دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٨١٩ - بایزید پاشا
بایزید پاشا
نویسنده (ها) :
جلال خسروشاهی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بایَزیدْپاشا، دولتمرد و وزیراعظم عثمانی در زمان سلطان محمد اول و سلطان مرداد دوم در سدۀ ٩ق/ ١٥م.
پدرش یاخشی بیک نام داشت. بایزید در آماسیه زاده شد؛ ازاینرو، در برخی منابع اورا آماسیهای خواندهاند (اوزون چارشیلی، «تاریخ...»، I(٤)/ ٢٧٨، «چارندارلی...»، ٤٩)، گرچه خاندانش را اصلاً آلبانیایی تبار دانستهاند (سامی، ٢/ ١٢٣٥؛ «تاریخ امپراتوری...»، ٦٠؛ هامرپورگشتال، ١/ ٣٣٦). بایزید در دربار عثمانی پرورش یافت (ثریا، ٢/ ٦؛ «تاریخ امپراتوری»، همانجا)، و قاپیقولی یا پیشخدمت دربار (شاو، ١/ ٩١) و اتابک یالله و آموزگار شاهزادگان عثمانی گردید (اورون چارشیلی، «امیرنشینها...»، ١٨؛ یوجل، ٣٢٤).
پس از شکستِ ایلدرم بایزید از تیمور در جنگ آنقره و اسارت او، ب بایزیدپاشا، شاهزاده محمد چلبی را که در آن زمان ١٥ ساله بود، از میدان جنگ به در برد و با رشادت وفداکاری بسیار به آماسیه رساند (سامی، همانجا؛ هامرپورگشتال، ١/ ٣٠٩). از آن زمان، و در دورانی که محمدچلبی (سلطان محمداول) امیر اماسیه بود، بایزیدپاشا با کمال صداقت به خدمت او پرداخت (ثریا، همانجا؛ منجمباشی، ٣/ ٣٣٦). او دست قاضی برانالدین را از تجاوز به آماسیه کوتاه کرد و وقتی محمد چلبی به جنگ با برادران مدعی سلطنت خود، برخاست، بایزیدپاشا یکی از معتمدان وامرای بزرگ او بود (اوزون چارشیلی، «تاریخ»، همانجا) و در دورۀ ١١ سالۀ محمدچلبی برای دستیابی به سلطنت و کوشش او برای وحدت حکومت عثمانی، غیرت و فداکاری چشمگیری از خود نشان داد (همان، I(٤)/ ٣٢٧, ٣٩٥, ٥٥٣؛ «تاریخ امپراتوری»، همانجا).
هنگامی که محمد چلبی در ٨١٦ق/ ١٤١٣م بر سلطنت عمانی استقرار یافت، بایزیدپاشا را به وزارت عظمێ برگزید (سامی، همانجا؛ آقداغ، I/ ٣٢٨) و در طول سلطنتش، همواره او را به عنوان وزیر و مشاور خاص در کنار خود داشت (سامی، همانجا؛ نشری، ١/ ٤٠٤؛ عاشق پاشازاده، ٨٣، ٨٨؛ اوزون چارشیلیف «چاندارلی»، «تاریخ»، همانجاها) و در ٨١٨ق به سبب خدمت مهمی که در دفع حملۀ محمد بیک امیره قرهمان به خاک عثمانی و دستگیری او و پسرش مصطفێ و سپس عفو آنها و بازپسگیری شهرها و قوای عثمانی انجام داد، علاوه بر وزارت عظمێ، مقام بیگلربیکی روم ایلی نیز به وی داده شد (سعدالدین، ١/ ٢٧٣-٢٧٤, عاشق پاشازاده، همانجا؛ اوزن چارشیلی، همان، I(٤)/ ٣٥٢-٣٥٣؛ قس: منجمباشی، ثریا، همانجاها). او در این مناصب، در غالب امورِ حکومت مرجع اصلی به شمار میرفت و نفوذ و اقتدارش بسی گسترده بود (اوزون چارشیلیف «چاندارلی»، همانجا).
در نزاع سلطان محمد با برادرش موسێ چلبی، حکمران روم ایلی (٨١٣-٨١٦ق/ ١٤١٠-١٤١٣م) بایزیدپاشا در دستگیری و قتل موسێ چلبی همکاری کرد (همو، «تاریخ»، I(٤)/ ٣٤٤-٣٤٥؛ سعدالدین، ١/ ٢٧٢-٢٧٣؛ عاشق پاشازاده، ٨٣-٨٤). سپس حادثۀ عصیان قاضی عسکر شیخ بدرالدین محمود فرزند قاضی سماونه پیش آمد، چون حاکم ازمیر (ولایت آیدین) به دست افراد وی مغلوب و مقتول گردید، بایردی پاشا همراه شاهزاده مراد (سلطان مراد دوم) پسر نوجوان سلطان محمد که حکومت آماسیه را در دست داشت، به دفع این فتنه برخاست و سرانجام بدرالدین را دستگیر کرد و به سِرِز نزد سلطان محمئد فرستاد و سلطان هم در ٨٢٣ق به فتوای علما به قتل او فرمان داد (همو، ٩١-٩٢؛ سامی، ٢/ ١٢٣٦؛ منجمباشی، ٣/ ٣٣٣-٣٣٥؛ اوزون چارشیلی، همان، I(٤)/ ٣٦٠-٣٦٦).
سلطان محمداول در جمادیالاول ٨٢٤/ مۀ ١٤٢١ درگذشت؛ اما مرگ او را بایزیدپاشا و وزرای دیگرش ٤٠ روز مخفی نگهداشتند تا اینکه مراد به بورسه رسید و بر تخت نشست (عاشق پاشازاده، ٩٦؛ منجمباشی، ٣/ ٣٣٥؛ سامی، همانجا؛ اوزون چارشیلی، همان، I(٤)/ ٣٦٦. سلطان جوان بایزیدپاشا را در مقام وزارت عظمێ و بیگلربیگی روم ابقا کرد (همو، «چاندارلی»، ٤٩، «تاریخ»، I(٤)/ ٣٧٦).
در اوایل سلطنت مراد دوم حادثۀ مصطفێ چلبی، معروف به دوزمه مصطفێ اتفاق افتاد که به تحریک امپراتور بیزانس و با نیرویی که در اختیارش گذاشته بودند، هود را به گلپیولی رساند و سپاه مراد را شکست داده، راه ادرنه را در پیش گرفت تا به عنوان پسرایلدرم بایزیدتخت سلطنت را تصاحب کند. سلطان پس از مشورت با وزرایش، به اصرار ابراهیم پاشا و عوض پاشا که همواره به بایزید پاشا حسادت میورزیدند، او را به دفع غائله فرستاد. بایزیدپاشا در روم ایلی، در محلی به نام سازْلی دره با نیروهای مصطفێ چلبی روبهرو شد و در نخستین برخورد به سبب اینکه بخش اعظم سپاهیانش به طرف مصطفێ چلبی رفتند، ناچار تسلیم گردید (٨٢٤ق/ ١٤٢١م) و روز بعد به تحریک دشمنانش به قتل رسید (عاشق پاشازاده، ٩٦-٩٧؛ سعدالدین، ١/ ٣٠٦-٣٠٧؛ منجمباشی، ٣/ ٣٣٦-٣٣٨؛ ثریا، ٢/ ٦؛ اوزون چارشیلی، همان، I(٤)/ ٣٧٧-٣٧٩؛ اینالجیک، ١٣-١٢).
بایزیدپاشا از صدراعظمهای بزرگ عثمانی به شمار میرود. او مردی شجاع و مدبر و عاقل و مجرب بود ولی به سبب تحکم و تندخویی، مخالفان بسیار داشت (ثریا، ٢/ ٧؛ اوزن چارشیلی، همان، I(٤)/ ٣٩٥). آثار بایزیدپاشا عبارتند از یک مسجد که به مسجد بایزیدپاشا معروف است و یک مدرسه و یک عمارت
(دارالاطعام) که همه آماسیه ساخته شده است (اولیاچلبی، ٢/ ١٨٨-١٨٩).
مآخذ
اولیا چلبی، سیاحتنامه، استانبول، ١٣١٤ق؛
ثریا، محمد، سجل عثمانی (تذکرۀ مشاهیر عثمانی)، استانبول، ١٣١١ق؛
سامی، شمسالدین، قاموس الاعلام، استانبول، ١٣٠٦ق؛
سعدالدین، محمد، تاج التواریخ، استانبول، ١٢٧٩ق؛
شاو، ا. ج.و ا. ک. شاو، تاریخ امپراتوری عثمانی و ترکیۀ جدید، ترجمۀ محمود رمضانزاده، مشهد، ١٣٧٠ش؛
عاشق پاشازاده، درویش احمد، تاریخ، استانبول، ١٣٣٢ق؛
منجمباشی، احمد، تاریخ، استانبول، ١٢٨٠ق؛
نشری، محمد، جهاننما، به کوشش فایق رشید اوتات و محمد کویمن، آنکارا، ١٩٤٩م؛
هامرپورگشتال، یوزف، تاریخ امپراتوری عثمانی، ترجمۀ میرزازکی علیآبادی، تهران، ١٣٦٧ش؛
نیز:
Akdağ, M., türkiye'nin iktisadî ve içtimaî tarihi, Ankara, ١٩٥٩;
Histoire de l'mpire ottoman, ed. R. mantran Lille, ١٩٨٩;
İnalcık,H. and M. Oğuz, Gazavât-isultân murâd b. mehmmed Hân. Ankara, ١٩٧٨;
Uzunçarṣılı, İ. H., Anadolu beylikleri, Ankara, ١٩٨٤;
id, Çandarli vezir aiesi, Ankara, ١٩٧٤;
id, osmanli Tarihi, ١٩٨٢;
Yücel, Y. and A. Sevim, Türkiye tarihi, Ankara, ١٩٨٩..
جلال خسروشاهی