دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٦٦٥ - جوهر صقلی
جوهر صقلی
نویسنده (ها) :
علی اکبر رنجبر کرمانی
آخرین بروز رسانی :
شنبه ٤ آبان ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
جوهَرِ صَقِّلی، ابوالحسن جوهر بن عبداللٰه رومی، دبیر، سردار و فاتح مشهور دولت فاطمیان شمال افریقا و مصر، که به خصوص کشورگشاییها و کوششهای او دولت فاطمیان را به اوج قدرت رساند.
جوهر اصلاً غلامی از مردم صَقِّلیه (سیسیل) بود (ابن ایاس، ١(١) / ١٨٩)، از این رو، به او جوهر رومی هم گفته میشد (مقریزی، الخطط، ١ / ٣٧٧؛ قس: یعلاوی، ٣٥٣، که آورده است او را صقلبی (اسلاو) و از جاهای دیگر نیز دانستهاند). دربارۀ سال تولد او نیز اختلاف است؛ احتمالاً میان سالهای ٢٩٨-٣٠٠ق متولد شده است (ابراهیم حسن، ٢١). از پدر و مادر و کودکی و نوجوانی او اطلاعی در دست نیست. وی در جوانی غلام یکی از خادمان المنصور باللٰه فاطمی بود، و همو جوهر را به فرمانروای فاطمی هدیه کرد (ابن حماد، ٨٤؛ مقریزی، المقفى ... ، ١ / ٣٢٧).
جوهر در دستگاه منصور ترقی کرد و کاتب و محرم او، آنگاه از خاصان پسرش، المعزلدین اللٰه، و از ارکان دولت او شد (ابن تغری بردی، ٤ / ٢٨). المعز فاطمی او را بردیگر غلامانش ممتاز کرد و به او کنیۀ ابوالحسین داد (مقریزی، الخطط، ١ / ٣٥٢، المقفیٰ، همانجا). چون المعز به خلافت رسید (٣٤١ق / ٩٥٢م)، جوهر را به دبیری خویش برگزید. در این زمان وی را جوهر کاتب میگفتند. او به سرعت در دستگاه المعز ترقی کرد تا آنجا که گفتهاند به حد وزارت رسید (همانجا، نیز اتعاظ ... ، ١ / ٩٣١).
وی در صفر ٣٤٧ به فرمان المعز به مغرب اقصى لشکر کشید و تا رمضان ٣٤٨ مشغول فتوح بود. در این سفرهای جنگی تاهرت، فاس، سجلماسه و تقریباً تمام مغرب اقصى، به جز سبته را تا ساحل اقیانوس فتح کرد و زیر فرمان فاطمیان درآورد (ابن اثیر ٧ / ٢٦١؛ ابن تغری بردی، ٤ / ٧٠؛ ابن خلکان، ٥ / ٢٢٥؛ ذهبی، ١٥ / ١٥٩-١٦٠؛ ابنکثیر، ١١ / ٢٣٣؛ ناصری، ٢٥٤، ٢٥٥؛ مقریزی، الخطط، ١ / ٣٥٢، ٣٧٨، المقفى، ١ / ٣٢٨، ٣٢٩، اتعاظ، ١ / ٩٤؛ ابن عماد، ٢ / ٥٢، ٥٣). در ٣٥٧ق / ٩٦٨م، برای جمع مالیات و مطیع ساختن قبایل بربر و سربازگیری بار دیگر به فرمان المعز به مغرب لشکر برد و مالیاتی هنگفت جمع کرد و لشکری عظیم از قبایل کُتامه گرد آورد. پس از فتوحات، المعز فاطمی به او لقب «قائد» داد (مقریزی، المقفى، ١ / ٣٢٩، ٣٣٠).
پس از درگذشت کافور اخشیدی و آشفته شدن اوضاع مصر، جوهر در ربیع الاول ٣٥٨ به فرمان المعز فاطمی با لشکری بزرگ از قیروان روانۀ فتح مصر شد (ابن اثیر، ٧ / ٣٠٩؛ ابنخلکان، ١ / ٣٧٥، ٣٧٧؛ مقریزی، اتعاظ، ١ / ٩٧؛ ابن تغری بردی، ٤ / ٢٨). وی نخست اسکندریه را بدون جنگ گشود (انطاکی، ١٣٢)، سپس قصد فسطاط کرد؛ به صلاحدید جعفر بن فراتِ وزیر، گروهی از اعیان فسطاط، به سر کردگی ابوجعفر مسلم علوی برای طلب صلح و امان به لشکرگاه جوهر در شهر تروجه (نزدیک اسکندریه) رفتند (همانجا؛ ابن تغری بردی، ٤ / ٣٠؛ مقریزی، المقفى، ١ / ٣٣٢، اتعاظ، ١ / ١٠٢؛ نیز نک : ه د، ابن فرات). جوهر درخواست آنان را پذیرفت و اماننامهای نوشت و متعهد شد که با مصریان خوشرفتاری کند و مال، جان و مذهبشان را محترم شمارد (برای متن امان نامه، نک : مقریزی همان، ١ / ٦٧-٧٠، ١٠٣، المقفى، ١ / ٣٣٢- ٣٣٦)؛ اما سران سپاه و آل اخشید اماننامه را نپذیرفتند و آمادۀ جنگ شدند (ذهبی، ١٦ / ٤٦٧- ٤٦٨؛ ابن خلکان، ١ / ٣٧٧؛ انطاکی، ١٣٢-١٣٣). جوهر صقلی در نزدیکی جیزه سپاه اخشیدی را شکست داد (١١ شعبان) و وارد مصر (فسطاط) شد (مقریزی، همان، ١ / ٣٣٨-٣٣٩؛ ابن تغری بردی، ٤ / ٣٠- ٣١؛ سیوطی، ١ / ٥٩٩؛ ابن خلکان ١ / ٣٧٨) و دولت آل اخشید (ه م) را برانداخت (١٧ شعبان ٣٥٨ق / ٦ ژوئیۀ ٩٦٩م).
جوهر پس از ورود به مصر، چنانکه تعهد کرده بود، مردم را امان داد و لشکر خود را از نهب و غارت برحذر داشت، و در اولین جمعه پس از ورودش فرمان داد به نام المعز فاطمی خطبه بخوانند (ابن ایاس، ١(١) / ١٨٥؛ ابن خلکان، همانجا؛ مقریزی، اتعاظ، ١ / ١١٤)؛ آنگاه به مردم ریف و صعید (مصر علیا) نامهای نوشت و آنان را به اطاعت از المعز فاطمی فرا خواند و بر عهده گرفت که همه را امان دهد و مال و مذهبشان را محترم شمارد (برای متن نامه، نک : ابن حماد، ٨٥- ٨٨). پس از آن، تا ورود المعز به مصر (٣٦٢ق / ٩٧٣م) با اختیار کامل به نام او بر آن سرزمین فرمان راند (ابن خلکان، ١ / ٣٨٠).
پس از فتح مصر، جوهر سپاهی به فرماندهی جعفر بن فلاح کتامی به فتح شام فرستاد. جعفر پس از نبرد با سپاه حسن بن عبیداللٰه اخشیدی در رمله وی را شکست داد و او را اسیر کرد و بر شهرهای شام یک به یک دست یافت تا سرانجام بر دمشق مستولی شد (ابن تغری بردی، ٤ / ٣٢) و به نام خلیفۀ فاطمی در آن شهر خطبه خواند (محرم ٣٥٩) (همانجا؛ ابن حماد، ٨٤؛ ذهبی، ١٥ / ١٦١؛ ابن کثیر، ١١ / ٢٦٦-٢٦٧؛ ابن خلکان، ١ / ٣٧٩). فتح مصر و شام کاری بزرگ بود؛ و ابن هانی اندلسی، شاعر معروف دربار المعز قصیدهای غرا بدین مناسبت انشاد کرد (ابن تغری بردی، ٤ / ٣٠؛ ابن خلکان، ١ / ٣٧٦؛ ابن کثیر،١ / ٢٦٨؛ ابن ایاس، همانجا؛ مقریزی، همان، ١ / ٩٧).
اما جعفر نتوانست دمشق را نگه دارد و این شهر در ٦ ذیحجۀ ٣٦٠ق / ٣٠ سپتامبر ٩٧١م به دست حسن بن احمد قرمطی معروف به اعصم افتاد و جعفر نیز کشته شد (ابن خلکان، ١ / ٣٦١؛ ابنکثیر، ١١ / ٢٦٩؛ ابن عماد، ٢ / ٢٩؛ مقریزی، المقفى، ١ / ٣٤٧). حسن قرمطی سپس همراه با جمع کثیری از اخشیدیان عزم مصر کرد و در ربیع الاول ٣٦١ بر قلزم (سوئز) دست یافت. آنگاه روی به قاهره نهاد، ولی پشت دروازههای قاهره از جوهر شکست خورد و به قلزم عقب نشست (همو، اتعاظ، ١ / ١٣٠، المقفى، ١ / ٣٤٨). چون خبر قرمطی به المعز فاطمی رسید، سپاهی به فرماندهی ابومحمد حسین بن عمار به کمک جوهر گسیل کرد. جوهر با کمک این قوا قرمطیان را به طور کامل از مصر بیرون راند، و حسن قرمطی به شام عقب نشست (ابن اثیر، ٧ / ٣٢٧؛ ذهبی، ١٥ / ١٦٥؛ ابراهیم حسن، ٦٠).
المعز فاطمی در ٨ رمضان ٣٦٢ به قاهره آمد (ابن تغری بردی، ٤ / ٣٣؛ ابن جوزی، ٧ / ٦١؛ مقریزی، همان، ١ / ٣٥٠) و آنجا را مقر خلافت فاطمی قرار داد. در این دوره تا مدتها جوهر از بزرگان دولت و به مثابه وزیر المعز به شمار میرفت (نک : همانجا)؛ اما در ١٧ محرم ٣٦٤ از مناصبش برکنار شد (ابن خلکان، ١ / ٣٧٦). این امر چیزی از اخلاص جوهر به مولایش نکاست. چون العزیز باللٰه به فرمانروایی نشست، جوهر را بار دیگر به فرماندهی سپاه بـرگزید و مأمور جنگ با الفتکین کرد (مقریزی، همانجا، اتعـاظ، ١ / ٢٣٨-٢٣٩؛ انطاکی، ٤٥٨). جوهر به شیوۀ خود ابتدا به الفتکین پیشنهاد تسلیم و امان داد؛ و چون او نپذیرفت، دمشق را شهربندان کرد، اما چون حسن بن احمد قرمطی، صاحب احساء به کمک الفتکین آمد، جوهر پس از چند ماه از دمشق به عسقلان عقب نشست، در آنجا گرفتار سرمای زمستان و قحطی شد. با نزدیک شدن سپاه الفتکین و حسن بن احمد، جوهر ناچار پیشنهاد صلح کرد. الفتکین پذیرفت و جوهر به مصر بازگشت (برای اطلاع بیشتر، نک : ه د، الفتکین؛ ذهبی، ١٥ / ١٧٠، ١٦ / ٣٠٧، ٤٦٨؛ ابنکثیر، ١١ / ٢٨١؛ مقریزی، المقفى، ١ / ٣٥٠-٣٥٢؛ انطاکی، ٤٥٩؛ همدانی،٢٢٦-٢٢٧)؛ اما بر اثر این حادثه مورد بیمهری العزیز باللٰه قرار گرفت و از سپهسالاری عزل شد (مقریزی، همان، ١ / ٣٥٢، اتعاظ، ١ / ٢٤٢).
جوهر در ١٥ ذیقعدۀ ٣٨١ق / ٢٣ ژانویۀ ٩٩٢م در قاهره درگذشت (حبال، ٣٣؛ ابن تعزی بردی، نیز مقریزی، المقفى، همانجاها). تشیع جنازهای با شکوه برای او برگزار شد و العزیز باللٰه خود بر جنازۀ او نماز خواند (همانجا)، و شاعران در رثایش شعرها سرودند (ابن تغری بردی، ابنخلکان، همانجاها؛ مقریزی، همان، ١ / ٣٥٣). از او فرزندانی به نامهای حسن، حسین و جعفر بر جای ماند (همان، ١ / ٣٥٢، نیز حاشیۀ ٣٤١). حسین از ارکان دولت فاطمی بود و در ٤٠١ق به فرمان الحاکم باللٰه به قتل رسید (ابن تغری بردی، همانجا؛ ابن خلکان، ١ / ٣٨٠).
جوهر در بدو ورود به مصر، شهر قاهره را پایه گذاری کرد و آن را منصوریه (ابن دقماق، ٢ / ٣٥) نام نهاد و در آن شهر کاخها، بناها، سراها و جوامع بسیاری ساخت که جامع الازهر مشهورترین آنها ست (نک : ابن تغری بردی، ٤ / ٣٤-٤٢؛ ابن ایاس، ١(١) / ١٨٥-١٨٦؛ ابن جوزی، همانجا؛ ابن حماد، ٨٨، ٩٢؛ ابن دقماق، ٢ / ٣٥-٣٦؛ ابن خلکان، ١ / ٣٧٦؛ ابنکثیر، ١٣ / ٣١٠؛ نیز نک : ه د، الازهر، قاهره). به فرمان همو بود که گفتن «حی على خیر العمل» در اذان و بسملۀ جهری در نمـاز ــ که رسم شیعیـان بود ــ و صلـوات بـر «محمد المصطفى و علی المرتضى و فاطمة البتول و الحسن و الحسین سبطی الرسول ... » در خطبههای جوامع مصر مرسوم شد (نک : ابن تغری بردی، ٤ / ٣٢؛ ابن حماد، ٨٥؛ ابن ایاس، ١(١) / ١٨٥؛ سیوطی، ١ / ٥٩٩؛ ابن خلکان،١ / ٣٧٦، ٣٧٩؛ ابن عماد، ٣ / ١٠٠؛ مقریزی، همان، ١ / ٣٤٣، ٣٤٤، اتعاظ، ١ / ١١٧). او همچنین دستور داد تا یهودیان در ملأ عام بر لباس خود جهودانه ببندند (همان، ١ / ١٣٢، حاشیه).
گویند جوهر مردی بلند همت، محتشم، نافذالکلمه (ذهبی، ١٦ / ٤٦٨؛ ابنایاس،١(١) / ١٨٩)، خوشرفتار، ادیب، عادل، عاقل، شجاع و مدبر بود (ابن تغری بردی، ٤ / ٣٣؛ ابن خلکان ١ / ٣٧٦؛ ذهبی، همانجا). وی به هنگام قحطی در قاهره اعیان و ثروتمندان را به دستگیری و رعایت فقیران فرمان داد (همو، ١٥ / ١٦١)، بیشتر با نامهنگاری و پیشنهاد صلح و امان بلاد را میگرفت (همو، ١٦ / ٤٦٨)، و هفتهای یک روز همراه با ابن فرات و قاضی شهر برای رد مظالم، و رفع و رجوع کارهای مردم جلوس میکرد (ابن کثیر، ١١ / ٣١٠؛ مقریزی، المقفى، ١ / ٣٤٢، اتعاظ، ١ / ١١٧، حاشیه). او به هنگام مرگ ثروت هنگفتی از خود بر جای گذاشت (نک : ابن ایاس ١(١) / ١٩٣).
مآخذ
ابراهیم حسن، علی، تاریخ جوهر الصقلی، قاهره، ١٣٥٢ق / ١٩٣٣م؛
ابن اثیر، الکامل، بیروت، ١٩٩٥م؛
ابن ایاس، محمد، بدائع الزهور، قاهره، ١٤٠٢ق / ١٩٨٢م؛
ابن تغری بردی، النجوم؛
ابن جوزی، عبدالرحمان، المنتظم، بیروت، ١٣٥٨ق؛
ابن حماد، محمد، اخبار ملوک بنی عبید و سیرتهم، به کوشش تهامی نقره و عبدالعلیم عویس، قاهره، ١٤٠١ق؛
ابن خلکان، وفیات؛
ابن دقماق، ابراهیم، الانتصار، بیروت، ١٣١٠ق / ١٨٩٣م؛
ابن عماد، عبدالحی، شذرات الذهب، بیروت، ١٣٥٠ق؛
ابن کثیر، البدایة؛
انطاکی، یحیى، تاریخ، به کوشش عمر عبدالسلام تدمری، طرابلس،١٩٩٠م؛
حبال، ابراهیم، وفیات المصریین، ریاض، ١٤٠٨م؛
ذهبی، محمد، سیر اعلام النبلاء، به کوشش شعیب ارنؤوط، بیروت، ١٤١٣ق؛
سیوطی، حسن المحاضرة، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٣٨٧ق / ١٩٦٧م؛
مقریزی، احمد، اتعاظالحنفاء، به کوشش جمال الدین شیان، قاهره، ١٣٨٧ق / ١٩٦٧م؛
همو، الخطط، بیروت، دارصادر؛
همو، المقفی الکبیر، به کوشش محمد یعلاوی، بیروت، ١٤٠٧ق / ١٩٨٧م؛
ناصری، احمد، الاستقصاء،دارالبیضاء، ١٩٩٧م؛
همدانی، محمد، تکلمة تاریخ طبری، به کوشش البرت یوسف کنعان، بیروت، ١٩٥٨م؛
یعلاوی، محمد، حاشیه بر ج ١ المقفی الکبیر (نک : هم ، مقریزی).
علیاکبر رنجبر کرمانی