دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٧٧٣ - احمد شاه درانی
احمد شاه درانی
نویسنده (ها) :
مجید سمیعی
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ١٩ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَحْمَدْشاهِ دُرّانی (١١٣٤-١١٨٦ق/ ١٧٢٢-١٧٧٢م)، پایهگذار سلسلۀ درانی در افغانستان.
پدرش محمدزمان خان از شاخۀ سدوزایی قبیلۀ ابدالی و حاکم هرات (نک : ه د، ابدالی)، و مادرش زرغونه از قبیلۀ الکیوزایی بود (قدوسی، ٢/ ٤٣٨). در ١١٣٣ق که محمدزمان خان طی درگیریهای قبیلهای کشته شد، خانوادهاش مجبور به ترک هرات شدند (استرابادی، ٧-٨؛ حسینی، ١/ ٣١-٣٢؛ درانی، ١٥). به روایتی محمد زمان خان چون هرات را آشفته دید، همسر باردار خود را به ملتان نزد مادر و دایی خود فرستاد و احمد در همانجا به دنیا آمد و مدت ٧ سال نزد دایی پدر به سر برد، سپس به برادر بزرگتر خود، ذوالفقار خان، حاکم هرات پیوست (فیض محمد، ٩؛ درانی، همانجا). اما برخی برآنند (نک : غبار، ٣٥٤) که احمد در هرات زاده شد و بعد همراه مادر به فراه رفت. به هر حال در ١١٤٣ق در پی لشکرکشی نادرشاه افشار به هرات، ذوالفقار خان همراه خانوادهاش و احمد به ناچار هرات را ترک کرد و نخست به فراه رفت و آنگاه به سوی قندهار روانه شد (استرابادی، ١٤٤، ٣٠٢؛ مروی، ١/ ١٩٨؛ درانی، ١٧)، اما حسین خان غلزایی (علجایی) حاکم قندهار از حضور ذوالفقار خان بیمناک شد و او و برادرانش، علیمردان خان و احمدخان را به زندان افکند، ولی در ١١٥٠ق چون نادرشاه قندهار را گشود، آنان را از بند رهانید و به مازندران فرستاد (استرابادی، ٣٠٢؛ سلطان محمد، ١٢١). بنا به روایتی دیگر (حسینی، ١/ ٣٥) نادرشاه به سبب بیم از شورش ذوالفقارخان او و نزدیکانش را در اردوی خود نگه داشت. غبار (همانجا) بر آن است که احمدخان در ٢٠ سالگی پس از مرگ برادرش ذوالفقارخان به اردوی نادر پیوست و چندی بعد در زمرۀ نزدیکان او درآمد و فرماندهی ابدالیان لشکر نادر را برعهده گرفت. او در لشکرکشیهای متعدد نادر شرکت کرد و تجربه اندوخت (فیض محمد، همانجا). نادر نیز او را میستود و حتی گفتهاند، پیشبینی کرده بود که پس از وی به سلطنت خواهد رسید (قدوسی، همانجا).
پس از قتل نادر (١١٦٠ق/ ١٧٤٧م) و پریشانی اردوی او، احمدخان با دیگر فرماندهان افغان به دفاع از حرم وی همت گمارد، ولی آنگاه که احمدخان، ستیز با مدعیان دولت نادری را بیهوده دید، همراه با دیگر سران افغان عازم قندهار شد (استرابادی، ٤٢٦؛ مروی، ٣/ ١١٩٦؛ حسینی، ١/ ٤٣-٥١). در راه قندهار، سران قبایل افغان در نزدیکی این شهر، احمدخان را به پادشاهی برگزیدند و او در شعبان ١١٦٠/ ژوئیۀ ١٧٤٧ تاج شاهی بر سر نهاد و خود را دُرِّ دُرّان خواند و قندهار را به پایتختی برگزید. از این پس قبیلۀ ابدالی نیز به درانی شهرت یافت (درانی، ١٨؛ حسینی، ١/ ٣١، ٥٢-٥٣؛ عبدالرحمان خان، ٢/ ١٥٢).
احمدشاه از خلأ قدرتی که بر اثر قتل نادر و ضعف امپراتوری گورکانی هند به وجود آمده بود، استفاده کرد و به سرعت موضع خود را در شرق ایران استوار ساخت و مالیاتهای گرفته شده از پنجاب و سند و کابل را که به وسیلۀ دو تن از دیوانسالاران نادرشاه از هند به خراسان آورده میشد، مصادره کرد و بخشی از آن را میان امرا و فرماندهان قبایل تقسیم کرد (حسینی، ١/ ٥٦؛ قس: موسوی، ٥١؛ ابوالحسن گلستانه، ٦٠، که این واقعه را پیش از تاجگذاری او دانستهاند). احمد شاه که خود را وارث متصرفات شرقی نادرشاه میدانست، به زودی بخشهایی از ایران، هند و ترکستان را به قلمرو خود افزود که وسعت آن به بیش از ٠٠٠‘١٠٠‘٢ کمـ٢ میرسید (گانکوفسکی، ٤٠).
احمدشاه و هند
احمد شاه در طول حکومت خود بارها به هند لشکر کشید و این امر به تضعیف حکومت مرکزی هند و اقتدار حکام محلی منجر شد. او پس از تسخیر پیشاور، به پنجاب روی آورد و در ١١٦١ق لاهور را محاصره کرد. آنگاه که شاهنوازخان حاکم پنجاب فرستادۀ او را به قتل رسانید، لاهور را بگرفت و شاهنوازخان حاکم پنجاب فرستادۀ او را به قتل رسانید، لاهور را بگرفت و شاهنوازخان را به دهلی گریزاند (حسینی، ١/ ١٠٣-١٠٨؛ کشمیری، ١٨٧-١٨٩؛ مفتی لاهوری، ١/ ٢٠٢-٢٠٣؛ راجرز، ٦٩). سپس چون قصد دهلی کرد، محمدشاه، امپراتور هند، سپاهی به فرماندهی پسرش احمد همراه با وزیرش قمرالدین خان به نبرد او فرستاد. هرچند در این جنگ قمرالدین خان کشته شد، ولی هندیان احمدشاه درانی را شکست دادند. هم در این میان خبر رسید که گروهی از خوانین بر ضد او سر به شورش برداشتهاند. احمدشاه بیدرنگ بازگشت (کشمیری، ٢٠٥-٢١٤؛ الیوت، VIII/ ١٠٩-١١١) و شورشی را که به گفتۀ حسینی (١/ ١٣٢-١٣٣)، خان خانان از امرای وی در پیشاور به راه انداخته بود، سرکوب کرد (قس: ابوالحسن گلستانه، ٩١؛ دوپری، ٣٣٥).
احمدشاه درانی در ١١٦٢ق بار دیگر به لاهور هجوم برد و میرمنو، پسر قمرالدین خان را که به حکومت آنجا منصوب شده بود، شکست داد و لاهور را به چنگ آورد و از او پیمان گرفت که مالیات سالیانۀ ٤ ناحیۀ سیالکوت، اورنگآباد، گجرات و امریتسر را به عنوان غرامت به قندهار فرستد (حسینی، ١/ ١٣٤-١٣٦؛ شاهنوازخان، ١/ ٣٦٠؛ مفتی لاهوری، ١/ ٢٠٨-٢٠٩)، اما چون میرمنو از ارسال مال مقرر، سرباز زد، احمدشاه در ١١٦٤-١١٦٥ق بار دیگر لاهور را متصرف شد. او اینبار افزون بر گرفتن مالیات معوقه، مبلغی گزاف به عنوان پیشکش و غرامت ستاند و نیز ملتان و کشمیر را به قلمرو خود افزود؛ ولی میرمنو را در حکومت لاهور باقی گذارد (حسینی، ١/ ٣٠٨-٣٣٥؛ مفتی لاهوری، ١/ ٢٠٩-٢١٠؛ راجرز، ٧٠). احمدشاه در راه بازگشت به قندهار، پیشاپیش، سپاهی به سرکوب برادرزادهاش، لقمان خان که با همکاری گروهی از سران افغان، پایتخت را تسخیر کرده بود، گسیل کرد. شورش سرکوب شد و لقمان خان به قتل رسید (حسینی، ١/ ٣٤٧-٣٥١).
در ١١٦٩ق/ ١٧٥٦م چون عمادالملک، وزیر قدرتمند امپراتوری گورکانی، لاهور را از چنگ مغولانی بیگم همسر میرمنو و حاکم واقعی آنجا که با احمدشاه درانی روابط خوبی داشت، بیرون آورد (همو، ١/ ٥٥٥-٥٦٢؛ شاهنوازخان، ٣/ ٨٩٣)، احمدشاه درانی، برای چهارمینبار به لاهور لشکر کشید و پس از غلبه بر آدینه بیک خان فرمانروای جدید آنجا، لاهور را باز پس گرفت؛ سپس به دهلی تاخت و سپاهیانش آنجا را به باد غارت دادند. سرانجام عالمگیر دوم که پس از عزل احمدشاه گورکانی به حکومت رسیده بود، در جمادیالاول ١١٦٩ چون نواحی سرهند، ملتان، کشمیر و لاهور را رسماً به پادشاه درانی وا گذارد، غارت شهر خاتمه یافت و کار به صلح انجامید. احمدشاه درانی پس از آنکه پسرش تیمور را که با دختر عالمگیر ازدواج کرده بود، به حکومت لاهور برگماشت، برای سرکوب جاتها و غارت معابد هندوها رهسپار جنوب هند شد (حسینی، ١/ ٦١٢-٦١٧، ٢/ ٦٤٩-٧٠٧؛ سلطان محمد، ١٣١-١٣٢؛ راجرز، ٧١-٧٢؛ رضوی، ١٦٦-١٦٧).
پس از بازگشت احمدشاه درانی از هند، قوم مراته (مرهته) که سالها در حکومت مرکزی هند نفوذ بسیار داشتند (نک : سریواستوا، I/ ٦٧)، به تثبیت موضع خود در دهلی پرداختند. از سوی دیگر عمادالملک وزیر نیز آنگاه که عالمگیر را در ١١٧٠ق به قتل رساند و یکی از شاهزادگان هند را با لقب شاه جهان ثانی بر تخت نشاند، مراتهها با یاری سیکها و آدینه بیک خان، لاهور را از چنگ تیمور شاه بیرون آوردند و او را به کابل واپس راندند و به جای وی آدینه بیک حکومت لاهور یافت (حسینی، ٢/ ٧٢٤-٧٥٠؛ طباطبایی، ٣/ ٩٠٨-٩٠٩؛ رضوی، ١٦٨؛ مالک، ٢٦٩-٢٧١).
حکام مسلمان شمال هند که به سبب افزایش قدرت مراتهها خود را در خطر میدیدند، احمدشاه را به هند فرا خواندند (سرکار، ٤٣٥-٤٤١؛ الیوت، VIII/ ٢٦٨). احمدشاه درانی نیز پس از آنکه شورش نصیرخان را در بلوچستان سرکوب کرد. در ١١٧٠ق/ ١٧٥٧م به هند لشکر کشید و پس از تصرف لاهور راهی دهلی شد و عمادالملک وزیر که با مراتهها همکاری نزدیک داشت، گریخت و دهلی به دست افغانها افتاد. سرانجام احمدشاه درانی، در نبردی که در پانیپت، نزدیکی دهلی روی داد (١١٧٤ق/ ١٧٦١م)، مراتهها را سخت درهم شکست و غنایم فراوانی به چنگ آورد (حسینی، ٢/ ٩٥٦-١٠٢١؛ سلطان محمد، ١٤٠-١٤١؛ الیوت، VIII/ ١٥٠-١٥٧, ٢٨٠؛ شیودو، ٢٦٨-٢٧٣).
پس از نبرد پانیپت که از مهمترین جنگهای مسلمانان و هندوان بود، خارج شدن مراتههای قدرتمند از صحنۀ سیاسی هند و نیز ضعف دولت مرکزی و خروج سریع احمدشاه درانی از هند، راه را برای نفوذ نیروهای بریتانیا در بنگال هموار کرد. آنان پس از جنگ بَکسار (١٧٦٤-١٧٦٥م) کاملاً بر بنگال سیطره یافتند (داتا، ٢٤-٢٥؛ سریواستوا، I/ ١٨٢-١٨٧). سپس دولت بریتانیا در سالهای ١١٧٥ تا ١١٨٤ق که احمدشاه درانی به نبرد با سیکها مشغول بود ــ همچنانکه از نامههای فرماندار انگلیسی بنگال به «کمیتۀ منتخب» پیداست ــ فرصتی میجست تا راهی برای نفوذ به دستگاه حکومتی هند بیابد (سینها، ٦٢٤-٦٣٤؛ داتا، ٥٢-٥٣؛ اورما، ٣٣-٤٠، ١٠٩-١٢٨). از سوی دیگر قدرت امپراتوری گورکانی چنان متزلزل شده بود که حتی احمدشاه درانی در پشتیبانی از شاه عالم دوم و جلب حمایت حکمرانان ولایات هند از وی، چندان توفیقی نیافت (دوپری، ٣٣٨).
از پیامدهای دیگر نبرد پانیپت، شورش سیکها در پنجاب بود که خطری جدی برای حکمرانان شمال هند و افغانها بهشمار میرفتند. آنان بعد از جنگ پانیپت و خروج افغانها، بر لاهور و سرهند چیره شده بودند. سپس احمدشاه درانی در ١١٧٥ق/ ١٧٦١م بار دیگر به لاهور هجوم برد و در نبردی سیکها را قتل عام کرد (حسینی، ٢/ ١٠٤٥-١٠٧٥؛ مفتی لاهوری، ٢٣٩-٢٤٢). در سالهای ١١٧٥-١١٨٤ق نیز احمدشاه بارها برای مقابله با سیکها به هند تاخت، اما در سرکوب کامل آنان که از شیوۀ جنگ و گریز پیروی میکردند، توفیقی نیافت (حسینی، ٢/ ١٠٨٩-١١١٢، ١١٤٩؛ مفتی لاهوری، همانجا).
احمدشاه درانی و ایران
مقارن فرمانروایی احمدشاه در قندهار، دستگاه حکومتی ایران به دنبال قتل نادر و جانشینی شاهرخ، نوادۀ وی که سرداران نادر بر او چیرگی داشتند، سخت آشفته بود. از همینرو احمدشاه درانی پس از آنکه متصرفات شرقی نادر را به چنگ آورد، به خراسان تاخت. او نخست هرات را در حصار گرفت و پس از آنکه سپاه شاهرخ را که به مدد هراتیان آمده بودند، در تربت جام درهم شکست. بر شهر چیره شد (حسینی، ١/ ٢٥٢-٢٧١؛ ابوالحسن گلستانه، ٦١-٦٥؛ سلطان محمد، ١٢٨). سپس به مشهد روی آورد و شاهرخ بهرغم اصرار امیران خود مبنی بر مقاومت در برابر مهاجمان، با احمدشاه درانی از در صلح درآمد و با پرداخت غرامت در حکومت باقی ماند. با اینهمه، پادشاه درانی در تسخیر نیشابور ناکام ماند (همو، ١٢٨-١٢٩؛ حسینی، ١/ ٢٨٧-٣٠٢؛ اعتضادالسلطنه، ٣٨-٣٩). با این حال سپاهیانی که او به سبزوار گسیل داشته بود، کشتاری سخت به راه انداختند و آنجا را به باد غارت دادند (حسینی، ١/ ٢٩٧-٢٩٨؛ ابوالحسن گلستانه، ٧٥) و نیز سپاهی که احمدشاه به ترکستان فرستاده بود، بلخ و برخی نواحی دیگر را گشود (حسینی، ١/ ٢٦٣-٢٦٥، ٣٠٢).
احمدشاه درانی در ١١٦٧ق پس از آگاهی از شورش میرعلمخان از سرداران نادرشاه در خراسان (همو، ١/ ٤٢١)، بار دیگر رهسپار آنجا شد. و پس از تسخیر تون و طبس، مشهد را محاصره کرد. شاهرخ بار دیگر به ناچار از در صلح درآمد و با پرداخت غرامتی سنگین و ضرب سکه به نام احمدشاه، دوباره در سلطنت ابقا شد (همو، ١/ ٤٣٢ به بعد؛ موسوی، ٥٢؛ مان، ١٦٣). فیض محمد (ص ١٥) و سلطان محمد (ص ١٣٠) تاریخ هجوم احمدشاه درانی به خراسان را به خطا در ١١٦٤ و ١١٦٥ق آوردهاند، زیرا فرمان تاریخی احمدشاه به رؤسای قبایل کوکلان در ١١٦٧ق صادر شده، و نیز بر مهر شاهرخ تاریخ مصالحۀ وی با احمدشاه ١١٦٨ق نقش است (نک : شهشهانی، ١٥٩-١٦٣؛ نوایی، ٥٤٨). احمدشاه بعد از استقرار پادگانی در مشهد، برای جبران شکست پیشین خود در تسخیر نیشابور، در ١١٦٨ق با استفاده از توپهای سنگین بر این شهر استیلا یافت، ولی حکومت نیشابور را به عباس قلیخان حاکم پیشین آن واگذارد (حسینی، ١/ ٥١١-٥١٦؛ مان، ١٦٤).
بعد از هجوم دوم احمدشاه به خراسان، گروهی از سران قبایل خراسانی مخالف افغانها با لشکر خویش به محمدحسن خان قاجار در استراباد پیوستند. احمدشاه سپاهی به فرماندهی شاهپسند خان به مقابلۀ آنان به استراباد فرستاد، ولی او در نبرد با جنگجویان قاجار شکست خورد و عقب نشست (حسینی، ١/ ٥٢٨-٥٢٩؛ سلطان محمد، ١٣١؛ موسوی، همانجا؛ اعتمادالسلطنه، ١١٥٣-١١٥٤).
احمدشاه از این پس تا پایان حکومت خویش همچنان در رویدادهای هرات و خراسان مداخله میکرد، بهویژه هرات که از نظر جغرافیایی برای درانیان اهمیت بسزایی داشت، زیرا پادشاه درانی از این ناحیه میتوانست به سهولت نواحی خراسان و ترکستان را عرصۀ تاخت و تاز قرار دهد. ازاینرو برای تثبیت پایگاه خود در هرات، در ١١٧٥ق فرزندش تیمور را به جای درویش علی خان به حکومت آنجا برگمارد (حسینی، ٢/ ١٠٤٢-١٠٤٣). احمدشاه در آخرین هجوم خود به خراسان که به دنبال شورش نصرالله میرزا پسر شاهرخ صورت گرفت، پس از حدود ٤ ماه محاصرۀ مشهد، شاهرخ را مجبور کرد تا سکه به نام او کند (١١٨٤ق) و نیز برخی از نواحی خراسان را چون جام، باخرز، تربت حیدری و خواف که در فاصلۀ هرات ـ مشهد واقع شده بود، به او وا گذارَد (همو، ٢/ ١٢٢٤-١٢٢٦، ١٢٤٠-١٢٤٥؛ ابوالحسن مستوفی، ٦٣٣-٦٣٨؛ اعتضادالسلطنه، ٤١-٤٢). سپس، شاه ولی خان یکی از فرماندهان وی، در رأس سپاهی ولایات شمالی هندوکش چون میمنه، شیرغان، بلخ، بامیان و بدخشان را تسخیر کرد (فیض محمد، ١٦).
احمدشاه درانی پس از این لشکرکشی به خراسان، به سبب ابتلا به بیماری جذام از حضور در مجامع خودداری کرد و بهتدریج که بیماری او شدت مییافت، سرزمینهایی که او گشوده بود، اعلام استقلال میکردند، یا به تصرف حکمرانان مجاور در میآمدند (دوپری، ٣٣٩). سرانجام وی در نزدیکی قندهار درگذشت و در همین شهر به خاک سپرده شد (حسینی، ٢/ ١١٧٢-١١٧٧).
احمدشاه درانی را بنیانگذار کشور افغانستان دانستهاند (لکهارت، ١١٨). او با بریتانیا و عثمانی و سران قبایل مجاور ارتباط داشت. به روزگار سلطنت او، بریتانیا بر مناطقی چون بنگال و بیهار استیلا یافت و اقدامات وی را به دقت زیر نظر داشت، ولی در برابر او با احتیاط و دوراندیشی رفتار میکرد (نک : سینها، ٦٢٤-٦٤١؛ اورما، ١٠٩-١٢٨). مورخان شخصیت احمدشاه را ستوده، و از قوانین و ضوابطی که وی در جامعه وضع کرد و در رواج آنها کوشید، به تفصیل یاد کردهاند (مثلاً نک : سلطان محمد، ١٤٧؛ وکیلی، ١/ ٥٢-٥٤؛ اعتضادالسلطنه، ٤٤-٤٥). او در آبادانی مملکت اهتمام میورزید، چنانکه در ١١٦٨ق، معمارانی از نواحی گوناگون به قندهار فرا خواند و آنان شهر جدیدی با نام «احمدشاهی» در کنار دژ قندهار ساختند (حسینی، ١/ ١٤٣-١٤٤، ٥٤١-٥٤٩؛ قزوینی، ١٥٩) و نیز در ایجاد مساجد، بازارها و کاروانسراهای جدید سخت میکوشید. احمدشاه درانی در سرودن شعر نیز دست داشت و اشعاری به زبان پشتو از او باقی مانده است (حسینی، ١/ ٣٤٣-٣٦٤؛ سهایی، ٨٣، ٩٠-٩١؛ وکیلی، ١/ ٥٤-٥٥).
سازمان حکومتی
احمدشاه درانی برای ادارۀ قلمرو گستردۀ خود نمیتوانست بر نظام ملوکالطوایفی که از گذشته در افغانستان مرسوم بود، متکی باشد. ازاینرو تشکیلات دیوانی مشابه دیوانسالاری نادرشاه افشار را در قندهار پی ریخت. وزیر اعظم یا «اشرف الوزراء» در رأس دیوانهای دیگری چون دیوان انشا، داروغگی، ایشیک آقاسی باشی قرار داشت و نیز دیوان اعلی از تشکیلات مهم حکومت احمدشاه بهشمار میرفت که رئیس آن دیوان بیگی خوانده میشد (برای تفصیل، نک : همو، ٢/ ٣١٣-٣١٦، ٥٩٩؛ سهایی، ٨٣-٩٠).
از آنجا که روزگار سلطنت احمدشاه درانی بیشتر به جنگ و لشکرکشی میگذشت، او به تقویت و آرایش سپاه سخت توجه نشان میداد. سپاه او به دو دسته تقسیم میشد: یکی شامل سربازانی بود که از سوی سران قبایل مختلف در اختیار وی قرار داده میشد و در برابر، شاه درانی نیز مناطقی به عنوان تیول به این رؤسای قبایل واگذار میکرد؛ دستۀ دوم متشکل از سپاه دائمی بود که احمدشاه برای قطع وابستگی کامل به سران قبایل به تشکیل آن همت گمارد. وی به این معنی در وصیتنامۀ خود نیز تصریح کرده است. این سپاه از حکومت مرکزی جیره و مواجب دریافت میکرد و ثلث آن را سربازان خارجی مثل ارامنیها، گرجیها، عربها و حتی حبشیها تشکیل میدادند که «قول اردو» یا «غلام شاهی» نامیده میشدند. اینان که نیروی سوارۀ سپاه احمدشاه بودند، تنها از شخص شاه پیروی میکردند. یگانهای پیاده را بیشتر افغانان کوهستانی، و بخش مهمی از سپاه او را توپچیها تشکیل میدادند. این سپاه به راکت و راکتانداز ــ که خود به آن عراده میگفتند ــ نیز مجهز بود که ساختن آن را از هندیان فرا گرفته بودند. عمدهترین بخش سپاه احمدشاه از قبایل درانی تشکیل میشد و لشکر قزلباش که بازماندۀ سپاه نادری بودند، در مرتبۀ دوم قرار داشت. بهطورکلی احمدشاه درانی در نبردها و لشکرکشیها میکوشید که بیشتر از سپاه دائمی خود بهره برد (گانکوفسکی، ٣٢-٤٩؛ وکیلی، ١/ ٥٢-٥٣، ٢/ ٣٦٠-٣٦١؛ الیوت، VIII/ ٣٩٩).
مآخذ
ابوالحسن گلستانه، مجمل التواریخ، به کوشش محمدتقی مدرس رضوی، تهران، ١٣٤٤ش؛
ابوالحسن مستوفی، گلشن مراد، به کوشش غلامرضا طباطبایی مجد، تهران، ١٣٦٩ش؛
استرابادی، محمدمهدی، جهانگشای نادری، به کوشش عبدالله انوار، تهران، ١٣٤١ش؛
اعتضادالسلطنه، علیقلی، تاریخ وقایع و سوانح افغانستان، به کوشش هاشم محدث، تهران، ١٣٦٥ش؛
اعتمادالسلطنه، محمدحسن، تاریخ منتظم ناصری، به کوشش محمداسماعیل رضوانی، تهران، ١٣٦٣ش؛
اورما، بیرندر، «شرکت هند شرقی انگلیس و افغانان»، ترجمۀ فقیر محمد خیرخواه، آریانا، کابل، ١٣٥١ش، س ٣٠، شم ٤ و ٦؛
حسینی، محمود، تاریخ احمد شاهی، چ تصویری، به کوشش دوستمراد سید مرادوف، مسکو، ١٩٧٤م؛
سلطان محمدخان، تاریخ سلطانی، بمبئی، ١٢٩٨ق؛
سهایی، عبدالحمید، «تشکیلات دربار احمدشاه بابا به اصطلاحات امروز»، عرفان، کابل، ١٣٥٠ش، شم ٩-١٢؛
شاهنوازخان، مآثر الامرا، به کوشش میرزااشرف علی و عبدالرحیم، کلکته، ١٨٨٨-١٨٩١م؛
شهشهانی، حسین، «فرمان تاریخی احمدشاه درانی»، فرهنگ ایران زمین، تهران، ١٣٣٧ش، ج ٦؛
عبدالرحمان خان، تاج التواریخ، ترجمۀ غلام مرتضى خان، بمبئی، ١٣٣٢ق/ ١٩٠٤م؛
غبار، میرغلام محمد، افغانستان در مسیر تاریخ، قم، ١٣٥٩ش؛
طباطبایی، غلامحسین، سیر المتأخرین، لکهنو، ١٣٠٤ق/ ١٨٨٦م؛
فیض محمد، سراج التواریخ، کابل، ١٣٣١ش؛
قدوسی، محمدحسین، نادرنامه، مشهد، ١٣٣٩ش؛
قزوینی، ابوالحسن، فواید الصفویه، به کوشش مریم میراحمدی، تهران، ١٣٦٧ش؛
کشمیری، عبدالکریم، بیان واقع، به کوشش ک. ب. نسیم، لاهور، ١٩٧٠م؛
گانکوفسکی، یو. و.، «لشکر و نظام لشکری شاهان درانی»، ترجمۀ محمد صدیق طرزی، آریانا، کابل، ١٣٤٣ش، س ٢٦، شم ٢ و ٣؛
لکهارت، لارنس، انقراض سلسلۀ صفویه، ترجمۀ مصطفی قلی عماد، تهران، ١٣٤٣ش؛
مروی، محمدکاظم، عالم آرای نادری، به کوشش محمدامین ریاحی، تهران، ١٣٦٤ش؛
موسوی اصفهانی، محمدصادق، تاریخ گیتیگشا، به کوشش سعید نفیسی، تهران، ١٣٦٣ش؛
مفتی لاهوری، علیالدین، عبرتنامه، لاهور، ١٩٦١م؛
نوایی، عبدالحسین، نادرشاه و بازماندگانش، تهران، ١٣٦٨ش؛
وکیلی فوفلزایی، عزیزالدین، تیمورشاه درانی، کابل، ١٣٤٦ش؛
نیز:
Datta, K., Shah Alam II and the East India Commpany, Calcutta, ١٩٦٥;
Dupree, Louis, Afghanistan, New Jersey, ١٩٧٣;
Durrani, A. M., «Ancestral History of Ahmad Shah Durr-i-Durran», Pakistan Journal of History and Culture, Islamabad, ١٩٨٠, vol. I;
Elliot, H. M., The History of India, Lahore, ١٩٧٦;
Malik, Muhammad Baqir, «Adina Beg Khan», Proceedings of the Idara-i-Maarif-i-Islamia, Lahore, ١٩٣٨;
Mann, Oskar, «Quellenstudien zur Geschichte des Aħmedšâh Durrânī (١٧٤٧-١٧٧٣)», ZDMG, ١٨٩٨, vol. XLII;
Rizvi, Athar Abbas, Shâh Walî-Allâh and his Times, Canberra, ١٩٨٠;
Rodgers, C. J., «the Coins of Ahmad Sháh abdálli», Journal of the Asiatic Society of Bengal, Calcutta, ١٨٨٥, vol. XLIV;
Sarkar, Jadunath, «An Original Account of Ahmad Shah Durrani’s Campaigns in India and the Battle of Panipat», Islamic Culture, Hyderabad, ١٩٣٣, vol. VII;
Shivdev, Kāshiraāj, «Pānipat, ١٧٦١», tr. Jadunath Sarkar, The Indian Historical Quarterly, Delhi, ١٩٨٥;
vol. X;
Sinha, N. K., «The Durrani Menace and the British North-West Frontier Problem in the Eighteenth Century», The Indian Historical Quarterly, Delhi, ١٩٨٥, vol. X;
Srivastava, A. L., Shuja-ud-daulah, Delhi etc., ١٩٦١.
مجید سمیعی