دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٦٧٤ - ابن عمید
ابن عمید
نویسنده (ها) :
احمد پاکتچی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْنِ عَميد، شهرت دو تن از وزيران اديب آل بويه كه در سدۀ ٤ق / ١٠م نقش سياسی و فرهنگی مؤثری در ايران ايفا كردند. بزرگ اين خاندان «عميد»، ابوعبدالله حسين بن محمد معروف به كُله، اصل قمی داشت (ابوعلی مسكويه، ١ / ٢٧٨؛ ثعالبی، ٣ / ١٨٤؛ ابوحيان، مثالب، ٢٣٦) و مدتی نيز در قزوين مقيم بود (رافعی، ٣ / ٤٠٤). گرچه گفته شده او در آغاز مشاغل حقيری داشته (نك : ابوحيان، همانجا)، ولی به هر صورت میدانيم كه در ٣٢١ق در ری وزارت وشمگير را برعهده گرفته (ابوعلی مسكويه، همانجا؛ قس: مجمل التواريخ، ٣٩٠؛ ابن اثير، ٨ / ٢٦٨) و در ٣٢٣ق در دستگاه مرداويج در اصفهان سمتی مهم، احتمالاً وزارت، داشته است (ابوعلی مسكويه، ١ / ٣١٠ به بعد؛ قس: ابن اثير، ٨ / ٢٩٩). ابوعبدالله پس از كشته شدن مرداويج در ٣٢٣ق نزد ماكان بن كاكی (حك در جرجان ٣٢٤- ٣٢٨ق) رفته، دبيری او را برعهده گرفت (ثعالبی، همانجا). در پی شكست ماكان به دست سامانيان او نيز همراه ديگر خواص ماكان به بخارا برده شد و در آنجا مورد عنايت امير سامانی قرار گرفت (همانجا، قس: ابوحيان، همان، ٢٣٢). در زمان امير نوح بن نصر (حك ٣٣١-٣٤٣ق) ديوان رسائل به وی سپرده شد و لقب عميد يافت (ثعالبی، ابوحيان، همانجاها؛ ابن خلكان، ٥ / ١٠٣). عميد تا هنگام وفات، به عنوان كاتبی چيرهدست، اين سمت را دارا بود و رسايل وی به سبب اهميتی كه داشت، در خراسان تدوين يافته بود (ثعالبی، ٣ / ١٨٤-١٨٥).
برخی پنداشتهاند كه ابوعبدالله عميد، نوادۀ شخصی به نام ابوالفضل حسين بن حسن عميد، از شيعيان امامی قم (زنده در ميانۀ سدۀ ٣ق) بوده كه ياد او در روايتی در تاريخ قم (قمی، ٢٠٥) آمده است (مثلاً آقابزرگ، ٢٦٩)، اما صرف نظر از احتمال تحريف اين نام (قس: ابن بابويه، ٤٣٤، كه در همان روايت نام مزبور را ابوالفضل حسن بن حسين علوی ضبط كرده است)، بايد توجه داشت كه عميد لقب خانوادگی ابوعبدالله نبوده است.
دو وزير آل بويه، ابوالفضل محمد و ابوالفتح علی فرزند و نوادۀ اويند كه اينك به شرح احوال آن دو میپردازيم:
١. ابوالفضل محمدبن حسين بن محمد
(د ٦ صفر ٣٦٠ق / ٩ دسامبر ٩٧١م)، وزير ركنالدولۀ ديلمی و نويسندهای كه سبك جديدی در نثر عربی پديد آورد. در زمان خود، او را به طور مطلق «استاد» يا «الاستاذالرئيس» میخواندند.
از زندگی او پيش از ٣٢٨ق آگاهی چندانی در دست نيست، ولی به هر روی نمیتوان موقعيت پدر را در دستگاه آل زيار، در رشد و پيشرفت فرزند بیتأثير دانست. از استادان او در اين دوره احمد بن اسماعيل بن سمكه، اديب قمی را میشناسيم (طوسی، رجال، ٤٥٥، الفهرست، ٣١؛ نجاشی، ٩٧؛ قس: ابن نديم، ١٥٤، كه محمد بن علی بن سمكه را معلم ابن عميد دانسته است). هنگامی كه عميد در ٣٢٣ق بلاد جبل را ترك گفت، محمد در آنجا ماند و به مرور مدارج ترقی را در دولت تازه تأسيس آل بويه پيمود (ثعالبی، ٣ / ١٨٥). از برخی نوشتهها چنين برمیآيد كه ارتباط او با پدرش منقطع بوده است (نك : ابوحيان، مثالب، ٢٣٢ به بعد).
در ٣٢٨ق / ٩٤٠م به دنبال درگذشت ابوعبدالله قمی، وزير حسن ابن بويه ــ كه بعدها ركنالدوله لقب يافت ــ به وزارت برگزيده شد (همدانی، ١١٧؛ ابن خلكان، ٥ / ١٠٤؛ ابن اثير، ٨ / ٣٦٥). البته طبيعی است كه ابن عميد از آن پس در سالهای پرحادثۀ ٣٢٨-٣٣٧ق اشتغالات زيادی داشته باشد، اما ذكر فعاليتهای او در منابع، به طور مشخص بعد از اين سالها ديده میشود.
در ٣٣٧ق / ٩٤٨م ابن عميد با همراهی علی بن كامه به فرمان ركنالدوله به آمل رفت و امام علوی الثائر بالله را كه شهر را به تصرف خود درآورده بود، شكست داد و آمل را بازپس گرفت (صابی، ابراهيم، «التاجی»، ٣٩؛ ابن اسفنديار، ٢٩٩-٣٠٠). در ٣٣٩ق وی كه موظف بود مرزبان ـ اميری از آل مسافر ـ را تحتالحفظ از ری به اصفهان و از آنجا به قلعۀ سميرم برده، زندانی كند، توانست توطئۀ ديلميان برای رهانيدن او را خنثی نمايد (ابوعلی مسكويه، ٢ / ١٣٣-١٣٥). در همين سال، ركنالدوله كه در پی وفات برادرش عمادالدوله، برای تحكيم امارت پسرش عضدالدوله به فارس رفته بود، تصميم گرفت ابن عميد را در ارّجان (شهری مرزی بين فارس و خوزستان) مستقر سازد، تا پشتوانهای برای عضدالدوله در شيراز باشد (همو، ٢ / ١٣٧- ١٣٨)؛ ولی چون خبر هجوم منصور بن قراتكين از خراسان به بلاد جبال را دريافت، ابن عميد را همراه خود به صحنۀ نبرد برد و او در جريانات مختلف اين نبرد، نقش سياسی مهمی ايفا كرد (همو، ٢ / ١٣٩-١٤٢؛ ابن اثير، ٨ / ٤٨٨- ٤٨٩). گويا ركنالدوله پس از آن واقعه ابن عميد را به ارجان بازگردانيد، زيرا آنگاه كه در ٣٤٤ق / ٩٥٥م محمد پسر ماكان به اصفهان تاخت و شهر را در اختيار گرفت، ابن عميد از ارجان به اصفهان آمد و آن را بازستاند (ابوعلی مسكويه، ٢ / ١٥٩-١٦١؛ گرديزی، ٣٥٠؛ ابن اثير، ٨ / ٥١١). در ٣٤٥ق نيز شورش بلكا برادر روزبهان ديلمی را در فارس سركوب كرد و عضدالدوله را به تخت بازگردانيد (ابوعلی مسكويه، ٢ / ١٦٦؛ ابن اثير، ٨ / ٥١٦).
سكوت نسبی كه در فاصلۀ ٣٤٦- ٣٥٥ق / ٩٥٧-٩٦٦م دربارۀ فعاليتهای سياسی ابن عميد در منابع ديده میشود، شايد به سبب استقرار آرام او در ارجان باشد. در اين برهه گزارشهايی از حضور او در ارجان در دست است كه از آن ميان میتوان به ملاقات ابن جعابی (ه م) با او در ٣٤٨ق (خطيب بغدادی، ٣ / ٣٠) و ملاقات متنبی با او و مدح وی در ٣٥٤ق (متنبی، ٢ / ١٦١) اشاره كرد. همچنين از يك سفر او به بغداد در ٣٤٨ يا ٣٤٩ق خبر داريم (سمعانی، ٣ / ٢٨٦) كه میتواند انگيزۀ آن كمك در حل و فصل مشكلات آل بويۀ بغداد بوده باشد.
ظاهراً هدف ركنالدوله از مستقر كردن ابن عميد در فارس افزونبر مقاصد سياسی، آموزش و راهنمايی عضدالدوله بوده است (نك : ابوعلی مسكويه، ٢ / ٢٨٢). لذا با اقتدار سياسی عضدالدوله، ابن عميد كه مأموريت خود را انجام شده میديد، در پی تغيير رفتار عضدالدوله نسبت به او، فارس را ترك گفت و نزد ركنالدوله به ری آمد (نك : همدانی، ٢٠٥). هنوز چندی از ورود او به ری نگذشته بود كه در ٣٥٥ق / ٩٦٦م آنگاه كه لشكر ٠٠٠‘٢٠ نفری غازيان خراسان به دستاويز جنگ با مسيحيان در مرزهای شمال غربی، در گذار از ری، شهر را به آشوب كشيدند، موفق شد. فتنه را فرونشاند (ابوعلی مسكويه، ٢ / ٢٢٢- ٢٢٨؛ ابن اثير، ٨ / ٥٦٩ -٥٧١). پس از اين ماجرا ركنالدوله ابن عميد را به همراه ابراهيم سلار به آذربايجان فرستاد تا آن ديار را به اطاعت سلار درآورد. او پس از موفقيت در اين مأموريت بیميل نبود كه به گونهای خود ولايت آذربايجان را در دست گيرد، ولی ركنالدوله نپذيرفت (ابوعلی مسكويه، ٢ / ٢٢٩؛ ابن اثير، ٨ / ٥٧١ -٥٧٢).
در اواخر ٣٥٩ق ابن عميد برای آخرين نبرد خود، همراه پسرش ابوالفتح به سوی حسنويه كُرد رهسپار غرب شد، ولی به سبب ضعف جسمی وی و خودسری ابوالفتح شكاف عميقی در سياست لشكر پديد آمد و سرانجام ابن عميد پيش از آنكه درگير نبرد شود، در همدان درگذشت (ابوعلی مسكويه، ٢ / ٢٧٠-٢٧٤؛ ابن اثير، ٨ / ٦٠٥-٦٠٦). دربارۀ نحوۀ سياست ابن عميد گرچه اطلاعات قابل ملاحظهای به ما نرسيده، ولی همين قدر میدانيم كه او، به رغم بینظمی حاكم بر تشكيلات اوليۀ ديلميان، سعی داشت تا حد امكان به امور ديوانی و لشكری سامان دهد (نك : ابوعلی مسكويه، ٢ / ٢٧٩-٢٨٢). هرچند شرايط سخت در مواردی ابن عميد را به اعمال خشونت وامیداشت (مانند كشتن فجيع اسيران قلعۀ خَست: تنوخی، ٤ / ٩٧-١٠١)، ولی تا حد مقدور تلاش داشت كه از راهی مسالمت آميز مسائل خود را حل نمايد (نك : ابوعلی مسكويه، ٢ / ٢٨٠). به گفتۀ ابوعلی مسكويه او در رسالههايی چند بهويژه رسالهاش به ابن هندو، به بيان آراءِ سياسی خود پرداخته است (٢ / ٢٧٩). در واقع گفته شده كه ابن عميد با تحمل فشار بیسامانی آغازين دولت آلبويه، موجب شد تا شرايط مناسبی برای وزارت شاگردش صاحب بن عباد مهيا شود، ولی به اندازۀ او مورد مهرآيندگان قرار نگرفت (نك : آمد روز، ٣٥٥؛ كبير، ١١).
قطع نظر از جهات سياسی، ابن عميد از جهت وسعت دانش نيز زبانزد بود. در منابع عربی بيش از هر چيز ادب ابن عميد مورد تأكيد قرار گرفته است. چيرهدستی اين اديب ايرانی، در به كارگيری زبان عربی، بهويژه در پرداختن نثر، تا آن اندازه بود كه گفته شده: «كتابت با عبدالحميد آغاز گشت و به ابن عميد انجام يافت» (ثعالبی، ٢ / ١٨٣؛ مافروخی، ١٠٧) و او را «جاحظ دوم» لقب دادند (ابن خلكان، ٥ / ١٠٤). بلاغت او همواره در ادبيات عربی و فارسی سدههای بعد ضربالمثل بوده است (به عنوان نمونه، نك : ثعالبی، ٣ / ١٨٣، ٥ / ١٥٠؛ عمادالدين، ١ / ٢٥٧؛ عتبی، ٤٤٠؛ قلقشندی، ١ / ٩٣؛ فسايی، ٢ / ١٠١٦).
ابن عميد در كتابت سبكی خاص داشت، به كارگيری سجع و كاربرد وسيع صنايع بديعی را در نثر عربی از ابتكارات وی بايد دانست (نك : فروخ، ٢ / ٥٠٠-٥٠١؛ مجلة المجمع العلمی، ٥ / ٨٤). با توجه به اينكه سبك او تا مدتها در مشرق و حتی اندلس الگوی نويسندگان بود (نك : قفطی، ٤٢٢؛ مجلة المجمع العلمی، ١٢ / ٣٨، ٢٨٣، ٣٥ / ٣٠)، اين نقلِ ابوحيان توحيدی را كه ابن عميد نخستين تباهكنندۀ زبان است ( الامتاع، ١ / ٦٦)، بايد ناشی از بدبينی ابوحيان به ابن عميد دانست كه او را به نوشتن كتاب مثالب الوزيرين (معايب دو وزير: ابن عميد و صاحب بن عباد) واداشته است. به گفتۀ ابن نديم (ص ١٤٩) و ابوعلی مسكويه (٢ / ٢٧٧) رسايل ابن عميد در آن روزگار در ديوانی گردآوری شده بود. در حال حاضر برخی رسايل منتسب به او در ميان مجموعههای خطی هند و تركيه باقی مانده است (نك : GAL, S, I / ١٥٣؛ زركلی، ٦ / ٩٨) و نسخهای نيز در دارالكتب قاهره وجود دارد كه عكسی از آن به شماره ٤٧٨ در كتابخانۀ مركز موجود است و در صحت انتساب آن جای تأمل هست. همچنين پارههايی ديگر از رسالههای او در جای جای كتب ادب چون يتيمة الدهر ثعالبی، زهر الآداب حصری، معجم الادباء ياقوت و آثار ابوحيان توحيدی ديده میشود. از نوشتههای او در ادب، ابن نديم (همانجا) اثری با عنوان المذهب فی البلاغات (قس: زركلی، همانجا) را نام برده و ابوحيان از كتابی با عنوان الخَلق و الخُلق ياد كرده كه هنوز مسوده بوده و مؤلف فرصت پاكنويس كردن آن را نيافته بود (ابوحيان، مثالب، ٢١٧). ابن عمید ذوق شعری نیز داشته (نک : ابوعلی مسکویه، ٢ / ٢٧٧) و قطعاتی از اشعار او بازمانده است (در مورد منابع آن، نك : GAS, II / ٦٣٥).
ابن عميد علاوه بر ادب در فلسفه، رياضيات، نجوم و برخی شاخههای علوم طبيعی نيز آگاهی داشت (ابوحيان، همان، ٢٤١؛ ابوعلی مسكويه، ٢ / ٢٧٧- ٢٧٨؛ زوتر، ٥٨-٥٩) و از دانش خود در طراحی ادوات جنگی و جز آن استفادۀ عملی زيادی برده است (نك : ابوعلی مسكويه، ٢ / ٢٧٨؛ همدانی، ٢٠٧). از تأليفات وی در زمينههای ياد شده رسالۀ المسائل الطبيعية، نسخۀ خطی كتابخانۀ موزۀ بغداد (GAS, VII / ٢٨٢) و رسالة فی الحمرة الحادثة فی الجوّ، نسخۀ خطی ليدن (ورهووه، ٢٩٦)، در باب هواشناسی حفظ شده است. ابوريحان نيز اثر ديگری را از او با عنوان كتاب فی بناء المدن، در زمينشناسی ياد كرده است (نك : GAS؛ همانجا). جز آنچه ذكر شد، برخی نظرات ابن عميد در پارهای موضوعات علوم طبيعی در كتب آيندگان مورد توجه قرار گرفته است (مثلاً نك : ابوريحان، الجماهر، ٢٥٩).
شايان ذكر است كه ابن عميد به رغم اينكه در دورۀ تصدی وزارت اشتغالات سياسی بسيار داشته، توانسته بود محيطی ايجاد كند كه عالمانی از هر رشته را به كار راغب سازد. به عنوان نمونه ابويوسف رازی بخشی از كتاب هندسۀ اقليدس را برای ابن عميد به عربی برگرداند (ابن نديم، ٣٢٦). همچنين بايد گفت به تشويق ابن عميد بود كه حسن بن محمد قمی بر آن شد تا تاريخ قم و ديوان شعر ابوجعفر عطار را گردآورد (نك : قمی، ١١). فراتر از اين، ابن عميد در ري رصدخانهاي ساخت كه ابوالفضل هروی و ابوجعفر خازن در آن به رصد پرداختند (ابوريحان، تحديد، ٦٩-٧٠، القانون، ١ / ٣٦٤؛ ساييلی، ١٠٣-١٠٤) همچنين او بود كه نوشتههای تدوين نشدۀ الحاوی را به بهای گزاف از خواهر رازی خريداری كرده، جمعی از شاگردان رازی را بر آن داشت تا كتاب را تدوين كردند (نك : ابن ابی اصيبعه، ١ / ٣١٤). وی همچنين نوشتههای كهن يونانی را كه در سور اصفهان يافته شده بود، برای استفادۀ اهل آن به بغداد فرستاد (ابن نديم، ٣٠٢) و بعضی از نويسندگان را به استنساخ كتب پيشين گمارد تا آنها را از تلف شدن باز دارد (نك : ابوحيان، مثالب، ٢٢٩). او كتابخانهای وسيع داشت كه عالم نامدار ابوعلی مسكويه رازی كتابدار آن بود (نك : ابوعلی مسكويه، ٢ / ٢٢٤).
٢. ابوالفتح علی بن محمد بن حسين
(٣٣٧-٣٦٦ق / ٩٤٨-٩٧٧م)، وزير ركنالدوله و مؤيدالدوله، ملقب به ذوالكفايتين كه او نيز گاه چون پدر «استاد» خوانده میشد.
تولد او را در قم گفتهاند (ثعالبی، ٣ / ٢١٥). وی در محضر پدرش و استادانی چون ابوالحسين ابن فارس ادب آموخت و كاتبی زبردست شد (ياقوت، ١٣ / ١٩٢). از فعاليتهای سياسی ـ نظامی او نخستين بار در وقايع سال ٣٥٨ق / ٩٦٩م ياد شده است كه از طرف ركنالدوله برای سركوب شورش مردم قزوين بدانجا رفت و پس از فرونشاندن آشوب مبلغی كلان از آنان دريافت نمود كه خود نام آن را «مال التأديب» نهاد (رافعی، ٣ / ٤٠٤؛ مستوفی، ٧٩١-٧٩٢). در ٣٥٩ق / ٩٧٠م در ركاب پدر به جنگ با حسنويه كُرد رفت و با مرگ پدر در همدان، جانشين او گرديد و با دريافت مالی از حسنويه با او از در صلح درآمد (نك : ابوعلی مسكويه، ٢ / ٢٧٣-٢٧٤؛ ابن اثير، ٨ / ٦٠٦) و پس از بازگشت به ری از سوی ركنالدوله به جای پدر به وزارت نصب شد (ابوعلی مسكويه، ٢ / ٢٧٣، ٣٠١؛ همدانی، ٢٠٥؛ ابن اثير، همانجا). در تاريخی كه به دقت دانسته نيست، از نبردی بين ابوالفتح وكردها ياد شده كه در آن وی با ديسم پسر دايی حسنويه جنگيد و او را شكست قطعی داد (ابن اثير، ٨ / ٧٠٥).
در ٣٦٤ق در پی تقاضای بختيار، از اميران آل بويۀ عراق، ركنالدوله ابوالفتح را با لشكری انبوه به همراه عضدالدوله برای حمايت از او در برابر تركان گسيل داشت (ابوعلی مسكويه، ٢ / ٣٢١ به بعد؛ همدانی، ٢١٨؛ گرديزی، ٢٠٣)؛ اما عضدالدوله پس از حل و فصل مسائل عراق، با گرفتن تأييد خليفه، بختيار را دستگير كرده، خود زمام امور را در دست گرفت. سپس ابن عميد را كه انتظار میرفت به وزارت عراق گزيده شود، برای جلب موافقت ركنالدوله به ری فرستاد، ولی برخورد شديد ركنالدوله، عضدالدوله را بر آن داشت كه عراق را ترك كند و به فارس رود (ابوعلی مسكويه، ٢ / ٣٤٢-٣٥٢؛ ابن اثير، ٨ / ٦٤٨-٦٥٤). گويا ابوالفتح مدتی پس از آن در عراق ماند و روابط نزديكی با خليفه، بختيار و ابن بقيه (ه م) برقرار نمود و مال و موقعيت خوبی به دست آورد (صابی، محمد، «الربيع»، ٣٤٠؛ همدانی، ٢٢٣-٢٢٤؛ قس: ابوعلی مسكويه، ٣ / ٣٥٤). او در مدت درنگ خود در بغداد توانست از خليفه طائع لقب «ذوالكفايتين» و کنيۀ «ابوالفتح» را دريافت دارد (صابی، محمد، همانجا؛ همدانی، ٢٢٩؛ گرديزی، ٢٠٥؛ ياقوت، ١٣ / ١٩٣-١٩٤).
گرديزی در همان سال ٣٦٤ق از كوشش دو وزير آل بويه و سامانی، ابوالفتح و عتبی، ياد میكند كه به صلح ميان دو دولت انجاميد (٢٠٥، قس: ٣٦٠). در ٣٦٥ق ابن عميد در تلاش ديگری برای بهبود بخشيدن به روابط خاندان بويه و از ميان برداشتن كدورتها ترتيبی داد تا ركنالدوله، عضدالدوله و ديگر اميران در اصفهان گرد هم آيند. در همين جريان بود كه ركنالدوله متصرفات خود را بين پسرانش تقسيم نمود و عضدالدوله را بر ديگر برادران رياست داد (ابوعلی مسكويه، ٢ / ٣٦١-٣٦٤؛ همدانی، ٢٢٨؛ابن اثير، ٨ / ٦٦٩). در ٣٦٦ق، به دنبال وفات ركنالدوله، مؤيدالدوله از اصفهان به ری آمده، از طرف عضدالدوله بر مسند امارت نشست و ابوالفتح را در وزارت ابقا كرد (همدانی، ٢٢٩)، اما صاحب بن عباد كه به عنوان دبير خاص او از اصفهان به ری آمده بود، مورد سوءظن ابن عميد قرار داشت، لذا با شورانيدن نظاميان بر ضد او مؤيدالدوله را واداشت تا صاحب را به اصفهان باز گرداند (ثعالبی، ٣ / ٢٢١؛ ياقوت، ١٣ / ١٩٤). اين حركت ابوالفتح در كنار اقدامات ناخوشايند پيشين و نفوذِ تحملناپذير او در سران لشكر و كشور، مؤيدالدوله را بر آن داشت تا با كسب موافقت عضدالدوله، ابن عميد را از ميان بردارد. در پی دستور مؤيدالدوله او را دستگير كرده، مورد شكنجه قرار دادند و به قتل رسانيدند. احتمال دارد كه علت شكنجه، بازجويی از ابن عميد در مورد اموال پنهان خانوادگی بوده باشد كه نتيجهای نبخشيد (نك : ابوحيان، مثالب، ٣٤٩-٣٥٩؛ صابی، محمد، الهفوات، ٥٠ -٥١؛ ثعالبی، ٣ / ٢٢٢؛ همدانی، ٢٢٩-٢٣٠؛ ياقوت، ١٣ / ١٩٤-١٩٥، ٢١٥-٢٢٧؛ ابن اثير، ٨ / ٦٧٥-٦٧٦).
ابوالفتح به سبب جوانی در سياست بیپروايی و ناپختگی خاصی داشت و در دوران حيات پدر همواره به سبب رفتار نامناسب خود با سران و مردم مورد انتقاد او قرار میگرفت (به عنوان نمونه، نك : ابوعلی مسكويه، ٢ / ٢٧١-٢٧٣؛ رافعی، ٣ / ٤٠٤-٤٠٥؛ مافروخی، ٤٦). شايد ابوالفتح اگر عمرش وفا میكرد، میتوانست در سياست و ادب دنبالهرو پدر باشد (برای مراجع برخی از اشعار بازماندۀ او، نك : GAS,II / ٦٣٥).
مآخذ
آقابزرگ، طبقات اعلام الشيعة، قرن ٤، بيروت، ١٣٩٠ق / ١٩٧١م؛
ابن ابی اصيبعه، احمدبن قاسم، عيون الانباء فی طبقات الاطباء، قاهره، ١٢٩٩ق / ١٨٨٢م؛
ابن اثير، الكامل؛
ابن اسفنديار، محمدبن حسن، تاريخ طبرستان، به كوشش عباس اقبال، تهران، ١٣٢٠ش؛
ابن بابويه، محمدبن علی، كمالالدين، به كوشش علی اكبر غفاری، تهران، ١٣٩٠ق؛
ابن خلكان، وفيات؛
ابن نديم، الفهرست؛
ابوحيان توحيدی، علی بن محمد، الامتاع و المؤانسة، به كوشش احمد امين و احمد الزين، قاهره، ١٩٣٩م؛
همو، مثالب الوزيرين، به كوشش ابراهيم كيلانی، دمشق، ١٩٦١م؛
ابوريحان بيرونی، تحديد نهايات الاماكن، به كوشش محمد بن تاويت طنجی، آنكارا، ١٩٦٢م؛
همو، الجماهر، حيدرآباد دكن، ١٣٥٥ق؛
همو، القانون المسعودی، حيدرآباد دكن، ١٣٧٣ق / ١٩٥٤م؛
ابوعلی مسكويه، احمدبن محمد، تجارب الامم، به كوشش آمد روز، قاهره، ١٣٣٣ق / ١٩١٥م؛
تنوخی، محسن بن علی، الفرج بعد الشدة، به كوشش عبود شالجی، بيروت، ١٣٩٨ق / ١٩٧٨م؛
ثعالبی، عبدالملك، يتيمة الدهر، به كوشش مفيد محمد قميحه، بيروت، ١٤٠٣ق / ١٩٨٣م؛
خطيب بغدادی، احمدبن علی، تاريخ بغداد، قاهره، ١٣٤٩ق؛
رافعی، عبدالكريم بن محمد، التدوين، حيدرآباد دكن، ١٤٠٤ق / ١٩٨٤م؛
زركلی، اعلام؛
سمعانی، عبدالكريم بن محمد، الانساب، حيدرآباد دكن، ١٣٨٣ق / ١٩٦٣م؛
صابی، ابراهيم بن هلال، «التاجی»، اخبار ائمة الزيدية، به كوشش مادلونگ، بيروت، ١٩٨٧م؛
صابی، محمدبن هلال، «الربيع»، شذرات من كتب مفقودة، به كوشش احسان عباس، بيروت، ١٤٠٨ق / ١٩٨٨م؛
همو، الهفوات النادرة، به كوشش صالح اشتر، دمشق، ١٣٨٧ق / ١٩٦٧م؛
طوسی، محمدبن حسن، رجال، نجف، ١٣٨٠ق / ١٩٦١م؛
همو، الفهرست، نجف، كتابخانۀ مرتضويه؛
عتبی، محمدبن عبدالجبار، تاريخ يمينی، ترجمۀ فارسی جرفادقانی، به كوشش جعفر شعار، تهران، ١٣٥٧ش؛
عمادالدين كاتب، خريدة القصر، به كوشش شكری فيصل، دمشق، ١٣٧٥ق / ١٩٥٥م؛
فروخ، عمر، تاريخ الادب العربی، بيروت، ١٩٨٥م؛
فسايی، ميرزا حسن، فارسنامۀ ناصری، به كوشش منصور رستگار فسايی، تهران، ١٣٦٧ش؛
قفطی، علی بن یوسف، اخبار العلماء باخبار الحكماء، به كوشش ليپرت، ليپزيک، ١٩٠٣م؛
قلقشندی، احمدبن علی، صبح الاعشی، قاهره، ١٣٨٣ق / ١٩٦٣م؛
قمی، حسن بن محمد، تاريخ قم، ترجمۀ فارسی حسن بن علی قمی، به كوشش جلالالدين طهرانی، تهران، ١٣١٣ش؛
گرديزی، عبدالحی بن ضحاک، زين الاخبار، به كوشش عبدالحی حبيبی، تهران، ١٣٦٣ش؛
مافروخی، مفضل بن سعد، محاسن اصفهان، به كوشش جلالالدين طهرانی، تهران، ١٣١٢ش؛
متنبی، ابوالطيب، ديوان، به كوشش عبدالرحمن برقوقی، بيروت، ١٣٥٧ق / ١٩٣٨م؛
مجلة المجمع العلمی العربی، دمشق، ١٣٣٩ق؛
به بعد؛
مجمل التواريخ و القصص، به كوشش ملك الشعراء بهار، تهران، ١٣١٨ق؛
مستوفی، حمدالله، تاريخ گزيده، به كوشش عبدالحسين نوايی، تهران، ١٣٦٢ش؛
نجاشی، احمدبن علی، رجال، به كوشش موسی شبيری زنجانی، قم، ١٤٠٧ق؛
همدانی، محمدبن عبدالملک، تكملة تاريخ الطبری، به كوشش آلبرت يوسف كنعان، بيروت، ١٩٦١م؛
ياقوت، ادبا؛
نيز:
Amedroz, H. F., “The Vizier Abu-l-Fadl Ibn al cAmîd”, Der Islam, ١٩١٢, vol. III;
GAL, S;
GAS;
Kabir, M., “Ustad Abu’l-Fadl Ibn al-cAmîd”, Islamic Culture, ١٩٦١, vol. XXXV;
Sayılı, A., The Observatory in Islam, Ankara, ١٩٦٠;
Suter, H., Die Mathematiker und Astronomen der Araber und ihre Werke, Leipzig, ١٩٠٠;
Voorhoeve.
احمد پاکتچی