دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٤٩ - اینجو
اینجو
نویسنده (ها) :
مصطفی موسوی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اینْجو، اصطلاحی مغولی، به معنای دارایی پادشاه اعم از باغ و كشتزار و سپاه و بنده و كنیز و ستور و دام و هر چیز تملیكپذیر كه در روزگار ایلخانان به زبان فارسی راه یافته است (رشیدالدین، ١/ ٨٨، ٦١٦، ٢/ ١١٦٢؛ وصاف، ٢١١؛ منتخب التواریخ ... ، ٦٣، ١٧١) و پیش از آن اصطلاح «خاص» و «خاصه» و گاه «خالصات» رایج بوده (نك : بلعمی، ١/ ٣٩٧، ٢/ ١٠١٤؛ بیهقی، ٢٠٠، ٦٧٨-٦٩٠؛ نظامالملك، ١١٩-١٣٣؛ راوندی، ١٧١؛ وصاف، ١٢٦)، و از روزگار صفویان به بعد اصطلاح «خالصه» به كار رفته است (پتروشفسكی، ٢/ ٤٥٩).
اصل واژه در زبان مغولی اینگجی یا اینجی است، و اینجو (درستتر: اینچو) ضبط تركی آن است. گفتهاند كه این واژه از چینی به مغولی راه یافته، و اصل چینی آن «یینگ» است (دورفر، I/ ١١؛ كلاوسن، ١٧٣). واژۀ اینجو در زبان تركی كاربرد و دیرینگی چندانی ندارد و از دو مورد كاربرد كهن برجا ماندۀ آن در زبان تركی اویغوری یكی به یقین و دیگری به احتمال بسیار مربوط به روزگاری پس از سر برآوردن چنگیزخان مغول است (همانجا). اگرچه به نظر دورفر اینچو واژهای تركی است و از این زبان به فارسی راه یافته است (II/ ٢٢٠)؛ اما باید آن را از واژههای دخیل مغولی (اما به روایت و تلفظ دبیران اویغوری مغولان) به شمار آورد. اینگجی یا اینجی در زبان مغولی كه در كهنترین نوشتۀ برجای ماندۀ آن زبان، یعنی «تاریخ سری مغولان» نیز به كار رفته (ص ٣١, ١٨٩)، به معنای بدرقه كنندۀ عروس از غلام و كنیز و هرگونه كالا و اثاث و دارایی همراه عروس، به عنوان جهیزیه است (كلاوسن، همانجا). این واژه در نوشتهها و فرهنگهای مغولی به معنای رایج در زبان فارسی به كار نرفته است (لسینگ، ٤١١) و گمان میرود در برخورد مغولان با فرهنگ ایرانی بار معنایی آن گسترش یافته باشد.
در زبان تركی دورۀ میانه، اینچو به معنای اقطاع و تیول نیز به كار رفته است، اما دانسته نیست كه این همان واژۀ دخیل است، یا آنكه از زبان ختن ـ سكایی به تركی درآمده است، زیرا در یك طومار ختن ـ سكایی، «ایجووا» و «اینجو» به معنای قبیلهای كه در اتحادیۀ قبایل حاكمیت را در دست دارد و نیز به معنای ثروت قبیله و ثروت شخص رئیس قبیله، آمده است (كلاوسن، دورفر، همانجاها). میرزا محمدمهدی استرابادی در فرهنگ سنگلاخ اینچو را به ٣ معنی آورده است: مروارید، مملوك، و املاك و رقبات خاصۀ دیوانی (ص ٧٠).
در روزگار فرمانروایی اباقاخان سیدفخرالدین حسن از سادات شیراز و از نزدیكان شاهزاده ارغون مدعی شد كه ربع املاك فارس از عهد عضدالدولۀ دیلمی از آن نیاكان او بوده، و اتابك ابابكر (بن سعد) سَلغُری تمامی آن املاك را به تصرف دیوان خود درآورده است. ارغون به بازپس گرفتن آن املاك اقدام كرد و بنابراین، بخش بزرگی از زمینها و باغهای فارس، خاصۀ (اینجوی) ارغون شد و سیدقطبالدین بر سر آن اینجوها گمارده شد. فرزندان قطبالدین از آن پس سادات اینجو نام یافتند (وصاف، ٢٣٠-٢٣١، میرخواند، ٥/ ٣٥٥-٣٥٦).
اینجو همچنین نام خاندان حكومتگری است كه از ٧٠٣ ق/ ١٣٠٤ م در واپسین روزگار ایلخانان به نیابت از آنان، و از ٧٤٠ ق/ ١٣٣٩ م با استقلالی نااستوار بر سرزمین فارس و گاه به گونه ای ناپایدار براصفهان و یزد و كرمان حكومت كردند (نك : ه د، اینجو، دودمان).
مآخذ
استرابادی، محمدمهدی، سنگلاخ، به كوشش روشن خیاوی، تهران، ١٣٧٤ ش؛
بلعمی، محمد، تاریخ نامۀ طبری، به كوشش محمد روشن، تهران، ١٣٦٦-١٣٧٤ ش؛
بیهقی، ابوالفضل، تاریخ، به كوشش علیاكبر فیاض، مشهد، ١٣٥٦ش؛
پتروشفسكی، ا. پ.، كشاورزی و مناسبات ارضی در ایران عهد مغول، ترجمۀ كریم كشاورز، تهران، ١٣٥٧ ش؛
راوندی، محمد، راحة الصدور، به كوشش محمد اقبال، تهران، ١٣٦٤ ش؛
رشیدالدین فضلالله، جامع التواریخ، به كوشش محمدروشن و مصطفى موسوی، تهران، ١٣٧٣ ش؛
منتخب التواریخ معینی، منسوب به معینالدین نطنزی، به كوشش ژان اوبن، تهران، ١٣٣٦ ش؛
میرخواند، محمد، روضة الصفا، تهران، ١٣٣٩ش؛
نظامالملك، حسن، سیر الملوك ( سیاستنامه)، به كوشش هیوبرت دارك، تهران، ١٣٦٤ ش؛
وصاف، تاریخ، به كوشش محمدمهدی اصفهانی، تهران، ١٣٣٨ ش؛
نیز:
Clauson, G., An Etymological Dictionary of Pre-Thirteenth-Century Turkish, Oxford, ١٩٧٢;
Doerfer, G., Türkische und mongolische Elemente im Neupersischen, Wiesbaden,١٩٦٣-١٩٦٥;
Lessing, F., Mongolian -English Dictionary, Bloomington, ١٩٨٢;
Mongqol-un niuča Tob ča-an (Histoire secr I te des Mongols), ed. L. Ligeti, Budapest, ١٩٧١.
مصطفى موسوی