دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٢١١ - اسود عنسی
اسود عنسی
نویسنده (ها) :
محمدمهدی امینی
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ١٩ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَسْوَدِ عَنْسی، اسود بن كعب بن عوف (مقـ ١١ق/ ٦٣٢م)، از بزرگان یمن كه داعیۀ پیامبری داشت. از زندگی او آگاهی اندكی در دست است و آنچه میدانیم نیز، مربوط به اواخر ایام پیامبر اكرم (ص) و دعوی پیامبری اسود و جنگهای ردّه است كه با افسانهها درآمیخته است.
اسود از بنی عنس یكی از تیرههای قبیلۀ بزرگ مذحج بود (ابن قتیبه، ٦٥؛ مسعودی، ٢٧٦؛ دارقطنی، ٣/ ١٦٢٢) و در خُبّان نزدیك نجران زاده شد (طبری، ٣/ ١٨٥؛ دار قطنی، ٢/ ٧٤٥). خاندان اسود گویا از «عباهله» بودهاند و اسود را نیز بدین مناسبت «عبهله» خوانده، یا لقب داده بودند (طبری، ٣/ ٢٣٣؛ سهیلی، ٧/ ٤٤٥-٤٤٦). اما عباهله عنوان پادشاهان محلی یمن است كه حكمرانی در خاندانشان ارثی بود و در كنار فرمانروایان ایرانی كه از زمان خسرو انوشیروان بر این دیار چیره شده بودند، حكومت میكردند و گویا نسبشان به ملوك حمیر میرسیده است (جاحظ، الحیوان، ٧/ ١٠١؛ نیز نك : ابن سیده، ٣/ ١٣٦؛ ابن منظور، مادۀ عبهل). از نظر استقلال در امور داخلی نیز شاید بتوان ایشان را با مرزبانان صاحب تخت (ملوك السریر) عصر ساسانی (نك : كریستن سن، ٨٤؛ نیز علی، ٥/ ١٩٦) شبیه دانست.
بههرحال،در ١٠ق و بهروایتیدر ٦ق،پیامبراسلام(ص)نمایندگانی به سوی قبایل عرب و بلاد عربی فرستادند و مردم را به اسلام دعوت كردند، از جمله وائل بن حجر را كه خود از «اقیال» (= بزرگان) عرب بود، با نامهای نزد «اقیال و عباهله» فرستادند (ابن سعد، ١/ ٢٨٧؛ همدانی، ٢/ ٣٣٨؛ ابن حجر، ٣/ ٦٢٨ - ٦٢٩). همچنین گفتهاند كه پیامبر (ص) جریر بن عبدالله بجلی را نزد اسود فرستادند، اما او اسلام را نپذیرفت (بلاذری، ١/ ١٢٥). اگر این روایت درست باشد، میبایست اسود از سران و حكمرانان قوم، و یا چنانكه لقبش نشان میدهد، از عباهلۀ یمن بوده باشد. فراهم آمدن قبایل بزرگ یمن بر گرد او و طغیان وی و نبردش با سپاه مدینه نیز مؤید این معنی است.
به هر حال، شورش اسود از غار خبان در نزدیكی نجران و در زمان حیات پیامبر (ص) آغاز شد (ابن هشام، ٤/ ٢٤٦؛ بسوی، ٣/ ٢٦٢؛ طبری، ٣/ ٢٢٩-٢٤٠) و از آنجا كه این شورش ٢ یا ٤ ماه بیشتر به درازا نكشید (همانجا؛ ابوالفدا، ١/ ٦٣؛ ابن وردی، ١/ ٢١٤) و نیز از آن رو كه گفتهاند: او چند روز پیش از وفات پیامبر (ص) درگذشت (بلاذری، ١/ ١٢٧؛ طبری، ٣/ ٢٤٠؛ ابن ماكولا، ٢/ ٥٤٣)، میتوان ذیقعدۀ ١٠/ فوریۀ ٦٣٢ را آغاز طغیان او دانست. اما روایات دیگری هم در دست است حاكی از آنكه شورش و نیز مرگ او پس از وفات پیامبر (ص) و در زمان خلافت ابوبكر اتفاق افتاده است (یعقوبی، ٢/ ١٣٠؛ همدانی، ٨/ ٢٧؛ ابن حزم، ٢/ ٢١٤).
اسود پس از آنكه قبایل بزرگ یمنی چون مذحج، كنده، و هَمْدان را گرد آورد، نخست به نجران تاخت و سراسر منطقۀ ساحلی، همچنین بخشهای درونی شبه جزیره تا حضرموت و حدود طائف را فرمانبردار خود كرد. شهر بن باذان (باذام) در نزدیكی صنعا به جنگ او شتافت، اما تاب نیاورد و كشته شد و اسود ٢٥ روز پس از خروج از غارِ خبان صنعا را نیز تصرف كرد (بسوی، بلاذری، همانجاها؛ طبری، ٣/ ٢٢٩؛ ابن اثیر، ٢/ ٣٧٨). معاذ بن جبل و دیگر نمایندگان پیامبر (ص) در یمن به قبایل پناه بردند و عمرو بن حزم و خالد بن سعید بن عاص برای یاری خواستن رهسپار مدینه شدند (طبری، ٣/ ٢٢٩-٢٣٠).
با انتشار خبر شورش اسود، پیامبر (ص) كسانی را نزد قبایل یمنی فرستادند تا برضد اسود به كار پردازند (همو، ٣/ ٢٣١؛ ابن عبدالبر، ٤/ ١٥٥١)؛ و از آن جمله وَبربن یحَنَّس را به صنعا گسیل داشتند (ابن حبیب، ١٥١؛ طبری، ٣/ ١٣٤؛ كلاعی، ١٥٢؛ نك : كائتانی، II(١)/ ٦٧٨، كه احتمال داده است وی مسیحی بوده باشد). او نیز با فیروز و دادویه همداستان شد و به كمك قیس بن هبیره كه بر جان خود بیمناك شده بود و با همراهی مرزبانه همسر ایرانی اسود، شبانگاه اسود را در خواب كشتند (ابن حبیب، همانجا؛ بلاذری، ١/ ١٢٦؛ طبری، ٣/ ٢٣٥- ٢٣٩). این واقعه چند روز پیش از وفات پیامبر (ص) اتفاق افتاد و گویند خبر آن به ابوبكر رسید (بلاذری، ١/ ١٢٧؛ طبری، ٣/ ٢٣٥-٢٣٦؛ مسعودی، ٢٧٧؛ قس: یعقوبی، ٢/ ١٣٠؛ همدانی، همانجا). پس از مرگ اسود، قیس بن هبیره در جنگ بر سر قدرت و برای خشنودی یاران اسود، دادویه را كشت (ابن سعد، ٥/ ٥٣٤؛ ابن كثیر، ٦/ ٣٣١؛ نیز نك : ه د، ابناء) و ایرانیان را از یمن بیرون راند و از اطاعت ابوبكر نیز سرپیچید. ابوبكر كسانی را به سركوب او فرستاد و سرانجام، وی دستگیر گردید و به مدینه فرستاده شد (بلاذری، همانجا؛ طبری، ٣/ ٣٢٣ به بعد).
برخی از معاصران، شورش اسود را قیامی بر ضد حضور ایرانیان در یمن دانستهاند (حداد، ١/ ١٧٠؛ قس: EI٢, I/ ٧٢٨)؛ اما باید گفت: از آنجا كه او ایرانیان را در زمرۀ اطرافیان و یاران خود جای داد و نیز با زنی ایرانی ازدواج كرد، بعید مینماید كه صرفاً به ضدیت با ایرانیان دست به قیام زده باشد. شاید بتوان شورش اسود را همانند ارتداد بحرین كه در آن منذر بن نعمان به وسوسۀ برپایی مجدد پادشاهی لخمیان بر ابوبكر شوریده بود (طبری، ٣/ ٣٠٤؛ ابن اعثم، ١/ ٤٨- ٤٩)، كوششی برای تجدید سلطنت قدرتمند یمن و حمیریان دانست (نك : طبری، همانجا) كه خاطرۀ آن هنوز در ذهن مردمان برجای بود، به ویژه آنكه مذحجیان و اهل نجران به اسود وعده كردند كه پادشاهی نجران از آن او باشد (كلاعی، ١٥١؛ نویری، ٤/ ٥٤ به بعد).
كاملاً روشن نیست كه اسود از چه زمانی با ایرانیان بدرفتاری آغاز كرد. آنچه از روایات میتوان دریافت، این است كه آنان به آسودگی در دستگاه او آمد و شد داشتهاند و در برخی مآخذ ترتیب وقایع به گونهای است كه نشان میدهد بدگمانی و سخت گرفتن اسود بر ایرانیان پس از دیدار فیروز و دادویه با نمایندۀ پیامبر (ص) و مسلمان شدن آنان (ابن حبیب، ١٥١؛ طبری، ٣/ ٢٣٧؛ مجمل التواریخ...، ٢٥٥) بوده است. پیش از آن نیز اسود با مثله كردن نعمان یهودی كه مسلمان شده بود (ابن سعد، ٥/ ٥٣٥)، دشمنی خود را نسبت به هرگونه رابطه با اسلام و پیامبر (ص) نشان داده بود؛ و آنچه بعدها دربارۀ گواهی دادن او بر نبوت پیامبر (ص) در مآخذ آمده، بیشتر متأثر از مناقشات كلامی بعدی است (نك : مقدسی، ٥/ ١٥٤؛ ابن حزم، ٢/ ٢١٤، ٢٢٥).
اسود را از سخن سرایان عرب دانستهاند (جاحظ، البیان...، ١/ ٢٨٠) كه با كاهنی و نیرنگ بازی مردم را به سوی خود میخوانده است (بلاذری، ١/ ١٢٦؛ طبری، ٣/ ١٨٥؛ مسعودی، همانجا). در برخی مآخذ آمده است كه دو شیطان به نامهای «سحیق» و «شقیق» آنچه او میگفته، بدو القاء می كردهاند (بیهقی، ٥/ ٣٣٥-٣٣٦؛ سهیلی، ٧/ ٤٤٦). ابوالفرج اصفهانی روایتی از دیدار اعشی با اسود آورده كه وی را مدح گفته، و پاداش یافته است (٨/ ٨٣).
مآخذ
ابن اثیر، الكامل؛
ابن اعثم كوفی، احمد، الفتوح، حیدرآباد دكن، ١٩٦٨م؛
ابن حبیب، محمد، «اسماء المغتالین من الاشراف...»، نوادر المخطوطات، به كوشش عبدالسلام هارون، قاهره، ١٣٧٣ق/ ١٩٥٤م؛
ابن حجر عسقلانی، احمد، الاصابۀ فی تمییز الصحابۀ، قاهره، ١٣٢٨ق؛
ابن حزم، علی، الفصل، به كوشش محمد ابراهیم نصر و عبدالرحمان عمیره، عكاظ، ١٤٠٢ق/ ١٩٨٢م؛
ابن سعد، محمد، الطبقات الكبری، بیروت، دارصادر؛
ابن سیده، علی، المخصص، قاهره، ١٣١٧ق؛
ابن عبدالبر، یوسف، الاستیعاب، به كوشش علی محمد بجاوی، قاهره، مطبعۀ نهضه؛
ابن قتیبه، عبدالله، المعارف، به كوشش ثروت عكاشه، قاهره، ١٩٦٠م؛
ابن كثیر، البدایۀ؛
ابن ماكولا، علی، الاكمال، به كوشش عبدالرحمان بن یحیی معلمی، حیدرآباد دكن، ١٣٩٢ق/ ١٩٧٢م؛
ابن منظور، لسان؛
ابن وردی، عمر، تتمۀ المختصر فی اخبار البشر، به كوشش احمد رفعت بدراوی، بیروت، ١٣٨٩ق/ ١٩٧٠م؛
ابن هشام، عبدالملك، السیرۀ النبویۀ، به كوشش ابراهیم ابیاری و دیگران، قاهره، ١٣٥٥ق/ ١٩٣٦م؛
ابوالفدا، المختصر فی اخبار البشر، بیروت، ١٣٧٥ق/ ١٩٥٦م؛
ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، بیروت، ١٣٩٠ق/ ١٩٧٠م؛
بسوی، یعقوب، المعرفۀ و التاریخ، به كوشش اكرم ضیاء عمری، بغداد، ١٣٩٦ق/ ١٩٧٦م؛
بلاذری، احمد، فتوح البلدان، به كوشش صلاحالدین منجد، قاهره، ١٩٥٦م؛
بیهقی، احمد، دلائل النبوۀ، به كوشش عبدالمعطی قلعجی، بیروت، ١٤٠٥ق/ ١٩٨٥م؛
جاحظ، عمرو، البیان و التبیین، به كوشش حسن سندوبی، قاهره، ١٣٥١ق/ ١٩٣٢م؛
همو، الحیوان، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، ١٣٨٨ق/ ١٩٦٩م؛
حداد، محمد یحیی، تاریخ الیمن السیاسی، بیروت، ١٤٠٧ق/ ١٩٨٦م؛
دارقطنی، علی، المؤتلف و المختلف، به كوشش موفق بن عبدالله، بیروت، ١٤٠٦ق/ ١٩٨٦م؛
سهیلی، عبدالرحمان، الروض الانف، به كوشش عبدالرحمان وكیل، قاهره، ١٩٦٧م؛
طبری، تاریخ؛
علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، بیروت، ١٩٦٩م؛
كریستن سن، آرتور، ایران در زمان ساسانیان، ترجمۀ رشید یاسمی، تهران، ١٣٦٧ش؛
كلاعی بلنسی، سلیمان، تاریخ الردۀ، به كوشش خورشید احمد فاروق، قاهره، دارالكتاب الاسلامی؛
مجمل التواریخ و القصص، به كوشش محمدتقی بهار، تهران، ١٣١٨ش؛
مسعودی، علی، التنبیه و الاشراف، لیدن، ١٨٩٣م؛
مقدسی، مطهر، البدء و التاریخ، به كوشش كلمان هوار، پاریس، ١٩١٦م؛
نویری، احمد، نهایۀ الارب، ترجمۀ محمود مهدوی دامغانی، تهران، ١٣٦٤ش؛
همدانی، حسن، الاكلیل، به كوشش انستاس ماری كرملی، بغداد، ١٩٣١م)؛
یعقوبی، احمد، تاریخ، بیروت، دارصادر؛
نیز:
Caetani, L., Annali de ll'Islām, New York, ١٩٧٢;
EI٢ .
محمدمهدی امینی