دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٨٤ - امیرالحاج
امیرالحاج
نویسنده (ها) :
محمدرضا ناجی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَمیرُ الْحاج، عنوانی برای سرپرست كاروان راهیان حج كه به صورتهـای امیر الركب (نک : فاسی، ٢٦٠، ٢٩٠)، امیرالموسم (دارمی، ٤٣٤) و امام الحاج (مالك، ١/ ٤٠٠، ٤٠٤) نیز آمده است. از دیدگاه شیعیان، سرپرستی حج از شئون امامت است و پیامبر(ص) اولین امام حج بودهاند و علی (ع) و امامان پس از وی، جانشینان او هستند (نک : كلینی، ٤/ ٤٦٦). بر این اساس، كسی كه سرپرستی حجاج را خواه از سوی امامان (ع) و خواه از سوی خلیفه و حاكم وقت عهدهدار میشود، عنوان امام (نک : همو، ٤/ ٤٦٠، ٥٤١؛ حمیری، ١٣-١٤؛ شیخ طوسی، ٢/ ٢٥٤؛ محقق حلی، ١/ ٢٥٣؛ شهید اول، ٢/ ٢٧٢؛ نیز كلانتر، ٢/ ٢٧٢)، یا امام موسم دارد (قاضی نعمان، ١/ ٣٣٠؛ نیز نک : بحرانی، ١٦/ ٣٥٤).
بنیاد آغازین این منصب به پیش از اسلام باز میگردد كه كسانی وظیفۀ كوچاندن (اجازه، افاضه، دفع) مردم از مشاعر را برعهده داشتند و این منصب در برخی خاندانها موروثی بود. از دارندگان این منصب ابوسیاره (ه م) را باید یاد كرد كه معمولاً پس از ایراد خطبهای كوتاه مردمان را از مزدلفه به منى حركت میداد.
منابع دربارۀ اولین امیرالحاج به روزگار صدر اسلام اختلاف دارند. بنابر پارهای روایات (یعقوبی، ٢/ ٧٦؛ مسعودی، ٤/ ٣٠١؛ ابن عبدالبر، ٣/ ١٠٢٣) پس از فتح مكه در ٨ ق، مردم به سرپرستی عتّاب بن اسید، امیر مكه، حج گزاردند، اما ازرقی (١/ ١٨٥-١٨٦) در این نظر تردید كرده است. به روایت ابن اسحاق، پیامبر (ص) در ذیحجۀ ٩ ق ابوبكر را امارت حج داد تا این مراسم را برپایۀ آموزههای اسلامی برای مسلمانان برپا دارد؛ درحالیكه مشركان بر سنت جاهلی خود حج میگزاردند. در پی حركت ابوبكر آیات برائت نازل شد و علی (ع) از سوی پیامبر (ص) مأمور ابلاغ آن شد و بدان وسیله مشركان از حج منع شدند (ابن هشام، السیرة ... ، ٤/ ١٨٨، ١٩٠-١٩١؛ ازرقی، ١/ ١٨٦؛ نیز نک : ه د، ابوبكر؛ قس: ابن هشام، سیرت ... ، ٢/ ١٠٠٠-١٠٠١). از روایات منابع شیعی چنین برمیآید كه علی (ع) گذشته از تبلیغ آن آیات، امارت حج را نیز بر عهده داشته است (نک : ابن بابویه، ١/ ١٨٩-١٩٠؛ مجلسی، ٢١/ ٢٦٦، ٣٥/ ٢٨٤-٣١١).
در حجة الوداع پیامبر (ص) خود حاجیان را راهبری كرد و عملاً مناسك را به آنان آموخت. خلفای نخستین نیز غالباً امارت حج را خود بر عهده داشتند، اما بعدها كسانی را بدین كار میگماردند (نک : مسعودی، ٤/ ٣٠١ بب ؛ نووی، ٩٠).
پس از قیام عبدالله بن زبیر و تسلط او بر حجاز از ٦٣ ق، امارت حج به دست وی بود (مسعودی، ٤/ ٣٠٣؛ فاسی، ٢٣٥)، اما در ٦٨ق به علت منازعه بر سر قدرت، ٤ پرچم دستههای حجاج را از هم جدا میساخت (ابن اثیر، ٤/ ٢٩٦؛ قس: فاسی، همانجا: ٦٦ق). در دورۀ عباسی نیز برخی علویان چون حسین ابن افطس در ١٩٩ ق و ابراهیم بن موسی بن جعفر در ٢٠٢ ق در امارت و اقامۀ حج شركت داشتند (مسعودی،٤/ ٣٠٨- ٣٠٩). در دورۀ آل بویۀ بغداد، بیشتر نقیبی از علویان امارت حج را بر عهده داشت (نک : ه د، ابواحمد موسوی؛ ابن جوزی، ١٤/ ٢٤٨، ٣٤٤، ١٥/ ٥٤، ١١٨؛ ابن اثیر، ٨/ ٥٠٦).
تقریباً در همین روزگاران برخی از نویسندگان و دانشمندان، امارت حج را دو نوع دانستهاند: نوعی از آن مشتمل بر راه انداختن و اداره و راهبری حاجیان و محافظت از ایشان است كه خود باید از صفاتی برخوردار باشد؛ نوع دیگر امیری است كه اقامۀ نماز و گزاردن حج را در دست دارد و از این رو باید از مناسك حج و احكام آن آگاه باشد و حاجیان را از ٧ تا ١٣ ذیحجه رهبری كند (ماوردی، ١٣٧-١٤٣؛ ابویعلى، ١٠٨-١١٥). در دولت فاطمیان، امارت حج طی حكم رسمی كه مشتمل بر بیان مسئولیتهای امیرالحاج بود، از سوی خلیفه به یكی از سپاهسالاران واگذار میشد (قلقشندی، ٣/ ٢٧٤، ١٠/ ٣٠٨، ٤٠٤-٤٠٦). بعداً در دورۀ ممالیك نیز امارت حاج از جمله وظایفی بوده است كه متصدیان آن میبایست ازامیران هزاره باشند (ابن شاهین، ١١٤؛ مقریزی، ٤(٣)/ ١٢٢٥؛ ابنتغری بردی، النجوم، ١٦/ ٣٨٢، المنهل ... ، ٤/ ٨٩، ٩٣؛ نیز نک : قلقشندی، ٣/ ٢٧٤؛ ابن صیرفی، ٢/ ٤٩٠). به هر حال، امیرالحاج به لحاظ موقعیت خود از جاه و نفوذ والایی برخوردار بود. گزارشهای بسیاری از منازعۀ میان امیرالحاج با امیر مكه و یا مداخلۀ وی در ادارۀ سیاسی مكه در دست است (نک : فاسی، ٢٥٥، ٢٥٦، ٢٥٧، جم ؛ ابن كثیر، ١٢/ ١٢٠).
تا پیش از سقوط بغداد (٦٥٦ ق) به دست مغولان، حجاج عراقی در برپایی حج پیشقدم بودند، ولی پس از آن به سبب نفوذ و سلطۀ سیاسی و دینی سلاطین مملوك بر حرمین شریفین این وظیفه برعهدۀ امیرالحاج مصر قرار گرفت و حتى خلفای عباسی قاهره دیگر نقشی در این خصوص نداشتند (نک : فاسی، ٢٦٩-٢٧٠، ٢٧٥، نیز ١٨٣-١٨٤). در این دوره گویا به سبب كثرت حاجیان، جدا از كاروان بزرگ و رسمی حجاج كه «امیر حاج المحمل» سرپرستی آن را برعهده داشت، كاروانهایی دیگر نیز راهی حج میشدند و امیران آنها عنوانهایی چون «امیر ركب اول» و «امیر ركب ثانی» داشتند (نک : ابن صیرفی، ٣/ ٥٧، ١٤٥، ٣١٤، جم ؛ مقریزی، ٤(٢)/ ٦٢٣، ٧٨١، ٤(٣)/ ١١٣٠، ١٢٠١). امیر ركب اول پس از چندی میتوانست امیر حاج المحمل شود (ابن تغری بردی، همان، ٤/ ١٠١-١٠٢، ٦/ ١٨٧). ابراهیم رفعت پاشا بیآنکه مدركی ارائه دهد، اظهار داشته است كه خیربك ظاهری كه در ٨٧٠ق امیر حاج المحمل شد (نک : همو، النجوم، ١٦/ ٢٩١، ٢٩٣)، كاروانهای متعدد حجاج را در یك كاروان فراهم آورد (رفعت پاشا، ٢/ ٣٠٢).
ممالیك مصر برای تثبیت سلطۀ خود بر حرمین شریفین همه ساله همراه با امیرالحاج، چیزهایی چون پوشش و محمل و صُرّه (ه م م) را با مراسمی خاص برای كعبه ارسال میداشتند (ابن شداد، ٣٠٣؛ قلقشندی، ٤/ ٥٧- ٥٨؛ ابن شاهین، ٨٧؛ EI٢). سلاطین عثمانی نیز پس از ٩٢٣ ق/ ١٥١٧ م همین كار را ادامه دادند (نهروالی، ٢٨٣-٢٨٤؛ هامر پورگشتال، ٢/ ٩٢٤). سلطان سلیم پس از فتح مصر در ٩٢٣ ق، امیر مصلحالدین بك را با صدقات و پوشش كعبه و محمل از استانبول به مكه فرستاد و او در آنجا با امیرالحاج مصر همراه شد و هر یك حجاج تحت امر خود را سرپرستی كردند (نهروالی، ٢٨٤، ٢٨٦). بعدها در خلافت عثمانی این مأموریت به امین صره داده شد (پاكالین، I/ ٥٢٧) و امیرالحاج مصر هم ازسوی باب عالی تعیین میگردید (هامرپورگشتال، ٥/ ٣٤٤٥).
تا حدود یك سدۀ پیش نیز امیرالحاج مصر به همراه محمل، صره و كسوه یا پوشش پس از اجرای مراسم و تشریفاتی خاص و دریافت دستور عملهایی همراه كاتب و دستیارانی از قاهره حركت میكرد (رفعت پاشا، ١/ ٥ بب ، ٢/ ١٤٨، ١٥٣-١٥٤، ١٥٦-١٦٧، ٣٠٠-٣٠١). این امیرالحاج همچون گذشته معمولاً از میان بلند پایگان لشكری یا كشوری برگزیده میشد (همو، ٢/ ١٦٤).
افزون بر كاروان مصر كه امیرالحاج آن دیار بر آن ریاست داشت، امیرانی از عراق، شام و یمن نیز هدایت كاروانهایی را برعهده داشتند كه برخی چون سنتی معمول محملی همراه میبردند (فاسی، ٢٧٨، ٢٨٧، ٢٨٨، ٢٩٥؛ ابن كثیر، ١٢/ ١٢١)، اما اقتدار و نفوذ كلمه همچنان از آن امیرالحاج مصر بود. در ٨٤٨ ق شاهرخ تیموری پوششی برای كعبه همراه با پیك خاص فرستاد و او به كاروان حجاج مصر پیوست (ابن فهد، عمر، ٤/ ٢٣٨، ٥٤٢، ٥٩٤؛ نیز نک : نهروالی، ٢١٩؛ ابن فهد، عبدالعزیز، ٢/ ٥٣٢، ٥٣٦).
نادرشاه افشار در ١١٥٦ ق/ ١٧٤٣ م ضمن پیشنهاد به دولت عثمانی در باب به رسمیت شناختن مذهب جعفری در كنار مذاهب چهارگانۀ تسنن، اعلام كرد كه همه ساله از طرف ایران امیر الحاجی تعیین شود كه حجاج ایران را چون امیرحاج مصر و شام مستقلاً سرپرستی نماید (نک : مروی، ٣/ ٩٨٥-٩٨٦).
امیرالحاج چه در زمان ممالیك و چه به دورۀ عثمانی مقرری معین برای هزینههای معمول، و نیز پاداشهایی دریافت میداشت (رفعت پاشا، ٢/ ٣٠٢) و امیران مكه، مدینه و ینبع نیز در دورۀ ممالیك همه ساله وجوهی به امیرالحاج پرداخت میكردند (مقریزی، ٤(٣)/ ١٢٢٥). به علاوه، حاجیان نیز خود اموال و هدایایی بدو میدادند (رفعت پاشا، ٢/ ٣٠٠). از این رو، امارت حجاج به عنوان منصبی دینی ـ سیاسی، و یك منبع مالی پردرآمد، چنان وسوسهانگیز بود كه برخی امرا برای رسیدن به آن با یكدیگر رقابت میكردند. امیرالحاج حتى تا ٩٦٩ ق بر امرای مكه نفوذ و سلطه داشت، ولی پس از آن دست او از وجوهی كه از مكیان میستاند، كوتاه شد (همو، ٢/ ٢٩٦-٢٩٧، ٣٠٣-٣٠٤؛ نیز نک : قلقشندی، ١٣/ ٣١٨- ٣١٩).
ماوردی اصلاح و داوری به هنگام بروز اختلاف میان حجاج و بلكه اجرای تعزیرات و حدود را در صورت اذن امام یا خلیفه، و اجتهاد امیرالحاج از وظایف وی دانسته است (ص ١٣٩-١٤٢). این مسئولیت كه یك چند در زمان ممالیك برعهدۀ قاضی المحمل بود، بعد از آن دوباره برعهدۀ امیرالحاج قرار گرفت (رفعت پاشا، ٢/ ٣٠١).
ابن سعود مؤسس دولت سعودی، اظهار هرگونه شعائری را كه نشان از سلطۀ مصریان و عثمانیها بر اماكن مقدسه داشت، منع كرد و دستۀ نظامی و محملی كه همراه با امیر الحاج به مكه میآمدند، دیگر نتوانستند در عربستان سعودی ظاهر شوند. در ١٩٥٤ م مصر عنوان امیرالحاج را منسوخ، و به جای آن رئیس بعثةالحج را معمول كرد (EI٢). امروزه نیز از ایران شخصی با عنوان رئیس بعثۀ رهبری سرپرستی حجاج ایرانی را برعهده دارد.
مآخذ
ابن بابویه، محمد، علل الشرایع، به كوشش محمد صادق بحرالعلوم، نجف، ١٣٨٥ ق/ ١٩٦٦ م؛
ابن اثیر، الكامل؛
ابن تغری بردی، یوسف، المنهل الصافی، به كوشش محمد محمد امین، قاهره، ١٤٠٦-١٤١٠ ق/ ١٩٨٦-١٩٩٠ م؛
همو، النجوم؛
ابن جوزی، عبدالرحمان، المنتظم، به كوشش محمد عبدالقادر عطا و مصطفى عبدالقادر عطا، بیروت، ١٤١٢ ق/ ١٩٩٢ م؛
ابن شاهین ظاهری، خلیل، زبدة كشف الممالك، به كوشش پل راوس، پاریس، ١٨٩٤ م؛
ابن شداد، محمد، تاریخ الملك الظاهر، به كوشش احمد حطیط، بیروت، ١٤٠٣ ق/ ١٩٨٣ م؛
ابن صیرفی، علی، نزهة النفوس و الابدان، به كوشش حسن حبشی، قاهره، ١٩٧١-١٩٧٣ م؛
ابن عبدالبر، یوسف، الاستیعاب، به كوشش علی محمد بجاوی، قاهره، ١٣٨٠ق/ ١٩٦٠م؛
ابنفهد، عبدالعزیز، غایة المرام باخبار سلطنة البلدالحرام، به كوشش فهیم محمد شلتوت، مكه، ١٤٠٩ ق/ ١٩٨٨ م؛
ابن فهد، عمر، اتحاف الورى باخبار ام القرى، به كوشش عبدالكریم علی باز، مكه، ١٤٠٨ ق/ ١٩٨٨ م؛
ابنكثیر، البدایة؛
ابن هشام، محمد، سیرت رسولالله، ترجمۀ رفیعالدین اسحاق بن محمد همدانی، به كوشش اصغر مهدوی، تهران، ١٣٦١ ش؛
همو، السیرة النبویة، به كوشش مصطفى سقا و دیگران، قاهره، ١٣٥٥ ق/ ١٩٣٦ م؛
ابویعلى، محمد، الاحكام السلطانیة، به كوشش محمد حامد فقی، بیروت، ١٤٠٣ ق/ ١٩٨٣ م؛
ازرقی، محمد، اخبار مكة، به كوشش رشدی صالح ملحس، بیروت، ١٤٠٣ ق/ ١٩٨٣ م؛
بحرانی، یوسف، الحدائق الناضرة، به كوشش محمد تقی ایروانی، قم، ١٣٦٣ش؛
حمیری، عبدالله، قرب الاسناد، قم، ١٤١٣ق؛
دارمی، عبدالله، سنن، استانبول، ١٤٠١ق/ ١٩٨١م؛
رفعت پاشا، ابراهیم، مرآة الحرمین، قاهره، ١٣٤٤ق/ ١٩٢٥ م؛
شهید اول، محمد، «اللمعةالدمشقیة»، ضمن الروضة البهیة، به كوشش محمد كلانتر، بیروت، ١٤٠٣ ق/ ١٩٨٣م؛
شیخ طوسی، محمد، الاستبصار، به كوشش حسن موسوی خرسان، نجف، ١٣٩٠ ق؛
فاسی، محمد، «شفاء الغرام باخبار البلد الحرام»، المنتقى فی اخبار ام القرى، به كوشش ووستنفلد، بیروت، مكتبة خیاط؛
قاضی نعمان، دعائم الاسلام، به كوشش آصف فیضی، قاهره، ١٣٨٣ ق/ ١٩٦٣ م؛
قلقشندی، احمد، صبح الاعشى، قاهره، ١٤٠٣ ق/ ١٩٨٣ م؛
كلانتر، محمد، تعلیقات بر الروضة البهیة (نک : هم ، شهید اول)؛
كلینی، محمد، الفروع من الكافی، به كوشش علی اكبر غفاری، بیروت، ١٤٠١ ق؛
مالك بن انس، الموطأ، به كوشش محمد فؤاد عبدالباقی، بیروت، ١٤٠٦ ق/ ١٩٨٥م؛
ماوردی، علی، الاحكام السلطانیة، به كوشش احمد مبارك بغدادی، كویت، ١٤٠٩ ق/ ١٩٨٩ م؛
مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، ١٤٠٣ ق/ ١٩٨٣ م؛
محقق حلی، جعفر، شرایع الاسلام، به كوشش عبدالحسین محمدعلی، نجف، ١٣٨٩ق/ ١٩٦٩م؛
مروی، محمدكاظم، عالمآرای نادری، به كوشش محمد امین ریاحی، تهران، ١٣٦٤ ش؛
مسعودی، علی، مروج الذهب، به كوشش یوسف اسعد داغر، بیروت، ١٣٨٥ ق/ ١٩٦٦ م؛
مقریزی، احمد، السلوك، به كوشش سعید عبدالفتاح عاشور، قاهره، ١٩٧٣ م؛
نووی، یحیى، متن الایضاح فی المناسك، بیروت، ١٤٠٦ ق/ ١٩٨٦ م؛
نهروالی، محمد، الاعلام باعلام بیتالله الحرام، به كوشش ووستنفلد، بیروت، ١٩٦٤ م؛
هامر پورگشتال، یوزف، تاریخ امپراتوری عثمانی، ترجمۀ میرزا زكی علیآبادی، به كوشش جمشید كیانفر، تهران، ١٣٦٧- ١٣٦٩ش؛
یعقوبی، احمد، تاریخ، بیروت، ١٣٧٩ ق/ ١٩٦٠ م؛
نیز:
EI٢;
Pakalın, M. Z., Osmanlı tarih deyimleri ve terimleri sözlüğü, Istanbul, ١٩٨٣.
محمدرضا ناجی