دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٩٥٥ - بلعمی
بلعمی
نویسنده (ها) :
علی بهرامیان
آخرین بروز رسانی :
شنبه ٣١ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بَلْعَمی، عنوان چند تن از دیوانیان و دانشمندان خراسان که دو تن از ایشان در دستگاه سامانیان به وزارت رسیدند. نسب این خاندان به اعراب بنی تمیم میرسد و ابن ماکولا سلسله نسب ابوالفضل بلعمی را تا زید مناۀ فرزند تمیم ذکر کرده، و نسبت تمیمی در برخی مآخذ از اینجاست (٧ / ٢٧٨؛ نیز نک : ذهبی، سیر...، ١٥ / ٢٩٢). اما این سلسله نسب که رجال آن در کتابهای موجود از انساب عرب، شناخته نیستند، خالی از اشکال نیست و از سویی، این مسأله با شهرت «بلعمی» نیز ارتباط مییابد. بنا به نوشتۀ ابن ماکولا، یکی از نیاکان این خاندان به نام رجاء بن معبد در فتوحات روم همراه مَسلمة بن عبدالملک بود، آنگاه در جایی به نام «بلعم» در دیار روم (؟) سکنى گزید. بدینسبب، فرزندانش نسبت بلعمی یافتند (همانجا؛ ابن صلاح، ١ / ٢٢٤؛ نیز نک : حاکم، ١٤٦، که از رجاء بن معبد در سلسله نسب بلعمی نام برده است).
در منابع و مآخذ موجود، تاکنون جایی به نام بلعم شناخته نشده است و یاقوت حموی هم فقط با توجه به آنچه در باب نسبت بلعمی آوردهاند، از بلعم نام برده است (١ / ٧٢٢). همچنین سمعانی، علاوهبر نقل از گفتۀ ابنماکولا، به نقل از یکی از محدثان به نام ابوالعباس مَعدانی (د ٣٧٥ق / ٩٨٥م) (نک : الانساب، ١٢ / ٣٤١) گفته است که جد بلعمی به نام بهار (؟) بن خالد که از دلاوران بنیتمیم بود، با سپاه قتیبة بن مسلم به خراسان آمد و در پایینترین روستا نسبت به بلاشجرد ــ در حوالی مرو (یاقوت، ١ / ٧٠٨) ــ که «بلعمان» نام داشت، اقامت گزید و نسبت بلعمی به سبب سکنای اعضای خاندان او در آن روستا بوده است (سمعانی، همان، ٢ / ٣١٣-٣١٤، قس: التحبیر، ٢ / ٢٠٦، که در سلسله نسب این خاندان از عبدالله بن خالد نام برده است).
به نظر میرسد در ارتباط با نسبت بلعمی توجه به پارهای اطلاعات پراکنده ضروری است: به روایت طبری، مُرّة بن مالک که از بنی زید مناۀ قبیلۀ تمیم بود، به سببی عَم (عَمی) لقب یافت و اعقاب او نیز «بنو العم» خوانده شدند (٤ / ٧٣؛ ابن درید، الاشتقاق، ٢٣٣). در پارهای روایات تاریخی، از جمله شرکت در سپاه قتیبه در خراسان، به صراحت از این تیره نام برده شده است (طبری، ٤ / ٧٤، ٦ / ٥١٤، ٥٤٠؛ نیز نک : ابوعبیده، ١ / ٣٦٠). این تیره را گاه «بلعم» نیز خواندهاند (طبری، ٦ / ٥١٥؛ ابن درید، جمهرة...، ٣ / ٣١٣؛ مزی، ٤ / ٢٥٩؛ نک : ابنندیم، ١١٨، که کتابی در مثالبِ بلعم بن تیم (تمیم؟) به علانِ شعوبی نسبت میدهد).
به هر حال، اشتراک پارهای از نِکات مذکور ــ که بهطورکلی وجود تیرهای به نام «بلعم» را در بنی تمیم تأیید میکند ــ با روایت ابوالعباس معدانی در یکی دو مورد، مانند نامِ قتیبة بن مسلم و خراسان و بنی تمیم در ربط با وجه انتساب بلعمی سخت جالب توجه به نظر میرسد و مجموع اینها، روایت ابن ماکولا را از این موضوع، تا حد بسیاری مشکوک و قابل تأمل جلوه میدهد. همچنین گفتنی است که در پارهای مآخذ، این نسبت با املای «بلغمی» آمده است (مثلاً نک : ثعالبی، یتیمة...، ٤ / ١٠٧، ١٢٥؛ ابن اثیر، ٨ / ٢٦٣، ٢٧٨، ٣٧٨ جم ) که بعید نیست حاصل تصحیف باشد، اما دست کم در یکی دو مورد، باتوجه به معنای «بلغمی» (= کودن و گول و خشن) طعن و هجو به نظر میرسد (ثعالبی، همان، ٤ / ١٠١).
مشهورترین اعضای این خاندان یک پدر و پسر هستند:
١. ابوالفضل بلعمی
محمد بن عبیدالله (د ١٠ صفر ٣٢٩ق / ١٤ نوامبر ٩٤٠م)، عالم، ادیب، محدث و وزیر مشهور. دربارۀ تاریخ و محل تولد و دورۀ آغاز زندگی او اطلاعاتی در دست نیست، اما گفته شده که وی از ابوعبدالله محمدبن جابربن حماد مروزی (د ٢٧٩ق / ٨٩٢م) (نک : ذهبی، همان، ١٣ / ٢٨٢) و ابوالموجّه محمدبن عمرو مروزی (د ٢٨٢ق) (همان، ١٣ / ٣٤٧) حدیث استماع کرده است (نک : ابن ماکولا، همانجا؛ سمعانی، الانساب، ٢ / ٣١٤). یکی از مهمترین شیوخ او در حدیث، ابوعبیدالله محمدبن نصر مروزی (د ٢٩٤ق / ٩٠٧م) (ذهبی، همان، ١٤ / ٣٩) بوده، وعلاوه بر استماع مصنفات وی، مدت زمانی در ملازمت او به سر میبرده است (سمعانی، همانجا؛ نیز نک : ذهبی، تاریخ...، ٢٧٢، سیر، ١٥ / ٢٩٢؛ ابن صلاح، همانجا). همچنین به نقل از حاکم نیشابوری آوردهاند که او از مشایخ عصر خود در مرو و بخارا و سمرقند و سرخس و نیشابور حدیث بسیار شنید (همانجا).
از مجموعۀ روایاتی که از روابط دوستانۀ ابوالفضل بلعمی با اصحاب حدیث و فقها در ادوار بعدیِ زندگی او در دست است (مثلاً نک : بیهقی، علی، ٢٧٤؛ مزی، ٢٤ / ٤٦١-٤٦٢)، آشکار میشود که او در محیط علمی خراسانِ بزرگ پرورش یافته، و به محافل اصحاب حدیث و فقها نزدیک بوده است، گو اینکه برخی از اصحاب حدیث در اصالت تعلق خاطر او به این نحله تردید داشتهاند (ابناصلاح، ١ / ٢٢٤-٢٢٥؛ سبکی، ٣ / ١٨٨؛ نیز نک : خطیب، ٩ / ٣٢٧). افزون بر اینها، از مهارت و چیرهدستی بلعمی در ترسل و ادب ستایش بسیار شده است (نک : ذهبی، همانجاها؛ ابن صلاح، ١ / ٢٢٥). از مجموع اطلاعات مذکور میتوان استنباط کرد که ابوالفضل بلعمی پیش از پیوستن به سامانیان به امور علمی و دیوانی اشتغال داشته، و به احتمال بسیار در این زمینه صاحب شهرتی بوده است. بهعنوان نخستین نشانه از حضور او در عرصههای سیاسی، در شماری از منابع تصریح شده که ابوالفضل بلعمی، وزیر اسماعیل بن احمد (ه م) بنیانگذار سلسلۀ سامانی بوده است (ابن ماکولا، سمعانی، ذهبی، همانجاها؛ نیز نک : ابن صلاح، ١ / ٢٢٤). بعید نیست چنین سمتی پس از آنکه اسماعیل از سوی خلیفۀ بغداد فرمان امارت یافت (محرم ٢٨٠ق) (نک : ه د، اسماعیل بن احمد)، رسمیت یافته باشد، یا آنکه بعدها به ابوالفضل بلعمی، از فرط قرب و منزلتی که نزد اسماعیل سامانی داشت، چنین عنوانی بخشیده باشند، زیرا در منابع موجود از فعالیتهای وی در دورۀ پر تب و تاب اسماعیل چیزی یاد نشده است و به همینسبب، برخی محققان در صحت روایت مربوط به وزارت اسماعیل سامانی از سوی بلعمی تردید کردهاند (نک : EI٢؛ قس: قزوینی، ٧ / ٢٧١).
باتوجه به روایتی، میتوان چنین استنباط کرد که ابوالفضل بلعمی در برابر اسحاق بن احمد سامانی (ه م) ــ که مدعی امارت بود و ظاهراً با علما میانۀ چندان خوبی نداشت ــ از ادامۀ فرمانروایی در خاندان اسماعیل سامانی حمایت کرده است (نک : خطیب، ٣ / ٣١٨؛ نسفی، ٦٦؛ صفدی، ٥ / ١١١)، اما مایۀ شگفتی است که در اخبار مربوط به دورۀ احمد بن اسماعیل (ه م) یادی از او در منابع موجود دیده نمیشود. بههرحال، پس از قتل احمد سامانی (٣٠١ق / ٩١٤م) که پسر ٨ سالۀ او نصر را به امارت برداشتند، وزارت و درواقع ادارۀ حکومت، به عهدۀ بزرگانی چون ابوالفضل بلعمی و ابوعبدالله جیهانی بوده است (نک : مقدسی، ٣٣٧؛ گردیزی، ٣٣٨-٣٣٩؛ نیز بیهقی، ابوالفضل، ١٢٦).
در بسیاری از حوادث این عهد، مانند حضور در سرکوب شورش لیلی بن نعمان در ٣٠٩ق (گردیزی، ١٩١-١٩٢؛ ابن اثیر، ٨ / ١٢٤- ١٢٥) و باز پس گرفتن استراباد از ماکان بن کاکی در ٣١٠ق (همو، ٨ / ١٣٢) از او نام برده شده است. همچنین در ماجرای سرکشی مرداویج، ابوالفضل بلعمی ازطریق مکاتبه توانست میان مرداویج و مطرف بن محمد پشتیبان و به قولی وزیر او تفرقه اندازد و سرانجام نیز مرداویج را بر سر واگذاری ری، به صلح بخواند (نک : همو، ٨ / ٢٦٣). ابوالفضل بلعمی تا ٣٢٦ق / ٩٣٨م که شغل وزارت از او به جیهانی انتقال یافت (همو، ٨ / ٣٧٨)، بر امور تسلط داشت (مثلاًنک : سمعانی، الانساب، ٢ / ١٩٠، ٤١٤؛ ابن اثیر، ٨ / ٢٧٨).
از زمان عزل بلعمی تا زمان مرگ وی (نک : ابن ماکولا، ٧ / ٢٧٨؛ سمعانی، همان، ٢ / ٣١٤؛ نیز ذهبی، تاریخ، همانجا؛ ابن اثیر، ٨ / ٣٧٨) اطلاعی دردست نیست. ناصرالدین منشی کرمانی از قتل او به فرمان «ملک نوح» سخن به میان آورده است (ص ٣٥) که با منابع دیگر تناقض آشکار دارد و بعید نیست بر اثر خلط با شخصیت دیگری به وجود آمده باشد.
ابوالفضل بلعمی را به گستردگی دانش و فزونی خرد ستودهاند (سمعانی، ابن اثیر، صفدی، همانجاها؛ حاکم، ١٤٦). وی ممدوح برخی از شعرای روزگار خود بوده است (سمعانی، همان، ٢ / ٢٢؛ ثعالبی، ثمار...، ٦٧٦-٦٧٧) و در برخی اشعار فارسی نیز خرد و دانش او را ستودهاند (نک : ناصرخسرو، ١ / ٤٥٨؛ نیز نفیسی، ٢ / ٤٩٧- ٤٩٨)؛ همچنین از تشکیل مجالس مناظرۀ فقهی در حضور او و توجه وی به فقها و علما یاد شده است (نک : بیهقی، علی، ٢٧٤؛ سمعانی، همان، ٢ / ٤١٤؛ مزی، ٢٤ / ٤٦١-٤٦٢). وی رودکی را میستود و او را برترین شاعران ایران و عرب میپنداشت (سمعانی، همان، ٦ / ١٩٢) و بنابر مقدمۀ شاهنامۀ ابومنصوری، به دستور نصربن احمد، کلیله و دمنه را از عربی به فارسی ترجمه کرد و همین ترجمه، اساس روایت منظوم رودکی از کلیله و دمنه قرار گرفت (نک : «مقدمه...»، ١٦٣؛ نیز فردوسی، ١٨٩٦). چیرهدستی او در نثر نیز مایۀ شهرت وی بوده است (مثلاً نک : ابن صلاح، ١ / ٢٢٥؛ در باب انتساب یکی دو بیت شعر فارسی بدو، نک : نفیسی، ٢ / ٥٠٢ -٥٠٣).
دو اثر منسوب بدوست که هر دو با دانش او در زمینۀ بلاغت ارتباط دارد: المقالات و تلقیح البلاغة (ابن صلاح، همانجا؛ ذهبی، سیر، ١٥ / ٢٩٢). نظامی عروضی ضمن معرفی آثاری که برای مهارت در دبیری مفید است، از «توقیعات بلعمی» نیز نام برده است (ص ١٣).
به گفتۀ ابن ماکولا، اعقاب بلعمی تا روزگار وی همچنان در بخارا بودهاند (٧ / ٢٧٨؛ نیز نک : سمعانی، سیر، ١٢ / ٣٤١). یکی از اعقاب وی، ابوالفضل محمد بن فضل بلعمی (ح ٤٧٠-٥٢٩ق) همروزگار سمعانی بوده، و وی از او با لقب «امیر» یاد کرده است و حسن خلق و دانش او را ستوده، و از شیوخ وی در حدیث نام برده است ( التحبیر،٢ / ٢٠٦). همچنین نسفی (ص ١٥٤) از یکی از بستگان بلعمی به نام ابوطاهر داوود ابن سعید بلعمی اسبانیکتی نام برده، و با آنکه از او با تعبیرهایی چون «امام» و «قاضی» یاد کرده است، اطلاع دیگری از او در دست نیست و احتمالاً از رجال اوایل سدۀ ٥ق در خراسان بوده است (نیز نک : هادی، ١٥٤).
٢. ابوعلی بلعمی
محمدبن محمد (د جمادیالآخر ٣٦٣ / مارس ٩٧٤)، وزیر مشهور که از او با عنوان «امیرک بلعمی» نیز یاد شده است (نک : مقدسی، ٣٣٨). ظاهراً نخستین نشانی که از او میتوان در مآخذ موجود یافت، به دورۀ نوح بن نصر سامانی و ٣٤٠ق / ٩٥١م مربوط میشود. به گفتۀ ابوحیان توحیدی، نوح بن نصر نامهای مشتمل بر پارهای پرسشهای ادبی به نزد ابوسعید سیرافی (د ٣٦٨ق / ٩٧٩م) ارسال کرد و همراه این نامه، نامهای هم از «وزیر بلعمی» حاوی پرسشهایی در باب آیاتی از قرآن کریم و پارهای امثال دشوار عرب بود ( الامتاع...، ١ / ١٢٩-١٣٠). بعید به نظر میرسد که مقصود از «وزیر بلعمی» کسی بجز ابوعلی بلعمی باشد، اما در منابع دیگر از وزارت او در دورۀ نوح بن نصر سخنی به میان نیامده است.
به گزارش گردیزی، ابوعلی بلعمی در اواخر عهد عبدالملک سامانی (حک ٣٤٣-٣٥٠ق / ٩٥٤-٩٦١م) و احتمالاً در ٣٤٩ق که اندک اندک پای ترکان به مراتب بالای سیاسی باز میشد، به پشتیبانی آلپتکین (ه م) به وزارت رسید و به گفتۀ همو، میان آلپتکین و ابوعلی «عهد بود که هر دو نایب یکدیگر باشند» (ص ٣٥٣-٣٥٤)، ولی ظاهراً این پیمان چندان دیری نپایید و پس از مرگ شگفتانگیز عبدالملک (شوال ٣٥٠ق) (نک : ابن اثیر، ٨ / ٥٣٥)، ابوعلی بلعمی که وزارت را به دست داشت، درخصوص جانشین فرمانروای درگذشته، با آلپ تکین مشورت کرد، اما کار به سود آلپ تکین پیش نرفت و سرانجام، حکومت به منصور بن نوح سامانی رسید (گردیزی، ٣٥٤-٣٥٥)، با این همه، وزارت با بلعمی ماند، گرچه ظاهراً این مقام میان او و ابوجعفر عتبی یک چندی دست به دست میشده است (همو، ٣٥٩؛ نیز نک : مقدسی، ٣٣٨، ٧٠٥).
به نوشتۀ گردیزی (همانجا)، ابوعلی بلعمی در جمادیالآخر ٣٦٣ درگذشت؛ اما عتبی در حوادث مربوط به ٣٨٢ق که حکومت سامانیان به سراشیب سقوط افتاده بود و مقارن ورود بغراخان (ه م) به بخارا، میگوید که نوح بن منصور چندی وزارت را به ابوعلی بلعمی سپرد، اما او از عهدۀ کار بر نیامد (١ / ١٧٠؛ نیز نک : جرفادقانی، ٩٥). از آنجا که بعید به نظر میرسد، گردیزی در تاریخ مرگ ابوعلی بلعمی تا این حد خطا کرده باشد، میتوان حدس زد که احتمالاً شخص دیگری از اعضای این خاندان با کنیۀ ابوعلی و شهرت بلعمی وجود داشته (قس: قزوینی، ٧ / ٢٦٨)، به ویژه که تکرار نامهای مشابه در این خاندان سابقه داشته است (نک : سمعانی، التحبیر، همانجا).
گرچه نمونههایی از روابط ابوعلی بلعمی با شعرا و ادبای عهد نقل شده است و برخی شاعران در مدح او شعر سرودهاند (نک : ثعالبی، یتیمة، ٤ / ١٠٩، ١٢٥) و نمونههایی هم از روابط او با علما و حتى به نحوی تجلیل از مقام آنها در دست است (نک : سمعانی، الانساب، ٤ / ١٤، ١٢ / ٢٢٩؛ سبکی، ٣ / ١٩)، اما در مقایسه با جایگاه پدرش و حتى رقیب او در وزارت، ابوجعفر عتبی، روابط او با ادیبان و شاعران بهطورکلی چندان حسنه نبود (مثلاً نک : ابوبکر خوارزمی، ٤٢-٤٤، ١١٧، ١١٩؛ نیز ابوحیان، اخلاق...، ٤٠٢-٤٠٣، که نام ابوعلی بلعمی در این مأخذ یقیناً با نام پدرش جابهجا شده است) و شاعرانی در هجو او شعر سرودهاند (ثعالبی، همان، ٤ / ١٠١، ١٠٧).
گفتنی است که ابوعلی بلعمی از سوی منصوربن نوح سامانی فرمان یافت تا تاریخ طبری را به فارسی ترجمه کند (بلعمی، ١ / ٢) و این موضوع علاوه بر وزارت، موجب شهرت بیشتر او در پارهای مآخذ کهن بوده است (مثلاً نک : حمدالله، ٣٨٣؛ عقیلی، ١٤٧؛ برای تفصیل، نک : ه د، تاریخ بلعمی).
مآخذ
ابناثیر، الکامل؛
ابندرید، محمد، الاشتقاق، به کوشش عبدالسلام محمد هارون، قاهره، ١٣٧٨ق / ١٩٥٨م؛
همو، جمهرة اللغة، حیدرآباد دکن، ١٣٤٥ق؛
ابنصلاح، عثمان، طبقات الفقهاء الشافعیة، به کوشش محییالدین علی نجیب، بیروت، ١٤١٣ق / ١٩٩٢م؛
ابنماکولا، علی، الاکمال، به کوشش نایف عباس، بیروت، ١٤٠٦ق / ١٩٨٦م؛
ابنندیم، الفهرست؛
ابوبکر خوارزمی، محمد، رسائل، بیروت، ١٩٧٠م؛
ابوحیان توحیدی، علی، اخلاق الوزیرین ( مثالبالوزیرین)،به کوشش محمد بن تاویت طنجی، دمشق، ١٣٨٥ق / ١٩٦٥م؛
همو، الامتاع و المؤانسة، به کوشش احمد امین و احمد زین، قاهره، ١٩٥٣م؛
ابوعبیده، معمر، النقائض (نقائض جریر و فرزدق)، به کوشش بوان، لیدن، ١٩٠٥م؛
بلعمی، محمد، تاریخنامۀ طبری، به کوشش محمد روشن، تهران، ١٣٧٨ش؛
بیهقی، ابوالفضل، تاریخ، به کوشش علیاکبر فیاض، مشهد، ١٣٥٠ش؛
بیهقی، علی، تاریخ بیهق، به کوشش کلیمالله حسینی، حیدرآباد دکن، ١٩٦٨م؛
ثعالبی، عبدالملک، ثمار القلوب، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٩٨٥م؛
همو، یتیمة الدهر، قاهره، ١٣٥٢ق / ١٩٣٤م؛
جرفادقانی، ناصح، ترجمۀ تاریخ یمینی، به کوشش جعفر شعار، تهران، ١٣٥٧ش؛
حاکم نیشابوری، محمد، تاریخ نیشابور، ترجمۀ محمد بن حسین خلیفۀ نیشابوری، به کوشش محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران، ١٣٧٥ش؛
حمدالله مستوفی، تاریخ گزیده، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، ١٣٣٩ش؛
خطیب بغدادی، احمد، تاریخ بغداد، قاهره، ١٣٤٩ق؛
ذهبی، محمد، تاریخ الاسلام، حوادث سالهای ٣٢١-٣٣٠ق، به کوشش عمر عبدالسلام تدمری، بیروت، ١٤١٣ق / ١٩٩٢م؛
همو، سیر اعلام النبلاء، به کوشش شعیب ارنؤوط و دیگران، بیروت، ١٤٠٤ق / ١٩٨٤م؛
سبکی، عبدالوهاب، طبقات الشافعیة الکبرى، به کوشش عبدالفتاح محمد حلو و محمود محمد طناحی، قاهره، ١٣٨٣ق / ١٩٦٣م؛
سمعانی، عبدالکریم، الانساب، حیدرآباد دکن، ١٣٨٣ق / ١٩٦٣م؛
همو، التحبیر، به کوشش منیره ناجی سالم، بغداد، ١٣٩٥ق / ١٩٧٥م؛
صفدی، خلیل، الوافی بالوفیات، به کوشش ددرینگ، ویسبادن، ١٣٨٩ق / ١٩٧٠م؛
طبری، تاریخ؛
عتبی، محمد، «تاریخ یمینی»، ضمن الفتح الوهبی (شرح منینی)، قاهره، ١٢٨٦ق؛
عقیلی، حاجی بن نظام، آثار الوزراء، به کوشش محدث ارموی، تهران، ١٣٦٤ش؛
فردوسی، شاهنامه، به کوشش ژول مول، تهران، ١٣٧٥ش؛
قزوینی، محمد، یادداشتها، به کوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٤٢ش؛
گردیزی، عبدالحی، زین الاخبار، به کوشش عبدالحی حبیبی، تهران، ١٣٦٣ش؛
مزی، یوسف، تهذیب الکمال، به کوشش بشار عواد معروف، بیروت، ١٤٠٨ق / ١٩٨٨م؛
مقدسی، محمد، احسن التقاسیم، به کوشش دخویه، لیدن، ١٩٠٦م؛
«مقدمۀ قدیم شاهنامه »،به کوشش محمد قزوینی، هزارۀ فردوسی، تهران، ١٣٦٢ش؛
ناصرخسرو، دیوان، به کوشش مجتبی مینوی و مهدی محقق، تهران، ١٣٥٣ش؛
ناصرالدین منشی کرمانی، نسائم الاسحار، به کوشش محدث ارموی، تهران، ١٩٥٩م؛
نسفی، عمر، القند فی ذکر علماء سمرقند، به کوشش یوسف هادی، تهران، ١٣٧٨ش؛
نظامی عروضی، احمد، چهار مقاله، به کوشش محمد قزوینی، لیدن، ١٣٢٧ق / ١٩٠٩م؛
نفیسی، سعید، احوال و اشعار رودکی سمرقندی، تهران، ١٣١٠ش؛
هادی، یوسف، حواشی بر القند (نک : هم، نسفی)؛
یاقوت، بلدان؛
نیز:
EI٢.
علی بهرامیان