دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١١٤٧ - ابن ابی توبه
ابن ابی توبه
نویسنده (ها) :
علی بته کن
آخرین بروز رسانی :
یکشنبه ١ تیر ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْنِ اَبی تَوبه، ابوالقاسم نصیرالدین محمودبن مظفربن عبدالملك مروزی (٤٦٦-٥٣٠ق / ١٠٧٤-١١٣٦م)، وزیر، شاعر و دانشمند شافعی مذهب كه در ٥٢١ تا ٥٢٦ق / ١١٢٧ تا ١١٣٢م عهدهدار وزارت سلطان سنجر سلجوقی بوده است.
نصیرالدین در مرو به دنیا آمد. فقه و حدیث را در همین شهر نزد ابوالمظفر سمعانی (٤٢٦- ٤٨٩ق / ١٠٣٥-١٠٩٦م) آموخت و پس از آن عازم ماوراءالنّهر شد و در بخارا حدیث را از قاضی ابوالیسَر محمد البَزْدَوی و ابونصر احمد ریغذمونی فرا گرفت و با تبحّر در این علوم و آشنایی با فنّ استیفا و سیاقت، درس و مدرسه را رها كرده، به دربار سلجوقیان روی آورد. نصیرالدین نخست خوانسالار و آخورسالار دربار شد و سپس با نشان دادن كاردانیش، اشراف ممالك و پس از آن هنگام وزارت معینالدین مختص الملك ابونصر كاشی (مق ٥٢١ق / ١١٢٧م) شغل استیفا را عهدهدار گردید. وی پس از آنكه ابونصر كاشی به دست فدائیان اسماعیلی به قتل رسید. از سوی سلطان سنجر به وزارت گماشته شد (سمعانی، ٢٥٧؛ بنداری، ٣٢٢؛ عقیل، ٢٥٢ ]ابن ابی بویه، به جای ابن ابی توبه[؛ منشی كرمانی، ٦٩؛ سبكی، ٧ / ٢٩٣-٢٩٤؛ خواندمیر، حبیب السّیر، ٢ / ٥١٥؛ همو، دستور الوزراء، ١٩٩).
معاصران او
روی آوردن نصیرالدین به سیاست و عهدهدار شدن مناصبی در دربار سلجوقیان وی را قادر ساخت كه از دانشمندان و شاعران حمایت، و ایشان را به تألیف و تصنیف تشویق كند. از حكایتی كه ابن اسفندیار در مورد قطب شالوسی در كتاب خود آورده، برمیآید كه ابن ابی توبه با اهل تصوّف میانۀ خوشی نداشته است (١(١) / ١٣١). از میان دانشمندانی كه با وی معاشر بودهاند، میتوان اشخاص زیر را نام برد: قاضی زینالدین عمر بن سهلان ساوی، محمد بن عبدالكریم شهرستانی، قطبالزمان محمد بن ابی طاهر طبسی مروزی (د ٥٣٩ق / ١١٤٥م)، ابوالقاسم سلمان بن ناصر انصاری (د ٥١١ یا ٥١٢ق / ١١١٧ یا ١١١٨م)، عبدالرحمن بن حسین بن محمد طبری (د ٥٣٠ یا ٥٣١ق / ١١٣٦ یا ١١٣٧م) و عبدالكریم بن شریح رویانی (د ٥٣١ق). ابنسهلان كتابی در منطق نوشت و آن را به نام نصیرالدین كرد و بصائر نصیریه نامید. شهرستانی نیز در مقدمۀ نخستینِ كتاب الملل و النحل، حضور در مجلس نصیرالدین و استفاده از كتابخانۀ او را از جمله مواهبی میشمرد كه نصیب وی شده است (ساوی، ٢-٣؛ شهرستانی، ٣-٥؛ بیهقی، ١٢٢-١٢٣؛ سبكی، ٧ / ٩٦-٩٧، ١٤٧، ١٧٦-١٧٧).
روش او در تشویق دانشمندان باعث شد تا علاوه بر این گروه، شاعرانی نیز در محضر وی گرد آمده و به ستایش از او بپردازند كه انوری ابیوریدی، عبدالرحیم بن احمد البغدادی، سعدالدین محمد تمیمی (حیص بیص) و ابواسحاق غزّی از آن جملهاند. ابواسحاق در هرات (٥٢١ق) در تبریك وزارت و ابنالاخوة در نیشابور (٥٢٥ق) به مناسبت عید فطر، نصیرالدین را ستایش كردهاند (انوری، ١ / ٢٢٣- ٢٢٨؛ حیص بیص، ١ / ٤٥، ١٣٧-١٤١، ٢٣١، ٢٣٩-٢٤١؛ عمادالدین كاتب، خریدة القصر، به كوشش محمّد بهجة الاثری، ١(٣) / ١٣٨-١٤٣؛ همان، به كوشش جمیل سعید و محمد بهجة الاثری، ١ / ٢٣٦- ٢٣٨؛ بنداری، ٣٢٢-٣٢٣؛ اقبال، ٢٦٣-٢٦٤).
نصیرالدین خود نیز با شعر فارسی و عربی آشنا بوده و نیز اشعاری بدین زبانها سروده است كه عوفی برخی از ابیات فارسی آنها را نقل كرده است (١ / ٧٥-٧٧).
وزارت
نصیرالدین در وزارت چندان موفقیتی به دست نیاورد. چند سالی بیش در این مقام نماند و سلطان سنجر در بازگشت از عراق با مشاهدۀ ضعف وزارت وی، ابوالقاسم درگزینی (د ٥٢٨ق) را به جای او منصوب كرد (بنداری، ٣٢٤؛ عقیلی، ٢٥٢؛ منشی كرمانی، ٦٩). نصیرالدین مدتی پس از بركناری و گوشهنشینی، بار دیگر به دربار روی آورد و شغل استیفا و اِشراف را كه بدان خو گرفته بود، عهدهدار شد و پسرش شمسالدین علی را به رأیزنی خویش برگزید (سمعانی، ٢٥٧؛ قمی، ٣؛ عقیلی، ٢٥٢-٢٥٣؛ منشی كرمانی، ٧٠؛ سبكی، ٧ / ٢٩٤). دیری نپایید كه دشمنی برخی از درباریان موجبات بركناری دوباره و نابودی وی را فراهم ساخت: او در ابتدای وزارت، محصول یك سالۀ ری را كه در دست ضیاءالدّین جوهر از نزدیكان سنجر بود، به ابوالقاسم درگزینی بخشید و ضیاءالدّین كه از این رفتار، رنجیده بود، به پشتوانۀ دوستی با سلطان سنجر و نفوذ فراوانش در دربار، جسورانه محصول یاد شده را از ابوالقاسم باز ستاند (بنداری، ١٨٦-١٨٧). پس از عزل نصیرالدین از وزارت و انتصاب دیگر بارهاش به اشراف ممالك، او به هنگام حسابرسی اموال درباریان به اغوای اطرافیانش (كه میتواند یكی از آنها درگزینی باشد) و به قصد تلافی جسارت ضیاءالدین، به بررسی اموال بیشمار وی پرداخت. ضیاءالدین كه اموالش را در آستانۀ نابودی میدید، با همدستی حاجب بزرگ امیر علیِ چتری و با به كار بستن ترفندی، مالی فراوان به سنجر پیشكش كرد و او را واداشت تا نصیرالدین را از ادامۀ كارش منصرف سازد و سپس ضیاءالدین با تدبیر و اتهام موجبات دستگیری او و پسرش شمسالدین را در نیشابور فراهم ساخت. ایشان را پس از دستگیری از نیشابور به مرو آوردند و سپس در دژ پاتِكْرو بر لب جیحون به بند كشیدند. سرانجام ابن ابی توبه در همان دژ كشته و به خاك سپرده شد (سمعانی، همانجا؛ قمی، ٣-٦؛ عقیلی، ٢٥٣-٢٥٥؛ منشی كرمانی، ٧٠-٧٢؛ سبكی، همانجا [بانكر، به جای پاتكرو]؛ خواندمیر، حبیب السیر، ٢ / ٥١٥-٥١٦؛ همو، دستور الوزراء، ١٩٩-٢٠٣).
مآخذ
ابن اسفندیار، محمدبن حسن، تاریخ طبرستان، به كوشش عباس اقبال، تهران، ١٣٢٠ش؛
اقبال، عباس، وزارت در عهد سلاطین بزرگ سلجوقی، تهران، ١٣٣٨ش؛
انوری، اوحدالدین، دیوان، به كوشش محمد تقی مدرس رضوی، تهران، ١٣٦٤ش؛
بنداری، فتح بن علی، تاریخ سلسلۀ سلجوقی، ترجمۀ محمد حسین جلیلی، تهران، ١٣٥٦ش؛
بیهقی، علی بن زید، تتمّة صوان الحكمة، به كوشش محمد شفیع، لاهور، ١٩٣٥م؛
حیص بیص، سعدبن محمد، دیوان، به كوشش مكی سید جاسم و شاكر هادی شكر، بغداد، ١٩٧٤م؛
خواندمیر، غیاثالدین، حبیب السیر، به كوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٥٣ش؛
همو، دستورالوزراء، به كوشش سعید نفیسی، تهران، ١٣١٧ش؛
ساوی، عمربن سهلان، البصائر النّصیریة فی علم المنطق، به كوشش طه محمود، بولاق، ١٣١٦ق / ١٨٩٨م؛
سبكی، عبدالوهاب، طبقات الشافعیة الكبری، به كوشش محمود محمد طناجی و عبدالفتاح محمود الحلو، قاهره، ١٩٧٠م؛
سمعانی، عبدالكریم بن محمد، المعجم، نسخۀ خطی كتابخانۀ مركزی دانشگاه تهران، فیلم شم ٢١٩؛
شهرستانی، ابوالفتح محمد بن عبدالکریم، الملل و النّحل، به كوشش محمّد بدران، قاهره، ١٣٢٨ق / ١٩١٠م؛
عقیلی، سیفالدین، آثار الوزراء، به كوشش جلالالدین ارموی، تهران، ١٣٤٧ش؛
عمادالدین كاتب، محمد، خریدة القصر، به كوشش جمیل سعید و محمد بهجة الاثری، بغداد، ١٣٥٧ق / ١٩٥٥م؛
همو، همان، به كوشش محمد بهجة الاثری، بغداد، ١٣٩٦ق / ١٩٧٦م؛
عوفی، محمد، تذكرة لباب الالباب، به كوشش ادوارد براون، لیدن، ١٩٠٦م؛
قمی، نجمالدین، تاریخ الوزراء، به كوشش محمد تقی دانشپژوه، تهران، ١٣٦٣ش؛
منشی كرمانی، ناصرالدین، نسائم الأسحار من لطائم الأخبار، به كوشش جلالالدین ارموی، تهران، ١٣٣٨ش.
علی بتهکن