دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٣٨٢ - آل اخشید
آل اخشید
نویسنده (ها) :
رضا رضازاده لنگرودی
آخرین بروز رسانی :
شنبه ٢٣ آذر ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
آلِ اِخْشید، اخشیدیان یا اخشیدیّه، سلسلهای از فرمانروایان فَرْغَانه که میان سالهای ٣٢٣- ٣٥٨ق / ٩٣٥-٩٦٩م به تفاریق بر مصر و شام فرمان راندند.
وجه تسمیه
اَخْشَید شکل سغدیِ واژهای ایرانی است که در اوستا به صورت خْشَیْتَه دیده میشود و آن را به معنی نورانی میدانند. اِشپولر و گِرشِویچ ریشۀ آن را از واژۀ فارسی باستانی خشایثیه به معنی فرمانروا آوردهاند (اشپولر، ٣٥٦، ٣٠-٣١؛ گرشویچ، ٤٢، بند ٢٦٩). کریستنسن واژۀ «شاذ» برگرفته از خشایثیه به مفهوم شاه را گونۀ دیگری از واژۀ اخشید دانسته است (ص ٥٢٥، حاشیۀ ٢). ابوحیان توحیدی واژۀ اخشاذ را به جای اخشید به کار برده (١ / ٧٩) و ابن خردادبه (د ح ٣٠٠ق / ٩١٣م) این واژه را در زمرۀ لقب شاهان محلی فرغانه برشمرده است (ص ٤٠). همچنین، این واژه در سغدی به معنی «سَروَر»، «خداوندگار» و در نوشتههای کهن اسلامی (ابنکثیر، ١١ / ٢١٥؛ صفدی، الوافی، ٣ / ١٧١) لقب فرمانروایان ایرانی سغد و فرغانه در دورههای پیش از اسلام و آغاز اسلام است (قس: مینورسکی، حاشیۀ حدودالعالم، ٣٥٥؛ زَبیدی، ٢ / ٣٤٣؛ یوستی، ١٤١).
ارزیابی مآخذ
ارزندهترین منابع این دوره کتابالولاة و کتابالقضاة ابوعمر محمد بن یوسف کِنْدی (د ٣٥٠ق / ٩٦١م)، نویسندۀ معاصر اِخشیدیان است. این کتاب به وسیلۀ روؤن گِست، خاورشناس انگلیسی، در ١٩١٢م منتشر شده است. ولاة کندی تاریخ مصر را از پیروزی اسلام تا روزگار انوجور بن اخشید (د ٣٣٥ق / ٩٤٦م) دربر دارد. ابن زُوْلاق (د ٣٨٧ق / ٩٩٧م)، محمد قُضاعی (د ٤٥٤ق / ١٠٦٢م)، ابن دُقْماق (د ٨٠٩ ق / ١٤٠٦م)، احمدبن عبدالله اوحدی (د ٨١١ ق / ١٤٠٨م)، احمدبن علی مقْریزی (د ٨٤٥ ق / ١٤٤١م) و جلالالدین سیوطی (د ٩١١ق / ١٥٠٥م) از کتاب او استفاده کردهاند.
کندی در کتاب الولاة خود شرح حکومت والیان مصر را از روزگار عمرو بن عاص (حکومت: ١٩-٢٤ق / ٦٤٠-٦٤٥ م) آغاز کرده و بنابر نوشتۀ ابن زولاق تا ٣٣٥ق / ٩٤٦م ادامه داده است. پس از آن نوشتههای ابن زولاق شاگرد کندی است. او کتابی در سیرۀ اخشیدیان دارد که در دست نیست. کتاب گمشدۀ او مهمترین اثر دربارۀ تاریخ اِخشیدیان بوده است. یاقوت (د ٦٢٦ ق / ١٢٢٩م) در معجمالادباء (٧ / ٢٢٦)، ابنسعید (د ٦٧٣ ق / ١٢٧٤م) در المغرب (١٤٨ به بعد) و مقریزی در خِطط (٢ / ٢٥) از این کتاب یاد کردهاند. ابنسعید به نقل از ابن زولاق میگوید: ابوجعفر احمد بن یوسف بن ابراهیم بغدادی مشهور به ابوجعفر کاتب (د ح ٣٤٠ق / ٩٥١م) کتابی در سیرة احمدبن طولون و سیرة ابیالجیش خمارویه نوشته که من هردو را خواندم و ذیلی بر آنچه او نیاورده بود، افزودم. همچنین کتابی دیگر دربارۀ سیرۀ اخشید از محمد بن موسی بن مأمون هاشمی دیدم که در حقیقت سیره نبود، بلکه نکوهشی ستایشنما بود. من در ٣٥٠ق / ٩٦١م با اجازۀ علی بن اخشید سیرۀ پدرش محمد بن طغج را نوشتم. در آن سیره جز آنچه دیدم یا فرد راستگویی بر من املا کرد، ننگاشتم (المغرب، ١٤٨). اخبار مصر عنوان کتابی است از محمد بن عبیدالله ابن احمد بن اسماعیل، معروف به عزالملک مسبّحی (٣٦٦-٤٢٠ق / ٩٧٧-١٠٢٩م) در ١٢ جلد که در آن از رویدادهای مصر تا ٤١٤ق / ١٠٢٣م یاد شده است. مقریزی و ابن تغری بردی (د ٨٧٤ ق / ١٤٦٩م) بر این کتاب تکیه کرده و از آن استفاده کردهاند. بیشترین گزارشها دربارۀ تاریخ اخشیدیان از آنِ ابن سعید اندلسی (٦١٠-٦٧٣ ق / ١٢١٣-١٢٧٤م) است. نویسنده با بهرهگیری از کتابهای سیرة محمد بن طغج ابن زولاق، سیرةالائمة عبدالرحمٰن بن حسین بن مهذب (د بعد از ٤١١ق / ١٠٢٠م)، تاریخ مصر ابوعبدالله محمد بن سعد قُرطی (د ٥٦٧ ق / ١١٧٢م) و کتاب الکمائم بیهقی (ابنسعید، ١، ١٣)، اثری به نام کتاب العیون الدّعج فی حلی دولة بنی طُغج پرداخته و آن را در بخش چهارم المغرب فی حلیالمغرب آورده است. همچنین از کتابهای درخور توجه این دوره کتاب الدول المنقطعة جمالالدین علی ابن ظافر اَزْدی (٥٦٧-٦٢٢ ق / ١١٧٢-١٢٢٥م) است. این کتاب رخدادهای تاریخ حمدانیان، ساجیان، طولونیان، اخشیدیان و فاطمیان را دربر دارد. فردیناند ووستنفلد (١٨٠٨-١٨٩٩م) بخشهای طولونیان و اخشیدیان این کتاب را در تاریخ «فرمانروایان مصر» خود منتشر کرده است (٣ / ٥٨-٦٢، ٤ / ٥٧-٦٢). نوشتههای احمد بن علی مقریزی و ابن تغری بردی دربارۀ اخشیدیان از مآخذ دست دوم این دوره بهشمار میآید. مقریزی در دو کتاب خود المواعظ والاعتبار فی ذکر الخِطط والآثار و اتعاظ الحنفاء باخبارالائمّة الفاطمیین الخلفاء تاریخ اخشیدیان را از کتاب ولاة کندی و ذیل آن نقل کرده است. ابن تغری بردی در النجوم الزاهره از بیشتر منابع روزگار اخشیدیان بهره گرفته و شرح گستردهای از تاریخ آنان به دست داده است. رَفْعُ الاِصْر عَنْ قُضاةِ مِصْر عنوان کتابی است از ابن حجر عسقلانی (د ٨٥٢ ق / ١٤٤٨م). از این کتاب رووُن گست شرح حال قاضیانی را که میان سالهای ٢٣٧-٤١٩ق / ٨٥١- ١٠٢٨م در مصر شغل قضاوت داشتهاند، به همراه بخشی از کتاب تاریخالاسلام شمسالدین محمد ذهبی (د ٧٤٨ق / ١٣٤٧م)، در کتاب الولاة به چاپ رسانیده است.
زمینۀ تاریخی
پس از فروپاشی نظام حکومتی طولونیان مصر در ٢٩٢ق / ٩٠٥م، عباسیان اندک زمانی بر مصر و شام فرمان راندند، اما دیری نپایید که شاهان دیگری به نام اخشیدیان بر آن سرزمین چیره شدند. هنگامی که گروهی از فَرغانیان را نزد معتصم (د ٢٢٧ق / ٨٤٢ م) خلیفۀ عباسی آوردند، جُفّ جد اِخشیدیان را نزد او به دلاوری ستودند (ابن خلکان، ٥ / ٥٧). خلیفه دستور به احضار جُفّ و یاران او داد و ایشان را بنواخت و تیولهایی در سامرا در اختیار آنان نهاد. جف پس از درگذشت معتصم اندک زمانی را در دربار واثق (د ٢٣٢ق / ٨٤٧ م) و متوکل سپری ساخت و سرانجام در شبی که متوکل کشته شد (شوال ٢٤٧ق / دسامبر ٨٦١ م) درگذشت (ابن تغری بردی، ٣ / ٢٣٧). طُغج پسر جُف پس از مرگ پدر نخست به طولونیان و سپس به یاران اسحاق بن کَنْداج پیوست و تا درگذشت احمد بن طولون (د ٢٧٠ق / ٨٨٣ م) در مصر ماندگار شد. طغج با صلحی که میان ابوالجیش خمارویه (مقـ ٢٨٢ق / ٨٩٥ م)، پسر احمد بن طولون و کَنداج برقرار شد (قس: محمدراغب، ٢٢٥-٢٢٦)، به خمارویه پیوست و از جانب او به حکومت دمشق و طبریۀ فلسطین رسید (ابنخلکان، ٥ / ٥٧). پس از کشته شدن خمارویه، طغج نزد مکتفی خلیفۀ عباسی برگشت و از او خلعت ستاند، ولی عباس بن حسن وزیر بر او بهانه گرفت و طغج را با فرزندش محمد به زندان افکند، و طغج در ٢٩٤ق / ٩٠٧م در زندان درگذشت.
فرمانروایان آل اخشید
از خاندان اخشید ٥ تن به این نامها به حکومت رسیدند:
١. ابوبکر محمد بن طغج بن جف بن بَلْتکین بن فوری بن خاقان (٢٦٨-٣٣٤ق / ٨٨١-٩٤٦م): وی بنیادگذار دولت اخشیدی در مصر و شام بود. در واپسین روزهای زندگی پدرش در زندانِ بغداد بود و پس از قیامی که بر ضد خلیفۀ عباسی معتز انجام گرفت، به فرمان عباس بن حسن، وزیر خلیفه از زندان آزاد شد. پس از کشته شدن وزیر، محمد بن طغج به احمد بن بسطام والی شام پیوست و بنا به رأی نویسندۀ صبحالاعشیٰ «بازیار» او شد (قلقشندی، ٥ / ٤٦٩؛ ابن سعید، ١٤٩) و تا ٢٩٧ق / ٩١٠م که ابن بسطام درگذشت، از پشتیبانی او برخوردار بود. محمد بن طغج چند سالی را نزد علی بن احمد بن بسطام سپری ساخت. پس از آن به ابومنصورِ تکین پیوست و از ارکان دولت او گردید (ابن خلکان، ٥ / ٥٧). محمد بن طغج در ٣١٦ق / ٩٢٨م از تکین جدا شد و به فرمان مقتدر، خلیفۀ عباسی، حاکم رَمْله گشت و در ٣١٨ق / ٩٣٠م ولایت دمشق یافت. در رمضان ٣٢١ق / اوت ٩٣٣م از سوی قاهر (د ٣٢٢ق / ٩٣٤م) به فرمانروایی مصر منصوب شد، ولی پس از ٣٢ روز که خطبه به نام او خوانده شد، خلیفه، احمد بن کَیَغْلَغْ را به جای او گماشت. در ٣٢٣ق / ٩٣٥م دیگر بار از طرف الراضی باللٰه (د ٣٢٩ق / ٩٤١م) فرمان حکومت مصر را گرفت و در ٣٢٧ق / ٩٣٩م از طرف همین خلیفه لقب اخشید به او داده شد (کندی، ٢٨٦؛ ابن خلکان، ٥ / ٥٨؛ همدانی، ١٥٣). از آن سال این لقب به نام او بر منبرها خوانده شد. محمد بن عبدالملک همدانی (٤٦٣-٥٢١ ق / ١٠٧١-١١٢٧م) در عیونالسیر فی محاسن البدو والحضر و عمربن حسن بن دِحْیه (د ٦٣٣ ق / ١٢٣٦م) در النبراس از او به زشتی یاد کردهاند (ابنخلکان، ٥ / ٥٧؛ ابن دحْیه، ١١٥). ابن زولاق از بخل او داستانها گفته است (ابن سعید، ١٤٩ به بعد). سپاهیان او را ٠٠٠’٤٠٠ برشمردهاند. گویند همواره ٠٠٠’٨ بنده به نگهبانی او مشغول بودند و او بیشتر شبها را از ترس در چادرهای فراشان به صبح میرسانید (ابنخلکان، ٥ / ٥٩). با وجود این، ابن تغری بردی او را به هوشیاری و جنگاوری و رشادت ستوده است (٣ / ٢٥٦). محمد بن طغج در ذیقعدۀ ٣٣٤ق / ژوئن ٩٤٦م درگذشت.
٢. ابوالقاسم اُنجور (٣١٩-٣٤٩ق / ٩٣١-٩٦٠م): پس از مرگ اخشید، ابوالمظفر حسن بن طغج و وزیرش، ابوبکر علی بن مقاتل، با مشورت ابوبکر محمد بن علی مادرایی او را به جانشینی برگزیدند. انوجور در ذیقعدۀ ٣٤٩ق / دسامبر ٩٦٠م درگذشت.
٣. ابوالحسن علی بن اخشید (د ٣٥٥ق / ٩٦٦م): روز جمعه ١٣ ذیقعدۀ ٣٤٩ق / ٤ ژانویۀ ٩٦١م خطبه به نامش خوانده شد. چون خردسال بود، ادارۀ کارها به دست کافور افتاد.
٤. کافور ابوالْمِسکْ (د ٣٥٧ق / ٩٦٨م): بردهای حبشی بود که در ٣١٢ق / ٩٢٤م اخشید او را در سودان به ١٨ دینار خریده بود (ابنخلکان، ٤ / ١٠٠). او در دربار اخشید برکشیده شد و سرانجام در ٣٣٥ق / ٩٤٦م ادارۀ حکومت مصر را به دست گرفت (ابنسعید، ١٩٩). در این دوران ولایت با ابوالقاسم و حسین، پسران اخشید، بود و وزارت او را ابن فرات به عهده داشت. ذهبی او را در شجاعت و کشورداری ستوده است (ذهبی، ١٩٧). محمدبن سعد قُرطی او را در زمرۀ مردان شگفت جهان شمرده است (ابن سعید، ١٩٩). ابوطیب متنبی (د ٣٥٤ق / ٩٦٥م) هنگامی که خشمگینانه از سیفالدوله دور شد، کافور را به سودای گرفتن حکومت مصر بسیار ستود (ابن ایاس، ١ / ١٨٠). بیشتر این ستایشها میان سالهای ٣٤٦-٣٤٩ق / ٩٥٧-٩٦٠م سروده شده است (متنبی، ٣ / ٣٩٣ به بعد). چون متنبی از این ستایشها طرفی نیست، از ٣٥٠ق / ٩٦١م به هجای او پرداخت (همو، ٢ / ٢٨٢-٢٨٥). کافور در ٢٠ جمادیالاول ٣٥٧ق / ٢٢ آوریل ٩٦٨م درگذشت. ابن خلکان به نقل از قُضاعی در کتاب الخطط و فرغانی (٣٢٧-٣٩٨ق / ٩٣٩-١٠٠٨م) در سیرة کافور اخشیدی سالهای متفاوتی را دربارۀ مرگ او به دست داده است (ابنخلکان، ٤ / ١٠٥). دوران حکومت کافور ٢ سال و ٤ ماه بود (نیز نک : کافور اخشیدی).
٥. ابوالفوارس احمدبن علی (د ٣٧٧ق / ٩٨٧م): پس از کافور در ١١ سالگی به حکومت رسید. چون خُردسال بود عمویش حسن بن عبیدالله بن طغج (٣١٢-٣٧١ق / ٩٢٤-٩٨١م) که والی شام بود پیشکار او شد (کندی، ٢٩٧؛ ابن خلکان، ٥ / ٦١). بر اثر رفتار ناشایست حسن مردم شوریدند. در زمان او قحطی روی داد به گونهای که مردم مردار و سگ میخوردند (کندی، ٢٩٧). المعزالدین الله (د ٣٦٥ق / ٩٧٦م) فرصت را غنیمت شمرد و جوهر غلام خود را برای سرکوبی آنان فرستاد. جوهر در ١٦ شعبان ٣٥٨ق / ٥ ژوئیۀ ٩٦٩م وارد مصر شد و با دستگیری آخرین بازماندۀ اخشیدیان، این سلسله برچیده شد.
اوضاع فرهنگی
دوران کوتاه اخشیدیان از بزرگان برجستهای بهرهور بود که بیشترشان در دولت آنان با احترام روزگار میگذراندند. مشهور است اخشید همین که از دانش یکی از فرهیختگان روزگار خویش آگاهی یافت، سواحل مصر را به دست او سپرد. انوجور اخشیدی با سیبویه مصری همنشینی میکرد و محمد بن علی بن مقاتل وزیر ماهانهای به این ادیب میداد (ابن زولاق، ٣٥-٣٦). در فُسطاط بازاری بزرگ برای صحافان بود که اندیشوران و ادبدوستان بدان روی میآوردند (ابن زولاق، ٥١). گویند خلیفه عبدالرحمٰن الناصر (د ٣٥٠ق / ٩٦١م) از اندلس ٠٠٠’١٠ دینار برای فقیهان مالکی فرستاد و کافور اخشیدی در مقابل آن مبلغ ٠٠٠’٢٠ دینار به فقیهان شافعی داد (ابن زیات، ١٩٠-١٩١). ابن زولاق در اخبار سیبویه از مساجدی نام میبرد که ادیبان و فقیهان برای جدل و مناظره در آن گرد هم جمع میشدند. از این جمله مساجد عمرو بن العاص و ابن عمروس بود (صص ٤٤، ٤٦).
اینک به شرح حال بزرگان رشتههای علمی و ادبی در زمان اخشیدیان میپردازیم:
الف ـ تاریخنگاران
اخشیدیان از مورخان بزرگی همانند ابن یونس، کندی، ابن زولاق و فرغانی برخوردار بودند: ١. ابن یونس صدفی، عبدالرحمٰن بن احمد (٢٨١-٣٤٧ق / ٨٩٤- ٩٥٨م). در تاریخنویسی به محدثان توجه ویژه داشت. دو تاریخ به نامهای اخبار مصر و رجالها و ذکرالغرباء الواردین علیٰ مصر در تاریخ مصر نگاشته است (ابن خلکان، ١ / ٢٧٨؛ ابنشاکر، ٤ / ٥). گویا برخی از همروزگاران او به نوشتههایش اعتمادی نداشتند و گروهی اعتماد تمام به وی میکردند. ابن خلکان اشعاری مبنی بر پذیرش و تأیید گفتارها و نوشتههای او آورده است (ابنخلکان، ١ / ٢٧٨)؛ ٢. کندی، محمد بن یوسف بن یعقوب (٢٨٣-٣٥٠ق / ٨٩٦-٩٦١م). تاریخنگار مشهور روزگار اخشیدیان. از اوایل جوانیِ وی و اینکه آیا از مصر خارج شده یا نه، آگاهیهای روشنی در دست نیست. مقدمات را در مصر فرا گرفت. پس از آن به تاریخ پرداخت و در این علم شهره شد. بیشتر نوشتههای تاریخی او به دست ما نرسیده، ولی آثار او پایۀ نگارشهای پیشینیان شده است. کندی کتابی به نام خطط داشته که مقریزی (د ٨٤٥ ق / ١٤٤١م) به آن اشاره دارد و گوید «نخستین کسی که دربارۀ خطط و آثار مصر کتاب نگاشت، کندی بود» (مقریزی، خطط، ١ / ٤). ابوصالح ارمنی (سدۀ ٧ق / ١٣م) در کتاب تاریخ خود معروف به کنائس و اَدْیِرَة مصر به این کتاب کندی اشاراتی دارد (صص ٢٩، ٣٢، ١٠٧). ابن دُقماق (د ٨٠٩ ق / ١٤٠٦م) در کتاب الانتصار لواسطة عقدالامصار (٤ / ٧-٩) پارههای گوناگونی از کندی بیان میدارد که احتمالاً باید از کتاب خطط او باشد؛ ٣. ابن زولاق، ابومحمد حسن بن ابراهیم (٣٠٦-٣٨٧ق / ٩١٨-٩٩٧م)، مورخ مصری و نویسندۀ کتابهای گوناگون در شرح احوال و تاریخ و جغرافیای محلی دربارۀ مصر در زمان اخشیدیان و آغاز فرمانروایی فاطمیان است (روزنتال، ١٥٣). با آنکه بیشتر کتابهای او از دست رفته، ولی این کتابها مأخذ آثار تاریخی بعدی بوده است. افزون بر کتاب سیرة محمدبن طغج الاخشید، کتابهای التاریخ الکبیر علی السنین، فضائل مصر و اخبارها و سیرة جوهر را بدو منسوب داشتهاند. ذیلی که روون گِست به همراه کتاب ولاة کندی از ابن زولاق منتشر کرده از آنِ او نیست، بلکه از نویسندهای ناشناس است (گست، مقدمۀ انگلیسی ولاة، ١٢؛ قس: ابن سعید، ١٤٩، حاشیۀ ١)؛ ٤. فرغانی، احمد بن عبدالله بن احمد (٣٢٧- ٣٩٨ق / ٩٣٩- ١٠٠٨م). در مصر سکونت داشت و در همان شهر درگذشت. یاقوت کتابی با عنوان سیرة کافور اخشیدی به او نسبت داده است (٣ / ١٠٦).
ب ـ فقیهان
١. ابن حداد، ابوبکر محمد بن احمد بن جعفر (٢٦٤-٣٤٤ق / ٨٧٨-٩٥٥م). قضای مصر و تدریس آن را بهعهده داشت. نزد مردم گرامی بود و افراد از او فتوا میخواستند. دربارۀ او گفتهاند: سه شگفتی در دنیا هست «خشم جلّاد، پاکیزگی سمّاد و رد نوشتن بر ابن حداد» (ابنخلکان، ٤ / ١٩٨). او آگاه به حدیث، قرآن، شعر و ادب بود و در روزگار خود مانند نداشت. انوجور اخشیدی بر جنازهاش حاضر شد. داستانهای گوناگونی با اخشیدیان از او بیان شده که نشان بلندهمتی اوست (قس: کندی، ٤٨٧، ٥٥١؛ ذهبی، ١٩٢؛ صفدی، الوافی، ٢ / ٦٩)؛ ٢. ابوعبدالله ابوزُرعۀ دمشقی (د ٣٢٧ق / ٩٣٩م). از شافعیانی است که روزگار اخشیدیان را دریافته است. در آغاز فرمانروایی اخشید حکم قضا گرفت (کندی، ٤٨٧، ٥٦٢-٥٦٣)؛ ٣. ابوبکر محمد بن بشر بن عبدالله زبیری (د ٣٣٢ق / ٩٣٤م، سیوطی، حسن المحاضره، ١ / ١٨٧)؛ ٤. ابورجاء محمد بن احمد بن ربیع اسوانی (د ٣٣٥ق / ٩٦٤م). گویند شاعر و ادیب بوده و اشعاری دربارۀ اخبار جهان و داستانهای پیامبر با حدود ٠٠٠’١٣٠ بیت داشته است (اُدفَوی، ٤٨٥؛ ابنجوزی، ٦ / ٣٥٥)؛ ٥. عبدالرحمٰن سَلمویۀ رازی (د ٣٣٩ق / ٩٥٠م)؛ ٦. محمد بن ابراهیم بن حسین معروف به ابن سکره (د ٣٤٢ق / ٩٥٣م)؛ ٧. عبدالله بن محمد خصیبی (د ٣٤٨ق / ٩٥٩م)؛ ٨. محمد بن یحیی بن مهدی اسوانی (د ٣٤٠ق / ٩٥١م)؛ ٩. بکیر بن العلاء قشیری مصری (د ٣٤٤ق / ٩٥٥م)؛ ١٠. احمد بن محمد بن جعفر اسوانی (د ٣٦٤ یا ٣٧٤ق / ٩٧٥ یا ٩٨٤م)؛ ١١. محمد بن یوسف بن بلال اسوانی (د ٣٧٦ق / ٩٨٦م)؛ ١٢. ابواسحاق قاسم بن شعبان (د ٣٥٥ق / ٩٦٦م). سیوطی او را مشهورترین فقیهان روزگار اخشیدی شمرده است (حُسن المحاضرة، ١ / ١٤١).
ج ـ نحویان
١. احمد بن محمد بن ولاد (د ٣٢٢ق / ٩٤٤م). از خاندانی نحوی بود. در اوایل جوانی به بغداد آمد و از زَجّاج (د ٣١١ق / ٩٢٣م) علم آموخت و سپس به مصر بازگشت. یاقوت دو کتاب الانتصار لسیبویه والمقصور والممدود را از او نام برده است (٤ / ٢٠١-٢٠٣)؛ ٢. ابوجعفر نحاس، احمد بن محمد بن اسماعیل (د ٣٣٨ق / ٩٤٩م). در عراق نزد اخفْش صغیر (د ٣١٥ق / ٩٢٧م) و زجاج و مبرّد (د ٢٨٥ق / ٨٩٨ م) دانش آموخت و در علوم قرآنی سرآمد همگان شد. وی در عراق همدرس ابن ولاد بود (ابنخلکان، ١ / ٢٩؛ ابنکثیر، ١١ / ٢٢٢)؛ ٣. محمد بن عبدالله بن مسلم (د ٣٣٠ق / ٩٤٢م). سیوطی او را در حسن المحاضرة بسیار ستوده است (١ / ٢٥٤).
د ـ ادیبان
١. احمد بن محمد بن اسماعیل بن قاسم بن ابراهیم طباطبا (د ٣٤٥ یا ٣٥٢ق / ٩٥٦ یا ٩٦٣م)، نقیب طالبیان. او را در غزلسرایی ستودهاند (ابن سعید، ٥١؛ ثعالبی، ١ / ٣٧٠)؛ ٢. قاسم بن احمد رسی؛ ٣. سعید قاضی البقر. وی نزد اخشیدیان بسیار محترم بود؛ ٤. صالح بن رشدین (ثعالبی، ١ / ٣٥٧)؛ ٥. مُهَلْهَل بن یموت (د بعد از ٣٣٤ق / ٩٤٦م؛ نویری، ٥ / ١٨٦- ١٨٨)؛ ٦. عبدالله بن محمد بن ابیالجوع؛ ٧. صالح بن مونس؛ ٨. ابوبکر محمد بن موسی بن عبدالعزیز کندی صیرفی معروف به سیبویه (٢٨٤- ٣٥٨ق / ٨٩٧-٩٦٩م). وی معتزلی و شاگرد ابن حداد بود. در ادب پایگاه او به منادمت و همنشینی انوجور اخشیدی و حسین بن محمد مادرایی میرسید.
مآخذ
ابن ایاس، محمدبن احمد، بدائع الزهور فی وقائع الدهور، قاهره، الهیئة المصریة، ١٩٨٢م؛
ابن تغری بردی، یوسف، النجوم الزاهرة، مصر، وزارة الثقافة والارشاد القومی، ١٩٦٣م؛
ابن جوزی، عبدالرحمان، المنتظم، حیدرآباد دکن، ١٣٥٧ق؛
ابن حجر، احمد بن علی، رفع الاصر عن قضاة مصر، ضمیمۀ الولاة، به کوشش روون گست، بیروت، مطبعة الآباالیسوعیین، ١٩٠٨م، صص ٥٥١-٥٥٧؛
ابن خردادبه، عبیدالله بن عبدالله، المسالک والممالک، به کوشش میخائیل یان دخویه، لیدن، ١٨٨٩م؛
ابن خلکان، احمد بن محمد، وفیات الاعیان، به کوشش احسان عباس، بیروت، دار صادر، ١٩٧١م؛
ابن دِحْیه، اعمر بن حسن، المطرب من اشعار اهل المغرب، به کوشش ابراهیم الابیاری و دیگران، بیروت، دارالعلم، ١٩٥٥م، ص ١٧٨؛
همو، النبراس فی تاریخ خلفاء بنیالعباس، بغداد، ١٣٦٥ق، ص ١١٥؛
ابن دُقماق، ابراهیم بن محمد، الانتصار لواسطة عقدالامصار، به کوشش کارل فولرس، بولاق، ١٣٠٩ق؛
ابن دواداری، عبدالله بن ایبک، کنزالدرر و جامع الغرر، به کوشش صلاحالدین المنجد، قاهره، مطبعة لجنة التألیف والترجمة، ١٩٦١م، ٦ / ٧٠؛
ابن زولاق، حسن بن ابراهیم، اخبار سیبویهالمصری، به کوشش محمدابراهیم سعد و حسین الدیب، مصر، ١٩٣٣م؛
ابن زیات، شمسالدین، الکواکب السیارة، مصر، مطبعة الامیریة، ١٩٠٧م؛
ابن سعید، علی بن موسیٰ، المغرب فی حلی المغرب، به کوشش زکی محمدحسن و دیگران، قاهره، مطبعة جامعة فؤادالاول، ١٩٥٣م؛
ابن شاکر، محمد، فوات الوفیات، به کوشش احسان عباس، بیروت، دارالثقافة، ١٩٧٣م؛
ابن ظهیره، الفضائل الباهرة فی محاسن مصر والقاهرة، به کوشش مصطفى السقا و کامل المهندس، مصر، دارالکتب، ١٩٦٩م، صص ٤٠-٤١؛
ابن عدیم، عمر بن احمد، زبدة الحلب، به کوشش سامی الدهان، دمشق ١٩٥١م، صص ١١١-١٢٠؛
ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة والنهایة، قاهره، مطبعةالسعادة، ١٩٣٢م؛
ابوحیان توحیدی، الامتاع والمؤانسة، به کوشش احمد امین و احمد الزین، قاهره، مطبعة لجنة التألیف والترجمة، ١٩٣٩م؛
ابوصالح ارمنی، جرجیس بن مسعود، تاریخ (کنائس وادیرة مصر)، به کوشش اوتس، آکسفورد، ١٨٩٥م؛
ادفوی، جعفر بن ثعلب، الطالع السعید، به کوشش سعد محمدحسن، مصر، الدارالمصریة، ١٩٦٦م؛
ثعالبی، ابومنصور، یتیمةالدهر، قاهره، ١٣٥٤ق؛
حدودالعالم، ترجمه و شرح ولادیمیر مینورسکی، لیدن، ١٩٣٣م؛
ذهبی، شمسالدین، دول الاسلام، بیروت، مؤسسةالاعلمی، ١٩٨٥م؛
زبیدی، مرتضیٰ، تاجالعروس؛
سیوطی، جلالالدین، بغیة الوعاة، قاهره، مطبعة السعادة، ١٣٢٦ق، صص ١٠٥، ١١٢؛
همو، حسن المحاضرة، قاهره، ١٣٢١ق؛
صفدی، خلیل بن ایبک، امراء دمشق فیالاسلام، به کوشش صلاحالدین المنجد، مصر، دارالکتاب الجدید، ١٩٨٣م، ص ١٤٦؛
همو، الوافی بالوفیات، به کوشش دیدرینگ، ج ٢، استانبول، مطبعة وزراة المعارف، ١٩٤٩م، ج ٣، دمشق، المطبعة الهاشمیة، ١٩٥٣م؛
قلقشندی، احمد بن علی، صبحالاعشیٰ، قاهره، ١٩١٣-١٩١٩م؛
کاشف، سیده اسماعیل، مصر فی عصرالاخشیدیین، قاهره، مطبعة جامعة فُؤادالاول، ١٩٥٠م، جمـ ؛
کریستین سن، آرتور، ایران در زمان ساسانیان، ترجمۀ غلامرضا رشید یاسمی، تهران، ابنسینا، ١٣٤٥ش؛
کندی، محمدبن یوسف، فضائل مصر، به کوشش ابراهیم احمد العدوی و علیمحمد عمر، بیروت، دارالفکر، ١٩٧١م؛
همو، الولاة و کتاب القضاة، به کوشش روون گست، بیروت، مطبعة الآباء الیسوعیین، ١٩٠٨م، صص ٢٨٦-٢٩٨؛
متنبی، ابوطیب، دیوان، به کوشش عبدالرحمٰن برقوقی، بیروت، دارالکتب؛
محمد راغب، محمود بن هاشم، اعلامالنبلاء، ١٩٢٣م، صص ٢٣٩ به بعد؛
مقریزی، تقیالدین احمد، المواعظ والاعتبار فی ذکرالخطط والآثار، بولاق، ١٢٧٠ق؛
همو، همان، به کوشش گاستن ویت، قاهره، ١٩١١-١٩٢٤، صص ٤، ٥، ٧، ٤١، ٤٤، ١١٠، ١٣٨؛
نویری، احمدبن عبدالوهاب، نهایةالارب، مصر، وزارة الثقافة والارشاد القومی، ١٣٤٢-١٣٦٢ق؛
همدانی، محمدبن عبدالملک، تکملة تاریخ الطبری، به کوشش البرت یوسف کنعان، بیروت، المطیعة الکاتولیکیة، ١٩٦١م، صص ١١٦، ١١٧، ١٤١-١٤٧؛
یاقوت حموی، ابوعبدالله، معجمالادباء، بیروت، دارالفکر، ١٩٨٠م، نیز:
Gershevitch, Ilya, A Grammar of Manichaean Sogdian, Oxford, ١٩٥٤;
Justi, Ferdinand, Iranisches Namenbuch, Marburg, ١٨٩٥;
Rosenthal, Franz, A History of Muslim Historiography, Leiden, ١٩٦٨;
Spuler, Bertold, Iran in Früh-Islamischer Zeit, Wiesbaden, ١٩٥٣;
Wüstenfeld, Ferdinand, Die Statthalter Von Āgypten, Goetingen, ١٨٧٥.
رضا رضازاده لنگرودی