دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣ - ابن اثیر ضیاءالدین
ابن اثیر ضیاءالدین
نویسنده (ها) :
محمدعلی لسانی فشارکی
آخرین بروز رسانی :
شنبه ٧ تیر ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْنِ اَثیر، ضیاءالدین، ابوالفتح نصرالله بن ابی الكرم محمد شیبانی جَزَری (٥٥٨-٦٣٧ق / ١١٦٣- ١٢٣٩م)، منسوب به جزیرۀ ابن عمر (ه م). پدرش را كه از طایفۀ بزرگ بنی شیبان بود، به سبب برخورداری از اعتبار اجتماعی، «اَثیر» لقب داده بودند (برای توضیح «اثیر» نك : قلقشندی، ٦ / ٦) و به همین سبب ضیاءالدین و دو برادر بزرگترش مجدالدین و عزالدین علی بن محمد به «بنو الاثیر» شهرت یافتند (یاقوت، ٢ / ١٣٨). اثیر از جانب اتابكان موصل سمت فرمانداری جزیرۀ ابن عمر را داشت و سخت مورد اعتماد آنان و در عین حال مورد احترام فراوان مردم جزیره بود (ابوشامه، ١ / ١٨٦؛ ابناثیر، علی، ١٤٧- ١٤٨). ضیاءالدین دوران كودكی و نوجوانی را در زادگاه خود به سر برد (ابن خلكان، ٥ / ٣٨٩؛ قس: ذهبی، سیر، ٢٢ / ٧٣) و چون پدرش علاوه بر مقام و نفوذ اجتماعی دارای اراضی زراعی فراوان نیز بود و فعالیتهای بازرگانی هم داشت (ابناثیر، علی، همانجا)، در ناز و نعمت زیست و از كودكی به امر و نهی و داشتن خدم و حشم خوی گرفت. ٢١ ساله بود كه با پدر و برادرانش به موصل رفت و در آنجا اقامت گزید (ابنخلكان، ٥ / ٣٨٩؛ یافعی، ٤ / ٩٧). ضیاءالدین در موصل، كه در آن روزگار مركز علم و ادب و جایگاه تلاقی فرهنگها و افكار گوناگون شرقی و غربی بود و مدارس پرآوازه داشت (نك : سلام، ٣٥-٣٧)، به تحصیل علم اشتغال ورزید و پس از مدتی كه ــ ظاهراً در حدود ١٠ سال ــ در صرف، نحو، لغت و فنون بلاغت مهارت یافت و از محضر استادان بزرگ آن زمان بهرهمند شد (ابن خلكان، ذهبی، همانجا؛ قس: سلام، ٣٦). پیشرفت وی در این دوره آنچنان سریع و چشمگیر بود كه برخی آن را بالغ بر ٢٠ سال انگاشتهاند (نك : همو، ٣٧)، اما ضیاءالدین قاعدتاً باید مراحل حفظ قرآن كریم و احادیث نبوی و اشعار قدیم و جدید عربی و فراگیری مقدمات علوم را در همان زادگاهش گذرانیده و به همت پدر همانند دو برادر دیگر در سنین نوجوانی به كمالات علمی و ادبی آراسته شده باشد. ضیاءالدین در موصل ازدواج كرد و او را پسری به نام شرفالدین محمد به دنیا آمد (نك : ابن خلكان، ٥ / ٣٨٩، ٣٩٧). در آستانۀ ٣٠ سالگی چون خویشتن را همانند پدر و برادرانش برای وزارت و دیگر مناصب سیاسی و قضایی آماده یافت، زندگی علمی خود را در موصل به قصد راهیابی دربار سلطان صلاح الدین ایوبی ترك كرد. چون به شام رسید، به یاری قاضی فاضل، وزیر صلاحالدین، به خدمت وی درآمد (همو، ٥ / ٣٩٠)، اما از همان آغاز در مسائل ادبی با قاضی فاضل به معارضه و رقابت پرداخت (همو، ٥ / ٣٩٦). چند ماه بعد به درخواست ملك افضل نورالدین، فرزند ارشد و ولیعهد صلاحالدین، نزد وی شتافت و كاتب مخصوص او شد و پس از چندی (كمتر از دو سال) با وفات صلاحالدین و استقرار ملك افضل در پادشاهی دمشق، به وزارت او رسید، و پادشاه را كه از او بسی جوانتر بود، سخت تحت نفوذ خویش درآورد و زمام همۀ امور را عملاً به دست گرفت (همو، ٥ / ٣٩٠؛ قس: سلام، ٣٩-٤٠) و با تكیه بر قدرت و نفوذی كه پیدا كرده بود، به بدرفتاری با اعیان و رجال و ستمگری با مردم دمشق پرداخت (ابن كثیر، ١٣ / ١٠؛ ابوشامه، ٢ / ٢٢٩، ٢٣٠). ازاینرو دوران وزارت او و نیز پادشاهی ملك افضل بیش از ٤ سال دوام نیافت و دمشق به دست برادر و عموی ملك افضل افتاد و ضیاءالدین كه جانش در خطر بود، به تدبیر محاسن بن عجم حاجب از معركه جان سالم به در برد (ابن جوزی، ٨ / ٤٤١-٤٤٣؛ ابن خلكان، همانجا)، و سپس در موصل به خدمت نورالدین ارسلان شاه درآمد، اما رابطۀ خود را با ملك افضل كه در صرخد فرمان میراند، قطع نكرد. در ٥٩٥ق / ١١٩٩م كه افضل بر قاهره چیره شد، مكاتباتی از جانب امیران شام با او انجام داد (نك : ابن اثیر، ضیاءالدین، المثل السائر، ١ / ٣٦٧). سپس در ٥٩٦ق به خدمت او شتافت. در همان سال باز ملك افضل از قاهره گریخت و ضیاءالدین نیز مخفیانه از آنجا خارج شد. این دو یار وفادار بار دیگر در سُمَیساط گرد هم آمدند، و ضیاءالدین در المثل، جابهجا به این دوره از زندگیش كه تا ٦٠٧ق / ١٢١٠م (و شاید هم ٦٠٨ق) ادامه داشت، اشاره كرده است. عاقبت از ملك افضل قطع امید كرد و به خدمت برادرش ملك ظاهر، فرمانروای حلب درآمد (ابنخلكان، ٥ / ٣٩١)، اما در آنجا نیز كارش نگرفت و به موصل بازگشت و از آنجا به اربل و سنجار رفت و در هر یك از این دو شهر مدتی بماند، تا سرانجام در ٦١٨ق / ١٢٢١م در مقام ریاست دیوان انشای امیر بدرالدین لؤلؤ، اتابك موصل، استقرار یافت و بقیۀ عمر را در همین مقام بماند (همانجا؛ ابن عماد، ٥ / ١٨٨). وفات او نیز در اثنای یكی از مأموریتهایش در بغداد اتفاق افتاد و در مقابر قریش ــ صحن مطهر كاظمین فعلی ــ مدفون گردید (ابنخلكان، ٥ / ٣٩٦؛ ابن صابونی، ٥؛ ابن فوطی، ١٣٦؛ ذهبی، العبر، ٥ / ١٥٦).
٣٠ سال فعالیت سیاسی و اجتماعی، ضیاءالدین را از كار علم و ادب باز نداشت، بلكه به عكس، علاقۀ شدید وی به دانش و تماس دائمیش با اهل قلم باعث شد كه توان علمی و ادبی او قوام یابد، و همینكه به سن كمال رسید، وقت خود را بیشتر مصروف تألیف و تصنیف و تدریس كرد و ظاهراً عمدۀ آثار علمی وی محصول همین دوران از زندگی اوست (همو، سیر، ٢٣ / ٧٣، به نقل از ابن نجار؛ ابن دمیاطی، ١٩ / ٢٣٨).
ضیاءالدین با برادرش عزالدین علی بن محمد به كلی قطع رابطه كرده بود (ذهبی، العبر، ٥ / ١٥٦؛ همو، سیر، ٢٣ / ٧٣) و این امر را میتوان ناشی از خودخواهی و خودپسندی او دانست. ابنخلكان نیز اشاره میكند كه در سفرهای متعددش به موصل، به رغم اشتیاق، موفق به دیدار او نشده است (٥ / ٣٩١)، كه شاید این عدم موفقیت هم نتیجۀ تكبر او بوده باشد. این روحیۀ آشتیناپذیر در آثار او به صورت خودستایی و تحقیر دانشمندان بزرگ و ادبا و شعرای مشهور جلوه كرده است (ابناثیر، ضیاءالدین، المثل السائر، ١ / ٤٢، ٤١١، ٢ / ٧٩، ١٠٨، ١٠٩، ٣ / ٢٤). با اینهمه، ذوق ادبی و مهارت خاص او را در نقد ادبی نمیتوان نادیده گرفت و حسادتها و كینهتوزیها را نیز كه از آفات شهرت است، نباید از یاد برد (قس: ٥٦- ٥٨).
شیوۀ نگارشِ ابن اثیر همان طریقۀ معمول كتابت در عصر ایوبیان است كه به طریقۀ قاضی فاضل شهرت دارد، و بیش از هر چیز مبتنی بر معانی تخیلی و تضمین آیات و احادیث و اشعار در متون انشایی است. ویژگی ضیاءالدین علاوه بر وسعت اطلاع و آشنایی با بیشتر علوم و فنون عصر، حتی پزشكی و شاید هم زبانهای بیگانه، كه توضیح فنی و عالمانۀ وی دربارۀ شاهنامۀ فردوسی نمونۀ بارز آن است (المثل السائر، (٣ / ١٤٥، ٤ / ١٢)، در این است كه وی با استقصا و مطالعه و بررسی و گزینش ماهرانۀ كتب معانی و بیان (همان، ١ / ٣٥-٣٦) به تألیف آثار متعدد در فنون بلاغت پرداخته و مهمتر آنكه درپی آن برآمده است كه فن نگارش را از انحصار صنفی به درآورد و به میدان علم و هنر منتقل نماید، و روش آموزش بلاغت و شیوههای كاربردی آن و چگونگی تكوین ملكۀ بلاغت را برای همگان تشریح كند (نك : همان، ١ / ٤٣-٤٤). وی هر بار كه از خود و شیوۀ كار خویش سخن به میان میآورد، ارائۀ شیوههای تجربی را منظور دارد (همان، ١ / ١٩٠-١٩١، ٢ / ٢٦٩). اما در زمینۀ شعر نتوانسته است همانند قاضی فاضل، توفیقی به دست بیاورد (ابن خلكان، ٥ / ٣٩٦). با اینهمه، از آنجا كه اشعار بسیاری از سرایندگان، به خصوص ابوتمام، بحتری و متنبی (كه خود آنان را «لات»، «عُزّی» و «منات» شعر مینامد: (المثل السائر، ٣ / ٢٢٦) حفظ میكرد، در شعرشناسی ید طولایی پیدا كرد و به نظریات تازه و ارزندهای دست یافت (ابناثیر، ضیاءالدین، الاستدراك، ٥) آنچنانكه نظیر برخی از آرای او را در نقد ادبی تنها میتوان در قرون اخیر یافت (نك : شرف، ٦، ١٧). امتیاز دیگر ابن اثیر، گذشته از اینكه شخصاً توفیق تدریس كتابهایش را یافته است (ذهبی، سیر، ٢٣ / ٧٣؛ ابن دمیاطی، ١٩ / ٢٣٨) آن است كه در زمان حیات نیز كتابهایش در نسخههای مكرر نوشته میشد و تا اقصی نقاط ممالك اسلامی آن روزگار انتشار مییافت، چنانكه در بغداد مورد توجه ابن ابی الحدید (ص ٣٢) قرار گرفت و در مصر از منابع اصلی ابن ابی اصبع مصری (ه م) گردید.
آثـار
آثار ضیاءالدین همۀ زمینههای نقد ادبی را در بر میگیرد. از مجموعۀ آثار وی این كتابها در دست است:
الف ـ كتابهای چاپی:
١. الاستدراك فی الاخذ علی المآخذ، این كتاب كه مؤلف خود در مقدمه (ص ٥) آن را چنین نامگذاری كرده است، نقدی است بر رسالۀ ابن دَهّان به نام المآخذ الكندیة من المعانی الطائیة و با آنكه ضیاءِالدین آن را اساساً در مقام ردّ و تعریض نوشته است، نمونۀ كاملی از یك نقد ادبی منصفانه است. موضوع آن سرقات شعری متنبی از ابوتمام است. این كتاب با نام الاستدراك فی الرّد علی رسالة ابنالدهان المسماة بالمآخذ الكِندیة من المعانی الطائیة به چاپ رسیده است .
٢. الجامع الكبیر فی صناعة المنظوم و المنثور (یا فی صناعَتَی ... )، نام این كتاب در هیچ یك از منابع كهن در ردیف آثار ضیاءالدین نیامده است، تنها قلقشندی (١ / ٤٦٩) آن را ذكر كرده است، به این صورت: الجامع الكبیر لابن اثیر الجزری، كه معلوم نیست منظورش ضیاءالدین بوده باشد. بعضی هم این كتاب را به عزالدین علی بن محمد نسبت دادهاند (حاجی خلیفه، ١ / ٥٧١). به نظر میرسد كه این كتاب، با توجه به اختلاف آشكار سبك آن با المثل السائر، و عدم هماهنگی آن با آثار عزالدین، از آنِ هیچ یك از این دو برادر نباشد، بلكه تقلید و تلفیقی از آثار ضیاءالدین باشد. با وجود این، كتاب با مقدمۀ مفصلی، به كوشش مصطفی جواد و جمیل سعید در بغداد، ١٩٥٦م به چاپ رسیده است.
٣. رسائل ابن الاثیر، مجموعۀ ١٦٩ رسالۀ برگزیده از مكاتبات و رسائل اوست كه خود آنها را از مجموعۀ چند جلدی رسائل و مكاتبات خویش برگزیده است (نك : المثل السائر، ٢ / ٥). از برخی مجلدات آن مجموعۀ بزرگ هم نسخههایی موجود است (مقدسی، ٥-٦؛ سید، ٣ / ٤٧٤-٤٧٥).
٤. المثل السائر فی ادب الكاتب و الشاعر، كه مشهورترین اثر ضیاءالدین است و در بیشتر منابع از وی به عنوان «صاحب المثل السائر» یاد میكنند. موضوع كتاب بیان اسرار الفاظ و معانی و تفصیل انواع آنهاست (ابن اثیر، ضیاءالدین، الاستدراك، ١٩) و مؤلف غالباً بخشهایی از رسائل خود را به عنوان الگوی منتخب كتابت میآورد. شهرت فوقالعادۀ این كتاب، شاید اولاً به سبب تدریس آن توسط مؤلف در موصل و بغداد، ثانیاً به سبب، جنبۀ تعلیمی آن باشد. سبك خاص نگارش و بیان ضیاءالدین را نیز نباید نادیده گرفت. این كتاب ابن ابیالحدید را آنچنان برانگیخت كه در مدت ١٣ یا ١٥ روز، كتاب الفلك الدائر علی المثل السائر را در ردّ آن نوشت (ابن ابی الحدید، ٣١-٣٤) و آن را بیآنكه بازخوانی كند، شتابزده (چنانكه در مقدمه، ص ٣١، اسم و لقب صاحب المثل السائر را نصیرالدین بن محمد ذكر كرده است) تقدیم كتابخانۀ مستنصریۀ بغداد كرد. اقدام ابنابیالحدید، برخلاف آنچه وی با نامگذاری كنایتآمیز ردیهاش آرزو كرده بود (صص ٣٣، ٣٥)، باعث گردید كه از آن زمان تاكنون كتابهای متعددی در تأیید و ردّ المثل السائر نوشته شود و موجب جاودانگی آن گردد (نك : حاجی خلیفه، ٢ / ٣٧٥).
٥. الوَشْیُ المرقوم فی حلّ المنظوم، این كتاب به فن «حَلّ» آیات و اخبار و اشعار در نثر عربی اختصاص دارد. مؤلف ابتدا فصل اول كتاب را در صناعت حلّ شعر، در نثر پرداخته و سپس دو فصل دیگر را در بیان چگونگی حلّ آیات قرآنی و احادیث نبوی در متون نثر فنی برآن افزوده است (المثل السائر، ١ / ١٦١، ٢ / ٣٦). این كتاب همزمان در قاهره و بیروت به چاپ رسیده است (١٢٩٨ق / ١٨٨١م).
ب ـ آثارخطی:
١. البدیع، نسخهای از این كتاب به شمارۀ ٦١٥ بلاغت در دارالكتب المصریة موجود است كه به گواهی قرائن باید از آثار ضیاءالدین باشد (نك : سلام، ٧٠-٧١)؛ ٢. البرهان فی علم البیان، از این كتاب نسخهای در برلین موجود است (GAL, I / ٣٥٨)؛ ٣. رسالة الازهار، یا ریاض الازهار كه چند نسخۀ خطی از آن در استانبول و برلین و همچنین در كتابخانۀ ملی پاریس موجود است، (همان، GAL, S, I / ٥٢١;
I / ٣٥٨؛ حمّودی، ١٠٤)؛ ٤. كفایة الطالب فی نقد كلام الشاعر و الكاتب، از این كتاب یك نسخۀ خطی در كتابخانۀ محمد سرور الصبان در جدّه موجود است (زركلی، ٨ / ٣١)؛ ٥. المفتاح المُنْشاء، لحدیقة الانشاء (یا ... فی صناعة الانشاء)، از این كتاب چند نسخه موجود است (GAL, S, I / ٥٢١). شاید این كتاب همان كتاب المعانی المخترعة فی صناعة الانشاء باشد كه «بینظیر» توصیف شده است (ابنخلكان، ٥ / ٣٩٢)؛ ٦. مؤنس الوحدة، مجموعۀ اشعاری است برگزیده از شاعرانی مانند بحتری، ابن الرومی، ابوتمام و شعرای سدههای ٥ و ٦ ق كه برحسب موضوع مرتب شده است. نسخۀ خطی این كتاب در كوپریلی به شمارۀ ١٤٠٠، و نسخۀ عكسی آن از روی همین نسخه در دارالكتب المصریة به شمارۀ ٥٠٧٠ ادب موجوداست (GAL,S, I / ٥٢١؛ سلام، ٦٦). تنها در صفحۀ اول این كتاب آمده است كه مؤلف آن «ابن اثیر» است. بنابراین، و با توجه به اینكه مستند این انتساب فقط همین نسخه یاد شده است، جای تردید وجود دارد.
ج ـ كتابهای غیر موجود:
١. رسالة فی اوصاف مصر؛ ٢. رسالة فی الضادو الظاء (ابن خلكان، ٥ / ٣٩٥؛ بغدادی، ٢ / ٤٩٣)؛ ٣. عمود المعانی، مؤلف خود گفته است كه در تألیف این كتاب روزگاری دراز رنج برده دریغ دارد كه آن را در اختیار كسی قرار بدهد (الاستدراك، ١١-١٢)، و شاید نسخهای از آن برجای نمانده باشد؛ ٤. مجموعۀ حدیث، مشتمل بر ٠٠٠‘ ٣ حدیث كه برای تضمین در منشآت مناسب دیده و فراهم آورده است. خود او اشاره دارد كه مدت ١٠ سال تقریباً هر هفته یك بار ــ یا به طور كلی نزدیك به ٥٠٠ بار ــ آن را مرور كرده است تا مضامین آن احادیث ملكۀ او گردد ( المثل السائر، ١ / ١٩١)؛ ٥. منتخبی از مجمع الامثال میدانی كه در آن مثلهایی را كه بیشتر به كار كاتبان میآمده، گردآورده است (همان، ١ / ٦١-٦٢)؛ ٦. منتخبی از شعر ابوتمام، بحتری، متنبی و دیك الجن، كه در یك مجلد بزرگ بوده است. ابن خلكان (٥ / ٣٩٢) این كتاب را دیده و حفظ آن را برای ادیبان و كاتبان مفید دانسته است؛ ٧. منتخبی از حماسۀ ابوتمام، مشتمل بر ٥٠٠ بیت از اشعار وی كه به نظر ضیاءالدین فروتر از دیگر اشعار ابوتمام آمده است. وی قصد داشته است كتابی در شرح این ابیات بپردازد (الاستدراك، ٢٠).
شاید بتوان كتابی را نیز در باب سرقات، كه خود در المثل السائر (٣ / ٢٢٢) به آن اشاره كرده است، به این فهرست افزود.
كتابهایی كه به اشتباه به ضیاءالدین ابن اثیر نسبت داده شده است: ١. القول الفائق الادیب بُعتبى ولید و ذكری حبیب، كتابی است در ٣٠ فصل و ٣٠ موضوع همراه با مقدمهای در باب مقایسۀ شعر ابوتمام و بُحتری كه با اندك مطالعهای معلوم میشود كه انتساب آن به ضیاءالدین درست نیست، زیرا مؤلف در جاهای مختلف كتاب از رجال سدههای ٣ و ٤ق مطالبی را بدون واسطه نقل میكند (نك : سلام ٧٢-٧٣) به هر حال، نسخۀ خطی این كتاب در دانشگاه استانبول به شمارۀ ١٤١٠ و نسخۀ عكسی آن در معهد المخطوطات العربیة موجود است (همان، ٧٢ پ)؛ ٢. كنز البلاغة، كه از آثار عمادالدین ابن اثیر حنبلی است، و بعضی به اشتباه آن را به ضیاءالدین ابناثیر نسبت دادهاند (كحالة، ١٣ / ٩٨)؛ ٣. المرصع فی الادبیات (یا المرصع فی الاباء و الامهات ... )، در چاپهای متعدد این كتاب در اروپا مؤلف آن ضیاءالدین ابن اثیر قلمداد شده است، اما در چاپ مجدد آن ــ به كوشش ابراهیم سامرائی (١٣٩١ق / ١٩٧١م) در عراق ــ مجدالدین مبارك برادر ضیاءالدین مؤلف كتاب دانسته شده است، كه با توجه به موضوع كتاب این نسبت درستتر به نظر میرسد (نك : سلام، همانجا). و نیز در كتاب طبقات الشافعیة اُسنوی (ص ١٣٣) بر اثر اشتباه در قرائت متن و نقطهگذاری نادرست، «الرسائل البدیعة» و «التشبیهات العربیة» به عنوان دو اثر از ضیاءالدین ابن اثیر به حساب آمده است در صورتی كه ظاهراً عبارت چنین بوده است: «وله الرسائل البدیعة و التشبیهات الغریبة».
مآخذ
ابن ابی الحدید، عبدالحمیدبن هبة الله، الفلك الدائر علی المثل السائر، همراه با المثل السائر (نك : ابناثیر، ضیاءالدین، در همین مآخذ)؛
ابناثیر، ضیاءالدین، الاستدراك، به كوشش حفنی محمد شرف، قاهره، ١٩٥٨م؛
همو، رسائل، به كوشش انیس المقدسی، بیروت، ١٩٥٩م؛
همو، المثل السائر، به كوشش احمد حوفی و بدوی طبانه، قاهره، ١٣٧٩ق / ١٩٥٩م؛
ابن اثیر، علی بن محمد، التاریخ الباهر، به كوشش عبدالقادر طلیمات، بغداد، ١٩٦٢م؛
ابن جوزی یوسف بن قزاوغلی، مرآة الزمان، حیدرآباد دكن، ١٣٧١ق / ١٩٥٢م؛
ابن خلكان، وفیات؛
ابن دمیاطی، احمدبن ایبک، المستفاد من ذیل تاریخ بغداد، بیروت، دارالكتب العلمیه؛
ابن صابونی، محمدبن علی المحمودی، تكملة الاكمال، به كوشش مصطفی جواد، بغداد، ١٣٧٧ق / ١٩٥٧م؛
ابن عماد، عبدالحی، شذرات الذهب، قاهره، ١٣٥١ق / ١٩٣٢م؛
ابنفوطی، عبدالرزاق بن احمد، الحوادث الجامعة، به كوشش مصطفی جواد، بغداد، ١٣٥١ق / ١٩٣٢م؛
ابن كثیر، البدایة؛
ابوشامة، عبدالرحمن بن اسماعیل، الروضتین، قاهره، ١٢٨٧ق / ١٨٧٠م؛
اسنوی، عبدالرحیم، طبقات الشافعیة، به كوشش عبدالله الجبوری، بغداد، ١٣٩٠ق / ١٩٧٠م؛
بغدادی، اسماعیل بن محمدامین، هدیة العارفین، استانبول، ١٩٥٥م؛
حاجی خلیفه، كشف الظنون، استانبول، ١٩٤١م؛
حمودی، هادی حسن، المخطوطات العربیة فی مكتبة باریس الوطنیة، بیروت، ١٩٨٦م؛
ذهبی، محمدبن احمد، سیر اعلام النبلاء، به كوشش شعیب الارنؤوط، بیروت، ١٤٠٥ق / ١٩٨٤م؛
همو، العبر، به كوشش صلاحالدین المنجد، كویت، ١٩٦٣م؛
زركلی، خیرالدین، الاعلام، بیروت، ١٩٨٤م؛
سلام، محمد زغلول، ضیاءالدین بن الاثیر وجهوده فی النقد، قاهره، مكتبة نهضة مصر بالفجاله؛
سید، فؤاد، فهرس المخطوطات المصورة، قاهره، ١٩٥٤م؛
شرف، حُفنی محمد (نك : ابن اثیر، ضیاءالدین، الاستدراك، در همین مآخذ)؛
قلقشندی، احمدبن علی، صبح الاعشی، به كوشش محمد قندیل البقلی و سعید عبدالفتاح عاشور، قاهره، ١٣٨٣ق / ١٩٦٣م؛
كحالة، عمر رضا، معجم المؤلفین، بیروت، ١٣٧٦ق / ١٩٥٧م؛
مقدسی، انیس، مقدمۀ رسائل ابن الاثیر (نك : ابن اثیر، ضیاءالدین، در همین مآخذ)؛
یافعی، عبدالله بن اسعد، مرآة الجنان، حیدرآباد دكن، ١٣٣٧- ١٣٣٩ق؛
یاقوت، بلدان؛
نیز:GAL;
GAL, S.
محمدعلی لسانی فشارکی