دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٥٤٥ - ابن صالح
ابن صالح
نویسنده (ها) :
محمد مهدی مؤذن جامی - یوسف نقدی ثقفی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْنِصالِح، ابراهیم بن صالح بن علی بن عبدالله بن عباس العباسی (د ١٧٦ ق / ٧٩٢ م)، از امیران خاندان عباسی. وی پسر عم مهدی خلیفۀ عباسی است (ابنتغری بردی، ٢ / ٤٩) و عبّاسه دختر مهدی و خواهر هارون الرشید را به زنی گرفت (ابنقتیبه، ٣٨٠؛ بلاذری، ٣ / ٢٨٠). از حوادث دهۀ آخر عمر او اطلاع بیشتری در دست است، ولی پیش از آن هم بایستی در مناصب حکومتی بوده باشد. وی در دوران خلافت مهدی امیر دمشق و فلسطین بود (ابنعساکر، ٢ / ٢١٩؛ طبری، ٨ / ١٤٨). سپس در محرم ١٦٥ ق / سپتامبر ٧٨١ م از سوی همان خلیفه به ولایت مصر نیز گمارده شد (کندی، ١٢٣، قس: ابنعساکر، همانجا، که ولایت ابنصالح بر مصر در زمان مهدی را دوبار نوشته است). در این دوران دحیة بن مصعب از نوادگان مروان در مصر علیا سر به شورش برداشت و از دادن خراج خودداری کرد و مدعی خلافت شد. ابنصالح درجلوگیری از او سستی کرد و دحیه بر سراسر مصر علیا مسلط شد. ازاینرو مهدی بر او خشم گرفت (١٦٧ ق) و با خواری معزولش کرد و دارایی وی به دست موسی بن مصعب، والی تازۀ مصر، مصادره شد (کندی، ١٢٤؛ ابنتغری بردی، ٢ / ٤٩، ٥٤)، اما مهدی چندی بعد او را بخشود و در جایی دیگر به حکومت گمارد (همو، ٢ / ٤٩) و زمانی که مهدی درگذشت (١٦٩ ق / ٨٧٥ م)، ابنصالح امارت دمشق و اردن و قبرس را به دست داشت (ابنعساکر، همانجا) که با روی کار آمدن هادی (١٦٩-١٧٠ ق) همچنان محفوظ ماند و علاوه بر آن به امارت الجزیره نیز منصوب شد و هنگامی که هارون الرشید به خلافت رسید، او را عزل کرد، اما در ١٧٢ ق دیگر بار او را والی دمشق کرد و ابراهیم تا ١٧٥ ق در این مقام ماند (همانجا). در دوران غیبت ابنصالح از دمشق و حکومت عبدالصمد بن علی فتنهای بین قیسیه (مُضَریّه) و یمانیه درگرفت (همانجا؛ ابناثیر، ٦ / ١٢٨؛ ابنخلدون، ٣(٢) / ٤٦٤) و همین امر سبب عزل عبدالصمد و بازگشت ابنصالح را فراهم آورد (ابنعساکر، همانجا) و او توانست پس از دو سال آرامش را به دمشق باز گرداند (همانجا).
ابنصالح پس از خود فرزندش اسحاق را به حکومت دمشق گمارد و او نیز دنبالۀ اقدامات پدر را گرفت (ابنخلدون، همانجا). ابنصالح در ١٧٤ ق قبل از آنکه برای بار دوم، به حکومت مصر برسد، داوود بن یزید بن علی حاکم مصر را در گرفتن خراج همراهی میکرد (ابنتغری بردی، ٢ / ٧٥-٧٦).
ظاهراً هارون علاقۀ خاصی به او داشته است. زیرا چون خبر مرگِ ظاهریِ ابنصالح به او رسید، بسیار گریست و از طعام بماند (ابن ابی اصیبعه، ٢ / ٣٤) و در سوگواری او به خاک نشست بدون آنکه اجازه دهد فرشی بگسترانند و این نخستین بار بود که چنین رسمی نهاده میشد و از آن پس عباسیان در مصائب چنین میکردند (قلقشندی ٣ / ٣٤٧- ٣٤٨). ابن ابی اصیبعه ماجرای مرگ ظاهری ابنصالح و نجات او را به دست ابنبهله طبیب هندی به تفصیل آورده است (٢ / ٣٤-٣٥).
پس از این واقعه و ازدواج ابنصالح با عباسه، هارون حکومت مصر و فلسطین را به او داد (همو، ٢ / ٣٥). دوران حکومت دوم او در مصر از صفر ١٧٦ (زامباور، ٤٠) شروع و به مرگ او در شعبان همان سال ختم شد. آرامگاه نخستین آرامگاهی است که در مصر گچ اندود شده است (کندی، ١٣٥). وی در نقل تاریخ ثقه بوده و ابویوسف سفیان فسوی (١ / ٦٨٢، ٢ / ٤٤٢) از او روایاتی نقل کرده است.
مآخذ
ابن ابی اصیبعه، احمد بن قاسم، عیون الانباء، به کوشش آوگوست مولر، قاهره، ١٢٩٩ ق / ١٨٨٢ م؛
ابناثیر، الکامل؛
ابنتغری بردی، النجوم؛
ابنخلدون، العبر؛
ابنعساکر، علی بن حسن، التاریخ الکبیر، به کوشش عبدالقادر افندی بدران، دمشق، ١٣٣٠ ق؛
ابنقتیبه، عبدالله بن مسلم، المعارف، به کوشش ثروت عکاشه، قاهره، ١٣٨٨ ق / ١٩٦٩ م؛
بلاذری، احمد بن یحیى، انساب الاشراف، به کوشش عبدالعزیز الدوری، بیروت، ١٣٩٨ ق / ١٩٧٨ م؛
زامباور، ادوارد ریتر، معجم الانساب، به کوشش زکی محمد حسن بک و دیگران، بیروت، ١٤٠٠ ق / ١٩٨٠ م؛
طبری، تاریخ، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٩٦٠- ١٩٦٨ م؛
فسوی، یعقوب بن سفیان، المعرفة و التاریخ، به کوشش اکرم ضیاء العمری، بغداد، ١٣٩٤ ق / ١٩٧٤ م؛
قلقشندی، احمد بن علی، مآثر الانافة، به کوشش عبدالستار احمد فراح، کویت، ١٩٦٤ م؛
کندی، محمد بن یوسف، کتاب الولاة و کتاب القضاة، به کوشش روون گست، بیروت، ١٩٠٨ م.
یوسف نقدی ثقفی- مهدی مؤذن جامی