دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٣٥٣ - آصف بن برخیا
آصف بن برخیا
نویسنده (ها) :
مجدالدین کیوانی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٨ آبان ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
آصَفِ بْنِ بَرْخِیا (در عبری، آساف بن برخیا)، وزیر یا کاتب یا ندیم حضرت سلیمان. تقریباً در همۀ روایات و داستانهایی که ضمن آنها از این شخصیت نیمه تاریخی ـ نیمه افسانهای یادی به میان آمده، به آیۀ ٤٠ از سورۀ ٢٧ (نمل) اشاره شده است: سلیمان از یاران پیرامون خویش خواست که پیش از وارد شدن ملکۀ سبا تخت او را در پیشگاه وی حاضر آورند و یکی از ملازمان او گفت که در یک چشم برهم زدن، این مهم را انجام خواهد داد. ترجمۀ آیه چنین است:
«آنکه دانش کتاب داشت، گفت من آن را پیش از آنکه چشم بر هم زنی، به نزد تو میآورم» (نمل / ٢٧ / ٤٠)، مفسران قرآن دربارۀ کسی که چنین پیشنهادی داده بر یک قول نیستند. برخی او را جبرئیل و یا فرشتهای دیگر دانستهاند و گروهی آدمیزاده پنداشتهاند: ابن عباس وی را آصف بن برخیا دانسته که بر اسم اعظم آگاهی داشته است (طبری ١٩ / ١٠٣؛ فخر رازی ٤ / ١٩٧؛ رازی ،٤ / ١٦٣، ابوالفتوح رازی سمعیا بن میکیا را بر تبارنامۀ او میافزاید). ابنمسعود گوید وی خضر(ع) بوده است (رازی؛ فخر رازی، همانجاها). قتادة فقط به «مردی از آدمیان» (فخر رازی) که نامش تملیخا بود (رازی) اشاره میکند. ابن زید نیز گوید: «وی مردی نیکوکار بود از جزیرهای در دریا» (رازی و فخر همانجایها). مجاهد نام او را مِسْطَح اسطوح ــ یا اسطوم و یا اسطوس ــ ذکر کرده (رازی، ٤ / ١٦٣) اما جُبّایی گوید: وی کسی جز خود سلیمان نبوده است (رازی، ٤ / ١٦٤؛ قس: فخر رازی، ٤ / ١٩٧؛ اکثر این روایات در طبرسی، ٥ / ٦-٢٢٥، میبدی، ٧ / ٢٢٢ و دیگران آمده است).
سیوطی در فصل «مبهمات قرآن» (٤ / ١٠٤) چند نام دیگر بر نامهای بالا افزوده است: ذوالنور، بلخ، ضبّه نیای بزرگ قبیلۀ ضبه (نیز نک: میبدی، ٧ / ٢٢٢). علامۀ طباطبایی (١٥ / ٣٦٣) گفتههایی را که دربارۀ هویت او روایت شده، موجه نمیداند.
ولی بیشتر مفسران، این مرد را آصف بن برخیا وزیر و مؤتمن و دوست سلیمان و به قولی وزیر، کاتب و معلم روزگار کودکی او دانستهاند که اسم اعظم خدا را میدانسته است و چون حق را بدین نام میخوانده، دعایش اجابت میشده است. لاهیجی (٣ / ٤٢٤)، ضمن تصریح بدین نکته که «در احادیث اهل بیت علیهمالسلام متکثرالورود است که آن کس آصف برخیا بوده» میگوید در پارهای از منابع اسلامی مانند مهجالدعوات و عیون اخبارالرضا آمده است که برخی از اولیای دین مانند امام موسیالکاظم(ع) خدای را به نام اعظمش که آصف او را بدان میخوانده، خواندهاند. مؤیدِ گفتۀ لاهیجی روایات وارد در برخی تفاسیر دربارۀ چگونگی دعای آصف برخیاست. قرطبی (١٣ / ٢٠٤) از عایشه نقل میکند که پیامبر(ص) گفت: دعایی که آصف ضمن آن خدای را به اسم اعظمش خواند «یٰا حَیُّ یٰا قَیُّومُ» بود، ولی راویان دیگر مانند زهری و مجاهد آن دعا را به گونۀ دیگری نقل میکنند. روایتی را نیز طبرسی از محمدبن مسعود عیاشی نقل کرده که حضرت امام علیالنقی(ع) به برادر خود موسی بن محمد گفت: اشارۀ حق تعالى در آن آیه (نمل / ٢٧ / ٤٠)، به آصف برخیا بوده است.
در پارهای مآخذ آصف نام یکی از مغنیان داوود، و در برخی دیگر دوست سلیمان معرفی شده است. در کتاب مزامیرِ عهد عتیق، مزمور پنجاهم، به نام آساف است. که به قول بعضی، تنها برای چند مزمور از مزامیر آهنگهایی ساخته است، اما روشن نیست که این همان آصف برخیاست یا کسی دیگر.
در دایرةالمعارف جودائیکا مدخل جداگانه به عنوان آصف یا آساف برخیا نیامده و فقط در دو جا ضمن شرح موضوعات دیگر، بدین نام اشاره شده است. نکتۀ درخور توجه اینکه هیچیک از این ٢ اشاره در ضمن گزارش احوال حضرت سلیمان طبق مآخذ مورد اعتماد یهودیان نیست، بلکه آنجا که در شرح داستان ملکۀ سبا بر پایۀ روایات اسلامی سخن میگوید، میافزاید: «سلیمان به اشارۀ رایزنانش تصمیم به آوردن تخت بلقیس به اورشلیم گرفت». نیز میگوید: یکی از این مشاوران به گفتۀ مفسران اسلامی، آصف بوده است. همین دایرةالمعارف (١٣ / ١٤٢٤) میگوید که: «داستان ملکۀ سبا در آیات ١٧-٤٥ از سورۀ ٢٧ (نمل) بسیار نزدیک است به آنچه در «ترگوم ثانی» (در احوال استر) دربارۀ سلیمان و بلقیس آمده است. باتوجه به لحن بیان جودائیکا و اینکه مدخل جداگانهای به آصف اختصاص نداده است و نیز به دلیل اینکه این دایرةالمعارف ذیل سلیمان اشارهای به موضوع ملکه سبا و آصف وزیر سلیمان نکرده، میتوان نتیجه گرفت که یهودیان به آصف به عنوان شخصیتی تاریخی نگاه نمیکنند. در این کتاب (١٥ / ١٠٨) اشاره شده است که مفسران مسلمان، هنگام نسبت دادن حکمت و درایت و قدرت به سلیمان و وزیرش آصف، عموماً از روایات نیمهدینی یهودی «اگَّده» و افسانههایی که گاه ریشۀ ایرانی دارند، متأثر بودهاند، اما مسلمانان در این اعتقاد خویش، بر آیات قرآنی (از قبیل: انبیاء / ٢١ / ٨١-٨٢؛ نمل / ٢٧ / ١٧- ١٨؛ سباء / ٣٤ / ١٣؛ ص / ٣٨ / ٣٦، ٣٩-٤٠) استناد میکنند نه روایات نیمهافسانهای یهودی ـ ایرانی.
در روایات و افسانههای یهودی که از سوی گروهی از مورخان و مفسران مسلمان، مانند احمد نیشابوری، طبری، ابن اثیر، ابن واضح یعقوبی، و در قرون بعدی، حمدالله مستوفی و خواندمیر با توصیفهای بیشتری گزارش شده است، یک جای دیگر به نام آصف برخیا برمیخوریم و آن ضمن داستان ازدواج سلیمان با دختر فرعون (و به روایتی، با دختر پادشاه جزیرۀ صیدون) است. برپایۀ این گزارشها، سلیمان پدر دختر یادشده را کشت و وی را به زنی گرفت. پس از چندی برای تسلای آن زن پیکرهای از پدر او را در قصر نهاد. دختر به پرستش آن پیکره پرداخت. آصف روزی ضمن اعتراض به سلیمان وی را گفت: «چهل روز است که در خانۀ تو غیرخدا را میپرستند». چون سلیمان به حقیقت پی برد، آن زن را کیفر کرد، اما مفسران به استناد چندین آیه از آیات قرآن (ص / ٣٨ / ٣٠، ٤٠؛ انعام / ٦ / ٨٥) انتساب قتل را به سلیمان که پیامبر برگزیدۀ خداست، نمیپذیرند.
به دنبال شرح ماجرای یادشده (یا بر پایۀ برخی افسانههای دیگر که متضمن قصۀ گم شدن انگشتری سلیمان است)، باز یادی از آصف شده است بدین شرح که دیوی به نام صَخْر خاتم سلیمانی را ربود و در هیأت سلیمان بر تخت پادشاهی نشست و پایۀ کار خود را بر ستم و تبهکاری نهاد. آصف که رفتار پیامبر خدا را غیرعادی دید، در کار او شک کرد و سرانجام با کوشش بسیار خاتم را از چنگ او به در آورد و به سلیمان بازگرداند.
چون در روایات و تفسیرها، همهجا آصف وزیری خردمند، سیاستمدار و مدبر معرفی شده، نام وی در ادب فارسی نیز چنین معنایی به خود گرفته است. در سیاستنامۀ نظامالملک (ص ٢١٧) نام آصف به عنوان وزیری کاردان و آگاه در ردیف نام پیران ویسه، بوذرجمهر، صاحب بن عباد، آل برمک و بلعمیان آمده است. برخی از شاعران مانند مجیر بیلقانی، سوزنی سمرقندی، انوری، ضیاءالدین سنجری، ابن یمین، فتحعلیخان صبا و جز ایشان، ممدوحان خود را در حکمت و درایت به آصف مانند کردهاند و آنان را در قالب ترکیباتی مانند «آصف جم اقتدار»، «آصف جمشید رتبت» و جز آن ستودهاند. چنین مینماید که حافظ شیرازی بیش از دیگران از نام آصف بهره گرفته است. وی افزون بر یکی دو مضمون لطیف که بر پایۀ داستان آصف و سلیمان پرداخته، این نام یا ترکیباتی چون آصف ثانی، آصف عهد، آصف ملک سلیمان و آصف دوران را به صورت عناوین و القابی احترامآمیز در وصف وزیران همزمان خود به کار برده است (نک: حافظ غزلهای: ٢٥، ٢٨، ١٧١، ٢١٩، ٢٧٢، ٢٨٦، ٣٥٩، ٣٦٢، ٣٦٣).
مآخذ
ابناثیر، عزالدین، الکامل، بیروت، دارصادر، ١٤٠٢ق، ١ / ٢٣٦-٢٤٠؛
ابن طاووس، علی بن موسى، مهجالدّعوات و منهجالعبادات، به کوشش محمدحسن کرمانی، تهران، ١٣٢٥ق، ص ٣١١؛
اهور، پرویز، کلک خیالانگیز، تهران، زوار، ١٣٦٣ش، ١ / ١٩-٢٤؛
برسوی، اسماعیل، روحالبیان، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ٦ / ٣٤٩؛
جودائیکا، ذیلِ Aggadeh و Queen of Sheba و Solomon؛
حافظ شیرازی، دیوان، به کوشش محمد قزوینی و قاسم غنی، تهران، زوار، جمـ ؛
خواندمیر، غیاثالدین، حبیبالسیر، تهران، خیام، ١٣٦٢ش، ١ / ١٢٢-١٢٧؛
رازی، ابوالفتوح، روحالجنان، ١٤٠٤ق؛
سپهر، محمدتقی، ناسخالتواریخ، اسلامیه، ١٣٥١ش، ٢ / ٢٨٣، ٢٩٠؛
سیوطی، جلالالدین، الاتقان فی علوم القرآن، به کوشش محمدابوالفضل ابراهیم، قم، منشوراتالرضی (افست)، ١٣٦٣ش؛
شد، عبدالله، تفسیر القرآن الکریم، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ص ٣٩٥؛
طباطبایی، محمدحسین، المیزان، قم، اسماعیلیان، ١٣٩٢ق، ١٥ / ٣٦١-٣٧١؛
طبرسی، فضلبن حسن، مجمعالبیان، دارمکتبةالحیاة، ١٣٨٠ق؛
طبری، محمدبنجریر، تفسیر، بیروت، دارالمعرفة، ١٤٠٣ق؛
فخر رازی، التفسیرالکبیر، بیروت، دار احیاء التراث العربی؛
فخر مدبر، محمدبن منصور، آدابالحرب والشجاعة، به کوشش احمد سهیلی خوانساری، تهران، اقبال، ١٣٤٦ش، صص ٤٣٢ و ٤٣٣؛
قرطبی عبداللهبن محمد، الجامع لاحکام القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ١٣٧٢ق؛
لاهیجی، محمد بن علی، تفسیر شریف، به کوشش محدث ارموی، تهران، علمی، ١٣٤٠ش؛
مراغی، احمدمصطفى، تفسیر، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ١٩٨٥ق، ١٩ / ١٤١؛
مستوفی، حمدالله، تاریخ گزیده، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، امیرکبیر، ١٣٦٢ش، ص ٤٩؛
میبدی، ابوالفضل، کشفالاسرار، به کوشش علیاصغر حکمت، تهران، امیرکبیر، ١٣٦١ش؛
میرخواند، خاوندشاه، روضةالصفا، تهران، مرکزی، ١٣٣٨ش، صص ٣٧٩-٣٨٧؛
نظامالملک، حسنبن علی، سیاستنامه، به کوشش عباس اقبال، تهران، زوار، ١٣٢٠ش؛
نیشابوری، ابواسحق احمد، قصصالانبیاء، بیروت، دارالکتبالعلمیة، ١٤٠١ق، ص ٣١٩؛
یعقوبی، ابن واضح، تاریخ، بیروت، دارصادر، ١٣٧٩ق، ١ / ٥٩.
مجدالدین کیوانی