دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٠٨٣ - ارسلان ارغون
ارسلان ارغون
نویسنده (ها) :
ابوالفضل خطیبی
آخرین بروز رسانی :
جمعه ٢٩ فروردین ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَرْسَلانْ اَرْغون (مق ٤٩٠ق/ ١٠٩٧م)، پسر سلطان الب ارسلان سلجوقی كه پس از مرگ ملكشاه ادعای سلطنت كرد و مدتی بر خراسان به استقلال فرمان راند.
پس از مرگ ملكشاه (٤٨٥ق/ ١٠٩٢م) كشمكشهایی میان برخی از شاهزادگان سلجوقی بر سر جانشینی او پدید آمد. در حالی كه تركان خاتون همسر ملكشاه، پسر خردسال خود محمود را در اصفهان بر تخت سلطنت نشاند، ارسلان ارغون كه به روزگار ملكشاه اقطاعاتی در حوالی همدان و اصفهان داشت، به تحریك اطرافیانش دعوی سلطنت كرد. او پس از آنكه در همدان گروهی را نزد خود گرد آورد، آهنگ خراسان كرد و گرچه نخست به تسخیر نیشابور توفیق نیافت، اما به زودی شهرهای مرو، بلخ، ترمذ و حتى به تصریح ابناثیر (١٠/ ٢٦٣؛ قس: بازورث، ١٠٥-١٠٦) نیشابور را نیز فراچنگ آورد. آنگاه از برادرزادهاش بركیارق كه در عراق عجم به سلطنت نشسته بود و میكوشید نفوذ خود را در شرق و غرب قلمرو خویش توسعه دهد، خواست تا حكومت وی را در سراسر خراسان به رسمیت شناسد و در برابر قول داد تا مالی مقرر برای او فرستد (نك : بنداری، ٢٣٦-٢٣٧؛ حسینی، ٨٤-٨٥). بركیارق كه سرگرم نزاع با رقیبان خود، خاصه عمویش تتش، فرمانروای شام بود، نخست خود را موافق نشان داد، ولی آنگاه كه در حدود سال ٤٨٨ق بر بیشتر مخالفان خود چیرگی یافت، عم دیگر خود، بوری برس را به مقابله با ارسلان به خراسان گسیل داشت. بوری برس نخست ارسلان را شكست داد و او را به بلخ گریزاند؛ اما به گزارش مورخان عهد سلجوقی، ارسلان با گروهی از تركمنان پیرامون خود، دیوارهای دفاعی و دژهای مرو، سرخس، نیشابور و شهرهای دیگر خراسان را ویران كرد و به قتل و غارت پرداخت (بنداری، ٢٣٧؛ حسینی، ٨٥ -٨٦). آنگاه برخی از یاران بوری برس را تطمیع كرد و در اردوی او اختلاف افكند و سرانجام سپاه بوری برس را در مرو بشكست و خود او را در ترمذ به بند افكند (٤٨٨ق) و یك سال بعد فرمان داد خفهاش كردند (بنداری ٢٣٧- ٢٣٨؛ ابن اثیر، ١٠/ ٢٦٢-٢٦٤).
ارسلان ارغون پس از این پیروزی در شهرهای گوناگون خراسان همچنان به قتل و غارت پرداخت، اما دیری نپایید كه به دست غلام خاص خود كه از سختگیریهای او به ستوه آمده بود، در مرو كشته شد (بنداری ٢٣٨؛ حسینی، ٨٦؛ ابناثیر، ١٠/ ٢٦٢). از آن سوی بركیارق پس از شكست بوری برس، نخست برادر خود سنجر را به خراسان فرستاد و سنجر چون خبر قتل ارسلان را شنید، در دامغان فرود آمد تا بركیارق نیز به او پیوست و در جمادی الاول ٤٩٠ بدون جنگ بر خراسان مستولی شد. بركیارق سپس حكومت آنجا را به برادرش سنجر واگذارد (راوندی، ١٤٣-١٤٤؛ ظهیرالدین، ٣٧؛ ابن اثیر، ١٠/ ٢٦٥). به گزارش ابن اثیر (همانجا) پس از قتل ارسلان ارغون، سپاهیان هوادار وی، فرزند خردسالش را به حكومت برداشتند، اما پس از ورود بركیارق، خود را به وی تسلیم كردند و بركیارق اقطاعات پیشین ارسلان را به پسر خردسال وی سپرد.
روایتهای متناقض منابع عصر سلجوقی دربارۀ ارسلان پیش از ادعای سلطنت در خراسان، بخشهایی از حیات و نیز سالزاد و سالهای امارت او در عصر الب ارسلان و ملكشاه را در پردۀ ابهام فرو برده است. بنداری و حسینی (همانجاها) برآنند كه ارسلان به هنگام مرگ ٢٦ سال داشته است. بنابراین او میبایست در ٤٦٤ق زاده شده باشد. درحالیكه حسینی در جای دیگر (ص ٤٠) آورده كه وقتی الب ارسلان در حدود سال ٤٥٨ق (كه بنا به روایت بالا هنوز ارسلان زاده نشده بود) از امرای سلجوقی برای ولایت عهدی پسرش ملكشاه پیمان میگرفت، پسر دیگر خود، ارسلان ارغون را به حكومت خوارزم برگمارد. از سوی دیگر به روایت منحصر مؤلف مجمل التواریخ (ص ٤٠٨)، ملكشاه نیز در آغاز فرمانروایی خود (٤٦٥ق)، حكومت خراسان را به برادرش ارسلان ارغون واگذارد. گویا ابناثیر متوجه این تناقضها بوده، و بیآنكه سخنی از سن ارسلان ارغون به میان آورد، حاكم خوارزم را در ٤٥٨ق ارسلان ارغون، برادر الب ارسلان - نه پسر او - دانسته است (١٠/ ٥٠). شاید همین نكته سبب شده كه كائن بدون دست یافتن به نتیجهای صریح، حدس زند كه در آن ایام دو تن به نام ارسلان ارغون وجود داشتهاند و تلویحاً تأیید كرده است كه در نیمۀ سدۀ ٦ق احفاد برادر ملكشاه در مرو زندگانی میكردهاند (نك : EI٢). با اینهمه، چنین مینماید كه اگر روایات بنداری و حسینی را دربارۀ سن و سنوات امارت ارسلان، دستخوش تحریف ناسخان بشماریم و ارسلان ارغون را به هنگام قتل، مردی میان سال بدانیم، به صواب نزدیكتر باشد. به هر حال از میان شاعران عصر سلجوقی، امیر معزی (نك : ص ٤١١-٤١٢، جم) ارسلان ارغون را ستوده است.
مآخذ
ابناثیر، الكامل؛
امیرمعزی، محمد، دیوان، به كوشش ناصر هیری، تهران، ١٣٦٢ش؛
بنداری اصفهانی، فتح، زبدةالنصرة، مختصر تاریخ آل سلجوق عمادالدین كاتب، بیروت، ١٤٠٠ق/ ١٩٨٠م؛
حسینی، علی، اخبار الدولةالسلجوقیة، به كوشش محمد اقبال، لاهور، ١٩٣٣م؛
راوندی، محمد، راحةالصدور، به كوشش محمد اقبال، تهران، ١٣٣٣ش؛
ظهیرالدین نیشابوری، سلجوقنامه، تهران، ١٣٣٢ش؛
مجملالتواریخ و القصص، به كوشش محمدتقی بهار، تهران، ١٣١٧ش؛
نیز:
Bosworth, C. E., «The Political and Dynastic History of The Iranian World», The Cambridge History of Iran , Cambridge , ١٩٦٨ , vol . V ;
EI٢ .
ابوالفضل خطیبی