دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٨١١ - باهله
باهله
نویسنده (ها) :
منوچهر پزشک
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
باهِله، ازقبایل عرب عدنانی منسوب به باهله، همسر ملک بن اعصر بن سعدبن قیسعیلان. باهله خود دختر صعب بن سعدالعشیره از اعراب بنی مذحج قحطانی بود. وی پس از مرگ مالک بن اعصر، به همسری پسر شوهر خویش، معن بن مالک، درآمد و از او هم فرزندانی یافت. این فرزندان و دیگر پسران متعدد معن همه به دست باهله پرورش یافتند و از اینرو، به او منسوب شدند و همه را باهلی خواندند (ابنحزم، ٤٨١؛ کلبی، ٤٧٩؛ ابندرید، ٢٧١؛ ابنقتیبه، ٨٠؛ یاقوت، المقتضب، ١٧٩-١٨٠؛ خلیفه، ١/ ١٠٧).
با آنکه در نظام قبیلهای عرب، تیرههای منشعب از قیس عیلان بهسبب وسعت و کثرت، اهمیت بسیار داشتند، ولی باهله از نفوذی برخوردار نبود و حتیٰاز برخی گزارشها برمیآید که از قبایل شریف به شمار نمیآمد و عرب انتساب به آن را خوش نداشت (یعقوبی، ١/ ٢٢٧؛ علی، ١/ ٣٩٨-٣٩٩؛ نیز نک: سمعانی، ٢/ ٧٠)؛ حتیٰ حکایات طنزآمیزی هم دربارۀ این قبیله ساخته بودند و بهویژه در خست و لئامت به آنها مثل میزدند (همانجا؛ مسعودی، ٦/ ١٤٠؛ ابنجوزی، ١٠/ ٢٠٤؛ ابن کثیر، ٩/ ١٦٩؛ ثعالبی، ١١٩-١٢٠؛ آلوسی، ٢٦/ ١٦٥-١٦٦).چنانکه پیداست کتاب مثالب باهله از ابو عبیده معمر بن مثنیٰ هم در ذمّ و هجو این قبیل است؛ اگرچه کتاب مناقب باهله نیز به همو منسوب است (ابنندیم، ٥٩؛ قس: یاقوت، معجم...، ٦/ ٢٧٠٩، که از کتاب بیان باهلة، منسوب به همو نام برده است).
با اینهمه، شهرت قبیلۀ باهله به سبب برخی حوادث است که بههرحال در آنها نقشی داشت، یا مدیون اشخاص بزرگی است که از آن برخاستند. از آن میان میتوان به سحبان وائل در اواسط سدۀ ١ق که عرب در فصاحت و بلاغت به او مثل میزد (ابن کثیر، ٨/ ٧١-٧٢)؛ که نیز اعشیٰ باهلی که مشهور است (ابن درید، ١٥؛ منوچهری، ٥٧؛ دبیرسیاقی، ٢٥١) و سرانجام قتیبة بن مسلم باهلی از فاتحان و حاکمان مشهور خراسان اشاره کرد.
دربارۀ باهله، پیش از اسلام اطلاع اندکی در دست است، ولی از همین آگاهیهای پراکنده میتوان تا حدی به شیوۀ زندگی و فعالیت اقتصادی آن پیبرد. خاندانهای مختلف این قبیله در منطقهای میان یمن تا مکه پراکنده بودند و بر اثر اقامت طولانی، بسیاری از نواحی آنجا به مالکیت قبیله درآمده بود. زندگی گروهی از باهلیان در زمان واثق عباسی در ناحیۀ میان مکه و مدینه (ابنخلدون، ٣(٣)/ ٥٧٤)، میتواند نشانی از زیستگاه آنها در دوران پیش از اسلام باشد، گاه ممکن بود ناحیهای از تملک قبیلهای به تملک دیگری درآید، همچون یمامه (ابوعبید، ١/ ٩٠؛ جبوری، ٤٠) که بعضی از خاندانهای باهله در سدههای ٤ و ٥م در آن ساکن بودهاند (بلاو، ٦٧٠). بررسی نام کوهها، نهرها و دشتهای منسوب به باهله و انطباق آنها با محل امروزیشان در عربستان و یمن، میتواند جای دقیق نواحی زیر تسلط ایشان را معین سازد (نک: ابوعبید، ١/ ١١٨، ٢٨٧، ٣٣٦، ٣/ ١٠٧٢، ١٠٨٥، ١٢٩٢؛ ابراهیم حربی، ٦١٨؛ یاقوت، بلدان، ١/ ٥٢٥، ٢/ ١٩١، ٢٩٧، ٣/ ١١٨، جم، نیز ٤/ ٧٣٠؛ اصفهانی، ٣٦٤، ٣٦٧). از مناطق متعلق یا منسوب به باهله، دو ناحیه مهمتر به نظر میرسند: نخست کوه سود (سَوْد، سواد) شامل دو قله در ناحیۀ یمامه؛ و دیگر، ناحیۀ عوسجه که هر دو معادن نقره دارند (یاقوت، همان، ٣/ ١٨٣، ٧٤٥؛ اصفهانی، ٢١٠، ٢٣٥-٢٣٦).
همراه با دگرگونیهای ژرفی که ظهور اسلام در وضع داخلی شبهجزیره به وجود آورد، باهله نیز دستخوش برخی تحولات عارضی، از قبیل مهاجرت و تغییر مکان گردید. از همین روی، با توجه به نشانهها و گزارشهای تاریخی مانند مکاتبات حکومت مرکزی در مدینه و کوفه و دمشق با سرزمینهای گشوده شده، ردّ افرادی از قبیله را میتوان پیش از آنکه سدۀ نخست هجری به پایان برسد، در جنوب ایران و عراق، اهواز، بحرین، بصره (نک: ابناثیر، الکامل، ٣/ ٤٥٤؛ بلاذری، انساب، ٤(١)/ ١٧٣، ٣٩٠-٣٩١)، شمال شرقی ایران، خراسان (ابنخلدون، ٢(٣)/ ٦٣١؛ العیون...، ١٧؛ ابنجوزی، ٦/ ٢٩٩) و شام و ارمینیه یافت (خلیفه، ١/ ١٠٦؛ ابنهشام، ١/ ٤٢؛ قس: EI٢ ).
نخستین آگاهیها از حضور و فعالیت این قبیله پس از اسلام، از ٣ عهدنامۀ سیاسی ـ اقتصادی با شخص پیامبر(ص) به دست میآید که پس از فتح مکه و استقرار رسمی اسلام، با آمدن رؤسای خاندانهای باهله نزد پیامبر(ص) و اعلام پذیرش اسلام، از سوی پیامبر(ص) به ایشان نگاشته شده است (ابنحجر، الاصابة...، ٣/ ٤٢٣؛ ابناثیر، اسدالعابة، ٤/ ٣٧٢؛ مجموعة...، ٢٩٢-٢٩٣). این عهدنامهها هم حدود وظایف سیاسی ـ اقتصادی قبیله را روشن میسازد و هم گونهای اماننامه برای باهله به شمار میرود (قس: ابن اسعد، ١/ ٣٠٧).
پس از آن منحنی حیات اجتماعی قبیله، قوسی صعودی به سوی نفوذ سیاسی و تشکیل نیروی نظامی و شبه نظامی نشان میدهدو قبیله در جنگها و فتوحات اسلام به سرکردگی فرماندهانی از خود شرکت میکند (نک: ابن اثیر، الکامل، ٥/ ١٢؛ ابن هشام، همانجا). در دو سدۀ اول هجری افراد بسیاری از اهل روایت و حدیث و سیاست از موالی باهله بودهاند و یا به نحوی از حمایت قبیله برخوردار میشدند (مثلاً نک: ابن اسعد، ٧/ ٩٣، ٢٥٨، ٢٧٨، جم؛ بلاذری، همان، ٣/ ١٩٠-١٩١؛ ابن حجر، نزهة...، ٢/ ٢٨١؛ شیخ مفید، ٥٨-٥٩؛ قس: بلاذری، فتوح...، ٣٧٥). بعداً نفوذ قدرت قبیله به آن اندازه رسید که حضورش در جنگهای مهمی مانند صفین با اهمیت شمرده شود (نک: نصر بن مزاحم، ١١٦، ٢٦٨). ظاهراً شرکت باهله در جنگ جمل به طرفداری از علی(ع) (ابن ابی الحدید، ١/ ٢٥٨) موجب شد که معاویه کینهای سخت از آنان در دل گیرد (نک: بلاذری، انساب، ٤(١)٢٣-٢٤؛ جاحظ، ٣/ ٤٢٧-٤٢٨).
تحولات سیاسی پس از قرن ٢ق آنچنان گوناگون و بنیادین بود که دیگر جایی برای نفوذ نیرومند قبایل عرب در نظام جدید سیاسی که به سرعت مراحل شهریگری و شکوفایی را طی میکرد، باقی نمیگذاشت. باهله نیز دیگر هرگز به نیرومندی و تأثیری که قبیله در زمان فرمانروایی قتیبه بن مسلم باهلی در خراسان (ابنخلدون، همانجا؛ ابن اثیر، همان، ٥/ ١٢-٢٠) پیدا کرده بود، دست نیافت.
مآخذ
آلوسی، محمود، روح المعانی، بیروت، داراحیاء التراث العربی؛
ابراهیم حربی، المناسک و اماکن طرق الحج و معالم الجزیرة، به کوشش حمد جاسر، ریاض، ١٤٠١ق/ ١٩٨١م؛
ابن ابی الحدید، عبدالحمید، شرح نهج البلاغة، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره ١٩٥٩م؛
ابن اثیر، علی، اسدالغابة، بیروت، داراحیاء التراث العربی؛
همو، الکامل؛
ابن جوزی، عبدالرحمان، المنتظم، به کوشش محمد عبدالقادر عطا و مصطفیٰ عبدالقادر عطا، بیروت، ١٤١٢ق/ ١٩٩٢م؛
ابن حجر عسقلانی، احمد، الاصابة، قاهره، ١٣٢٨ق؛
همو، نزهةالالباب، ریاض، ١٤٠٩ق/ ١٩٨٩م؛
ابنحزم، علی، جمهرةانساب العرب، بیروت، ١٤٠٣ق/ ١٩٨٣م؛
ابنخلدون، العبر؛
ابندرید، محمد، الاشتقاق، به کوشش عبدالسلام محمد هارون، قاهره، ١٣٧٨ق/ ١٩٥٨م؛
ابن سعد، محمد، الطبقات الکبریٰ، بیروت، دارصار؛
ابن قتیبه، عبدالله، المعارف، به کوشش ثروت عکاشه، قاهره، ١٩٦٠م؛
ابن کثیر، البدایة؛
ابنندیم، الفهرست، ابن هشام، عبدالملک، السیرةالنبویة، به کوشش مصطفیٰ سقا و دیگران، قاهره، ١٣٥٥ق/ ١٩٣٦م؛
ابوعبید بکری، عبدالله، معجم ما استعجم، به کوشش مصطفیٰ سقا، بیروت، ١٤٠٣ق/ ١٩٨٣م؛
اصفهانی، حسن، بلادالعرب، به کوشش حمد جاسر و صالح علی، ریاض، ١٣٨٨ق/ ١٩٦٨م؛
بلاذری، احمد، انسابالاشراف، به کوشش عبدالعزیز دوری، بیروت، ١٣٩٨ق/ ١٩٧٨م؛
همو، فتوحالبلدان، به کوشش دخویه، لیدن، ١٨٦٥م؛
ثعالبی، عبدالملک، ثمارالقلوب، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٣٨٤ق/ ١٩٦٥م؛
جاحظ، عمرو، الحیوان، به کوشش عبدالسلام محمدهارون، قاهره، ١٣٨٨ق/ ١٩٦٨م؛
جبوری، یحییٰ، الجاهلیة، بغداد، ١٣٨٨ق/ ١٩٦٨م؛
خلیفة بن خیاط، الطبقات، به کوشش سهیل زکار، دمشق، ١٩٦٦م؛
دبیرسیاقی، محمد، تعلیقات بر دیوان منوچهری دامغانی (هم(؛
سمعانی، عبدالکریم، الانساب، به کوشش عبدالرحمان بن یحیی معلمی، حیدرآباد دکن، ١٣٨٣ق/ ١٩٦٣م؛
شیخ مفید، محمد، الجمل، به کوشش علی میر شریفی، قم، ١٤١٣ق/ ١٣٧١ش؛
علی، جواد، تاریخ العرب قبل الاسلام، بیروت، ١٩٦٨م؛
العیون و الحدائق، به کوشش دخویه، لیدن، ١٨٧١م؛
کلبی، هشام، الاصنام، به کوشش احمد زکی پاشا، تهران، ١٣٦٤ش؛
مجموعة الوقائق السیاسیةللعهد النبوی و الخلافة الراشدة، به کوشش محمد حمیدالله، بیروت، ١٤٠٣ق/ ١٩٨٣م؛
مسعودی، علی، مروجالذهب، به کوشش باربیه دومنار، پاریس، ١٨٧١م؛
منوچهری دامغانی، احمد، دیوان، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٥٦ش؛
نصرین مزاحم، وقعة صفین، به کوشش عبدالسلام محمد هارون، قاهره، ١٣٨٢ق؛
یاقوت، بلدان؛
همو، معجم الدباء، به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٩٩٣م؛
همو، المقتضب، به کوشش ناجی حسن، بیروت، ١٩٨٧م؛
یعقوبی، احمد، تاریخ، بیروت، دارصادر؛
نیز:
Blau, O., Die Wanderung der sabäischen Völkerstämme im ٢. Jahrhundert n. Chr., ZDMG, ١٨٦٨, vol.XXII;
EI٢ .
منوچهر پزشک