دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٥٧٩ - جمال پاشا
جمال پاشا
نویسنده (ها) :
علی اکبر دیانت
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ٦ آبان ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
جَمالْ پاشا (١٢٨٩-١٣٤٠ق / ١٨٧٢-١٩٢٢م)، دولتمرد برجستۀ ترک و از رهبران سهگانۀ جمعیت و حکومت اتحاد و ترقی در پایان عصر عثمانی.
جمال پاشا که نام اصلی او احمد جمال بود، در جزیرۀ مدللی (لِسبُس) از جزایر دریای اژه ــ که امروز به یونان تعلق دارد ــ دیده به جهان گشود؛ اما پدرش محمدنجیب افندی برای او از استانبول شناسنامه گرفت (آرتوچ، ٤-٥). از اینرو، او را استانبولی نیز دانستهاند (پاکالین، IV / ١١٧).
احمد جمال تحصیلات مقدماتی را در زادگاهش، و آموزش متوسطه را در مدرسۀ نظام استانبول به پایان رساند (١٣٠٧ق)؛ آنگاه وارد «مکتب حربیۀ» شاهانه (دانشکدۀ افسری) شد و در ١٣١٠ق به درجۀ ستوانی نایل گردید و آموزش ستادی را نیز در «ارکان حربیه» (ستاد ارتش) گذراند (آرتوچ، ٧؛ پاکالین، همانجا). وی در ١٣١٧ق / ١٨٩٩م در جریان شورش روم ایلی، مأمور خدمت در سلانیک شد (همانجا؛ آرتوچ، ٨) و در آنجا با فعالیت جمعیت اتحاد و ترقی، و طلعتبیک از بنیانگذاران این حزب، آشنا شد و به عضویت آن جمعیت درآمد (آرتوچ، ٨, ١٧-١٨؛ پاکالین، همانجا)، اما پس از چندی، از آن جدا شد و به «جمعیت حریت عثمانی» پیوست (آرتوچ، ١٨-٢٠). جمال به جز وظایف نظامی که برعهده داشت، بازرس خط آهن شرق و سازمان گسترش شبکۀ راههای نظامی نیز بود (همو، ٩) و میتوانست آزادانه به نواحی مختلف روم ایلی سفر کند، از اینرو، در گسترش فعالیت جمعیت و تأسیس شعب آن در روم ایلی نقش مهمی داشت (کارال، IX / ٢١-٢٢؛ بدوی کوران، ٢٥٣).
جمال پاشا که روز به روز بر شهرتش در میان افسران افزوده میشد، فعالانه در جلسات هیئت عالی جمعیت که در خانۀ او و یا انوربیک تشکیل میشد، شرکت میکرد (آرتوچ، ٢١-٢٢). مهمترین هدف جمعیت برقراری مشروطیت بود که سرانجام در ٢٣ جمادیالآخر ١٣٢٦ق / ٢٣ ژوئیۀ ١٩٠٨م سلطان عبدالحمید دوم آن را پذیرفت و رسماً اعلام کرد (کارال، IX / ٣٩؛ بدوی کوران، ٢٥١؛ احمد، ١٢ ff.؛ آرتوچ، ٣٢-٣٣). گفتنی است که مذاکرات موسوم به روال میان پادشاه انگلستان و تزار روسیه در ژوئن ١٩٠٨ / جمادیالاول ١٣٢٦ که هدفش تجزیۀ امپراتوری عثمانی بود (کارال، IX / ٢٥-٢٧)، تصمیم افسران وابسته به جمعیت در برقراری مشروطه را تسریع کرد (آرتوچ، ٣٩). جمال پاشا در این جریان نقشی فعال داشت و از جملۀ اعضای هیئتی بود که برای بررسی اوضاع آشفتۀ استانبول از سلانیک به آنجا گسیل شد (پاکالین، همانجا؛ آرتوچ، ٣٤, ٥٣؛ «دائرةالمعارف ... »، VII / ٣٠٥).
چندی بعد، جمال به عضویت «هیئت اصلاحیه» درآمد که مأمور رسیدگی به اختلافات میان ترکها، ارمنیان و کردها در آناتولی بود (همانجاها). در این هنگام حوادثی بر ضد جمعیت اتحاد و ترقی و مشروطیت نوپای عثمانی در استانبول به وقوع پیوست که به واقعۀ ٣١ مارس (مارت) معروف است (نک : بدوی کوران، ٢٧٦ ff.؛ کارال، IX / ٨٥ ff.؛ احمد، ٤٠؛ آقشین، ٢٩-٣٠؛ نیز: نک : ه د، اتحاد محمدی). جمال پاشا برای مصون ماندن از حملۀ افسران ضدانقلاب مشروطه، به سلانیک بازگشت (پاکالین، IV / ١١٧).
دامنۀ شورش به آناتولی نیز کشیده شد (کارال، IX / ٩١) و انعکاس آن در روم ایلی، جمعیت حریت عثمانی را که در آن زمان اتحاد ترقی نامیده میشد، به واکنش وا داشت و سپاه مستقر در آنجا به فرماندهی محمود شوکت پاشا و با حضور جمال پاشا به سوی استانبول رفت و شورش را فرو نشاند. جمال
پاشا آنگاه به عضویت دادگاهی درآمد که برای کیفر دادن شورشیان تشکیل شد (پاکالین، همانجا؛ آرتوچ، ٥٩-٦٣) و فرمانداری ناحیۀ اسکودار استانبول نیز به او واگذار گردید (پاکالین، نیز «دائرةالمعارف»، همانجاها). او چندی بعد، والی شهر آدانا شد و اقداماتی مهم برای خاموش کردنِ درگیریهای خونین میان مسلمانان و ارمنیان انجام داد (احمد، ١٥٩, ١٦٤؛ آرتوچ، ٦٦-٦٧؛ پاکالین، نیز «دائرةالمعارف»، همانجاها). او پس از مدتی والی بغداد شد و در عمران و آبادی شهر و بهبود وضع زندگانی مردم آنجا کوشید (پاکالین، همانجا؛ آرتوچ، ٩١-٩٣).
جمال پاشا پس از روی کار آمدن کابینۀ احمدمختار پاشا، از مقام خود استعفا کرد و به استانبول بازگشت (پاکالین، نیز «دائرةالمعارف»، همانجاها). در این زمان جنگهای بالکان آغاز شده (نک : ه د، بالکان، جنگها؛ شاو، «تاریخ ... »، II / ٢٩٢؛ آقشین، ٤٠-٤٢)، و دولت بسیج عمومی اعلام کرده بود. جمال نیز با سمت فرماندهی تیپ احتیاط قونیه به جنگ بالکان رفت، اما چندی بعد به سبب ابتلا به وبا به استانبول بازگشت (آرتوچ، ٩٩-١٠٢؛ پاکالین، همانجا).
شکست عثمانی در دو دورۀ جنگ در بالکان و اشغال برخی شهرهای عثمانی و بروز نابسامانیهای اقتصادی ـ اجتماعی موجب ناخشنودی مردم از حکومت گردید و در پی آن حزب اتحاد و ترقی با حمله به بابعالی، مقر دولت عثمانی، در ١٤ صفر ١٣٣١ق / ٢٣ ژانویۀ ١٩١٣م، دولت را ساقط کرد. در این حمله وزیر جنگ ناظم پاشا و چند تن دیگر کشته شدند، صدراعظم کامل پاشا استعفا کرد و محمود شوکت پاشا، فرمانده سپاه حرکت، که هوادار اتحاد و ترقی بود، به صدارت، و جمال پاشا نیز به فرمانداری نظامی استانبول منصوب شد (کارال، IX / ١٩٤-١٩٦؛ بدوی کوران، ٣١٨؛ لویس، ٢٢٤؛ احمد، ١١٩-١٢٢؛ پاکالین، همانجا). جمال پاشا در این مقام به اقداماتی برای آرام کردن اوضاع دست یازید: از وزیران دلجویی کرد، بازداشتشدگان را آزاد ساخت، و برخی از مخالفان سرشناس مانند علی کمال، مدیر روزنامۀ اقدام و همفکر او رضا نور را به اتریش فرستاد (احمد، ١٢٢؛ آرتوچ، ١٠٧-١٠٨، «دائرةالمعارف»، همانجا). اما مخالفان به رهبری شاهزاده صباحالدین به اقداماتی برای سرنگونی دولت دست زدند. جمال پاشا به عنوان فرماندار نظامی با صدور اعلامیهای در ٢٨ ژانویۀ ١٩١٣، مخالفان را به توطئه برضد حکومت و خیانت به میهن متهم کرد و دست به شدت عمل زد (کارال، IX / ٢٠٦-٢٠٧؛ بدوی کوران، ٣٢٢؛ احمد، ١٢٩-١٣٠).
پس از آن، عدهای از مخالفان تبعید، و ١٢ تن از رهبران آنها از جمله صباحالدین که در پاریس بود، به اعدام محکوم شدند (همانجاها). به این ترتیب اتحاد و ترقی به رهبری سهگانۀ انور، طلعت و جمال از ١٩١٣م بر اریکۀ قدرت تکیه زد (شاو، همان، II / ٢٩٨ ff.؛ لویس، همانجا). پس از این اتفاقات، جمال پاشا که از محبوبیت بسیاری برخوردار شده بود، از فرمانداری نظامی استعفا کرد و به وزارت «نافعه» (فواید عامه) منصوب شد (پاکالین، IV / ١١٧). در این سمت به اقداماتی سودمند برای ایجاد خطوط آهن، شبکۀ راههای شوسه و طرحهای آبرسانی دست زد (آرتوچ، ١٣٥-١٣٩). مدتی بعد نیز وزارت دریاداری را برعهده گرفت (همو، ١٤٦؛ لویس، ٢٢٥) و به اصلاحات در نیروی دریایی پرداخت: ساختار وزارت را تغییر داد؛ از اختیارات افسران آلمانی، که در سازماندهی نیرو نقش مهمی داشتند، کاست؛ و کارخانههای کشتیسازی در بنادر سامسون و بیروت دایر کرد (شاو، همان، II / ٣٠٨-٣٠٩). پس از آن، برای ایجاد اتحاد با دولت فرانسه و درخواست همکاری برای حل مسائل جزایر دریای اژه به فرانسه رفت، ولی توفیقی نیافت («دائرةالمعارف»، VII / ٣٠٥؛ آرتوچ، ١٧٦).
جمال پاشا دولت روسیه را دشمن سنتی امپراتوری عثمانی میدانست؛ از این رو، حکومت اتحاد و ترقی با توجه به اوضاع حاکم بر اروپا در سالهای ١٩١٤م به بعد در پی یافتن متحدی بـود و سرانجـام، قـرارداد اتحـاد آلمان ـ عثمانـی در ١٨ رمضان ١٣٣٢ق / ١٢ اوت ١٩١٤م به امضا رسید. جالب توجه است که جمال پاشا پس از امضای قرارداد از آن آگاه شد و با آن موافقت کرد (کارال، IX / ٣٨٠؛ شاو، همان، II / ٣١٠-٣١١؛ آقشین، ٥٤). با این ترتیب، دولت عثمانی به متحدین (آلمان، اتریش، مجارستان) در برابر متفقین (انگلستان، فرانسه و روسیه) پیوست (شاو، همانجا). اگرچه بیشتر دولتمردان عثمانی مخالف ورود عثمانی به جنگ بودند، اما برخورد کشتیهای روس و عثمانی در دریای سیاه اسباب ورود عثمانی به جنگ جهانی اول را فراهم آورد (کارال، IX / ٣٨٢-٣٨٣؛ شاو، «تاریخ»، II / ٣١٠-٣١٢) و در پی آن بسیج همگانی آغاز شد (کارال، IX / ٣٩٣-٣٩٤؛ بدوی کوران، ٣٥٠؛ شاو، همان، II / ٣١٣). گفتهاند که مثلث اتحاد و ترقی (جمال، انور و طلعت) عثمانی را وارد جنگ جهانی اول کرد (پاکالین، IV / ١١٨).
اندکی پس از ورود عثمانی به جنگ، انورپاشا وزیر جنگ و فرمانده کل قوا، برای تأمین امنیت منطقه و بیرون راندن انگلیسیها از مصر، جمالپاشا را به فرماندهی سپاه چهارم مستقر در سوریه و فرمانداری سوریه ـ فلسطین و کیلیکیه (جنوب شرقی آسیای صغیر) منصوب کرد (نک : آرتوچ، ٢٠٩). جمال پاشا پس از ورود به سوریه دست به عملیات زد و میخواست از طریق عبور از کانال سوئز به مصر برسد؛ ولی موفق نشد و با دادن تلفات بسیار ناگزیر به سوریه بازگشت (کارال، IX / ٤٢٦- ٤٢٧؛ آرتوچ، ٢٢٤؛ پاکالین، همانجا).
جمالپاشا در سمت فرماندار منطقه از ١٩١٤ تا ١٩١٧م رفتاری مستبدانه داشت و مانند شاهزادهای وابسته به خاندان سلطنتی و به طور مستقل در منطقه فرمان میراند (کین راس، ٦١٤)؛ چنانکه از او با عنوانهایی مانند سلطان بیتاج و تخت، دیکتاتور، و معمار ترس و وحشت یاد میشود (آرتوچ، ٢٦٤). جمالپاشا ــ بهرغم همۀ رفتـارهای خشونتآمیز ــ با اقلیتهای مذهبی و قومی مانند ارمنیان، دروزیها و مارونیها با ملایمت رفتار میکرد، حتى در مسئلۀ کوچاندن ارمنیان با سران اتحاد و ترقی اختلاف پیدا کرد و برای زنان و کودکان بیسرپرست ارمنی در دمشق دارالایتامی دایر ساخت و امکانات سپاه چهارم را در اختیار آنان نهاد (همو، ٢٦٤-٢٦٥). با این همه، او رفتاری دوگانه داشت، چنانکه به فرمان او ١١ تن از رهبران ملیگرای عرب اعدام شدند و همو تمامی مخالفان دولت عثمانی را در دادگاه عالی زمان جنگ (عالیۀ دیوان حرب) محاکمه کرد و به کیفر رساند (همو، ٣٠١-٣٠٢؛ پاکالین، همانجا؛ «دائرةالمعارف»، VII / ٣٠٦).
رفتارهای جمالپاشا در ادارۀ منطقه و اختلاف نظر او با برخی از ارکان اتحاد و ترقی، و برخوردهای نه چندان دوستانۀ او با افسران آلمانی و مسائلی از این دست توجه متفقین را به استفاده از او جلب کرد. چنانکه امکان پادشاهی او را پیش کشیدند (بدوی کوران، ٣٤٨-٣٤٩؛ آرتوچ، ٢٦٥) و سازانوف، وزیر خارجۀ روسیه در تلگرامی به دول همپیمان نوشت که به گزارش محافل ارمنی در استانبول در صورتیکه برخی شرایط فراهم آید، جمالپاشا میتواند برضد حکومت مرکزی قیام کند (همو، ٢٦٦)، اما دول همپیمان با این پیشنهاد موافقت نکردند. با توجه به خاطرات جمالپاشا و فقدان هرگونه سند در این مورد در بایگانیهای انگلیس و دیگر دولتها، چنین به نظر میرسد که اندیشۀ سلطنتِ وی تنها ساخته و پرداختۀ ارمنیان بوده است (همو، ٢٦٧). در جریان شورش ارمنیان ناحیۀ زیتون و مرعش، که به تبعید و مهاجرت آنان منجر شد (همو، ٢٩٣-٢٩٤)، جمالپاشا را به کشتار ارمنیان متهم کردهاند (شاو، «از امپراتوری ... »، I / ٣١٥). جمالپاشا اگرچه مانند یک فرمانروای حقیقی در سوریه فرمان میراند، اما از نظر نظامی و سیاسی موفقیتی به دست نیاورد و به استانبول بازگشت و تا استعفای دولت، در مقام وزارت دریاداری باقی ماند (پاکالین، همانجا).
پس از شکست عثمانی در جنگ جهانی اول و امضای عهدنامۀ مُنُدُرس، کابینۀ اتحاد و ترقی به ریاست طلعتپاشا در ٢ محرم ١٣٣٧ق / ٨ اکتبر ١٩١٨م استعفا کرد (شاو، «تاریخ»، II / ٣٢٧-٣٢٨؛ کارال، IX / ٥٥٩؛ آقشین، ٦٥؛ آرتوچ، ٣٢٣) و رهبران سهگانۀ اتحاد و ترقی یعنی انور، جمال و طلعتپاشا همراه با ٥ نفر دیگر از اعضای عالیرتبۀ دولت اتحاد و ترقی، در ٥ صفر ١٣٣٧ / اول نوامبر ١٩١٨ با یک زیردریایی آلمانی شبانه از استانبول گریختند (لویس، ٢٣٩-٢٤٠؛ «دائرةالمعارف»، VII / ٣٠٧). جمال نخست به برلین، سپس به مونیخ و پس از آن به سویس رفت (همانجا). یوسف ضیا اورتاچ فرار پاشاها را به استهزا گرفت و جمال پاشا را نِرونِ سوریه نامید (پاکالین، IV / ١١٨-١١٩؛ کارال، IX / ٥٥٨؛ آقشین، ٦٦). چندی بعد، دادگاه نظامی جمال پاشا و دیگران را در ذیقعدۀ ١٣٣٧ غیاباً به اعدام محکوم کرد (آرتوچ، ٣٤٠؛ «دائرةالمعارف»، همانجا).
جمال پاشا در رمضان ١٣٣٨ با دعوت رادِک به مسکو رفت و در آنجا با او به عنوان رهبر «بینالملل سوم» ملاقات کرد (شاو، «تاریخ»، II / ٣٥٤؛ آرتوچ، ٣٤٥). جمالپاشا هنگام اقامت در مسکو به عضویت جمعیت «اتحاد انقلابهای اسلامی» که هزینۀ آن را روسها تأمین میکردند، درآمد و به عنوان مسئول شاخۀ افغانستان برگزیده شد (آرتوچ، ٣٤٨-٣٤٩). او در ذیقعدۀ ١٣٣٨ / ژوئیۀ ١٩٢٠ از راه باکو و ترکستان به افغانستان رفت و به دعوت امانالله خان وارد کابل شد (همو، ٣٤٩-٣٥٢). در مدت اقامت در افغانستان اقداماتی مفید انجام داد که آثار بسیاری بر زندگی افغانها بر جای گذاشت (پاکالین، IV / ١١٩).
از سوی دیگر اقدامات پان ترکیستی و پان اسلامیستی او و انورپاشا، رهبران شوروی را نسبت به آنها بدبین کرد. از اینرو، جمال پاشا باز به مسکو بازگشت و از آنجا برای جلب حمایت دول اروپایی از اقداماتش در افغانستان به اروپا رفت و پس از مدتی اقامت در پاریس و بخارست (آرتوچ، ٣٦٠-٣٦٤؛ پاکالین، همانجا)، به مسکو بازگشت؛ اما این بار رهبران شوروی او را به سردی پذیرفتند. سرانجام، وقتی جمالپاشا که برای ملاقات با مصطفى کمال میخواست به آناتولی برود، در ٢٦ محرم ١٣٤٠ق / ٢١ ژوئیۀ ١٩٢٢م توسط یک گروه تروریستی در تفلیس به اتفاق همراهانش ترور شد (آرتوچ، ٣٨٤-٣٨٥؛ پاکالین، همانجا).
برخی ترور او را به تحریک بلشویکها و توسط عوامل سازمان امنیت شوروی (چکا) مربوط میدانند؛ زیرا به روابط او با انورپاشا، که برضد نیروهای شوروی میجنگید، بدگمان بودند؛ برخی دیگر قتل او را به ارمنیها نسبت میدهند (آرتوچ، ٣٨٨-٣٨٩؛ پاکالین، همانجا). جنازۀ جمال و همراهانش با پیشنهاد کاظم قره بکیرپاشا و با تصویب مجلس ترکیه به ارزروم منتقل گردید و در دروازۀ قارص در جوار آرامگاه حافظ حقی پاشا به خاک سپرده شد (همو، IV / ١١٩-١٢٠؛ آرتوچ، ٣٩٣).
جمال پاشا هنگام اقامت در برلین خاطرات خود را شامل رویدادهای سالهای ١٩١٣-١٩١٨م، نوشته است. این کتاب با عنوان جمال پاشا خاطراتی در ١٩٢٢م در مونیخ منتشر شد و بعدها چندینبار در ١٩٥٩، ١٩٩٦، ٢٠٠١ و ٢٠٠٦م در استانبول تجدید چاپ گردید. «خاطرات جمال پاشا» به زبانهای آلمانی، فرانسوی و انگلیسی نیز ترجمه شده است («دائرةالمعارف»، VII / ٣٩٧). همچنین آثار دیگری با عنوانهای «دفاع پلاونا»، «تاریخ جنگهای کریمه»، و «آثار کلاسیک سوریه، فلسطین و عربستان شرقی» که با کمک او توسط هیئت باستانشناسان آلمانی تهیه شده، برجا مانده است (آرتوچ، ٤٦).
جمالپاشا را شخصیتی فعال، سختگیر، پرتحرک و سریعالتصمیم دانستهاند. او برخلاف دو دوستش ــ انورپاشا که به ارتش، و طلعتپاشا که به حزب اتحاد و ترقی تکیه داشتند ــ تکیهگاه خود را جوانان میدانست و به تشکیلات آنها کمک میکرد (کین راس، ٦١٤؛ پاکالین، IV / ١٢٠).
مآخذ
کین راس، پاتریک بالفور، قرون عثمانی، ترجمۀ پروانه ستاری، تهران، ١٣٧٣ش؛
نیز:
Ahmad, F., The Young Turks, Oxford, ١٩٦٩;
Akṣin, S., «
Siyasal tarih (١٩٠٨-١٩٢٣)»
, Tü
rkiye tarihi ç
ağdaṣ Tü
rkiye ١٩٠٨-١٩٨٠, Istanbul, ١٩٨٩, vol. IV;
Artuç
, N., Cemal Paԫa, Ankara, ٢٠٠٨;
Bedevî
Kuran, A., İnkilâ
p tarihimiz ve Jö
n Tü
rkler, Istanbul, ١٩٤٥;
Karal, E. Z., Osmanlı tarihi, Ankara, ١٩٩٩;
Lewis, B., Modern Tü
rkiye’
nin doğuṣu, ed. M. Kıratlı, Ankara, ٢٠٠٧;
Pakalın, M. Z., Sicill-i Osmanî
zeyli, Ankara, ٢٠٠٨;
Shaw, S. J., From Empire to Republic, Ankara, ٢٠٠٠;
id, History of the Ottoman Empire and Modern Turkey, Cambridge, ١٩٨٧;
Tü
rkiye diyanet vakfı İslam ansiklopedisi, Istanbul, ١٩٩٣.
علی
اکبر دیانت