دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٦٢٢ - ابن عبدون، ابومحمد
ابن عبدون، ابومحمد
نویسنده (ها) :
یوسف رحیم لو
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْنِ عَبْدون، ابومحمد عبدالمجید بن عبدالله بن عبدون قُرَشی فِهری یابُری نحوی (د ح ٥٢٨ق / ١١٣٤م)، ادیب، شاعر، کاتب و وزیر اندلسی، معروف به ذوالوزارتین. برخی از مآخذ نام او را محمدبن عبدالمجید (رفعت افندی، ١ / ٣٧) یا محمدبن عبدالله (حاجی خلیفه، ٢ / ١٣٢٩) نوشتهاند. ابن بشکوال (ص ٣٦٩) و ذهبی (١٩ / ٥٩٨) نام جد او را به ترتیب، عبدربه و عیذون ضبط کردهاند. در مآخذ به تاریخ تولد وی اشارهای نشده است، اما از آنجا که ابن عبدون در سیزده سالگی نزد ابوالولید معروف به ابن ضابط به شاگردی پرداخت (ابن بسام، ٤(١) / ٤٤) و ابن ابوالولید خود در ٤٥٤ق در قرطبه حدیث میشنید و سپس در بطلیوس (در حدود ١٠٠ کیلومتری جنوب غربی یابره) ماندگار شد و به تدریس زبان و ادبیات روی آورد (ابن ابار، ١ / ٤٠٧)، همچنین با توجه به شکوۀ ابن عبدون از متوکل، امیر افطسی (مق ٤٨٧ق) در ابیاتی چند و اشاره به موی سپید خود (صص، ١٢٥، ١٢٦)، میتوان نتیجه گرفت که سال تولد وی میبایست در حدود ٤٤٠ق / ١٠٤٨م بوده باشد. تاریخ درگذشت او در برخی از مآخذ قدیم ٥٢٠ق (ابن شاکر، فوات، ٢ / ٣٨٨) و در برخی دیگر ٥٢٧ق / ١١٣٣م (ابن بشکوال، ٣٧٠) آمده است و در تحقیقات اخیر، ١١٣٤م نیز بر تاریخهای پیشین افزوده شده است (نک : هوار، GAL, S, I / ٤٨٠, II / ٣٢٠;
١٢٨) و به هر روی جملگی برآنند که وی در کهنسالی و بر اثر بیماری که در شعر و نثر خود از آن سخن گفته (صص ١٦٥-١٦٧، ١٩٦)، در یابُرَه درگذشته است. ابن عبدون در شهر قدیمی یابره، از نواحی باجۀ اندلس (حمیری، ١٩٧)، واقع در پرتغال کنونی چشم به جهان گشود. ظاهراً دورۀ کودکی و آموزش را در همان زادگاه خود گذراند تا آنکه تیزهوشی و مایۀ ادبی او توجه حاکم شهر، عمربن محمد افطسی را جلب کرد. این امیر چون در ٤٧٣ق / ١٠٨٠م پس از مرگ برادرش یحیی مستقل شد (آیتی، ١٤٢) و با عنوان متوکل زمام دولت افطسی را در بطلیوس به دست گرفت، او را با خود به مرکز حکومت برد و به دبیری و وزارت خود برگماشت. ابن عبدون تا پایان حکومت متوکل در این سمت باقی ماند و سقوط بطلیوس به دست امیر سیربن ابیبکر مرابطی و کشته شدن متوکل و دو پسرش عباس و فضل را در ٤٨٧ق شاهد بود و از آن متأثر شد. اما دیری نپایید که ـ شاید از سر نیازمندی ـ سمت کتابت سردار فاتح و قاتلان ولی نعمت پیشین را برعهده گرفت. هنگامی که علیبن یوسفبن تاشفین بر تخت سلطنت مرابطون نشست، ابن عبدون را به مراکش فراخواند و سمت انشا را بدو سپرد (مراکشی، ١٦٤). اما وی اندکی پیش از ٥٢١ق، گویا برای دیدار اقوام و شاید به علت پیری و ناتوانی در انجام کارهای حکومتی، به زادگاهش یابره بازگشت و تا هنگام مرگ در آن شهر بماند (ابن بشکوال، ٣٧٠).
از استادان ابن عبدون نامهای ابوالولید ابن ضابط، ابوالحجاج اعلم شنتمری، ابوبکر عاصم بن ایوب و ابومروان ابن سراج در مآخذ یاد شده است (همو، ٣٦٩؛ مراکشی، ٨٧-٨٨؛ مقری، ٣ / ٣٩٧-٣٩٨). از کسان بسیاری که از او اخذ علم کردهاند، نام قاضی ابوالفضل عیاض بن موسی و قاضی ابوعبدالله ابن زَرقون به ما رسیده است (ابن زبیر، ٤٢). ابن خاقان (ص ١٤٥) که خود را از دوستان ابن عبدون دانسته است نیز از زمرۀ شاگردان او به شمار میآید (نک : مقری، ٧ / ٣٠). ابن عبدون در انواع گوناگون شعر روزگار خود و بیش از همه در دو فن مدح و رثا مهارت داشت. او سخت شیفتۀ متنبی بود و شاید بتوان دو قصیدۀ بائیّۀ وی در مدح المعتمد بن عباد (صص ١١٠، ١١٤) را بهترین نمونههای تقلید وی از سبک متنبی دانست (تنیر، ٨٥). در آثار برجای مانده از وی شعر عاشقانه اندک است، زیرا به سبب طبع سرکش و شرایطی که او را به مهاجرتهای بسیار وامیداشت، نه عشق در زندگی او نقشی اساسی داشت و نه از عیش و عشرت بهرۀ فراوان میبرد (همو، ٧١، ٧٢). از این رو ناله و شکوه که شاید صادقانهترین بخش شعرهای وی را تشکیل میدهد، با شخصیت او سازگارتر مینماید. ابن عبدون در شعر صنعتپرداز بود و صنایعی همچون مراعات نظیر، طباق، ترصیع و تضمین را در شعرهای وی فراوان میتوان دید. با اینهمه او شاعری کمگوی بود و شهرت او در دربارهای افطسی و مرابطی بیشتر به سبب دبیری و رسایل وی بود، اگرچه منابع تنها یک نامۀ رسمی به نام امیرسیربن ابی بکر از او آوردهاند و دیگر رسایل وی در شمار اخوانیات است (ابن عبدون، ١٩٦ به بعد). او در نامههایش به سجعپردازی و تصنع پرداخته و صنایعی همچون جناس و طباق را به کار برده است. ظرافت اندیشۀ او در چگونگی ترکیب حروف زاید در کلمات مشتق عربی به صورت «امان و تسهیل» و ارائۀ آن در ضمن یک بیت جلب نظر کرده است (ابن دحیه، ١٨٠-١٨١). گذشته از اینها، ابن عبدون را به آگاهی برخبر و اثر و معانی حدیث نیز ستودهاند (ابن بشکوال، ٣٧٠). روایت ابوبکر محمدبن زُهر (د ٥٩٥ق / ١١٩٩م) دربارۀ قدرت حافظۀ ابن عبدون، که تمام کتاب الاغانی را از جوانی به یاد داشته است (مراکشی، ٩١)، شگفت انگیز است. ابن خاقان (ص ١٤٥) و ذهبی (١٩ / ٥٩٩) و مراکشی (صص ٧٥-٧٦) با عباراتی فخیم مراتب فضل و ادب ابن عبدون را ستودهاند.
آثـار
از جمله آثار برجای مانده از ابن عبدون اشعار و نامههای پراکندهای است که برخی از مؤلفان گذشته به مناسبت ترجمۀ حال و ذکر مشاعره و مکاتبۀ او با معاصرانش آوردهاند و سلیم تنیر همۀ آثار برجای مانده از وی را گرد آورده و در کتابی با عنوان دیوان ابن عبدون به چاپ رسانده است. کتابی نیز دربارۀ نصرة ابی عبیدعلی ابن قتیبه (ابن بشکوال، ٣٦٩) یا الانتصار لابی عبیدعلی ابن قتیبة (ذهبی، ١٩ / ٥٩٩؛ قس: بغدادی. ١ / ٦١٩) به وی نسبت دادهاند که تاکنون نسخهای از آن به دست نیامده است. در برخی از مراجع معاصر گفته شده که ابن عبدون کتاب الانتصار ابن قتیبة را به طرزی نو مرتب کرده بوده است (TA, XIX / ٤٨٩). بغدادی (همانجا) تنها مؤلفی است که اثر دیگری با عنوان المستعرب فی تعلیم رمی البندق به ابن عبدون نسبت داده است.
از میان آثار ابن عبدون آنچه مایۀ بلندی آوازۀ او شده است، بیش از همه قصیدۀ تاریخی معروف اوست که با عنوانهای «البسامة بأطواق الحمامة» یا «البشامة»، «القصیدة العبدونیة» و «رائیة ابن عبدون» اشتهار یافته است (برای متن قصیده، نک : فروخ، ٥ / ١٩٥-١٩٩). این قصیده که با مصراع «الدهر یفجع بعدالعین بالأثر» آغاز میشود، در مآخذ مختلف با شمار ابیات از ٥٠ تا ٧٥ بیت نقل شده است. ٨ بیت نخست قصیده در مسائل عمومی و مربوط به زمانه و نشیب و فرازهای آن است. بیت نهم پیوندگاه این مقدمه با موضوعات تاریخی است که نزدیک به ٥٨ بیت را دربرمیگیرد، بدین سان: ٩-٢١ مربوط به رجال تاریخ پیش از اسلام، ٢٢-٤٢ دربارۀ رجال مقتول در دورۀ اسلامی تا مقتدر عباسی و ٤٣-٦٥ یاد امرای بنی مظفر یا افطسی و مصائب و مناقب و حسرت روزگار آنان است. بقیۀ ابیات در تسلیت و آرزوی صبر و یاد دگرگونیهای روزگار و امیدواری به اشتهار این قصیده و درود بر پیامبر و آل اصحاب اوست. این قصیده در خطۀ اسلامی به شکلی بیسابقه شهرت یافت. نویسندگان بعد از ابن عبدون قصیدۀ او را با عبارت ستایشآمیزی یاد کرده، آن را یگانه و کمنظیر (مراکشی، ٧٦؛ ابن دحیه، ٢٧) و مشتمل بر نکتههای تاریخی بسیار دانستهاند (ابن خلکان، ٧ / ٢١٧؛ ابن خطیب، ١٨٩)، ولی همین نکتههای تاریخی است که از سهولت فهم قصیده میکاهد. از این رو برخی درصدد شرح آن برآمدند. مفصلترین و معروفترین شرح را ادیب ابومروان عبدالملک بن عبدالله بن بدرون حضرمی شِلْبی (د بعد از ٦٠٨ق / ١٢١١م) نوشت و آن را کمامة الزهر و صدفة الدر یا کمامة الزهر و فریدة الدهر نام نهاد (ابن شاکر، عیون التواریخ، ١٢ / ٢٤٧؛ حاجی خلیفه، همانجا).
دوزی این شرح را همراه متن قصیده و تعلیقات فراوان در لیدن (١٨٤٦م) منتشر کرده است. شرحی دیگر را به جمالالدین عبدالرحمن بن علی جوزی (د ٥٩٧ق / ١٢٠١م) نسبت دادهاند (حاجی خلیفه، همانجا؛ قس: قاموس). سومین شرح قصیده از آن اسماعیل بن احمدبن اثیر حلبی (د ٦٩٩ق / ١٣٠٠م) است که آن را عبرة اولی الاخبار من ملوک الامصار نامیدهاند (حاجی خلیفه، همانجا؛ زیدان، ٣ / ٣٠). ابن اثیر به کوتاه کردن شرح ابن بدرون پرداخته، آنچه را نیکو یافته، برگرفته و هر چه را نخواسته، فروگذاشته و در ضمن به رفع مشکلات لغوی آن برخاسته است. افزون بر این، ذیلی در پنجاه و اند بیت بر قصیدۀ ابن عبدون افزوده و مطلب را از سال ٣٣٣ تا ٦٩٧ق با ذکر چهل و اند دولت بر همان وزن و قافیه ادامه داده است (صبری، ٣). بعضی قسمتهای شرح ابن اثیر و همۀ ذیل او همراه متن قصیده در آخر شرح ابن بدرون در قاهره (١٣٤٠ق) چاپ شده است. دوزی ستایش نویسندگان قدیم عرب را از این قصیده مبالغهآمیز و دور از حقیقت دانسته است. به نظر او این قصیده علم و آگاهی دامنهدار سرایندۀ آن را به خوبی نشان میدهد، اما برآمده از صمیم دل شاعر و برخاسته از سوبدای خاطر او نیست و آرایشهای لفظی و تصورات دور از ذهن شعر او را سنگین کرده است (پالنثیا، ١١٩-١٢٠). نیکل در برابر دوزی و پیروان نظر او بر آن است که این قصیده بحق شایستۀ آوازهای است که یافته، و معتقد است که انسان باید مسلمان یا قادر به درک احساس مسلمانان باشد و نکات تاریخی مورد اشاره در این قصیده را بداند، تا با خواندن آن تمام طنین آن را در جان خود دریابد (ص ١٧٦). برای چاپهای مختلف متن و شرح قصیده و ترجمههای فرانسوی و اسپانیایی میتوان به EI٢ مراجعه کرد.
مآخذ
آیتی، محمدابراهیم، آندلس، تهران، ١٣٦٣ش؛
ابن ابار، التکملة لکتاب الصلة، به کوشش عزت عطار حسینی، قاهره، ١٩٥٦م؛
ابن بسام، الذخیرة فی محاسن اهل الجزیرة، به کوشش احسان عباس، لیبی / تونس، ١٩٧٩م؛
ابن بشکوال، خلف بن عبدالملک، الصلة، به کوشش عزت عطار حسینی، قاهره، ١٣٧٤ق / ١٩٥٥م؛
ابن خاقان، فتح، قلائد العقیان، بولاق، ١٢٨٤ق؛
ابن خطیب، محمدبن عبدالله، اعمال الاعلام، به کوشش لوی پرووانسال، بیروت، ١٩٥٦م؛
ابن خلکان، وفیات؛
ابن دحیه، عمربن حسان، المطرب، به کوشش ابراهیم ابیاری و دیگران، ١٣٧٤ق / ١٩٥٥م؛
ابن زبیر، ابوجعفر احمد، صلةالصلة، به کوشش لوی پرووانسال، رباط، ١٩٣٧م؛
ابن شاکر کتبی، محمد، عیون التواریخ، به کوشش فیصل سامر، بغداد، ١٣٩٧ق / ١٩٧٧م؛
همو، فوات الوفیات، به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٩٧١م؛
ابن عبدون، دیوان، به کوشش سلیم تنیر، دمشق، ١٩٨٨م؛
بغدادی، هدیه؛
پالنثیا، آنخل گنثالث، تاریخ الفکر الاندلسی، ترجمۀ حسین مؤنس، قاهره، ١٩٥٥م؛
تنیر، سلیم، مقدمه بر دیوان (نک : ابن عبدون در همین مأخذ)؛
حاجی خلیفه، کشف؛
حمیری، محمدبن عبدالمنعم، صفة جزیرة الاندلس، به کوشش لوی پرووانسال، قاهره، ١٩٣٧م؛
ذهبی، محمدبن احمد، سیراعلام النبلاء، به کوشش شعیب ارنؤوط، بیروت، ١٤٠٥ق / ١٩٨٤م؛
رفعت افندی، احمد، لغات تاریخیة و جغرافیة، استانبول، ١٢٩٩ق؛
زیدان، جرجی، تاریخ آداب اللغة العربیة، قاهره، ١٩٥٧م؛
صبری، محییالدین، مقدمه بر شرح قصیدة ابن عبدون، قاهره، ١٣٤٠ق؛
فروخ، عمر، تاریخ الادب العربی، بیروت، ١٩٨٣-١٩٨٤م؛
قاموس الاعلام؛
مراکشی، عبدالواحد، المعجب، به کوشش محمد سعید عریان و محمد العربی العلمی، قاهره، ١٣٦٨ق / ١٩٤٩م؛
مقری تلمسانی، احمدبن محمد، نفح الطیب، به کوشش احسان عباس، ١٣٨٨ق / ١٩٦٨م؛
نیز:
EI٢;
GAL, S;
Huart, Cl., Littérature arabe, Paris, ١٩٢٣;
Nykl, A. R., Hispano-Arabic Poetry, Baltimore, ١٩٤٦;
TA.
یوسف رحیملو