دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١١٨٣ - اسفندیار اغلی
اسفندیار اغلی
نویسنده (ها) :
علی اکبر دیانت
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ١٩ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِسْفَنْدْیارْ اُغْلی، یا بنی جاندار،از خاندانهای حاكم آسیایصغیر كه ١٧٤ سال (٦٩٠ -٨٦٤ق/ ١٢٩١-١٤٦٠م) بر ایالتهای قسطمونی و سینوپ - پافلاگونیۀ سابق - در ساحل غربی دریای سیاه فرمان راندند.
این خاندان همچنین به جاندار اغوللاری (جاندار به معنی محافظ، از مشاغل دربار سلجوقی) نیز مشهورند، اما مورخان عثمانی آنان را به اسفندیار بیك، هشتمین امیر این سلسله كه ٤٧ سال فرمان راند، نسبت دادهاند و اسفندیار اغوللاری یا اسفندیار زادگان (اوزون چارشیلی، «تاریخ...»، I/ ٨١، «امیرنشینها... »، ١٢٧-١٢٨) نامیدند؛ چنانكه به قزل احمدلو، منسوب به قزل احمد یازدهمین فرمانروای این خاندان نیز نامبردارند (منجم باشی، ٣/ ٢٩؛ زامباور، ٢٢٤؛ اوزتونا، I/ ٣٧).
حكومت آنان از آغاز تا انجام با فراز و نشیبهایی همراه بوده است. در آغاز تابع سلجوقیان روم، آنگاه ایلخانان و سپس عثمانیها بودند و به عنوان نمایندگان و گماشتگان خاندان اخیر، و مدتی نیز به طور مستقل حكومت داشتند. قلمرو آنان شامل قسطمونی، سینوپ، سامسون، جانگیری، زُنگول داغ، و چُروم تا غرب رود قزل ایرماق بوده است (همو، I/ ٣٨). تبار این خاندان به طور دقیق مشخص نیست. برخی آنان را از اغزها و تیرۀ كایی (همو، I/ ٣٩) و یا آلایوند (یوجل، ٥٤) میدانند، اما آنان نسب خود را به خالد بن ولید میرسانند (منجم باشی، همانجا). مسلم است كه آنان تركمانانی هستند (یوجل، ٥٥) كه به روزگار سلجوقیان، روم را گشودند (ابوالفدا، ٤٣١).
زمینۀ تاریخی
در جریان نزاع داخلی میان اعضای خاندان سلجوقیان روم، ركن الدین قلیچ ارسلان در ٦٩١ق/ ١٢٩٢م در رأس تركمانان قسطمونی، بر برادرش مسعود، سلطان سلجوقی شورید (اوزون چارشیلی، همان، ١٢١ ، «تاریخ»، همانجا) و مسعود با آنكه از گیخاتو فرمانروای مغول كمك نظامی گرفته بود، شكست خورد و اسیر شد (آقسرایی، ١٧٤)، اما نیروی كمكی كه دیگر بار گیخاتو به فرماندهی شمسالدین یامان جاندار فرستاد، باعث رهایی مسعود شد (اوزون چارشیلی، همانجا؛ آقسرایی، ١٧٥). پس از آن گیخاتو، ناحیۀ افلانی، در ایالت قسطمونی را به عنوان پاداش به شمس الدین جاندار داد (منجم باشی، ٣/ ٢٩-٣٠؛ اوزون چارشیلی، همانجاها) و از این پس بنی جاندار در صحنۀ تاریخ آناتولی در سدههای ٧- ٩ق/ ١٣- ١٥م ظاهر شدند. فرمانروایان این خاندان از این قرارند:
١. شمس الدین یامان
(تمر = تیمور) جاندار، بنیادگذار سلسله. از شجرهنامۀ مندرج در مقدمۀ وقف نامۀ حلویات سلطانی مورخ ٨٧٦ق مربوط به اسماعیل بیك جاندار اغلی بر میآید كه شمسالدین جد اعلای این خاندان بوده است (یوجل، ٥٦). واژۀ تمر (همانجا) و یا تیمور (منجم باشی، همانجا) احتمالاً همان یامان است كه در ناحیۀ افلانی پافلاگونیه به این صورت خوانده شده است (یوجل، همانجا). دربارۀ جزئیات زندگی و تاریخ درگذشت او آگاهی دقیق در دست نیست، احتمالاً حدود سال ٧٠٨ق/ ١٣٠٨م درگذشته است. وی همواره تابع ایلخانان بود (همو، ٥٧ -٥٦ ؛ اوزون چارشیلی، «امیرنشینها»، همانجا).
٢. سلیمان پاشا (حک ٧٠٨؟ -٧٤٠ق؟/ ١٣٠٨-١٣٣٩م)
پسر شمس الدین، ملقب به امیر شجاعالدین غازی (منجمباشی، زامباور، همانجاها) و نیز بدرالدین غازی (اوزتونا، همانجا). نخست قسطمونی، آنگاه زعفرانبولی را تسخیر كرد و مركز حكومت را از افلانی به قسطمونی منتقل ساخت (اوزون چارشیلی، همان، ١٢٢ ؛ یوجل، ٥٨). سپس سینوپ را كه مركز مهم بازرگانی در كرانۀ دریای سیاه بود، گرفت و طبق یك سنت كهن قلمرو خویش را میان پسرانش تقسیم كرد و ادارۀ سینوپ را به ابراهیم (ابن بطوطه، ١/ ٣٥٧) و زعفرانبولی را به پسر دیگرش علی بیك سپرد (اوزون چارشیلی، همانجا؛ یوجل، ٥٩). هنگام لشكركشی ابوسعید بهادرخان به آناتولی، در محل قرانبوك به پیشواز وی رفت تا بر فرمانبرداری خود تأكید كرده باشد (آقسرایی، ٣١١)؛ پس از آن به نام ابوسعید بهادرخان سكه زد و برای خزانۀ وی مالیات فرستاد (یوجل، ٦٠ ؛ اوزون چارشیلی، «تاریخ»، I/ ٨٢). اما سلیمان پس از درگذشت ابوسعید و تضعیف قدرت ایلخانان، استقلال خود را اعلام كرد و به نام خود سكه زد (یوجل، همانجا). بدینسبب، وی را مؤسس اصلی دولت اسفندیار اغلی میتوان دانست.
سلیمان با همسایگان خود یعنی بیزانس و عثمانی در غرب، جنواییها در دریای سیاه و امیران تركمن در آناتولی شمالی (تاجالدین اغوللاری) روابط بسیار دوستانه داشت (همو، ٦١). ابن بطوطه هنگام توقف در قسطمونی با سلیمان - كه او را سلطان سلیمان نامیده است - ملاقات كرد و میگوید كه وی نزدیك به ٧٠ سال عمر داشت و با فقها و صلحا مینشست (١/ ٣٥٣). سلیمان را مردی دانشمند و دانش دوست (منجم باشی، ٣/ ٣٠) دانستهاند، چنانكه علامه محمود بن مسعود شیرازی كتاب انتخاب سلیمانی را كه گزیدۀ ترجمۀ فارسی احیاء علوم غزالی است، به نام او تدوین كرد (اوزون چارشیلی، همان، I/ ٨٣). سلیمان همچنین ارادت خاصی به خاندان مولانا داشت. عارف چلبی، نوۀ مولانا، دوبار او را ملاقات كرد و سلیمان هر بار هدایای بسیاری به او داد (یوجل، ٦٠). تاریخ دقیق درگذشت او مشخص نیست (همو، ٦١).
٣. ابراهیم (د ٧٤٢ق/ ١٣٤١م)
پس از درگذشت سلیمان، پسرش ابراهیم كه ملقب به غیاث الدین بود و در زمان پدر نیز امارت داشت، زمام امور امیرنشین اسفندیار اغلی را بر عهده گرفت (همو، ٦٦ ؛ ابن بطوطه، ١/ ٣٥٧). بزرگترین رویداد زمان او، جنگ دریایی با ونیزیها - جنواییها در ٧٤٢ق بود كه در آن شمار بسیاری از كشتیهای ونیزیها نابود شد و اسفندیار اغلی قدرت دریایی خود را نشان داد (یوجل، ٦٦-٦٧). ابراهیم را كه امیرالمعظم، «صاحب القلم و السیف» و «محب العلماء» مینامیدند، پس از فوت در آرامگاه خانوادگی در سینوپ به خاك سپردند (اوزون چارشیلی، «امیرنشینها»، ١٢٤ ؛ یوجل، ٦٧).
٤. یعقوب
پس از ابراهیم، عمویش یعقوب پسر شمسالدین به قدرت رسید. دوران حكومت او بسیار كوتاه و آگاهی ما دربارۀ او بسیار اندك است (اوزتونا، I/ ٣٩؛ یوجل، همانجا).
٥. عادل بیك (د پیش از ٧٦٣ق/ ١٣٦٢م)
پسر یعقوب و پنجمین حكمران خاندان اسفندیار اغلی كه به عدل و احسان شهرت داشت (منجم باشی، همانجا). در سكۀ بدون تاریخ كه در قسطمونی ضرب شده، از او با عنوان «امیر العادل» نام برده شده است (اوزون چارشیلی، «تاریخ»، همانجا). از رویدادهای زمان او نیز آگاهی دقیق در دست نیست. احتمالاً نخستین مهاجرنشین و نمایندگی بازرگانی جنواییها و ونیزیها در زمان او در سینوپ تأسیس شده است. در این دوره امیرنشینهای آسیای صغیر هنوز تابع ایلخانان بودند (یوجل، ٦٨-٦٩). تاریخ درگذشت او نیز معلوم نیست. با توجه به كتاب مقتل حسین كه در ٧٦٣ق به نام پسرش بایزید نوشته شده است، میتوان گفت كه احتمالاً قبل از این تاریخ درگذشته است (اوزون چارشیلی، «امیر نشینها»، ١٢٥).
٦. بایزید (حك ٧٦٣-٧٨٧ق/ ١٣٦٢- ١٣٨٥م)
معروف به كوتوروم (فلج) و ملقب به جلالالدین (منجم باشی، همانجا؛ زامباور، ٢٢٤؛ اوزون چارشیلی، «تاریخ»، نیز یوجل، همانجاها). دوران حكومت ٢٥ سالۀ او با رویدادها و فراز و نشیبهای زیادی تؤم بوده است. در دریای سیاه با ونیز و جنوا به ستیزهجویی پرداخت. با آنكه از گسترش روز افزون قدرت امرای عثمانی در هراس بود، با آنان مناسبات دوستانه برقرار ساخت، اما برای مقابله با حملات احتمالی آنان با امیران محلی دیگر از جمله امیراحمد فرمانروای آماسیه روابط نزدیك برقرار ساخت و او را در جنگ با قاضی برهان الدین، امیر سیواس، یاری كرد (همو، ٧٠-٧١). دوران حكومت او صحنۀ رقابت میان فرزندانش نیز بود. بایزید خواهان واگذاری امور كشور به اسكندر پسر كوچكش بود، اما این امر موجب نارضایی و شورش سلیمان، پسر بزرگ او شد كه سرانجام برادرش را كشت (اوزون چارشیلی، «امیرنشینها»، ١٢٦) و به مراد عثمانی پناهنده شد (همو،«تاریخ»، همانجا). از این رو، میان عثمانیها و اسفندیار اغلی دشمنی پدید آمد و مراد اول نیز سلیمان را به تصرف قسطمونی فرستاد. بایزید شكست خورد و به سینوپ رفت و امیرنشین اسفندیار اغلی به دو شاخه در قسطمونی و سینوپ تقسیم شد (همو، «امیرنشینها»، همانجا).
با آنكه طی جنگهای میان پدر و پسر، قسطمونی چند بار دست به دست شد، اما سرانجام سلیمان با حمایت مراد عثمانی در آنجا استقرار یافت و با برادرزادۀ او نیز ازدواج كرد. مداخلۀ پادشاه عثمانی در امور داخلی دولت اسفندیار اغلی مقدمات تسلط عثمانی بر سرزمین این خاندان را فراهم آورد (یوجل، ٧٣-٧٤). بایزید كه در خود یارای برابری با عثمانیان نمیدید، امیران افلاق را بر ضد ایلدرم بایزید تحریك میكرد و به این ترتیب، حملۀ او را به تعویق میانداخت (منجم باشی، ٣/ ٣٠).
بایزید در ٧٨٧ق درگذشت و در آرامگاه خاندان خود واقع در مسجد علاءالدین در سینوپ به خاك سپرده شد (اوزون چارشیلی، همان، ١٢٧ ؛ یوجل، ٧٤).
٧. سلیمان دوم (حك ٧٨٧- ٧٩٥ق/ ١٣٨٥-١٣٩٣م)
پس از بایزید، اسفندیار بیك در سینوپ و سلیمان در قسطمونی به حكومت نشستند. سلیمان كه با عثمانیها روابط دوستانه داشت، چون دریافت كه ایلدرم بایزید خواهان تصرف سراسر آناتولی است و نیز بدان سبب عثمانیها میخواستند مراكزی را كه بر سر راه تجارت ابریشم تبریز - بورسه قرار داشت و متعلق به اسفندیار اغلی بود، تحت نظارت خویش درآورند (همو، ٧٨ ، حاشیۀ ١٧٠ )، با امیران سیواس و قرامان بر ضد ایلدرم بایزید متحد شد (همانجا)، اما در جنگ با وی كشته شد و قسطمونی به قلمرو عثمانی ضمیمه شد (اوزون چارشیلی، «تاریخ»، I/ ٨٤). سلیمان دوم فردی سیاستمدار بود و برای نجات قلمرو خود به هر اقدامی كه لازم بود، دست میزد (یوجل، ٨٣).
٨. اسفندیاربیك (حك ٧٩٥-٨٤٣ق/ ١٣٩٣-١٤٣٩م)
معروفترین حكمران این خاندان و ملقب به عزالدین (نك : اوزون چارشیلی، همانجا)، سلطان زاده، افتخارالدین (اوزتونا، I/ ٤٠) و مبارزالدین (همانجا؛ زامباور، همانجا). از جانب مادر به عثمانیان نسب میبرد (اوزون چارشیلی، همانجا). مقارن تصرف قسطمونی به دست ایلدرم بایزید، او در سینوپ حكومت داشت. در نخستین سالهای حكومتش با ایلدرم بایزید پیمان صلح منعقد ساخت و ناحیۀ كورمبل مرز میان قلمرو آندوقراردادهشد (یوجل، ٨٥ ؛ اوزونچارشیلی، «امیرنشینها»، ١٢٩). هنگامی كه تیمور به آناتولی لشكر كشید، اسفندیار او را در ارزنجان ملاقات كرد (یوجل، ٨٧) و بر اطاعتش گردن نهاد و هزار اسب بدو پیشكش كرد. تیمور نیز او را بنواخت (ابن عربشاه، ١٩٤؛ شرفالدین، ٨٦١؛ نظامالدین، ٢٦٤) و تمام قلمرو پدرش را بدو باز گرداند (منجم باشی، همانجا؛ كلاویخو، ١٢١) و ادارۀ نواحی جانكیری و قلعه جیق را نیز به او واگذارد (یوجل، ٨٨). اسفندیار نیز سكه به نام تیمور ضرب كرد و توانست قدرت خاندان خود را حفظ كند (همو، .(٨٩ وی دوستی با تیموریان را حتی بعد از درگذشت تیمور ادامه داد. نامهای كه وی به تاریخ ٨٣٣ق/ ١٤٣٠م دربارۀ استخلاص آذربایجان از تركمانان و تشویق شاهرخ تیموری برای آمدن به آناتولی نوشت، حاكی از این معنی است. این نامه در راه به دست كسان مراد دوم افتاد (نك : فریدونبك، ١/ ٢٢٠-٢٢١؛ اسناد...، ٢٥٥-٢٥٧).
اسفندیار پس از درگذشت ایلدرم بایزید و رقابت و مبارزه میان فرزندان وی، سیاست مدبرانهای پیش گرفت. ابتدا به شاهزادگان ضعیف در برابر دیگران كمك كرد و موسی چلبی را كه نزد او آمده بود، با احترام پذیرفت (سعدالدین، ٢٤٧). آنگاه با سلطان محمد چلبی كه در رأس خاندان عثمانی قرار گرفته، و به جنگ وی به سینوپ آمده بود، صلح كرد و با ضرب سكه و خواندن خطبه به نام وی موافقت كرد (مقریزی، ٤(١)/ ٣٦٩). سپس سلطان را در جنگ با قرامانیان یاری داد (روملو، ٧٨) و پسرش قاسم بیك را به كمك او فرستاد (سعدالدین، ٢٨٤؛ یوجل، ٩١-٩٢). در ٨١٩ق/ ١٤١٦م هنگام لشكركشی به افلاق نیز محمدچلبی را یاری كرد (اوزون چارشیلی، «امیرنشینها»، ١٣٠ )، اما در بازگشت از این جنگ پادشاه عثمانی بخشی از قلمرو اسفندیار اغلی، شامل كانقری (جانكیری )، قلعه جیق و طوسیه را به قاسم بیك داد (سعدالدین، ٢٨٦). پس از درگذشت محمد، اسفندیار بیك با مراد دوم سلطان عثمانی روابط دوستانه برقرار ساخت و نوهاش، دختر ابراهیم، را به ازدواج مراد درآورد (یوجل، ٩٦ ؛ سعدالدین، ٣٢٠) و تابعیت عثمانیان را پذیرفت (منجم باشی، ٣/ ٣١). این دوستی مجدداً با پیوند زناشویی استحكام یافت. مراد دوم یكی از خواهرهایش را به ازدواج قاسم بیك (سعدالدین، ٣٢١) و دیگری را به ازدواج ابراهیم - پدر زنش - درآورد (یوجل، همانجا). اسفندیار در ٨٤٣ق درگذشت و در آرامگاه خانوادگی در سینوپ به خاك سپرده شد.
٩. ابراهیم (حك ٨٤٣ -٨٤٧ق/ ١٤٣٩-١٤٤٣م)
پس از اسفندیار پسرش ابراهیم حكومت یافت. از رویدادهای زمان فرمانروایی او آگاهی بسیاری در دست نیست. همین قدر میتوان گفت كه وی به سبب خویشاوندی نزدیك با خاندان عثمانی از احترام فوق العادهای برخوردار بود. از برخی وقفنامههای منسوب به پسرش اسماعیل دانسته میشود كه وی تاج الدین لقب داشته است (همو، ٩٩). ابراهیم نیز در سینوپ در آرامگاه خانوادگی به خاك سپرده شد (اوزون چارشیلی، همان، ١٣٣-١٣٤).
١٠. ابوالحسن اسماعیل (حك ٨٤٧ -٨٦٤ق/ ١٤٤٣-١٤٦٠م)
پسر ابراهیم و ملقب به كمال الدین (زامباور، ٢٢٤) كه پس از پدر به فرمانروایی رسید. در آغاز، برادرش قزل احمد بر او شورید، اما كاری از پیش نبرد و به عثمانی پناهنده شد و مورد حمایت محمود پاشا صدراعظم عثمانی قرار گرفت (منجم باشی، همانجا؛ اوزون چارشیلی، «تاریخ»، I/ ٨٣). سلطان محمد فاتح در لشكركشی به طرابوزان از اسماعیل یاری خواست و تعمیر كشتیها را در سینوپ به او سپرد (همو، «امیرنشینها»، ١٣٥). وی نیز بهترین سربازان خود را به فرماندهی پسرش حسن به كمك سلطان محمد فرستاد، اما چون حسن به آنكارا رسید، عثمانیها او را توقیف كردند و از اسماعیل خواستند كه سینوپ را به آنان دهد (تانسل، ٢٥٧). اسماعیل چون یارای مقاومت در خود نمیدید، قلعۀ شهر سینوپ را تسلیم كرد. سلطان محمد نیز او را با احترام پذیرفت و ادارۀ نواحی ینیشهر، اینهگول و یارحصار را به اسماعیل، و بولو را به پسرش حسن داد (سعدالدین، ٤٧٦؛ تانسل، ٢٥٨). اسماعیل پس از چندی به درخواست خود به روم ایلی رفت و در همانجا درگذشت (اوزون چارشیلی، «تاریخ»، I/ ٨٨). مداخلۀ اسماعیل در اتحاد اروپاییها بر ضد حاكمیت عثمانی، تهدید راه بازرگانی تبریز - توقات - بورسه و اهمیت بندر سینوپ از علل عمدۀ حملۀ عثمانیها به قلمرو اسفندیار اغلی است (یوجل، ١٠٩).
اسماعیل بیك در میان فرمانروایان خاندان اسفندیار اغلی مردی دانشمند و دانش دوست به شمار میفت و كتاب حلویات شاهی را در ٧٨ باب در فقه نوشت. دانشمندانی مانند فتح شیروانی و سید علی عجمی در دستگاه او خدمت میكردند. همچنین آثار خیریۀ بسیاری مانند مسجد، مدرسه، كاروانسرا و منبع آب در قسطمونی و سینوپ از او به یادگار مانده است (اوزون چارشیلی، «امیرنشینها»، ١٣٨-١٣٩).
١١. قزل احمد (حك: ٨٦٤ -٨٦٦ق/ ١٤٦٠-١٤٦٢م)
ملقب به جلالالدین و آخرین فرمانروای اسفندیار اغلی. وی كه با كمك دولت عثمانی امارت قسطمونی را به دست آورده بود (تانسل، همانجا)، در لشكركشی سلطان محمد فاتح به طرابوزان در ٨٦٥ق همراه سلطان بود، اما هنگام بازگشت از آنجا قلمروش مصادره شد (اوزون چارشیلی، «تاریخ»، I/ ٨٩؛ «امیرنشینها»، ١٣٧) و خود به حكومت موره منصوب شد و بدینسان، حكومت سلسلۀ اسفندیار اغلی به پایان رسید. اما افراد این خانواده بعدها در دستگاه عثمانی به مقامهای مهم دولتی رسیدند (منجم باشی، تانسل، همانجاها). احمد كه قلمروش از دست رفته بود، از رفتن به جزیرۀ موره خودداری كرد. ابتدا نزد ابراهیم قرامانی رفت (همو، ٢٥٩) و سپس در آذربایجان نزد اوزون حسن آق قویونلو پناهنده شد (كمال پاشازاده، ٧/ ٢٠٦-٢٠٧). پس از درگذشت سلطان محمد فاتح، هنگام فرمانروایی بایزید دوم به آناتولی بازگشت و ایالت بولو به او داده شد (همانجا).
افراد این خاندان به دانش دوستی و ادب پروری معروفند. تدوین كتاب انتخاب سلیمانی توسط محمود شیرازی، نوشتن تفسیر قرآن كریم به زبان تركی به نام جواهر الاصداف به دستور اسفندیار بیك، همچنین كتابهای مثنوی مقتل حسین، معراجنامه، خلاصۀ الطب، رسالۀ منجیه در قرائت سبعه، معیار الاخیار و الاشرار در تصوف تألیف یونس بن خلیل و مفتاح النور و خزائن السرور در بیماریهای چشم اثر خلیل بن مؤمن سینوپی از جمله آثاری است كه در روزگار حكومت آنان ترجمه و تألیف شد (اوزون چارشیلی، همان، ١٤٣ -١٤٢ ، «تاریخ»، همانجا).

مآخذ
آقسرایی، محمد، مسامرۀ الاخبار و مسایرۀ الاخیار، به كوشش عثمان توران، آنكارا، ١٩٤٣م؛
ابن بطوطه، سفرنامه، ترجمۀ محمدعلی موحد، تهران، ١٣٤٨ش؛
ابن عربشاه، احمد، زندگانی شگفت آور تیمور، ترجمۀ محمدعلی نجاتی، تهران، ١٣٥٦ش؛
ابوالفدا، تقویم البلدان، ترجمۀ عبدالمحمد آیتی، تهران، ١٣٤٩ش؛
اسناد و مكاتبات تاریخی ایران، به كوشش عبدالحسین نوایی، تهران، ١٣٥٦ش؛
روملو، حسن، احسن التواریخ، تهران، ١٣٤٩ش؛
زامباور، معجم الانساب، ترجمۀ زكی محمدحسن و حسن احمد محمود، بیروت، ١٩٨٠م؛
سعدالدین، محمد، تاج التواریخ، استانبول، ١٢٧٩ق؛
شرفالدین علی یزدی، ظفرنامه، به كوشش عصام الدین اورونبایوف، تاشكند، ١٩٧٠م؛
فریدون بك، احمد، منشآت السلاطین، استانبول، ١٢٧٤ق؛
كلاویخو، روی، سفرنامه، ترجمۀ مسعود رجبنیا، تهران، ١٣٣٧ش؛
كمال پاشازاده، تواریخ آل عثمان، به كوشش شرفالدین توران، آنكارا، ١٩٥٤م؛
مقریزی، احمد، السلوك، قاهره، ١٩٧٢م؛
منجم باشی، احمد، صحائف الاخبار، ترجمۀ احمدندیم، استانبول، ١٢٨٥ق؛
نظامالدین شامی، ظفرنامه، به كوشش پناهی سمنانی، تهران، ١٣٦٣ش؛
نیز:
Oztuna, Y., Büyük Türkiye tarihi, Istanbul, ١٩٨٣;
Tansel, S., Osmanli kaynaklarina gore Fatih Sultan Mehmed'in siyasi ve askeri faaliyeti, Ankara, ١٩٨٥;
Uzuncarsili, I. H., Anadolu beylikleri, Ankara, ١٩٦٩;
id, Osmanli tarihi, Ankara, ١٩٨٢;
Yücel, Y., Coban - Ogullari, Candar- Ogullari beylikleri, Ankara, ١٩٨٠.
علیاكبر دیانت