دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٤٢٤ - خزیمة بن خازم
خزیمة بن خازم
نویسنده (ها) :
علی بهرامیان
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ١٨ دی ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
خُزَیْمَةِ بْنِ خازِم، ابوالعباس، از سرداران مشهور آغازِ خلافت عباسی (د شعبان ٢٠٣ / فوریۀ ٨١٩).
او فرزند خازم بن خزیمه (ه م)، سردار مشهور عباسیان در اسقاط بنیامیه، و از تیرۀ بنینَهشَل، قبیلۀ بزرگ تمیم، بود (کلبی، ٢٠٨- ٢٠٩؛ نیز نک : ابنقتیبه، ٤١٧؛ دربارۀ نسبت نهشلی، نک : دارقطنی، ٢ / ٦٥١؛ ابنناصرالدین، ٣ / ١٦)، اما به احتمال بسیار در خراسان به دنیا آمد (نسبت خراسانی او را، نک : خطیب، ٩ / ٣٠١؛ ذهبی، ٥ / ٦٨)، اگرچه بعدها در بغداد از «بزرگان عرب» و «بهترین تمیم» خوانده شد (ابن ابی طاهر، ١٥٥؛ ابوالفرج، ٢٣ / ٢٩-٣٠)، با این همه، در مواقع حساس، با طیف خراسانی خلافت همدلی داشت (نک : دنبالۀ مقاله).
نخستین بار در روایات موجود، زمانی از خزیمه نام برده شده است که در ١٢٩ ق / ٧٤٧ م، از سوی پدرش خبر فتح مروالرود و قتل عامل اموی آنجا را برای ابومسلم خراسانی برد (طبری، ٧ / ٣٦٠). پس از خلافتیافتن عباسیان و در دورۀ منصور، در برخی مآخذ، از فرماندهی او بر سپاهی برای سرکوب مُلبّد بن شیبان خارجی در ١٣٨ ق / ٧٥٥ م (بسوی، ١ / ١٢٠)، یا ولایت او بر همۀ طبرستان (دینوری، ٣٨٥) سخن به میان آمده است، اما با توجه به روایات دیگر، به نظر میرسد میان او و پدرش خلط شده است (دربارۀ ملبد، نک : طبری، ٧ / ٤٩٨؛ دربارۀ طبرستان، نک : بلاذری، فتوح ... ، ٣٣٨؛ نیز ابناسفندیار، ١ / ١٧٨؛ اولیاءالله، ٥٩: ابوخزیمه).
پس از مرگ الهادی، خلیفۀ عباسی (د ١٧٠ ق / ٧٨٦ م)، خزیمه در هماهنگی با دیوانسالاران خراسانی و از همه مهمتر برمکیان (ه م)، برای به خلافت رساندن هارونالرشید (نک : ه د، بنیعباس)، با شمار انبوهی از زیردستان مسلح خود، شبانه بر سر جعفر بن موسی الهادی، که خلیفۀ پیشین برای جانشینی او از همگان بیعت ستانده بود، رفت و با تهدید او را واداشت تا به نفع هارون، خود را خلع کند (طبری، ٨ / ٢٣٢). از این روایت، درضمن پیدا ست که او به احتمال بسیار شغلی نظامی داشته است؛ چنانکه در خلافت هارون، خزیمه بارها به ریاست شرطه رسید (ابنحبیب، ٣٧٥؛ خلیفه، ٣٦٥؛ یعقوبی، ٣ / ١٥٩؛ نیز نک : ابنعدیم، ٧ / ٣٢٥٦).
در ١٨٣ ق / ٧٩٩ م که اوضاع در مناطق آذربایجان و ارمینیه و بابالابواب (اران و شروان) آشفته شده بود، هارون خزیمه را بر حکمرانی آنجا گماشت و سپاهی با او همراه کرد (طبری، ٨ / ٢٧٠). خزیمه نخست به بردعه درآمد و سپس به بابالابواب رفت و سرانجام توانست مخالفان را بهسختی سرکوب، و برای مدتی آرامش برقرار کند (یعقوبی، ٣ / ١٥٦؛ ابناعثم، ٨ / ٣٨٤؛ تفصیل مطلب را، نک : کانار، ٤٣٠-٤٣١). با این همه، آشوب در آن مناطق ادامه داشت و خلیفه پیوسته فرماندهانی را برای سرکوب بدانجا گسیل میکرد (یعقوبی، ٣ / ١٥٦- ١٥٨)؛ ازجمله، خزیمه بار دیگر حکمران ارمینیه شد و خشونت او در دستگیری و کشتار حاکمان محلی (همانجا)، ظاهراً اعتراض خلیفه را هم در پی آورد (ابنعبدربه، ٤ / ٢١٤). در دورۀ حکمرانی او، کار جنگ وگریز با مخالفان به شماری از اقوام جُرزان (در بعضی منابع عربی: جرجان) و صنّاریه نیز رسید و بسیاری از ایشان از آنجا کوچانده شدند (یعقوبی، همانجا).
دورۀ حکمرانی خزیمه برای ارمینیه، با برخی فعالیتهای عمرانی همچون ساخت دروازه و حصار همراه بود و او کار استقرار سپاهیان خلافت را در آن نواحی به سامان آورد (بلاذری، همان، ٣٣٠؛ نیز نک : ابنفقیه، ٥٨١). او تا ١٨٩ ق / ٨٠٥ م در ارمینیه بود، زیرا در این سال، در ری با هدایای بسیار به خدمت خلیفه درآمد (طبری، ٨ / ٣١٦؛ دربارۀ سکهای با نام وی و با تاریخ ١٩٠ ق، ضرب اران، نک : «درهم ... »، بش ).
چون در ١٩٢ ق خرمیه (ه م) به پا خاستند، هارون، خزیمه را به کار سرکوب ایشان گماشت و او کسانی را از ایشان بکشت و کسانی را به اسارت گرفت (خلیفه، ٤٦٠). وی مدت کوتاهی هم حکومت بصره را بر عهده داشت (طبری، ٨ / ٣٤٦؛ نیز نک : بلاذری، انساب ... ، ١٣ / ٤١). واپسین مأموریت او در دورۀ هارون، در ١٩٣ ق، حکومت بر قنسرین و حلب در همراهی با قاسم، فرزند خلیفه بود (ابنعدیم، همانجا)، اما امین در آغاز خلافت، او را عزل کرد و حکومت جزیره را به وی سپرد؛ با این همه، حکومت او بر قنسرین و حلب تا ١٩٧ ق یکیدو بار دیگر تجدید شد (همانجا).
با آغاز دورۀ بحران میان امین و مأمون (نک : ه د، امین)، خزیمه در بغداد بود و چون امین کسانی از بزرگان سپاه را گردآورد تا با ایشان دربارۀ بیعتستاندن برای پسرش رایزنی کند، خزیمه در پاسخ ادیبانهای که به او منسوب شده است، به او روی موافقت نشان نداد (طبری، ٨ / ٣٩٩-٤٠٠؛ نیز نک : مسعودی، ٤ / ٢٦٣).
با این همه، در روزهایی که طاهر بن حسین و سپاه خراسان، بغداد را در محاصر داشتند، خزیمه از بیم حوادث آینده و بیاعتمادی به هرثمة بن اعین، یکی از سرفرماندهان سپاه خراسان، فعالیت آشکاری نداشت، تـا آنکه دریافت نامهای از طاهر بن حسین، او را به هواداری آشکار از مأمون سوق داد و او پس از رایزنی با برخی از یاران خاص و خاندان خود، در محرم ١٩٨ / سپتامبر ٨١٣، همراه محمد بن علی بن عیسى در حرکتی نمادین، با قطع پل دجله در بخش شرقی بغداد و برافراشتن پرچم، خلع امین را از خلافت اعلام کرد و همگان را به بیعت با مأمون فراخواند (طبری، ٨ / ٤٧٢؛ نیز نک : یعقوبی، ٣ / ١٧٠).
واپسین اقدام خزیمه، در هنگامۀ آشوب بغداد در ٢٠١ ق، بیعت با سهل بن سلامۀ انصاری، رهبر جنبش برساختۀ امر به معروف و نهی از منکر بود (طبری، ٨ / ٥٥٣)، که درواقع، راه مأمون را برای نشستن بر کرسی خلافت در بغداد هموار میکرد. دو سال پس از آن، خزیمه در کهنسالی و در حالی که نابینا شده بود (ابنحبیب، ٢٩٨؛ خطیـب، ١ / ٤٠٧)، از دنیا رفت (همو، ٩ / ٣٠٢؛ نیز نک : ذهبی، ٥ / ٦٨). از یک فرزند او به نام تمیم نام برده شده است (صولی، ٢ / ٤٥).
«باب خزیمه» و زمین و خانۀ او در جانب شرقی بغداد مشهور بود (طبری، ٨ / ٢٩٨، ٩ / ١٦٨، ١٦٩؛ خطیب، ١ / ٤٠٢، ٤٠٧، ٩ / ٣٠١؛ دربارۀ یکی از سکونتگاههای نـزدیک کوفه به نام خزیمیه، نک : یاقوت، ٢ / ٤٤٠).
خزیمه از طریق ابن ابی ذئب، ابوجعفر منصور، و ربیع بن یونس و فرزندش فضل چند حدیث روایت کرده، و کسانی چون یعقوب بن یوسف اصم و ابوبلال اشعری از او حدیث استماع کردهاند (خطیب، همانجا؛ ابنعدیم، ٧ / ٣٢٥٦؛ ذهبی، همانجا؛ برای حدیث منقول از او از طریق منصور که به نفع عباسیان است، نک : ابنعساکر، ٤٢ / ٢٥٩).
مآخذ
ابن ابی طاهر طیفور، احمد، کتاب بغداد، به کوشش عزت عطار حسینی، قاهره، ١٣٦٨ ق / ١٩٤٩ م؛
ابناسفندیار، محمد، تاریخ طبرستان، به کوشش عباس اقبال آشتیانی، تهران، ١٣٢٠ ش؛
ابناعثم کوفی، احمد، الفتوح، به کوشش علی شیری، بیروت، ١٤١١ ق / ١٩٩١ م؛
ابنحبیب، محمد، المحبر، به کوشش ایلزه لیشتن اشتتر، حیدرآباد دکن، ١٣٦١ ق / ١٩٤٢ م؛
ابنعبدربه، احمد، العقد الفرید، به کوشش احمد امین و دیگران، قاهره، ١٣٥٩ ق / ١٩٤٠ م؛
ابنعدیم، عمر، بغیة الطلب، به کوشش سهیل زکار، بیروت، ١٤٠٨ ق / ١٩٨٨ م؛
ابنعساکر، علی، تاریخ مدینة دمشق، به کوشش علی شیری، بیروت، ١٤١٥ ق / ١٩٩٥ م؛
ابنفقیه، احمد، البلدان، به کوشش یوسف هادی، بیروت، ١٤١٦ ق / ١٩٩٦ م؛
ابنقتیبه، عبدالله، المعارف، به کوشش ثروت عکاشه، قاهره، ١٩٦٠ م؛
ابنناصرالدین، محمد، توضیح المشتبه، به کوشش محمد نعیم عرقسوسی، بیروت، ١٤٠٧ ق / ١٩٨٦ م؛
ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٤٢٣ ق / ٢٠٠٣ م؛
اولیاءالله آملی، محمد، تاریخ رویان، به کوشش منوچهر ستوده، تهران، ١٣٤٨ ش؛
بسوی، یعقوب، المعرفة و التاریخ، به کوشش اکرم ضیاء عمری، بغداد، ١٣٩٤-١٣٩٦ ق؛
بلاذری، احمد، انساب الاشراف، به کوشش سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت، ١٤١٧ ق / ١٩٩٦ م؛
همو، فتوح البلدان، به کوشش دخویه، لیدن، ١٨٦٣ م؛
خطیب بغدادی، احمد، تاریخ بغداد، به کوشش بشار عواد معروف، بیروت، ١٤٢٢ ق / ٢٠٠١ م؛
خلیفة بن خیاط، تاریخ، به کوشش اکرم ضیاء عمری، بغداد، ١٩٦٧ م؛
دارقطنی، علی، المؤتلف و المختلف، به کوشش موفق بن عبدالله، بیروت، ١٤٠٦ ق / ١٩٨٦ م؛
«درهم عباسی ضرب اران، ١٩٠ ]ق[ (خزیمة بن خازم)»، الدار١ (مل )؛
دینوری، احمد، الاخبار الطوال، به کوشش عبدالمنعم عامر، قاهره، ١٣٧٩ ق / ١٩٥٩ م؛
ذهبـی، محمد، تاریخ الاسلام، به کوشش بشار عواد معروف، بیروت، ٢٠٠٣ م؛
صولی، محمد، الاوراق (قسم اخبار الشعراء)، به کوشش هیورث دن، بیروت، ١٩٨٢ م؛
طبری، تاریخ؛
کلبی، هشام، جمهرة النسب، به کوشش ناجی حسن، بیروت، ١٤٠٧ ق / ١٩٨٧ م؛
مسعودی، علی، مروج الذهب، به کوشش شارل پلا، بیروت، ١٩٦٦ م؛
یاقوت، بلدان؛
یعقوبی، احمد، تاریخ، نجف، ١٣٥٨ ق؛
نیز:
Aldar١, www. aldar١. com / plnfo. aspx? pid= ١٧٥ & secid=٦;
Canard, M., L’Arménie entre Byzance et l’Islam depuis la conquête Arabe jusqu’en ٨٨٦, Lisbon, ١٩٨٠.
علی بهرامیان