨ ق / ٧٨٤ م) كاتب ابوعبیدالله وزیر مهدی خلیفۀ عباسی بود. او را اصلاً از مردم اردن (ذهبی، سیر ... ، ١٠ / ٢٥٥) و خاندانش را از موالی شام دانستهاند (مجمل التواریخ ... ، ٣٥٦؛ قس: ابن طقطقی، ٣٠٩).
دانستههای ما دربارۀ گوشههایی از زندگی سیاسی احمد بن ابی خالد و اسباب ترقی او تا وزارت هم تنها بر روایات جهشیاری و تنخوی استوار است. براساس این گزارشها در ایام خلافت مهدی كه خالد بن برمك و پسرش یحیی شغلی نمیداشتند و در تنگدستی روزگار میگذراندند، ابوخالد ایشان را نواخته و از سخاوت خود بهرهمندشان ساخته بود (جهشیاری، ١٤٠-١٣٤؛ تنوخی، الفرج ... ، ٣ / ٢٤٣-٢٤٦). بدینسبب آنگاه كه یحیی برمكی به روزگار هارون به وزارت نشست، احمد را بسی پاس میداشت و به گفتۀ خود او آخرین منصبش از سوی برامكه ولایت «جند اردن» بود و چون به بغداد بازگشت، برامكه سرنگون شده و یحیی برمكی (د ١٩٠ ق / ٨٠٦ م) در زندان بود. با اینهمه، احمد بن ابی خالد خود را به مخاطره افكند و چنان ساخت كه در زندان به دیدار او رود و در آنجا نیمی از اموال خود را به یحیی داد. وزیر مغضوب هم سفارش نامهای دربارۀ او به فضل بن سهل كه وزارتش را پیشبینی میكرد، نوشت.
دربارۀ مشاغل احمد بن ابی خالد پس از عزل برامكه تا خلافت مأمون، نیز اطلاعی در دست نیست و ظاهراً منصبی نداشت؛ زیرا چنانچه خود گفته، در ایام خلافت امین و كشمكش او با مأمون، پریشان حال بود و روزگارش به سختی میگذشت تا به وسیلهای خود را به فضل بن سهل وزیر مأمون در خراسان رسانید و كارش بالا گرفت. به روایتی، فضل كه در این ایام با مأمون در خراسان بود، طاهر بن حسین را در بغداد نزد وی فرستاد و او هم احمد بن ابی خالد را مال و خلعت داد و به مرو نزد فضل روانه كرد. در آنجا فضل به سبب نامهای كه یحیی برمكی دربارۀ احمد بدو نوشته بود، او را بسیار نواخت و نزد مأمونش برد و ریاست دواوین توقیع و فض و خاتم بدو داد (تنوخی، همان، ٣ / ٢٤٩-٢٥٣، ٢٥٦، ٢٥٧). از همین روایت برمیآید كه در ایام نزاع مأمون و امین، احمد از بغداد اخبار امین را به دستگاه فضل بن بسهل میرسانده (همان، ٣ / ٢٥٣) و این كار بیگمان در تقربش نزد وزیر و خلیفۀ جدید بیتأثیر نبوده است. احمد در همین شغل و در زمرۀ كاتبان خاص مأمون بود تا وقتی كه در ٢٠٣ ق / ٨١٨ م فضل بن سهل در سرخس به قتل آمد. مأمون در خراسان، احمد را كه پس از شكست ابراهیم بن مهدی و سقوط خلافتش بدانجا رفته بود، به وزارت برداشت و با او به بغداد آمد (ابنقتیبه، ٣٨٩، ٣٩٠)، اما درست آن است كه پس از فضل، بردارش حسن بن سهل وزارت یافت و احمد بن ابی خالد به نیابت از او كار میراند و چون مدتی بعد سهل به سبب بیماری عزلت گزید، به گزارش ابن ندیم (ص ٢٠٧)، خلیفه به پیشنهاد ابوبشر ثمامة بن اشرس معتزلی، رشتۀ كارها را همه به احمد واگذاشت. این روایت را غالب مورخان نقل كردهاند، اما برخی، احمد را وزیر و گروهی او را فقط كاتب خلیفه دانستهاند (مسعودی، ٣٥١، ٣٥٢؛ ابن خلكان، ٢ / ٥٢٢). روایتهایی نیز حاكی از آن است كه چون مأمون خواست احمد را به وزارت بردارد، وی عنوان وزارت نخواست، اما همۀ كارها را بر گردن گرفت (حصری، ٢ / ٦٧١؛ ابن طقطقی، همانجا).
دربارۀ تاریخ كنارهگیری حسن بن سهل و آغاز وزارت احمد نیز اختلاف است. ابنخلكان (همانجا) سال ٢٠٣ ق را كنارهگیری حسن دانسته و ابن قتیبه (همانجا) از ٢٠٤ ق یاد كرده است. در حالی كه یعقوبی (٢ / ٤٥٥، ٤٥٦) و ابوالفرج (١٥ / ٢٣٥) در وقایع سال ٢٠٥ ق كه طاهر بن حسین حكومت خراسان یافت، از احمد بن ابی خالد با عنوان كاتب مأمون و رئیس دیوان فضل یاد كردهاند. از روایت طبری (٨ / ٥٧٩، ٥٨٠) هم بر میآید كه وقتی طاهر به ولایت خراسان رفت، حسن بن سهل وزارت داشت و میان آن دو بر سر جنگ با نصر بن شبث، نقاری پدید آمد.
تفویض حكومت خراسان به طاهر بن حسین كه نخستین امارت نیمه مستقل ایرانی پس از اسلام را در یكی از مهمترین ایالات قلمرو خلافت پی افكند، خود داستانی شگفت است. گفتهاند وقتی طاهر دریافت كه خلیفه مأمون او را به سبب قبل بردادرش امین خوش نمیدارد، به دامن احمد بن ابی خالد آویخت تا امارت خراسان بر او راست گرداند. احمد نیز حیلهای درچید و مأمون را ــ با آنكه گویا حدس میزد، طاهر سر به عصیان بردارد ــ واداشت كه طاهر را به حكومت آن دیار فرستد (ابن ابی طاهر، ٢٣، ٢٤؛ طبری، ٨ / ٥٧٨- ٥٧٩). یعقوبی (همانجا) آورده است كه طاهر برای این كار ٣ میلیون درهم به احمد بن ابی خالد داد. نویسندگان دیگر به این معنی اشاره نكردهاند و تنها طبری از ٣٠٠ هزار درهم كه طاهر میان خادم و كاتب مأمون پراكند تا علت ناخشنودی خلیفه را از خود دریابد، سخن گفتهاند (همانجا). به هر حال طاهر در ٢٠٧ ق نام خلیفه را در خراسان از خطبه بینداخت و اندكی بعد به ناگاه بمرد. از بیشتر روایات ناهمگون مربوط به این واقعه بر میآید كه احمد بن ابی خالد در مرگ طاهر دست داشته است. بعضی بر آنند كه وقتی طاهر به خراسان میرفت، احمد یكی از خادمان خاص خود را با او همراه كرد و گفت اگر از طاهر نافرمانی ببیند، زهر در طعامش كند (ابن طقطقی، ٣١٠؛ ابنخلكان، همانجا). این معنی با آن روایت كه فاصلۀ قطع نامه خلیفه را از خطبه و مرگ طاهر، صبح تا شام یك روز جمعه دانستهاند (طبری، ٨ / ٥٩٤؛ ابن ابی طاهر، ٧٤)، سازگار است، اما به گزارش دیگر، خلیفه كه از این نافرمانی به خشم آمده و احمد را سخت مینكوهید، چارۀ كار را از او خواست. احمد كس به خراسان فرستاد و اندكی بعد خبر مرگ طاهر به بغداد رسید (یعقوبی، ٢ / ٤٥٧؛ قس: ابن طقطقی، همانجا؛ شابشتی، ١٤٧- ١٤٨: دربارۀ ارسال كامخ زهرآلود كه طاهر بسیار دوست میداشت). یك روایت هم حاكی از آن است كه خلیفه احمد را به خراسان فرستاد و او در رفتار سستی كرد تا خبر مرگ طاهر رسید و آنگاه به خراسان رفت و طلحه پسر طاهر را كه اظهار فرمانبرداری میكرد، با تأیید خلیفه به حكومت آن دیار برنشاند (ابوالفرج، ١٥ / ٢٣٨). در همین سفر، احمد بن ابی خالد كه گفتهاند افشین پسر كاووس اشروسنی او را از بغداد همراهی كرد، به ماوراءالنهر تاخت و اشروسنه را گشود و كاووس را دستگیر كرد (بلاذری، ٤٣٠، ٤٣١؛ ابوعلی مسكویه، ٦ / ٤٥٤).
ظاهراً احمد هنوز در خراسان بود كه حسن بن حسین بن مصعب به كرمان رفت و سر به عصیان برداشت (٢٠٨ ق) و احمد بدانجا رفت و او را درهم شكست و گرفت و به بغداد برد (ذهبی، العبر، ١ / ٢٧٨). از آن پس تا ٢١٠ ق كه ابراهیم بن مهدی دستگیر شد و احمد به گونۀ مؤثری خلیف را به عفو او تشویق كرد (ابوالفرج، ١٠ / ١١٨) و مأمون او را در خانۀ احمد نگاه داشت (طبری، ٨ / ٦٠٣)، به وقایع مهمی كه با او مرتبط باشد، اشاره نشده است. احمد بن ابی خالد سرانجام در بغداد درگذشت (ابن ابی طاهر، ١٢٥؛ برای روایتهای دیگر، نك : ابن طقطقی، همانجا؛ ذهبی، سیر، ١٠ / ٢٥٦).
احمد بن ابی خالد از دیوانسالاران مشهور عصر خود بود و بسیاری از نویسندگان او را به زبانآوری و نویسندگی و شعر دانی و اطلاع از رموز ملكداری ستودهاند (مثلاً صولی، ٢٠٦؛ ابن طقطقی، ٣٠٩). او در خوشنویسی از شاگردان اسحاق بن حماد بود (ابنندیم، ١٠) و در این فن نیز او را در حد ابنمقله ــ گرچه مقدم بر او بود ــ دانستهاند (ابوحیان، ٣٣٢). از نیك نفسی و بخشندگی او هم داستانها نقل كردهاند (مثلاً تنوخی، الفرج، ١ / ٣١١-٣١٢، المستجاد، ١٩٨-٢٠٠؛ عقیلی، ٨٠-٩٧)؛ گرچه از ترشرویی و خشونت هم خالی نبود (تنوخی، الفرج، ٣ / ٢٣٠؛ ابن شاكر، ج ٧، ذیل وقایع ٢١٢ ق) و بیش از همه به شكم بارگی شهرتی بسزا داشت و گفتهاند خراج ایالتی را به سفرهای میبخشید (زمخشری، ٢ / ٧٢٣؛ ابن ابی طاهر، ١٢٣). خلیفه هم بدین سبب مقرری خاص سفرهاش برقرار كرد و پیش از آنكه او را پی كاری فرستد، از طعام آگندهاش میكرد (همانجا؛ سیوطی، ٣٢٦؛ ابن ابار، ١٠٩). دعبل شاعر او را به سبب همین آزمندیش هجو كرده است (ابن ابی طاهر، همانجا؛ ابوالفرج، ٢٠ / ١٤٣). با اینهمه مأمون همواره او را به هوشمندی و فطانت میستود (ابنخلكان، ٦ / ١٥١) و چون درگذشت بر پیكرش نماز كرد (ابن ابی طاهر، ١٢٥).
مآخذ
ابن ابار، محمد، اعتاب الكتاب، به كوشش صالح اشتر، دمشق، ١٣٨٠ ق / ١٩٦١ م؛
ابن ابی طاهر طیفور، احمد، كتاب بغداد، به كوشش محمد زاهد كوثری، قاهره، ١٣٦٨ ق / ١٩٤٩ م؛
ابن خلكان، وفیات؛
ابن شاكر كتبی، محمد، عیون التواریخ، نسخۀ خطی كتابخانۀ احمد ثالث، استانبول، شم ٢٩٢٢؛
ابن طقطقی، محمد، الفخری، به كوشش درنبورگ، پاریس، ١٨٩٤ م؛
ابن قتیبه، عبدالله، المعارف، به كوشش ثروت عكاشه، قاهره، ١٣٨٨ ق / ١٩٦٩ م؛
ابن ندیم، الفهرست؛
ابوحیان توحیدی، علی، اخلاق الوزیرین، به كوشش محمد بن تاویت طنجی، دمشق، ١٩٦٥ م؛
ابوعلی مسكویه، احمد، «تجارب الامم»، همراه العیون و الحدائق، به كوشش دخویه، لیدن، ١٨٧١ م؛
ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، قاهره، داراكتب المصریه؛
بلاذری،احمد، فتوح البلدان، به كوشش دخویه، لیدن، ١٨٦٥ م؛
تنوخی، مُحَسّن، الفرج بعد الشدة، به كوشش عبود شالجی، بیروت، ١٣٩٨ ق / ١٩٧٨ م؛
همو، المستجاد، به كوشش محمد كردعلی، دمشق، ١٩٧٠ م؛
جهشیاری، محمد، الوزراء و الكتاب، به كوشش عبدالحمید احمد حنفی، قاهره، ١٣٥٧ ق / ١٩٣٨ م؛
حصری، ابراهیم، زهرالآداب و ثمر الالباب، به كوشش علی محمد بجاوی، قاهره، ١٣٧٢ ق / ١٩٥٣ م؛
ذهبی، محمد، سیر اعلام النبلاء، به كوشش شعیب ارنؤوط و دیگران، بیروت، ١٤٠٦ ق / ١٩٨٦ م؛
همو، العبر، به کوشش محمد سعید بن بسیونی زغلول، بیروت، ١٤٠٥ ق / ١٩٨٥ م؛
زمخشری، محمود، ربیع الابرار، به كوشش سلیم نعیمی، بغداد، ١٩٧٦ م؛
سیوطی، تاریخ الخلفاء، به كوشش محمد محییالدین عبدالحمید، ١٣٥١ ق؛
شابشتی، علی، الدیارات، به كوشش كوركیس عواد، بغداد، ١٣٨٦ ق / ١٩٦٦ م؛
صولی، محمد، الاوراق، به كوشش هیورث دن، قاهره، ١٩٣٤ م؛
طبری، تاریخ؛
عقیلی، حاجی بن نظام، آثار الوزراء، به كوشش جلالالدین محدث ارموی، تهران، ١٣٣٧ ش؛
مجمل التواریخ و القصص، به كوشش محمدتقی بهار، تهران، ١٣١٨ ش؛
مسعودی، علی، التنبیه و الاشراف، به كوشش دخویه، لیدن، ١٨٩٣ م؛
یعقوبی، احمد، تاریخ، بیروت، ١٣٧٩ ق / ١٩٦٠ م.
بخش تاریخ