دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٦٩٧ - ابن کثیر، عمادالدین
ابن کثیر، عمادالدین
نویسنده (ها) :
یوسف رحیم لو
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْنِ كَثير، عمادالدين ابوالفداء اسماعيل بن عمر بن كثير قرشی (٧٠١-٧٧٤ق / ١٣٠٢-١٣٧٣م)، مورخ، مفسّر و محدّث مشهور شافعی. در قريۀ مُجَيْدِل يا مجدل (حسينی، ٥٧؛ خطراوی، ١٤ / ٣١-٣٢) از قرای بُصرى نزديك دمشق زاده شد و از اين رو او را بُصروی نيز خواندهاند. نسبت «بصری» كه در برخی مآخذ (مثلاً ابن عماد، ٦ / ٢٣١) آمده، ظاهراً بُصری به جای بُصروی است. دربارۀ تاريخ تولد و نام نياكانش ميان نويسندگان اختلاف است (ابن قاضی شهبه، طبقات، ٣ / ١١٣؛ طهطاوی، ١٥٧). اگرچه او خود در اين باره اطلاعاتی برجای گذاشته ( البداية، ١٤ / ٢١، ٣١) كه البته محل اعتماد است، اشكالاتی در ضبط برخی از اين نامها ديده میشود كه ناشی از بیدقتی كاتبان نسخههای آثار اوست. پدر او شهابالدين ابوحفص عمر (ح ٦٤٠ ـ جمادی الاول ٧٠٣ق / ١٢٤٢ ـ دسامبر ١٣٠٣م) در آغاز مذهب حنفی داشت و پس از آنكه از بصرى به قريهای در مشرق آن شهر رفت و خطيب آنجا شد به مذهب شافعی گرويد. سپس به مجيدل رفت و در آنجا برای بار دوم همسر اختيار كرد و فرزندانی يافت. او كه بزرگترين پسر خود به نام اسماعيل را پيشتر از دست داده بود، آخرين فرزند خود را به ياد او اسماعيل نام گذاشت و در خردسالی همين اسماعيل در مجيدل درگذشت (همان، ١٤ / ٣١-٣٢).
سرپرستی اسماعيل را پس از پدر، برادر بزرگترش كمالالدين عبدالوهاب برعهده گرفت و او در ٧٠٧ق افراد خانواده را به دمشق كوچاند. اسماعيل در سايۀ توجه برادر در دمشق ــ كه در اين روزگار با مدارس متعددش، همچون قاهره، خاصه پس از سقوط بغداد، مركزيت علمی يافته بود ــ به كسب علم پرداخت (همان، ١٤ / ٣٢). استادان او، بسيار و از سرشناسترين دانشمندان آن عصر دمشق بودند. وی در آثار خود از برخی از آنان نام برده است (همان، ١٤ / جم ).
نخستين آموزگار او را بايد برادرش عبدالوهاب دانست كه راه دانش آموختن را برای او هموار كرد. از استادانش چند تن در پرورش علمی او تأثير چشمگيری داشتند. از آن جمله بودند: برهانالدين ابواسحاق ابراهيم فَزاری دانشمند مشهور شافعی كه ابن كثير صحيح مسلم را از او شنيد و او را در ميان استادان شافعی خود بیمانند يافت (همان، ١٤ / ١٤٦)؛ تقیالدين ابوالعباس احمد بن تيميۀ حنبلی كه شايد بيشترين تأثير را بر ابن كثير گذاشت و او با بيانی بس ستايشآميز از پايگاه اين استاد در معقول و منقول ياد میكند (همان، ١٤ / ١٣٧). گويا ابن كثير به سبب پيروی از آراءِ ابن تيميه گرفتاريهايی داشته است (ابن حجر، الدرر، ١ / ٤٤٥)، با اينهمه به اختلاف نظر ابن كثير با ابن تيميه در مورد يگانگی يا تعدد مراكز تصميمگيری سياسی اشاره شده است (لائوست، ٧٤)؛ جمالالدين ابوالحجاج مزّی، از محدثان بزرگ شام كه تهذيب او دربارۀ رجال صحاح ستّه انگيزۀ كوششهای تكميلی ابن كثير در اين باب شد (همو، ٤٦) و ابن كثير دختر او زينب را به همسری گرفت. بيان وی در مورد مزّی ( البداية، ١٤ / ١٩١-١٩٢) و همسر او ام فاطمه عايشه (همان، ١٤ / ١٨٩) با تحسين و احترام همراه است؛ شمسالدين محمد ذهبی يكیديگر از چهرههای درخشان مؤثر در كار علمی ابن كثير است كه از او به عنوان مورخ اسلام ياد كرده (همان، ١٤ / ١٩٠، ٢٢٥) و ذهبی (٤ / ١٢٨) نيز به نوبۀ خود و به رغم بزرگی قابل ملاحظۀ سن نسبت به ابن كثير، از او به عنوان استاد خود نام برده است؛ علمالدين ابومحمد قاسم برزالی شافعی، محدث و مورخ شام (ابن كثير، همان، ١٤ / ١٨٥-١٨٦) كه ابن كثير افزون بر شاگردی نزد او، تأليف استاد را در تاريخ شام تا پايان ٧٣٨ق / ١٣٣٨م در آخر تاريخ خود نقل كرده و حوادث پس از آن را چون ذيلی بر نوشتۀ استاد افزوده است (همان، ١٤ / ١٨٣)؛ نيز ابن حجر ( الدرر، ١ / ٤٤٥) از برخی ديگر از مشايخ و استادان مصری او نام برده است.
ابن كثير به سبب زندگی طولانی در دمشق و اشتغال در آنجا به شدت تحت تأثير اين محيط قرار گرفت (نك : لائوست، ٤٣). او غير از تأليف و تصنيف، به كار وعظ و تدريس و ادارۀ بعضی مراكز آموزش علوم دينی نيز مشغول بود. از همۀ اشتغالات او در امور اجتماعی آگاهی نداريم، جز آنكه میدانيم او نخستين خطبۀ خود را در مسجد جامع جديد شهر مزّه در محرم ٧٤٦ در زمان حكومت امير سيفالدين يلبغا بر دمشق ايراد كرد (ابن كثير، همان، ١٤ / ٢١٦) و مدتی بعد (٧٤٨ق) در زمان حكومت ارغون شاه بر آن شهر، در پی درگذشت استادش ذهبی، به تدريس حديث در مدرسۀ ام صالح پرداخت (همان، ١٤ / ٢٢٥) كه مهمترين مجلس درس او بود. پس از مرگ تقیالدين سبكی در ٧٥٦ق مدت كوتاهی رياست دارالحديث اشرفيه به وی واگذار شد (ابن قاضی شهبه، طبقات، ٣ / ١١٤). او خود از آغاز درس تفسيرش در مسجد جامع دمشق در شوال ٧٦٧ خبر داده است (همان، ١٤ / ٣٢١). گذشته از آن، ابن كثير به سبب شهرت در علوم دينی در برخی از محاكمات و اختلافات دينی و مذهبی و سياسی شركت داشت (مثلاً نك : همان، ١٤ / ١٨٩-١٩٠، ٢٤٥، ٢٥٩، ٢٨١، ٣١٦- ٣١٩).
وی در اواخر عمر نابينا شد (ابن حجر، الدرر، ١ / ٤٤٦) و در حالی كه آوازۀ آثار و فتاويش به دوردستها رسيده بود، در ١٥ شعبان (همو، انباء، ١ / ٤٦) يا ٢٦ آن ماه در ٧٤ سالگی در دمشق درگذشت (ابن تغری بردی، ٢ / ٤١٥) و در آرامگاه صوفيان كنار قبر ابن تيميه به خاك سپرده شد (ابن قاضی شهبه، همان، ٣ / ١١٥).
پسر ابن كثير به نام عمر، ملقب به عزالدين بر اثر توجه پدر، در فقه و حديث به جايی رسيد كه پس از درگذشت ابن كثير به جای او در نجيبيه و خيضريه به تدريس پرداخت و بارها به تصدی مقام حِسبت رسيد و ناظر اوقاف و صدقات شد. او را نيز پس از مرگ در كنار قبر پدرش به خاك سپردند (همو، تاريخ، ٣ / ٧٥).
هر چند ابن كثير به لحاظ مجالس تدريسش شاگردان بسياری داشته، ولی از آن ميان فقط از برخی همچون محيیالدين ابوزكريا ابن الرّحبی (همان، ٣ / ٤٥٦) و شهابالدين ابن حِجّی (ابن قاضی شهبه، طبقات، ٣ / ١١٥) ياد شده است. حسينی دمشقی كه از او روايت كرده (ص ٥٩)، ظاهراً از همدرسانش بوده است.
عقايد و آراء
ابن كثير از نمايندگان احيای عقيدۀ دينی در سدۀ ٨ق است. استواری عقيده و استمرار عمل او را در ٣٠ سال آخر عمرش با تشنجات سياسی حاكم بر مصر و سوريه در آن زمان ناهماهنگ دانستهاند (لائوست،٦٣). شايد بهتر است گفته شود كه ابن كثير چارۀ آن پراكندگيها و آشفتگيها را در همان بازگشت به اصل عقيدۀ دينی همراه با عمل میدانست. گرايش ابن كثير به سلفيّه از شيفتگی او به عمل ابن تيميه پيداست (مثلاً نك : البداية، ١٤ / ٣٤، ٣٦). موضع ابن كثير در برابر مخالفان مذهبی، نسبت به موضع او در برابر غيرمسلمانان، سختگيرانهتر به نظر میآيد. ضديت او با شيعيان در هر مناسبتی خودنمايی میكند (مثلاً نك : همان، ٦ / ٢٤٨، ٨ / ١٧٢، ٩ / ٣٠٩، ١١ / ١٥، ١٢ / ٤، ١٤ / ٣١٠). اگرچه وی از امامان شيعه به احترام ياد كرده (همان، ٩ / ٣٠٩)، اما پس از ذكر روايت منسوب به پيامبر (ص) در مورد امامان دوازدهگانه و نسبت قريشی آنان يادآور شده كه اين دوازده امام آنانی نيستند كه شيعيان بر امامتشان گردن نهادهاند (همان، ٦ / ٢٤٨). همچنين در مورد علمای شيعه، با آنكه از شأن و اثر ايشان ياد كرده، ولی تشيع آنان را موجب كاهش اعتبارشان دانسته (مثلاً همان، ٦ / ٢٣٣، ٢٣٥، ١٢ / ٣-٤، ١٤ / ١٢٥) و در برابر اين خصومت نسبت به شيعه، در رفع اتهام از بنیاميه و تأييد ايشان كوشيده است (همان، ٦ / ٢٤٤، ٨ / ١٩-٢٠، ٢٣١). ابن كثير با وجود ذكر تراجم احترامآميزی از سران صوفيه (مثلاً نك : همان، ١١ / ١٣، ١٠٦)، اعتقاد بعضی از آنان را چون بايزيد بسطامی فاسد میدانست (همان، ١١ / ٣٥). وی كسانی چون ابن حزم را به سبب عدم اعتقاد به قياس و نگرشی كه دربارۀ صفات خداوند داشت (همان، ١٢ / ٩٢) و نيز فارابی را به دليل اعتقاد به معاد روحانی (همان، ١١ / ٢٢٤) مستوجب لعن و سرزنش میدانست. با اينهمه در تعيين رفتار درست در مورد اهل ذمه جانب انصاف را فرو نمیگذاشت، چنانكه يك بار با فرمان سلطان مصر (الاشرف ناصرالدين شعبان) مبنی بر مصادرۀ يك چهارم دارايی مسيحيان شام برای جبران خرابيهايی كه فرنگان به اسكندريه وارد كرده بودند، مخالفت كرد و آن را غير شرعی خواند (همان، ١٤ / ٣١٤-٣١٥). البته اين موضعگيری به معنای ايستادگی و ادعا در برابر قدرت سياسی حاكم نبود. چه در موارد ديگر ديده میشود كه ابن كثير از اعلام نظر در موضوعی كه شرعاً مانعی نداشت، اما میتوانست دستاويز مدعيان برای متزلزل كردن حكومت باشد، خودداری میكرد (نك : همان، ١٤ / ٢٨١-٢٨٢).
نويسندگانی كه ابن كثير را از نزديك میشناختهاند، دربارۀ او سخنان تحسينآميزی آوردهاند. بيان آنان حاكی از گستردگی كار علمی ابن كثير و تأييد و تأكيد بر تعمق او در نحو، فقه، حديث، تفسير و تاريخ و قدرت حفظ و تشخيص درست و قابل ملاحظۀ اوست (نك : حسينی، ٥٨؛ ابن حجر، انباء، ١ / ٤٦، الدرر، ١ / ٤٤٥-٤٤٦؛ داوودی، ١ / ١١١).
آثـار
از لحاظ تربيت علمی، مسائل مورد توجه و حاصل كار، همانندی چشمگيری ميان ابن كثير و طبری ديده میشود (لائوست، ٧٧). محور اصلی توجه هر دو، شناخت دين اسلام و كوشش در شناساندن آن بوده است. اين شناخت از طريق تعمق در منابع اصيل يعنی قرآن، حديث، تفسير، سيره، رجال، تاريخ و لوازم اوليۀ آن چون لغت و نحو ممكن میشد. ابن كثير در هر يك از اين زمينهها به مطالعۀ گستردهای پرداخت و حاصل كوشش خود را در آثار متعددی برجای گذاشت، اما از دايرۀ تقليد و پيروی از پيشينيان و شرح و تلخيص آثار آنان فراتر نرفت (عبدالواحد، ٦). آنچه در اين محدوده به كار او امتياز میبخشيد، تحقيق، دقت، نقد اسناد، پالايش اخبار، بیاعتمادی به اسرائيليات و مخالفت با موهومات بود.
از لحاظ شيوۀ بيان، ابن كثير با وجود گرايش به سجع و آرايشهای لفظی كه مقتضای عصر بود، غالباً به زبانی غير فاخر و گاه عاميانه ادای مطلب میكرد. اسلوب بيان او در تاريخ، قابل سنجش با اسلوب مورخان پيشين چون طبری، مسعودی و ابن اثير نيست و در فصاحت به پايۀ مورخ معاصرش ابن خلدون هم نمیرسد، به ديگر سخن، ابن كثير به معنی بيش از لفظ اهميت داده است (نك : ابوملحم، «غ»). ذهبی به سودمندی نوشتههای او اشاره كرده (ابن قاضی شهبه، طبقات، ٣ / ١١٥) و به گفتۀ ابن حجر، نوشتههای او در زمان حياتش در اقطار مختلف شناخته شده بود ( الدرر، ١ / ٤٤٥). خود ابن كثير داستانی را در مورد اخير نقل كرده است ( البداية، ١٤ / ٢٩٥). علاوه بر مهمترين اثر ابن كثير، البداية و النهاية (ه م) آثار مهم ديگر او اينهاست:
الف ـ چاپی
١. الاجتهاد فی طلب الجهاد. ابن كثير اين اثر را به درخواست امير مَنْجَك و برای تحريض مسلمانان به استوار داشتن مرزهای دريايی شام در برابر هجوم فرنگان قبرس نوشت (بغدادی، هديه، ١ / ٢١٥؛ لائوست، ٦٢, ٦٣, ٦٩). كتاب الاجتهاد نخستين بار در ١٣٤٧ق در قاهره و بار ديگر در ١٤٠١ق در بيروت به كوشش ع. ع. عسيلان به طبع رسيده است (ابوملحم، «ث ـ خ»). مؤلف در اين اثر ضمن استفاده از آيات و احاديث مربوط به جهاد، به پيشينۀ درگيريهاي ميان مسلمانان و مسيحيان صليبی و چگونگی جنگ مسلمانان در عصر رسالت و خلافت تا زمان زندگی خود پرداخته است (همو، «خ»).
٢. احاديث التوحيد و الرد علی الشرك، كه در حاشيۀ جامع البيان معين بن صافی در ١٢٩٧ق در دهلی چاپ شده است (GAL, S, II / ٤٩). محتمل است كه اين اثر همان رسالة فی احاديث الاشراك موجود در بغداد باشد (نك : جبوری، ١١٨).
٣. اختصار علوم الحديث، كه در آن مقدمۀ المصطلح ابن صلاح را مختصر كرده است. اين كتاب در مكه در ١٣٥٣ق به تصحيح محمد عبدالرزاق حمزه، و در ١٣٥٥ق به تصحيح احمد محمد شاكر چاپ شده است. مصحح اخير بار ديگر آن را با شرح و تنقيح با عنوان الباعث الحثيث، شرح اختصار علوم الحديث در قاهره (١٣٧٠ق) و در بيروت (١٤٠٣ق) منتشر كرده است (ابوملحم، «خ»). نسخهای كه بروكلمان با نام مختصر علومالدين ياد كرده (GAL, I / ٤٤١)، مربوط به همين اثر است.
٤. تفسير القرآن العظيم، كه ابن كثير خود در البداية به آن اشاره كرده است (مثلاً ١ / ٢٣، ٣٤، ٥ / ٣٧، ٣٩). به گفتۀ سيوطی تفسيری به شيوۀ آن نوشته نشده است (ص ٣٦١). شوكانی آن را از بهترين تفسيرها ــ اگر نه بهترين تفسير ــ گفته است (١ / ٩٥). يكی از متأخران شيوۀ تفسير او را از شيوههای ممتاز دانسته است (محمود، ٢٢٣). روش مؤلف در اين اثر مفصل ده جزئی، تفسير قرآن با خود قرآن، پس از آن با حديث و بعد اقوال صحابه بوده و از آوردن اسرائيليات جز به عنوان استشهاد ــ نه برای استناد ــ دوری جسته است (تفسير، ١ / ٣-٤). لائوست به خطا آن را بسيار مقدماتی و اساساً مبتنی بر فقه اللغه و به اسلوبی میداند كه سيوطی بعدها آن را در تفسير خود به كار بست (دانشنامه)، در حالی كه شاكر آن را بهترين و دقيقترين تفسيرها پس از تفسير طبری میيابد (١ / ٥). به كار گرفتن احاديث در اين تفسير چنان است كه از اين اثر، جز تفسير، يك راهنمای حديث با نقد اسناد و متن آن و تميز حديث صحيح از غير آن میسازد (همو، ٦). متن كامل اين اثر در نيمۀ نخست سدۀ ١٤ق، ٣ بار در مصر در هامش تفسيرهای ديگر يا جداگانه چاپ شده و از آن پس چاپهای غير انتقادی متعددی از آن به عمل آمده است. در ربع آخر همان سده نيز ٣ منتخب از اين اثر طبع شده است: عمدة التفسير عن الحافظ ابن كثير، به كوشش احمد محمد شاكر، قاهره، ١٣٧٦ق، در ٥ ج؛ تيسير العلی القدير لاختصار تفسير ابن كثير، به كوشش م. ن. الرفاعی، بيروت، ١٣٩٢ق، در ٤ ج؛ مختصر تفسير ابن كثير، به كوشش م. ع. الصابونی، بيروت، ١٣٩٣ق، در ٣ ج.
٥. السيرة، كه به گفتۀ خود ابن كثير اثری مستقل و به دو صورت مختصر و مفصل بوده است (خطراوی، ٥٠). ابن قاضی شهبه اثری با عنوان سيرة صغيرة به ابن كثير نسبت داده است (طبقات، ٣ / ١١٤). بغدادی نيز اثري را با نام الفصول فی سيرة الرسول از ابن كثير دانسته است ( ايضاح، ٢ / ١٩٤). محتوای اين اثر همان مطالب «كتاب سيرة رسول الله» در البداية و النهاية ابن كثير است. اين اثر نخستين بار در ١٣٥٧ق با عنوان الفصول فی اختصار سيرة الرسول در قاهره چاپ شد (دليل الكتاب المصری، ٣٧٧)؛
٦. فضائل القرآن، اول بار به پيوست تفسير او در ١٣٤٣-١٣٤٧ق در مصر چاپ شده است.
ب ـ خطی
١. ارشاد الفقيه الی معرفة ادلة التنبيه. نسخهای از آن در كتابخانۀ فيضالله افندی نگهداری میشود (سيد، فهرس، ١ / ٢٨٦-٢٨٧). اين اثر همان است كه ابن حجر با عبارت «جرح احاديث ادلة التنبيه» از آن ياد كرده است ( الدرر، ١ / ٤٤٥)؛ ٢. امهات الاولاد وهل يجوز بيعهن، به روايت ابن عروۀ حنبلی، نسخهای از آن در ظاهريه موجود است (ظاهريه، ١ / ١٩٦-١٩٧)؛ ٣. اثری دربارۀ تاريخ دمشق كه برگهايی از آن از يك نسخۀ خطی مربوط به ابن كثير به وسيلۀ پرچ (III / ٣١٢) معرفی شده است؛ ٤. تحفة الطالب بمعرفة احاديث مختصر ابن الحاجب. نسخهای از آن در كتابخانۀ فيضالله افندی وجود دارد (سيد، همان، ١ / ٦٦). ابن قاضی شهبه از اين اثر با عبارت: «وخرج الاحاديث الواقعة فی مختصر الحاجب» ياد كرده است (طبقات، ٣ / ١١٤)؛ ٥. التكميل فی الجرح و التعديل و معرفة الثقات و الضعفاء و المجاهيل، كه مختصر تهذيب الكمال مزّی با افزودن قسمتی از ميزان الاعتدال ذهبی است (همانجا). نسخهاي عكسی از ج ٩ (آخر) آن در ٢ مجلد در دارالكتب مصر (سيد، خطی، ١ / ١٨٠) نگهداری میشود؛ ٦. جامع المسانيد و السنن الهادی لاِقوم سنن، كه ابن قاضی شهبه (همانجا) با عبارت «كتاب فی جمع المسانيد العشرة» از آن نام برده است. كاملترين نسخۀ اين كتاب در دارالكتب مصر موجود است (سيد، فهرس، ١ / ٧٦). نسخههايی از اجزای ديگر اين اثر در قاهره (ازهريه، ١ / ٤٦٩)، بغداد (طلس،٣٩)، برلين ( آلوارت، II / ١٥١) و مغرب (مجموعة مختارة، ١ / ٢١-٢٢) وجود دارد. به نظر شاكر (١ / ٣٥)، ابن كثير اين تأليف را به پايان نبرده است، اما به عقيدۀ خطراوی و متو (ص ٥٢) در اجزای موجود اين اثر اشاراتی هست كه اتمام اين نوشته را در ٧٦٣ق مینماياند. در اين اثر احاديث كتب سته و مسند احمدبن حنبل، البزار، ابويعلی و ابن ابی شيبه به ترتيب الفبايی نام راويان آنها تدوين شده است (شاكر، همانجا). به گفتۀ ابن حجر اين كار بزرگ ابن كثير تكملهای بر نوشتۀ شمسالدين ابن المحب، معروف به صامت بود (نك : انباء، ١ / ٤٧)؛ ٧. طبقات الشافعية، كه ابن قاضی شهبه از آن ياد كرده و گفته است: چون در طبقات ابن كثير زوايدی يافتم، به تأليف كتاب طبقات خود پرداختم (طبقات، ٣ / ١١٤). نسخهای از آن حاوی اجازهای به خط ابن كثير به قليوبی شافعی در ٧٤٦ق در كتابخانۀ كتانی رباط و نسخۀ دومی از همان اثر به خط مشرقی وجود دارد (مجلة معهد، ٥(١) / ١٨٤، ١٨٨). نسخههای ديگری از اين اثر در چستربيتی ( آربری، ٦١) و تونس شناسايی شده است (فهرس المخطوطات المصورة، ١ / ٣١١-٣١٣). نسخۀ چستربيتی با عنوان طبقات الفقهاء الشافعيين و دارای تاريخ جمادی الآخر ٧٤٩ (مكه) است. عفيفالدين ابن جمالالدين مظفری تراجم ديگری بر آن افزوده است؛ ٨. مسند الفاروق امير المؤمنين ابی حفص عمر بن الخطاب. نسخه ای از آن كه ظاهراً دست نوشتۀ مؤلف است، در مصر نگهداری میشود (تيموريه، ٢ / ٣٢٤). احتمالاً اين اثر قسمتی از همان كتابی است كه سيوطی (ص ٣٦١) با نام مسند الشيخين از آن ياد كرده است؛ ٩. احكام التنبيه (بغدادی، هديه، ١ / ٢١٥) يا الاحكام علی ابواب التنبيه، كه ابن كثير آن را در خردسالی نوشته است (ابن قاضی شهبه، همانجا؛ داوودی، ١ / ١١٠) و به گفتۀ خودش در البداية (١٢ / ١٢٥) شرحی بر التنبيه ابواسحاق شيرازی و شامل ترجمۀ مفصلی از آن فقيه شافعی است؛ ١٠. الاحكام الصغری فی الحديث (خطراوی، ٥٤؛ حاجی خليفه، ١ / ١٩)؛ ١١. احكام كثيرة، شامل نوشتههای متعددی از ابن كثير در ابواب فقه تا مبحث حج بوده است (ابن قاضی شهبه، همانجا). سيوطی از اين نوشته با تعبير كتاب كبير فی الاحكام ياد كرده است (ص ٣٦١)؛ ١٢. سيرة ابی بكر رضیالله عنه؛ ١٣. سيرة عمر بن الخطاب رضیالله عنه (ابن كثير، البداية، ٧ / ١٨)؛ ١٤. سيرة صغيرة (نك : چاپی، شم ٥)؛ ١٥. شرح قطعة من البخاری (ابن قاضی شهبه، همانجا)، ابن كثير در ضمن خبر وفات بخاری به اين شرح اشاره كرده است ( البداية، ١١ / ٢٤)؛ ١٦. الكواكب الدراری در تاريخ، كه برگرفتهای از البداية بوده است (حاجی خليفه، ٢ / ١٥٢١)؛ ١٧. ما يُنتقی ويُبتغی فی سيرة المعز السيفی مِنْكلی بغا يا سيرة منكلی بغا (سخاوی، ١٨٦، ٣٦٩)؛ ١٨. مسئلة السماع (حاجی خليفه، ٢ / ١٠٠١)؛ ١٩. مسند الشيخين (سيوطی، ٣٦١؛ نك : خطی، شم ٨)؛ ٢٠. الواضح النفيس فی مناقب الامام محمد بن ادريس (بغدادی، هديه، ١ / ٢١٥). داوودی از اين اثر با عنوان مناقب الامام الشافعی ياد كرده است (١ / ١١١).
ابن كثير از آخرين نمايندگان گروهی از مؤلفان اسلامی سدههای ميانی است كه آثاری بزرگ، هرچند غيرابتكاری، در شاخههای مختلف علوم دينی پديد آوردند. به گفتۀ ابن حجر او آخرين پيشوای تاريخ و حديث و تفسير بوده است ( انباء، ١ / ٤٦). ابن كثير طبع شعر نيز داشته است (ابوملحم، «ظ»).
مآخذ
ابن تغری بردی، المنهل الصافی، به كوشش م. محمد امين، قاهره، ١٩٨٤م؛
ابن حجر عسقلانی، احمدبن علی، انباء الغمر، حيدرآباد دكن، ١٣٨٧ق؛
همو، الدرر الكامنة، حيدرآباد دكن، ١٣٩٢ق؛
ابن عماد، عبدالحی بن احمد، شذرات الذهب، قاهره، ١٣٥١ق؛
ابن قاضی شهبه، ابوبكربن احمد، تاريخ، به كوشش عدنان درويش، دمشق، ١٩٧٧م؛
همو، طبقات الشافعية، حيدرآباد دكن، ١٣٩٩ق؛
ابن كثير، البداية؛
همو، تفسير القرآن العظيم، بيروت، ١٣٨٨ق؛
ابوملحم، احمد و ديگران، مقدمه بر البداية (نك : ابن كثير در همين مآخذ)؛
ازهريه، فهرست؛
بغدادی، ايضاح؛
همو، هديه؛
تيموريه، فهرست؛
جبوری، عبدالله، فهرس مخطوطات حسن الانكرلی المهداة الی مكتبة الاوقاف العامة ببغداد، نجف، ١٣٨٧ق؛
حاجی خليفه، كشف؛
حسينی دمشقی، ابوالمحاسن، ذيل تذكرة الحفاظ للذهبی، بيروت، دار احياء التراث العربی؛
خطراوی، محمد العيد و محيیالدين متو، مقدمه بر الفصول ابن كثير، دمشق / بيروت، ١٤٠٢ق؛
دانشنامه؛
داوودی، محمدبن علی، طبقات المفسرين، به كوشش علی محمد عمر، قاهره، ١٣٩٢ق؛
دليل الكتاب المصری، قاهره، ١٩٧٢-١٩٧٣م؛
ذهبی، محمدبن احمد، ذيول العبر فی خبر من غبر، به كوشش محمد السعيد بن بسيونی زغلول، بيروت، ١٤٠٥ق؛
سخاوی، محمدبن عبدالرحمن، الاعلان بالتوبيخ، به كوشش فرانتس روزنتال، بغداد، ١٣٨٢ق؛
سيد، خطی؛
همو، فهرس المخطوطات المصورة، قاهره، ١٩٥٤م؛
سيوطی، ذيل طبقات الحفاظ للذهبی، بيروت، داراحياء التراث العربی؛
شاكر، احمد محمد، مقدمه بر عمدة التفسير ابن كثير، قاهره، ١٣٧٦ق؛
شوكانی، محمدبن علی، البدر الطالع، قاهره، ١٣٤٨ق؛
طلس، محمد اسعد، الكشاف عن مخطوطات خزائن كتب الاوقاف، بغداد، ١٣٧٢ق؛
طهطاوی، احمد رافع، التنبيه و الايقاظ لما فی ذيول تذكرة الحفاظ، دمشق، ١٣٤٨ق؛
ظاهريه، خطی (المجاميع)؛
عبدالواحد، مصطفی، مقدمه بر السيرة النبوية ابن كثير، بيروت، ١٣٨٣ق؛
فهرس المخطوطات المصورة، كويت، ١٤٠٥ق؛
مجلة معهد المخطوطات العربية، ذيقعدۀ ١٣٧٨ق، ج ٥(١)؛
مجموعة مختارة لمخطوطات عربية نادرة من مكتبات عامة فی المغرب، بيروت، ١٤٠٧ق؛
محمود، منيع عبدالحليم، مناهج المفسرين، قاهره / بيروت، ١٩٧٨م؛
نيز:
Ahlwardt;
Arberry;
GAL;
GAL, S;
Laoust, H., «Ibn Katīr historien», Arabica, ١٩٥٥, vol. II;
Pertsch.
یوسف رحیملو