دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٤٦٩ - ابن بقیله
ابن بقیله
نویسنده (ها) :
محمد آصف فکرت
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ١٧ اردیبهشت ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْنِ بُقَيْله، عبدالمسيح بن عمرو بن قيس بن حيان غسانی ازدی مسيحی، عرب جاهلی كهنسالی كه در رخدادهای مهم اوايل اسلام از او نام بردهاند.
نام عبدالمسيح را حارث (بلاذری، ٢٥٢)، با ثعلبة (ابوحاتم، ٤٨) ابنسُنَين (يا سُبَين: ابن دريد، ٤٨٥؛ يا شُنين: ابناثير، ١/ ١٣٦) نقل كردهاند. جاحظ (٢/ ٧٤) به جای بقيله، «نفيله» ضبط كرده است. در علت اشتهار اين نام گفته شده كه يك بار بقيله دو جامۀ سبز پوشيده و بيرون آمده بود و يكی او را به بقيله (تره) تشبيه كرد و اين نام بر او ماند. وی اهل حيره بود. در منابع اسلامی از عبدالمسيح به مناسبتهای مختلف ياد شده، اما لااقل در دو مورد از او به تفصيل سخن رفته است:
١. هنگامی كه در آستانۀ ميلاد پيامبر اسلام (ص) رخدادهايی خارقالعاده همچون شكست ايوان مداين (طاق كسری)، خاموش شدن آتشكدۀ فارس و رؤيای موبدان و چندين حادثۀ عجيب ديگر به ظهور پيوست، خسرو انوشيروان به نعمان (ملك حيره) دستور داد تا يكی از دانايان عرب را بفرستد تا پيامد اين رخدادها را پيشگويی كند، زيرا موبدان گفته بودند كه حادثۀ مهمی در سرزمين عرب به وقوع خواهد پيوست. نعمان، عبدالمسيح را فرستاد و عبدالمسيح چون ماجرا را شنيد، گفت كه دانش اين امور نزد خال او سطيح كاهن است كه در دمشق زندگی میكند. عبدالمسيح را به دستور خسرو به دمشق نزد سطيح كاهن فرستادند و او سطيح را در واپسين دم زندگی دريافت و سطيح در آن دم او را از سقوط آيندۀ دولت ساسانی و ظهور اسلام خبر داد. مآخذ، اين داستان و گفت و گوی عبدالمسيح و سطيح را به تفصيل آوردهاند (يعقوبی، ٢/ ٨؛ ابنعبدربه، ٢/ ٢٩-٣٠؛ خرگوشی، ٢٣٦-٢٣٧؛ بيهقی، ١٢٧- ١٢٨).
٢. چون سپاه اسلام به سرداری خالد بن وليد در ١٢ ق/ ٦٣٣ م در مسير غزوات خويش به حيره رسيد، در خفان فرود آمد. خالد به مردم حيره كه در قصور سهگانه متحصن شده بودند، پيام داد كه يكی از دانايان را نزد او بفرستند. عبدالمسيح و كسانی ديگر نزد خالد آمدند. گفت و گوی عبدالمسيح با خالد كه نشانۀ دانش و فصاحت و بلاغت اوست در مآخذی كه از رخدادهای آن روزگار بحث میكنند به تفصيل آمده است (جاحظ،٢/ ٧٤؛ بلاذری،٢٥٢). در جريان همين گفتوگو،عبدالمسيح میخواست با خوردن زهری كه همراه داشت به زندگی خويش پايان دهد، اما گفتهاند كه خالد آن زهر را گرفت و با ذكر نام خدا آن را فرو داد، بدون آنكه آسيبی به او برسد (دينوری، ١١٢؛ طبری، ٣/ ٣٦٣). نتيجۀ اين گفت و گو عقد معاهدۀ صلح و پرداخت سالانه ٠٠٠‘١٠٠ درهم جزيه از جانب مردم حيره به مسلمانان بود. اين جزيه را نخستين جزيه در اسلام شمردهاند (ابن سعد، ٧/ ٣٩٦). مبلغ ابن جزيه را بعضی از منابع ٠٠٠‘٨٠ درهم (بلاذری، همانجا) و بعضی ٠٠٠‘٩٠ ذكر كردهاند (شباب، ١/ ١٠١). طبری متن اين عهدنامه را نقل كرده و تاريخ آن را ربيعالاول ١٢ ق/ مه يا ژوئن ٦٣٣ م نوشته است (٣/ ٣٦٤). نيز نوشتهاند كه چون در ١٧ ق/ ٦٣٨ م، سعد بن ابی وقاص میخواست شهر كوفه را بنا كند عبدالمسيح او را به محل مناسب بنای كوفه راهنمايی كرد (بلاذری، ٢٨٥). سن عبدالمسيح را ٣٢٠ (ابشيهی، ٢/ ٣٧) تا ٣٥٠ سال نوشتهاند (ابوحاتم، ٤٧). وی با آنكه اسلام را درك كرد، مسلمان نشد (همانجا). داستانهايی كه از او نقل شده از ارزش ادبی برخوردار است. از وی اشعاری نيز روايت كردهاند (همانجا؛ سيد مرتضی، ١/ ٢٦٢-٢٦٣).
مآخذ
ابشيهی، محمد بن احمد، المستطرف، قاهره، ١٣٧١ ق/ ١٩٥٢ م؛
ابن اثير، اللباب، قاهره، ١٣٥٧ ق؛
ابن دريد، محمد بن حسن، الاشتقاق، به كوشش عبدالسلام محمد هارون، قاهره، ١٣٧٨ ق/ ١٩٥٨ م؛
ابن سعد، محمد، الطبقات الكبری، به كوشش احسان عباس، بيروت، دارصادر؛
ابن عبدربه، احمد بن محمد، العقد الفريد، به كوشش احمد امين و ديگران، بيروت، ١٤٠٢ ق/ ١٩٨٢ م؛
ابوحاتم سجستانی، سهل بن محمد، المُعَمَرون و الوصايا، به كوشش عبدالمنعم عامر، قاهره، ١٩٦١ م؛
بلاذری، احمد بن يحيی، فتوح البلدان، قاهره، ١٣١٩ ق؛
بيهقی، احمد بن حسین، دلائل النبوة، به كوشش عبدالمعطی قلعجی، بيروت، ١٤٠٥ ق/ ١٩٨٥ م؛
جاحظ، عمرو بن بحر، البيان و التبيين، دارالكتب العلمية؛
خرگوشی، عبدالملك بن محمد، شرف النبی، ترجمۀ محمود راوندی، به كوشش محمد روشن، تهران، ١٣٦١ ش؛
دينوری، احمد بن داوود، الاخبار الطوال، به كوشش عبدالمنعم عامر، بغدادی، ١٣٧٩ ق/ ١٩٥٩ م؛
سيدمرتضی، علی بن حسین، امالی، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره، ١٣٧٣ ق/ ١٩٥٦ م؛
شباب، خليفة بن خیاط، التاريخ، به كوشش سهيل زكار، دمشق، ١٣٨٧ ق/ ١٩٦٧ م؛
طبری، تاريخ، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره، ١٩٦٠- ١٩٦٨م؛
يعقوبی، احمد بن واضح، تاريخ، بيروت، ١٣٧٩ ق/ ١٩٦٠ م.
محمدآصف فكرت