دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٤٠٢ - آل تبان
آل تبان
نویسنده (ها) :
سید علی آل داوود
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٤ دی ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
آلِ تَبّان، یا تَبّانیان، خاندان مشهوری از دانشمندان و فقیهان حنفیمذهب و سیاستپیشۀ خراسان در سدههای ٤ و ٥ ق / ١٠ و ١١م به روزگار سامانیان و غزنویان. بیشتر افراد این خاندان به فضل و پرهیزگاری معروف بودهاند. بیهقی نام چند تن از آنان را آورده است. ابن ابیالوفاء نیز فقهای حنفی آل تبان را یاد کرده است. در پارهای از مآخذ دیگر نیز نکتههای مختصری دربارۀ برخی از اینان آمده است. افراد شناختهشدۀ این خاندان به این شرحند:
١. ابوالعباس تبانی، فقیه نامدار و جد خاندان تبانی. وی تحصیلات خود را در بغداد نزد ابویوسف یعقوب بن ایوب انصاری، شاگرد ابوحنیفه و قاضیالقضات بغداد در زمان هارونالرشید، به انجام رساند. از اینرو، او مکتسبات خود را با یک واسطه از ابوحنیفه آموخته است و آل تبّان همواره به این امر مباهات داشتهاند (باسورث، ١٧٩). به روایتی او خود از یاران و شاگردان ابوحنیفه بود (بیهقی، ١٩٨). عبادی او را از یاران ابوحنیفه و استاد ابوهیثم عُتبة بن خیثمه دانسته است (صص ١- ٥).
ابن ابیالوفاء از ابوالعباسِ تبانی دیگری یاد کرده که نام او احمد بن هارون بوده است. بنابر نوشتۀ وی، این ابوالعباس در نیشابور نزد ابوالقاسم عبدالرحمن بن رجاء بردیغزی، ابونصر احمد بن محمد ابن نصر و ابوالفضل عباس بن حمزه و در مرو نزد یحیی بن سامویه ابن عبدالکریم ذهلی و در ری نزد علی بن حسن بن جنید و محمد بن ایوب و در عراق نزد عبدالله بن احمد بن حنبل و در حجاز نزد علی بن عبدالعزیز بغوی دانش اندوخته است (١ / ١٢٩-١٣٠). حاکم نیشابوری، مؤلف تاریخ نیشابور، نیز از شاگردان ابوالعباس بوده و او را شیخ اهل رأی در زمان خود بهشمار آورده است (ص ٨٢). ابوالعباس تبّانی (احمد بن هارون بن ابراهیم) در رجب ٣٤٩ق / اوت ٩٦٠م درگذشت و فرزندش ابوصادق تبانی بر او نماز خواند (الجواهرالمضیئة، ١ / ١٣٠).
این دو ابوالعباس تبانی یکی نیستند زیرا از نظر زمانی با هم مطابقت ندارند. ابوالعباس مذکور در تاریخ بیهقی را احتمالاً میتوان از نیاکان ابوالعباس احمد بن هارون دانست که ابن ابیالوفاء شرح حال او را به دست داده است. نیز عبدالغافر فارسی از کسی به نام سعید ابن احمد بن حاتم مشهور به ابوالعباس تبان یاد کرده که ظاهراً نمیتوان وی را با دو شخص یاد شده تطبیق داد (ص ٣٦٩).
٢. ابوصالح تبانی (د ٤٠٠ق / ١٠١٠م)، دایی مادر ابوصادق تبانی و یا دایی خود ابوصادق بوده است (بیهقی، ١٩٨، ٢٠٨) که شرح حال وی پس از این خواهد آمد. ابوصالح در زمان سامانیان امامت حنفیان غزنه را داشته است. سلطان محمود هنگامی که سپهسالار سامانیان در خراسان بود، از اعتبار تبانیان در نزد فقهای حنفی آگاهی یافت. بدین لحاظ در ٣٨٥ق / ٩٩٥م ابوصالح را به غزنه دعوت کرد تا در آنجا پیشوایی مذهب حنفی را برعهده گیرد. او به غزنه آمد و در مدرسۀ بُستیان آن شهر به تدریس پرداخت (بیهقی، ١٩٩). ابوسلیمان داوود بن یونس و برادر او قاضی زکی محمود، از شاگردان ابوصالح بودند. ابوصالح در ٤٠٠ق / ١٠١٠م درگذشت و چون فرزندی نداشت، سلطان محمود غزنوی به خواجه ابوالعباس اسفراینیِ وزیر فرمان داد تا مراسم عزاداری او را برپا دارد.
٣. ابوطاهر تبانی، عبدالله بن احمد (د اواخر ٤٢٥ق / ١٠٣٤م) معروف به قاضی ابوطاهر، قضای طوس و نسا را برعهده داشته و بیشتر دوران زندگی را در نیشابور گذرانده است (بیهقی، ٢١١). هنگامی که مسعود غزنوی از ری قصد نیشابور کرد، ابوطاهر به استقبال او شتافت. مسعود به او گفت که ما تو را خواسته بودیم که به ری بیایی و قاضیالقضات آنجا شوی، لیکن آن را به دیگری دادیم. اکنون بهتر است که همراه ما بیایی، چه نایبان تو قضای طوس و نسا را برعهده خواهند گرفت؛ قضای نیشابور را نیز بر آن میافزاییم. او سپس ابوطاهر را با خود برد. پس از چندی ابوطاهر از سوی سلطان مسعود مأموریت یافت که همراه ابوالقاسم حصیری به رسالت نزد قدرخان (حکومت: ٤١٥-٤٢٣ق / ١٠٢٤-١٠٣٢م) به کاشغر برود. سفر آنان در ربیعالاول ٤٢٢ق / مارس ١٠٣١م آغاز شد (بیهقی، ٨٤، ٢٢٠). آنها مأمور بودند که خبر جلوس سلطان مسعود را به آگاهی قدرخان برسانند و دختر او را برای مسعود خواستگاری کنند. این مسافرت نزدیک ٤ سال به درازا کشید و در جریان مذاکرات در ٤٢٣ق / ١٠٣٢م قدرخان درگذشت و فرزندش ارسلانخان بغراتگین به جایش نشست. قاضی ابوطاهر پس از آنکه مأموریت خود را انجام داد، عازم غزنه شد، لیکن در نزدیکی آن شهر در شهرکی به نام «یَرْوان» درگذشت (اواخر ٤٢٥ق / ١٠٣٤م). هیأت همراه او در شوال ٤٢٥ق / سپتامبر ١٠٣٤م به غزنه وارد شد. بیهقی مرگ او را مشکوک دانسته و روایتهای گوناگون در اینباره نقل کرده است (صص ٤٢٥، ٥٢٧). یکبار نیز نام او را به صورت بوطالب تبانی آورده و دانش و پرهیزگاری او را ستوده است (ص ١٩٨).
٤. ابوصادق تبانی (د پس از ٤٣٠ق / ١٠٣٩م)، از فرزندزادگان ابوالعباس تبانی بود و عمری دراز یافت (بیهقی، ١٩٨). ابوصادق در رباطی که مانک علی میمون در آن روزگار در نزدیکی غزنه ساخته بود، اقامت گزید (بیهقی، ١٢٨). به گفتۀ بیهقی وی در همۀ دانشهای متداول آن عصر سرآمد بود و هر روز افزون از ١٠٠ فتوێ را جواب میداد (ص ١٩٨). بیش از آنکه به غزنه آید در نیشابور میزیست. در ٤٠٢ق / ١٠١١م سلطان محمود، خواجه علی میکائیل را مأمور کرد که به نیشابور رود و او را بنوازد و به مرحمت سلطان امیدوار سازد. سلطان در این مورد گفت: «مذهب راست از آنِ امام بوحنیفه رحمةالله، تبانیان دارند و شاگردان ایشان؛ چنانکه در ایشان هیچ طعن نتوانند کرد» (بیهقی، ٢٠٩). ابوصادق ظاهراً تا ٤١٤ق / ١٠٢٣م همچنان در نیشابور بود، چه در این سال سلطان محمود به به حسنک وزیر که عازم حج بود، دستور داد که چون به نیشابور برسی، باید که ابوصادق را گرامی بداری و بنوازی. حسنک در بازگشت از حج او را با چند تن از دانشمندان نیشابور با خود برد. پس از رسیدن به بلخ، سلطان محمود آنان را به حضور پذیرفت، اما چون دانست که حسنک، ابوطاهر تبانی را با خود نیاورده، به سردی با آنان برخورد کرد و و به گفتۀ بیهقی چنانکه باید از ابوصادق تجلیل نکرد. لیکن پس از مدتی که ابوصادق در آن شهر زیست، به سبب محاوراتی که میان وی و قاضی بلخ ابوالعباس و قاضی علی طبقاتی و دیگر دانشمندان روی داد، آوازۀ فضل و دانش او در شهر پراکنده گشت و سبب شد که دیگر بار سلطان محمود او را بخواهد و بنوازد. محمود از او خواست که در سفر ماوراءالنهر او را همراهی کند و سپس به غزنه بازگردد، لیکن حسنک این مسافرت را صلاح ندانست و او را با خود به نیشابور برد. محمود پس از بازگشت از سفر ماوراءالنهر و هند آنها را به حضور خواند. اینبار ابوصادق از سوی سلطان محمود به قاضیالقضاتی خَتْلان منصوب شد و در رباطِ مانک علی میمون جای گرفت و از اعتماد کامل غزنویان برخوردار شد (بیهقی، ٢٠٩-٢١١).
در زمان سلطان مسعود نیز او به رسالت از سوی وی نزد ارسلان خان بغراتگین و بغراخان فرزندان قدرخان به کاشغر رفت. مسعود به هنگام اعزام وی به او نوید اعطای منصب قضای نیشابور داد. ابوصادق در ذیقعدۀ ٤٢٨ق / اوت ١٠٣٧م حرکت کرد و یک سال و نیم در سفر بود. در همین مسافرت بود که بغراخان در حق وی گفت: «او همه مناظره و کار بوحنیفه میآرد» (بیهقی، ٥٢٩). ابوصادق همه جا با استقبال بزرگان روبرو گشت و درستی و امانت او ستوده شد. لیکن در بازگشت در «جِرْم» یکی از شهرهای بدخشان به دست حاکم آنجا اسیر شد و اموال او به غارت رفت و چون بیم جانش میرفت، خود را با حیله از بند رهاند و در ٤٣٠ق / ١٠٣٩م به غزنین درآمد. سلطان مسعود به او قول داد که خسارت مالی او را جبران کند و قضای نیشابور را بدو دهد (بیهقی، ٥٢٨-٥٢٩).
ابن ابیالوفاء از یکی از فرزندان ابوالعباس تبانی (احمد بن هارون) به نام منصور و مشهور به ابوصادق نیشابوری نام میبرد که در ٣٧٢ق / ٩٨٢م درگذشته است. وی نیز ازجمله محدثان و فقیهان حنفی بوده و به زهد و پرهیزگاری شهرت داشته است (٢ / ١٨١). این شخص ظاهراً غیر از ابوصادق تبانی مورد بحث است، چه ابوصادق اخیر تا ٤٣٠ق / ١٠٣٩م پس از آن زنده بوده است.
٥. ابوبشر تبانی، از قدمای تبانیان بود و در زمان سامانیان از فقیهان نامور خراسان شمرده میشد. به گفتۀ بیهقی او بسیار متمول بوده است و «ساخت زر» میداشت (ص ١٩٩).
بیهقی از تبانیان، شخص دیگری به نام حسن تبانی را ذکر میکند که دانسته نیست از این دودمان بوده یا نه. به گفتۀ وی حسن تبانی از سرداران غزنوی بوده و در جنگهای چندی همچون جنگ مرو و هرات همراه سلطان محمود جنگیده و پس از آن به خدمت مسعود غزنوی درآمده است. او در ٤٣٢ق / ١٠٤١م در جنگ شاه ملک (همپیمان مسعود) با خوارزمیان که به پیروزی غزنویان انجامید، شرکت داشته است (بیهقی، ٦٨٩).
مآخذ
ابن ابیالوفاء، محمد بن محمد، الجواهر المضیئة، حیدرآباد دکن، دایرةالمعارف النّظامیة، ١٣٣٢ق، ٢ / ٢٥٥، ٢٥٧، ٢٩٢، ٣٨٦؛
بارتولد، و.و.، ترکستاننامه، ترجمۀ کریم کشاورز، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ١٣٥٢ش، ١ / ٦٢٠-٦٢١، ٦٣١-٦٣٢؛
باسورث، کلیفورد ادموند، تاریخ غزنویان، ترجمۀ حسن انوشه، تهران، امیرکبیر، ١٣٦٢ش، ١ / ١٣٢؛
بیهقی، ابوالفضل، تاریخ، به کوشش قاسم غنی و علیاکبر فیاض، تهران، خواجو، ١٣٦٢ش، صص ٢١٤-٢١٥؛
حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، تاریخ نیشابور، تلخیص احمد بن محمدبن حسن خلیفۀ نیشایوری، به کوشش بهمن کریمی، تهران، ابنسینا، ١٣٣٩ش؛
سمعانی، عبدالکریم، الانساب، حیدرآباد دکن، مطبعة دایرةالمعارف العثمانیه، ١٣٨٣ق، ٣ / ١٣-١٥؛
عبادی، محمد بن احمد، طبقات الفقهاء الشافعیة، به کوشش گوستا ویتستام، لیدن، ١٩٦٤م؛
عبدالغافر فارسی، ابوالحسن، تاریخ نیسابور، قم، ١٣٦٢ش.
سیدعلی آل داود