دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٩٤ - جهانشاه قراقویونلو
جهانشاه قراقویونلو
نویسنده (ها) :
روزبه زرین کوب
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٦ آذر ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
جَهانْشاهِ قَراقویونْلو، ابوالمظفـر (مق ٨٧٢ ق / ١٤٦٧م)، پسر قرایوسف و مشهورترین فرمانروای سلسلۀ قراقویونلو.
به دنبال هرجومرجی که پس از مرگ تیمور گورکانی (٨٠٧ ق / ١٤٠٥م) قلمرو وی را فرا گرفت، متصرفاتش بهسرعت تجزیه شد و بهویژه، سرزمینهای غربی تیموریان از دست ایشان خارج گردید و در اختیار آل جلایر و امیران ترکمان قرارگرفت. شاهرخ تیموری (حک ٨٠٧-٨٥٠ ق / ١٤٠٥-١٤٤٧م) نیز با وجود مساعی فراوان نتوانست ترکمانان را مطیع کند؛ به این ترتیب سرزمینهای میان قلمرو تیموریان در شرق، و عثمانیان در غرب به صحنۀ درگیریهای دو اتحادیۀ قبایل قراقویونلو و آق قویونلو تبدیل شد. در این میان، قدرت واقعی در آذربایجان به دست ترکمانان قراقویونلو افتاد و با تضعیف و از بین رفتن آل جلایر، اینان قدرتمندتر شدند (زرینکوب، ٣ / ١٦؛ رومر، ٢١٧- ٢١٨، ٢٢٢، نیز، ١٦٢؛ مزاوی، ١٠).
با عملیات نظامی قراقویونلوها ــ که موجب ناخرسندی تیمور نیز شده بود ــ در فاصلۀ کوتاهی پس از مرگ امیر گورکانی، اسباب بنیانگذاری سلسلهای از ترکمانان به دست قرایوسف فراهم شد (٨١٠ ق / ١٤٠٨م). در طی چند سال بعد، جز آذربایجان، بخشهایی از شمال بین النهرین، اَرّان و گرجستان نیز به تصرف قراقویونلوها در آمد. اما پیوستن سلطانیه و قزوین به قلمرو این دولت، شاهرخ تیموری را نگران ساخت و آن را تهدیدی برای نفوذ به قلمرو خویش تلقی کرد و لشکرکشی به آذربایجان را اجتنابناپذیر یافت. در جریان نخستین هجوم شاهرخ، قرایوسف در اوجان (نزدیک تبریز) درگذشت (٧ ذیقعدۀ ٨٢٣ ق / ١٣ نوامبر ١٤٢٠م)؛ اما اسکندرمیرزا، پسر او بر اوضاع مسلط شد (میرخواند، ٦ / ٦٥٣-٦٥٤؛ خواندمیر، ٣ / ٦٠٦-٦٠٧؛ زرینکوب، ٣ / ١٨- ١٩؛ سومر، ١ / ١٢٥).
جهانشاه که به روایتی، بزرگترین فرزند قرایوسف، و حاکم سلطانیه بود (نک : عبدالرزاق، ٢(٢) / ٨٢٩؛ حافظابرو، ٢ / ٧٣٢؛ ابوبکر طهرانی، ١ / ٧١)، جنازۀ پدر را به اَرجیش (در شمال شرقی دریاچۀ وان) برد و از آنجا رهسپار بغداد شد (فریدونبک، ١ / ١٦٠؛ نیز نک : سومر، ١ / ١٣١-١٣٢).
پس از مرگ قرایوسف، برخی از فرزندان وی، همچون شاه محمد در بغداد، و اسکندر میرزا در تبریز ادعای حکومت کردند. جهانشاه ابتدا نزد شاه محمد رفت، اما چون بیاعتنایی وی را دید، به تبریز نزد اسکندرمیرزا شتافت و او را در نبردی بر ضد شاهرخ تیموری همراهیکرد. چندی بعد، جهانشاه بر برادر شورید و دستگیر گردید، اما بخشوده شد و نواحی اطراف وان را در اختیار گرفت.
در ٨٣٩ ق / ١٤٣٥م، در سومین هجوم شاهرخ به آذربایجان، اسکندرمیرزا از پیش وی گریخت و جهانشاه از سوی شاهرخ به امارت آذربایجان منصوب شد (دولتشاه، ٣٩١، ٤٥٧، ٤٦٢؛ عبدالرزاق، ٢(١) / ٤٦١؛ یزدی، ٤٤-٤٥؛ اسفزاری، ٢ / ٢١٣؛ خواندمیر، ٣ / ٦٢٦). در نبردی که پس از آن، میان دو برادر روی داد، جهانشاه پیروز شد و اسکندرمیرزا به قلعۀ اَلَنْجَق (نزدیک نخجوان) پناه برد و بعد، به دست پسرش، شاه قباد کشته شد (غیاث، ٢٨٧؛ قزوینی، ٣٥٣؛ ابوبکرطهرانی، ١ / ١٤٥؛ دولتشاه، ٣٩١؛ ابن تغری بردی، المنهل ... ، ٥ / ٢٧).
به دنبال این وقایع، جهانشاه به گسترش قدرت و نفوذ خود پرداخت و متصرفاتش را به شام و روم، عراق عرب، عراق عجم، فارس، اصفهان، کرمان و اطراف دریای عمان گسترش داد (قزوینی، ٣٥٦؛ دولتشاه، ٤٥٧؛ یزدی، ١٠٨- ١٠٩؛ کاتب، ٢٥٢-٢٥٣؛ اسفزاری، ٢ / ٢٠٨؛ تتوی، ١٣١، ١٣٤)، و سپس در سالهای ٨٤٤ و ٨٤٨ ق بخشهایی از گرجستان را هم تصرف کرد (قزوینی، ٣٥٤؛ واله، ٧٠٨؛ ابنکربلایی، ٢ / ٥٢). وی در ١٤ربیعالاول ٨٥٠ ق / ٩ ژوئن ١٤٤٦م، بغداد را پس از ٦ ماه محاصره، فتح کرد و حکومت آن ولایت را به پسر کوچک خود، محمدی میرزا سپرد (روملو، ١ / ٣٩٦؛ غیاث، ٢٨٨؛ ابوبکرطهرانی، ١ / ١٧٧).
پس از مرگ ابوالقاسم بابُر (٨٦١ ق / ١٤٥٧م)، از آخرین امیران تیموری، جهانشاه به سوی خراسان تاخت و به دنبال فتح مازندران و گرگان، هرات، تختگاه شاهرخ را در ١٥ شعبان ٨٦٢ ق / ٢٨ ژوئن ١٤٥٨م گرفت و سکه و خطبه به نام خود کرد (عبدالرزاق، ٢(٢) / ٨٢٩-٨٣٠؛ پیر بوداق منشی، ٦٦؛ قزوینی، ٣٢٨؛ هینتس، «تشکیل ... »، ١٣٤). چند ماه بعد پسر جهانشاه، حسنعلی در آذربایجان شورید (صفر ٨٦٣ ق / دسامبر ١٤٥٨م) و فرمانروای قراقویونلو هرات را به دست ابوسعید گورکانی رها کرد و به آذربایجان بازگشت و شورش را سرکوب کرد (ابوبکرطهرانی، ٢ / ٣٥٤-٣٥٥، ٣٥٨-٣٦١؛ عبدالرزاق، ٢(٢) / ٨٤٤-٨٤٥؛ میرخواند، ٦ / ٨٢٥؛ دولتشاه، ٤٥٨- ٤٥٩؛ اسفزاری، ٢ / ٢١٦-٢٢١). در این ایام، فرزند دیگر جهانشاه، پیر بوداق نیز علم استقلال بیفراشت، اما در جنگی که میان دو سپاه در گرفت، کشته شد (خواندمیر، ٤ / ٨٤-٨٥؛ غیاث، ٣١٥-٣١٦؛ عبدالرزاق، ٢(٢) / ٩٥٢-٩٥٤؛ میرخواند، ٦ / ٨٥٣-٨٥٥؛ ابوبکرطهرانی، ٢ / ٣٥٥-٣٥٧، ٣٦١).
پس از این وقایع و به دنبال افزایش قدرت و خطر اتحادیۀ قبایل آق قویونلو، جهانشاه به قصد سرکوب اوزون حسن به سوی دیاربکر راند و پیشنهادهای صلح او را نیز نادیده گرفت (ابوبکرطهرانی، ٢ / ٤٠٧؛ واله، ٧١٣؛ تتوی، ١٦٨). در برخورد میان دو سپاه جهانشاه توفیقی نیافت و به سبب سرما عقب نشست (ابوبکرطهرانی، ٢ / ٤٢٦)، اما غافلگیر شد و در ١٢ ربیعالآخر ٨٧٢ ق / ١٠ نوامبر ١٤٦٧م، در حال فرار به قتل رسید (عبدالرزاق، ٢(٢) / ٩٦٢؛ میرخواند، ٦ / ٨٥٦؛ اسفزاری، ٢ / ٢٧٧؛ روملو، ٢ / ٦٨٣؛ تتوی، ١٦٨-١٧٠؛ نیز قس: غیاث، ٣٠١).
جسد جهانشاه را در حیاط مدرسۀ مظفریه در تبریز ــ که در روزگار او ساخته شده بود ــ دفن کردند (قزوینی، ٣٥٦-٣٥٧؛ پیربوداقمنشی، ٧١؛ ابنکربلایی، ١ / ٥٢٤). پس از جهانشاه، امیران قراقویونلو فرزند او، حسنعلی (قس: تتوی، ١٧٠: حسینعلی) را از زندان قلعۀ ماکو آزاد کردند و بر تخت نشاندند (واله، ٧١٥؛ غفاری، ٢٥٠؛ زرینکوب، ٣ / ٢١؛ قس: اسفزاری، همانجا).
جهانشاه مقتدرترین فرمانروای سلسلۀ قراقویونلو بود؛ چنان که قدرت این سلسلۀ ترکمان در زمان او به اوج رسید و با مرگ وی به سوی زوال رفت (رومر، ١٦٣؛ مزاوی، ١٠). در طی حدود ٣٣ سال حکومت جهانشاه (٨٣٩-٨٧٢ ق / ١٤٣٥-١٤٦٧م)، وی نهتنها حکومت خود را از تیموریان مستقل ساخت، بلکه قلمرو قراقویونلوها را از دریاچۀ وان تا حدود خراسان، و از دریای مازندران تا خلیجفارس، همچون یک شاهنشاهی گسترش داد (رومر، ٢٢٥-٢٢٦، نیز ١٦٤).
جهانشاه ــ مانند دیگر فرمانروایان قراقویونلو ــ میکوشید خود را جانشین قانونی آل جلایر بنماید. این نکته از آنجا اهمیت داشت که در واقع، از دیدگاه اهل عصر جانشینان آل جلایر وارثان ایلخانیان محسوب میشدند و به همین سبب حکومت قراقویونلو مشروعیت مییافت. از این رو جهانشاه و قراقویونلوها ساختار دولت ایلخانیان را پذیرفتند و در دربار خویش از لقبهای مغولیِ خاقان، نویان و بهادر استفاده کردند (همو، ٢٢٦، نیز ١٦٤-١٦٥). معمولاً جهانشاه با تیموریان روابط دوستانه داشت و شاهرخ تیموری نیز از جهانشاه حمایت میکرد (مزاوی، همانجا).
روابط نزدیک جهانشاه با دربار عثمانی ــ بهویژه سلطان محمد فاتح ــ نیز در نامهنگاریهای میان آن دو قابل پیگیری است. محمد فاتح عثمانی نهتنها در بشارت فتح قسطنطنیه نامهای به جهانشاه نوشت (نک : اسناد ... ، ٥١٢-٥٢٠)، که در دیگر نامههای خود گاه جهانشاه را با احترام تمام، و با لقبهایی چون «والد اعظم»، «خدایگان خواقین العرب و العجم»، «حضرت ابوی» و «پدر» یاد میکرد (نک : همان، ٥٠٠، ٥٢٠؛ فریدونبک، ١ / ٢٥٥؛ نیز دربارۀ شماری از نامههای جهانشاه، نک : فرمانها... ، ٢٤-٥٤).
قریحۀ هنری و خدمات فرهنگی جهانشاه او را بهکلی از دیگر فرمانروایان ترکمان متمایز میکند. این موضوع بهویژه، بدان سبب توجه مورخ را به خود جلب میکند که ذکر اینگونه اخبار در وصف جهانشاه در تاریخ نزدیک به عصر این فرمانروای قراقویونلو در متنهایی آمده است که مؤلفان آنها اساساً نظر مثبتی نسبت به وی و قراقویونلوها نداشتهاند (رومر، ٢٢٦، نیز ١٦٥).
در روزگار جهانشاه، آذربایجان به یکی از مراکز فرهنگ و تمدن تبدیل شد. در تختگاه او، تبریز، بنای مشهور به «مسجد کبود» یا «گوگ مسجد» ساخته شد که بهسبب کنیۀ جهانشاه، به «عمارت مظفریه» نیز شهرت یافت. علت نامگذاری این مجموعه به مسجد کبود، کاربرد کاشیهای فیروزهای در آن است. این بنا که به فرمان خاتون بیگم، همسر جهانشاه، ساخته شد، در روزگار ویرانی نیز از باشکوهترین بناهایی شمرده میشد که به وسیلۀ معماران و هنرمندان ایرانی ساخته شده است (در این باره، نک : غفاری، ٢٥٠؛ ابوبکرطهرانی، ٢ / ٥٢٣؛ ابن کربلایی، ١ / ٣٧٠، ٢ / ٤٣؛ نادر میرزا، ٧٨-٨٦؛ تربیت، ١٢٠-١٢١؛ کارنگ، ١ / ٢٨١- ٢٨٩؛ هینتس، «تشکیل»، ٥٤, ١٠٨-١٠٩، «مقالهها ... »، ٥٨-٦٠).
جهانشاه شعر فارسی و ترکی را به نیکویی میسرود و «حقیقی» تخلص میکرد (صفا، ٤ / ١٣٤؛ نفیسی، ٢ / ٧٩٤؛ تربیت، ١٢٠؛ مدرس، ٢ / ٥٥). به روایت فخری هروی، «نظم او درویشانه و به تصوف نزدیک» بود (ص ٦٦). میان جهانشاه و عبدالرحمان جامی نامهنگاریهایی بود و فرمانروای قراقویونلو نسخهای از دیوان خود را برای جامی فرستاد (روملو، ٢ / ٦٨١؛ نفیسی، همانجا) و شاعر و عارف بزرگ خراسان در جواب او قطعهای سرود و در آن به مناسبت تخلص جهانشاه، وی را «شاه حقیقی» وصف کرد و او را پادشاه «دانشمآب» و «عرفانپناه» خواند (جامی، ١ / ١٧٥-١٧٧؛ نیز نک : اسناد، ٤٤٤-٤٤٥؛ صفا، ٤ / ١٣٥؛ فروزانفر، ٥١٦-٥١٧).
در شوال ٨٩٣ / سپتامبر ١٤٨٨، قنبرعلی بن خسرو اصفهانی دیوان جهانشاه را گرد آورد که نسخهای از آن در کتابخانۀ موزۀ بریتانیا وجود دارد. این دیوان شامل ١٠٥ غزل فارسی، یک مستزاد، ٨٧ غزل ترکی و ٣٢ رباعی ترکی است (دربارۀ دیوان جهانشاه، نک : آقابزرگ، ٩(١) / ٢٥٩؛ منزوی، خطی، ٣ / ٢٣٠١، خطی مشترک، ٣ / ١٨٥٢، ٩ / ٢٠٦٢؛ دانشپژوه، ٤ / ٦٧٨؛ مینورسکی، ٢٧٩-٢٨١). حتى اگر انتساب این دیوان به جهانشاه محل تردید باشد و آن را شاعری گمنام برای او سروده باشد، باز هم این موضوع، ذوق ادبی و توجه جهانشاه را به مسائل فرهنگی نشان میدهد (رومر، ٢٢٧، نیز ١٦٥). گردآورندۀ دیوان در پایان کتاب، جهانشاه را «سلطان العارفین»، «افتخار السلاطین» و «زبدة العادلین» خوانده است (نک : مینورسکی، ٢٨٠).
تخلص جهانشاه، «حقیقی»، ظاهراً اشارهای به اعتقاد او به طریقۀ اهل حق بود. جهانشاه در نظر اهل تسنن به رفض و الحاد منسوب بود و شاید تشیع او با عقاید غُلات و آنچه بعدها نزد طوایف معروف به اهل حق رواج یافت، ارتباط داشته و یا نمایانگر علایق او به طریقت صوفیگری بوده است (زرینکوب، ٣ / ٢١؛ مزاوی، ٦٦).
دربارۀ گرایشهای مذهبی و ویژگیهای اخلاقی جهانشاه، دیدگاههای گوناگون و گاه متناقض ابراز شده است. برخی او را به صراحت پیرو مذهب شیعۀ اثناعشری، و حتى شیعۀ متعصبی دانستهاند (شوشتری، ٢ / ٣٦٧؛ هینتس، «تشکیل»، ٢٤). بر روی بعضی از سکههای جهانشاه عبارت «علیاً ولی اللّٰه»، و بر دیوارهای مسجد کبود نیز همین عبارت و نامهای حسنین نقش بسته است (مزاوی، ٦٥؛ کارنگ، ١ / ٢٩٠). اسپند، برادر جهانشاه نیز هنگام حکومت بر بغداد (٨٣٦- ٨٤٨ ق / ١٤٣٣-١٤٤٥م) تشیع اثناعشری را مذهب رسمی بینالنهرین اعلام کرد که بیشک، این موضوع بدون آگاهی و موافقت جهانشاه نبوده است (رومر، ٢٢٩، نیز ١٦٧). با این همه، بر پشت سکههای جهانشاه نامهای خلفای راشدین نیز ضرب شده است (مزاوی، همانجا؛ رومر، ٢٢٩). افزون بر این، قتل عام حروفیان در تبریز ــ که به گزارشی در روزگار او روی داد (نک : ابنکربلایی، ١ / ٤٧٨) ــ با عقاید یک شیعۀ متعصب سازگاری ندارد (رومر، ٢٢٩-٢٣٠، نیز ١٦٧).
همچنین با اینکه گاه قراقویونلوها را پیشروان صفویان برشمردهاند (نک : مینورسکی، ٢٧٣-٢٧٤؛ مزاوی، ٦٥-٦٦)، جهانشاه دو بار (٨٥٢ ق / ١٤٤٨م و ٨٦٣ ق / ١٤٥٩م) شیخ جنید صفوی را از اردبیل بیرون راند (قاضی احمد، ١ / ٣٤؛ غفاری، ٢٦١). از این رو، به عقیدۀ برخی از پژوهشگران، جهانشاه شیعۀ چندان معتقدی نیز نبوده است؛ بهویژه آنکه در دیوان وی به سختی میتوان ردپایی از گرایشها و تعابیر شیعی یافت (نک : مینورسکی، ٢٨١؛ مزاوی، ٦٦؛ رومر، ٢٣٠، نیز ١٦٧-١٦٨).
برخی از مورخان جهانشاه را پادشاهی جبار خواندهاند که احکام دینی را سبک میشمرد، به عقاید زندیقان تمایل داشت، غیرقابل اعتماد و بدخوی، و نیز بیرحم و سختکش بود (روملو، ٢ / ٦٨٠؛ قزوینی، ٣٥٧؛ ابوبکرطهرانی، ٢ / ٤١٤؛ دولتشاه، ٤٥٧؛ رومر، ١٦٥-١٦٦). بعضی دیگر، کردار او را چنان ناپسند دانستهاند که آن را با عبارت «صفات (صفت) شیاطین» وصف کردهاند (ابوبکرطهرانی، همانجا؛ پیربوداقمنشی، ٧٠). شهرت جهانشاه به استعمال افیون، شرب خمر و شبنشینیهای همراه با هرزگی چنان بود که در دربار عثمانی او را به استهزا «خفاش» یا «شب پره» مینامیدند (منجمباشی، ٣ / ١٥٣؛ غفاری، ٢٥٠؛ غیاث، ٢٩٦). با این همه، برخی منابع جهانشاه را پادشاهی «عظیم الشأن»، «عالم پناه» و نیز «قاهر و صاحب دولت» خواندهاند (ابنکربلایی، ١ / ٥٢٤؛ کاتب، ١٩٩؛ دولتشاه، همانجا؛ نیز نک : ابن تغری بردی، «منتخبات ...»، ٣ / ٦٦٣). عجیب آنکه عبدالرزاق سمرقندی، مورخ دربار شاهرخ تیموری و جانشینان او، جهانشاه را به داشتن عدالت و حکومت همراه با دلسوزی و اعمال نیک با رعایای خویش ستوده، و از رفتار جهانشاه در هنگام اشغال هرات به خوبی یاد کرده است (٢(٢) / ٩٢٠).
با اینکه این داوریهای متناقض را نمیتوان با یکدیگر جمع کرد، باید توجه داشت که منابع سنیمذهب بهسبب گرایش جهانشاه به تشیع، و منابع صوفی به خاطر رفتار دشمنانۀ او با شیخ جنید، احتمالاً دربارۀ جنبههای منفی شخصیت جهانشاه اغراق کردهاند (رومر، ٢٢٨، نیز ١٦٦).
مآخذ
آقابزرگ، الذریعة؛
ابن تغری بردی، «منتخبات من حوادث الدهور...»، به کوشش ویلیام پوپر، همراه السلوک مقریزی، کالیفرنیا، ١٩٤٢م؛
همو، المنهل الصافی، به کوشش نبیل محمد عبدالعزیز، قاهره، ١٩٨٨م؛
ابن کربلایی، حافظ حسین، روضات الجنان، به کوشش جعفر سلطان القرایی، تهران، ١٣٤٤- ١٣٤٩ش؛
ابوبکر طهرانی، دیار بکریه، به کوشش نجاتی لوغال و فاروق سومر، آنکارا، ١٩٦٢- ١٩٦٤م؛
اسفزاری، محمد، روضات الجنات، به کوشش محمدکاظم امام، تهران، ١٣٣٩ش؛
اسناد و مکاتبات تاریخی ایران (از تیمور تا شاه اسماعیل)، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، ١٣٥٦ش؛
پیر بوداق منشی، جواهر الاخبار، به کوشش محسن بهرامنژاد، تهران، ١٣٧٨ش؛
تتوی، احمد و آصف خان قزوینی، تاریخ الفی، به کوشش علی آلداود، تهران، ١٣٧٨ش؛
تربیت، محمدعلی، دانشمندان آذربایجان، تهران، ١٣١٤ش؛
جامی، عبدالرحمان، دیوان، به کوشش اعلاخان افصحزاد، تهران، ١٣٧٨ش؛
حافظ ابرو، عبدالله، زبدة التواریخ، به کوشش کمال حاج سید جوادی، تهران، ١٣٧٢ش؛
خواندمیر، غیاثالدین، حبیب السیر، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٥٣ش؛
دانشپژوه، محمدتقی و ایرج افشار، نسخههای خطی، تهران، ١٣٤٤ش؛
دولتشاه سمرقندی، تذکرة الشعرا، به کوشش ادوارد براون، لیدن، ١٣١٨ق / ١٩٠٠م؛
رومر، ه . ر.، ایران در راه عصر جدید (تاریخ ایران از ١٣٥٠ تا ١٧٥٠م)، ترجمۀ آذر آهنچی، تهران، ١٣٨٠ش؛
روملو، حسن، احسن التواریخ، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، ١٣٨٤ش؛
زرینکوب، عبدالحسین، روزگاران، تهران، ١٣٧٥ش؛
سومر، فاروق، قراقوینلوها، ترجمۀ وهاب ولی، تهران، ١٣٦٩ش؛
شوشتری، نورالله، مجالس المؤمنین، تهران، ١٣٧٦ق؛
صفا، ذبیحالله، تاریخ ادبیات در ایران، تهران، ١٣٦٣ش؛
عبدالرزاق سمرقندی، مطلع سعدین و مجمع بحرین، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، ١٣٨٣ش؛
غفاری قزوینی، احمد، تاریخ جهانآرا، به کوشش مجتبى مینوی، تهران، ١٣٤٣ش؛
غیاث بغدادی، عبدالله، التاریخ الغیاثی، به کوشش طارق نافع حمدانی، بغداد، ١٩٧٥م؛
فخری هروی، محمد، روضة السلاطین، به کوشش عبدالرسول خیامپور، تبریز، ١٣٤٥ش؛
فرمانهای ترکمانان قراقویونلو و آق قویونلو، به کوشش حسین مدرسی طباطبایی، قم، ١٣٥٢ش؛
فروزانفر، بدیعالزمان، تاریخ ادبیات ایران (بعد از اسلام تا پایان تیموریان)، به کوشش عنایتالله مجیدی، تهران، ١٣٨٣ش؛
فریدون بک، احمد، منشآت السلاطین، استانبول، ١٢٧٤ق؛
قاضی احمد قمی، خلاصة التواریخ، به کوشش احسان اشراقی، تهران، ١٣٥٩ش؛
قزوینی، یحیى، لب التواریخ، تهران، ١٣٦٣ش؛
کاتب، احمد، تاریخ جدید یزد، به کوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٤٥ش؛
کارنگ، عبدالعلی، آثار باستانی آذربایجان (آثار و ابنیۀ تاریخی شهرستان تبریز)، تبریز، ١٣٥١ش؛
مدرس، محمدعلی، ریحانة الادب، تبریز، ١٣٤٦ش؛
منجم باشی، احمد دده، تاریخ، استانبول، ١٢٨٥ق؛
منزوی، خطی؛
همو، خطی مشترک؛
میرخواند، محمد، روضة الصفا، تهران، ١٣٣٩ش؛
نادر میرزا، تاریخ و جغرافی دارالسلطنۀ تبریز، به کوشش محمد مشیری، تهران، ١٣٦٠ش؛
نفیسی، سعید، تاریخ نظم و نثر در ایران و در زبان فارسی، تهران، ١٣٤٤ش؛
واله، محمد یوسف، خلد برین، به کوشش هاشم محدث، تهران، ١٣٧١ش؛
یزدی، حسن، جامع التواریخ حسنی، به کوشش حسین مدرسی طباطبایی و ایرج افشار، کراچی، ١٩٨٧م؛
نیز:
Hinz, W., «Beiträge zur iranischen Kulturgeschichte», ZDMG, ١٩٣٧, vol. XCI; id, Irans Aufstieg zum Nationalstaat, Berlin / Leipzig, ١٩٣٦; Mazzaoui, M. M., The Origins of the Ԩafawids, Wiesbaden, ١٩٧٢; Minorsky, V., «Jihān-Shāh Qara-Qoyunlu and His Poetry», Bulletin of the School of Oriental and African Studies, London, ١٩٥٤, vol.XVI; Roemer, H. R., «The Türkmen Dynasties», The Cambridge History of Iran, vol. VI, ed. P. Jackson, Cambridge, ١٩٨٦.
روزبه زرینکوب