دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٤٦٦ - ابن احمر، ابوالولید
ابن احمر، ابوالولید
نویسنده (ها) :
مینا حفیظی
آخرین بروز رسانی :
شنبه ٧ تیر ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْنِ اَحْمَر، ابوالوالید، اسماعیل بن یوسف بن خزرجی، ادیب، شاعر، فقیه و مورخ سدۀ ٨- ٩ق / ١٤-١٥م و از مقربان خاص ابوعنان مرینی در مغرب. مخلوف كنیه او را ابوالفدا (؟) آورده است (ص ٢٣٢). «احمر» شهرت یكی از نیاكان او بوده است. تاریخ ولادت او معلوم نیست، اما دایه به استناد برخی قراین تولد او را بین ٧٢٥-٧٢٧ق / ١٣٢٥ / ١٣٢٧م حدس زده است (مقدمۀ نثیر فرائد، ٦٩-٧١). او كه نسب به بنونصر، حكام غرناطه، میرساند به گفته خود درپی اختلافاتی كه در اندلس با عموزادگان خویش (ملوك احمر) و فرمانروایان بنونصر داشت به ناچار جلای وطن كرد و به مغرب، دیار بنومرین، روی آورد (ابناحمر، نثیر الجمان، ٢١-٢٢)، زیرا كه ملوك احمر ریختن خون او را مباح دانسته بودند (نك : همان، ٢٦). گویا ابن احمر اندلس را به عهد امیر یوسف اول (حك ٧٢٥ق-٧٣٣ق) و هنگامی كه پدرش برای مأموریتی به بِجایه گسیل شده بود، ترك گفته و هنگامی به مغرب پای نهاده است كه ابوالحسن علی مرینی بر اریكۀ قدرت بوده است (دایه، مقدمۀ نثیر الجمان، ٧). ابن احمر از مقربان خاص ابوعنان پسر ابوالحسن مرینی شد و تا مرگ او، پیوسته مصاحبش بود، چنانكه در ٧٥٨ق / ١٣٥٧م كه ابوعنان به افریقیه لشكر كشید، ابن احمر را نیز به همراه برد (ابن احمر، نثیر الجمان، ٦٩). با مرگ ابوعنان اقتدار سلاطین مرینی رو به زوال نهاد و وزرا، كاتبان و حاجبان بر امور چیره گشتند و پیوندِ ابن احمر نیز با بارگاه سلاطین سست شد و حاجبان و كاتبان بر اریكۀ قدرت نشستند و ابناحمر آنان را ضمن مدایحی ستود (دایه، مقدمۀ نثیر فرائد، ٧٣-٧٥).
ابن احمر در فاس درگذشت و تاریخ وفات وی به درستی دانسته نیست، ابن قاضی آن را در ٨٠٧ق (جذوة، ١٦٧؛ همو، درة الحجال، ١ / ٢١٣) و تنبكتی در ٨١٠ ق دانسته است (ص ٩٩).
استادان و شاگردان
ابن احمر محضر بسیاری از پرآوازهترین استادان زمان خویش را در فقه، حدیث، انساب، تاریخ و ادب دریافته بود كه از آن جمله است: ابن آجرّوم، و انشریشی، فشتالی و مكناسی كه از برخی از اینان به كسب «اجازه» نائل آمده بود (ابن احمر، نثیر الجمان، ٢٣-٢٤؛ تنبكتی، ٩٩؛ دایه، مقدمۀ نثیر فرائد، ٨٢-٨٦). وی با بزرگان عصر خویش نیز پیوند داشت. از جمله برجستهترین ایشان لسانالدین ابنخطیب است، اما در این باره اطلاع كافی در دست نیست و گم شدن بخش بزرگی از شرح حالِ ابن خطیب در نثیر الجمان ابن احمر بر این ابهام افزوده است. ابن احمر در نثیر فرائد بخشی در حدود یك چهارم كتاب را به تحلیل شعر و نثر او اختصاص داده و با وجود انتقاد از لحن گزندۀ ابن خطیب او را ستوده است (صص ٢٤٢-٢٤٣).
اگرچه درمنابع دقیقاً ذكری از شاگردان ابن احمر به میان نیامده است، اما وی از كسانی چون ابراهیم سدراتی معروف به شهبون و عبدالرحمن جادری به عنوان راویان یاد كرده است (نثیر الجمان، ٤٤٨- ٤٤٩؛ دایه، مقدمۀ نثیر الجمان، ٨).
سبك
ابن احمر در شعر و نثر خویش از اسلوب خاصی پیروی نكرده است. نثر وی در اكثر موارد مشحون از صنایع بدیعی است و تنها در كتب تراجم خویش، نثیر الجمان، نثیر فرائد الجمان و مستودع العلامة به نثر مرسل روی آورده است. وی به اقتباس از بیشتر آیات قرآن و احادیث نیز پرداخته و نیز واژگان خاص علوم مختلف چون فقه، تاریخ، نجوم و اسامی كتابها را در خلال نثر خویش میآورد. اینگونه نگارش تنها به نثر وی اختصاص ندارد، بلكه شعر او را نیز كه اغلب «شعر مناسبات» است، در بر میگیرد. قصاید او كه اغلب مدایحی در وصف سلاطین، كاتبان و حاجبان ایشان و آراسته به صنایع بدیعی است، ارزش ادبی چندانی ندارد. وی گاه غزل و رثا نیز سروده است و در میان اینگونه اشعار است كه میتوانیم آثار دلنشینی از او باز یابیم (نك : دایه، مقدمۀ نثیر فرائد، ١٤٩-٢٠٣).
آثـار
آثار ابن احمر بیشتر در زمینۀ تاریخ، شعر و ادب است، نثیر فرائد الجمان فی نظم فحول الزمان، به كوشش محمد رضوان دایه، ١٩٦٧م. این كتاب جنگ شعری است همراه با شرح حال شاعران؛ نثیر الجمان فی شعر من نظمنی و ایاه الزمان، به كوشش محمد رضوان دایه، ١٩٨٧م. موضوع این كتاب نیز چون نثیر فرائد است؛ شرح البردۀ بوصیری. ابن قاضی (جذوة، ١٦٦)، تنبكتی (ص ٩٩) و كتانی (١ / ١٤٥) از آن یاد كردهاند؛ عرائس الامراء و نفائس الوزراء (نك : تنبكتی، همانجا)؛ المنتخب من درر السلوك فی شعر الخلفاء الاربعة و الملوك، از این كتاب تنها خود ابن احمر یاد كرده است (نثیر الجمان، ١١٤)؛ فرید العصر فی شعر بنی نصر (همان، ٧٨، ٨١)، این كتاب شرح احوال و اوصاف كسانی از خاندان نویسنده است كه از ملوك و سلاطین بنونصر بودهاند؛ مستودع العلامة و مستبدع العلامة، به كوشش محمد تركی تونسی، ١٣٨٤ق / ١٣٦٤م. ابناحمر این كتاب را به ابنابیدلامه، از كاتبان مرینی، تقدیم داشته است؛ روضة النسرین فی اخبار بنی مرین، به كوشش لوی پرووانسال، ١٣٨٢ق / ١٠٦٢م، كه از معروفترین كتب ابن احمر است. دایه آن را همان نفحة النسرینیة و اللمحة المرینیة دانسته است (مقدمۀ نثیر فرائد، ١٢٦)؛ مشاهیر بیوتات فاس، رباط، ١٩٧٢م، ابوزید فاسی آن را تلخیص كرده است؛ تأنیس النّفوس فی تكمیل نقط العروس (نك : همانجاها).
مآخذ
ابن احمر، اسماعیل بن یوسف، نثیر الجمان فی شعر من نظمنی و ایاه الزمان، به كوشش محمد رضوان دایه، بیروت، ١٤٠٧ق / ١٩٨٧م؛
همو، نثیر فرائد الجمان فی نظم فحول الزّمان، به كوشش محمد رضوان دایه، بیروت، ١٩٦٧م؛
ابن قاضی، احمدبن محمد، جذوة الاقتباس فی ذكر من حل من ...، به كوشش عبدالوهاب ابن منصور، رباط، ١٩٧٣م؛
همو، دُرة الحجال فی اسماء الرجال، به كوشش محمد احمدی ابوالنور، قاهره، ١٣٩٠ق / ١٩٧٠م؛
تنبكتی، احمد بابا، نیل الابتهاج بتطریز الدیباج، به كوشش عباس بن عبدالسلام، قاهره، ١٣٥١ق؛
دایه، محمد رضوان، مقدمه بر نثیر الجمان (نك : ابن احمر در همین مآخذ)؛
همو، مقدمه بر نثیر فرائد (نك : ابن احمر در همین مآخذ)؛
كتانی، عبدالحی، فهرس الفهارس و الاثبات، به كوشش احسان عباس، بیروت، ١٩٨٢م؛
مخلوف، محمدبن محمد، شجرة النور الزكیة فی طبقات المالكیة، بیروت، ١١٣٤٩ق.
مینا حفیظی