دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٤٤٨ - خلیل سلطان تیموری
خلیل سلطان تیموری
نویسنده (ها) :
اکبر صبوری
آخرین بروز رسانی :
یکشنبه ٢٢ دی ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
خَلیلْ سُلْطانِ تِیْموری، از سلاطین تیموری (هرات، ٢٤ جمادیالآخر ٧٨٦ ـ ری، ١٦ رجب ٨١٤ ق / ١٣ اوت ١٣٨٤ ـ ٣ نوامبر ١٤١١ م)، چهارمین پسر میران شاه، فرزند تیمور.
مادرش سویون (یا سوین؟) بیگ معروف به خانزاده، دختر آق صوفی، از قوم قونقرات و از نسل ازبکان بود. او نزد سرای ملوک خانم، از همسران تیمور پرورش یافت و از آغاز جوانی در بعضی از لشکرکشیهای جدش، تیمور، شرکت جست و مورد توجه او قرار گرفت (نظامالدین، ١ / ٩٥، ١٨٩-١٩١؛ حافظ ابرو، ٢ / ٥٠-٥١؛ معز ... ، گ ١٢٨ آ). در ٨٠٣ ق / ١٤٠١ م، نیز در فتح شام (نظامالدین، ١ / ١٨٩؛ حافظ ابرو، ٢ / ٩٢٣-٩٢٤)، و آنگاه در محاصرۀ بغداد (نظامالدین، ١ / ٢٤١؛ حافظ ابرو، ٢ / ٩٣٢-٩٣٣) و سپس حمله به عراق عرب (شرفالدین، ٢ / ١١١٤) و آناتولی و آنکارا (نظامالدین، ١ / ٢٥١، ٢٥٥؛ شرفالدین، ٢ / ١١٤٥؛ حافظ ابرو، ٢ / ٩٥٥) حضور داشت. پس از نبرد آنکارا یا به روایتی پس از لشکرکشی به شام، خلیل سلطان برای حفاظت از سرحدات ترکستان به سمرقند فرستاده شد (نظامالدین، ١ / ٢٦١؛ شرفالدین، ٢ / ١١٥٤؛ منتخب ... ، ٢٨١).
تیمور پس از فتوحات گرجستان وقتی به ییلاق قراباغ رسید (٨٠٦ ق)، حکومت نواحی بیلقان، ارّان، ارمنستان و گرجستان را به خلیل سلطان واگذار کرد (شرفالدین، ٢ / ١٢١٩). با آنکه خلیل سلطان به سبب ازدواجی که مورد نظر تیمور نبود، او را از خود رنجانید (همو، ٢ / ١٢٨٠؛ معز، همانجا)، اما تیمور با در نظر گرفتن استعداد ذاتی و لیاقت فوقالعادهاش، فرماندهی قسمت مهمی از اردو را به وی واگذار کرد (بارتولد، ٩٥). او در ٨٠٧ ق به دستور تیمور برای قشلاق به نواحی تاشکند، شاهرخیه و سیرام رفت (تاجالسلمانی، گ ٢٨ آ؛ شرفالدین، ٢ / ١٢٧٨).
به دنبال مرگ تیمور (١٨ شعبان ٨٠٧ ق / ١٩ فوریۀ ١٤٠٥ م) امرای اردوی تاشکند تصمیم گرفتند به فرماندهی خلیل سلطان لشکرکشی ناتمام تیمور برای سرکوب مغولان را به پایان برند (تاجالسلمانی، گ ٤١ آ-٤٢ ب؛ شرفالدین، ٢ / ١٢٩٢). اما چون سلطان حسین، خواهرزادۀ تیمور، شورید و قصد تصرف سمرقند کرد، امرای حاضر در تاشکند برخلاف وصیت تیمور، با خلیل سلطان جوان بیعت کردند و او را به سلطنت نشاندند (تاجالسلمانی، گ ٤٣ ب-٤٥ ب؛ فصیح، ٣ / ١٥٤)، اما امرای اردوی مرکزی یعنی شیخ نورالدین و شاه ملک، به مخالفت برخاستند و از امرای تاشکند خواستند بیعت خود را با خلیل سلطان بشکنند. بهتدریج بعضی از امرا از خلیل سلطان بریدند (تاجالسلمانی، گ ٤٧ آ؛ شرفالدین، ٢ / ١٣١١، ١٣١٦-١٣١٧)، اما خود او همچنان مدعی سلطنت بود و توانست امیر ارغون شاه، محافظ سمرقند را قانع کند که مخالفان ازجمله شاه ملک، از امرای بزرگ تیمور را به شهر راه ندهد (تاجالسلمانی، گ ٤٧ ب- ٤٨ ب؛ حافظ ابرو، ٣ / ١٢؛ شرفالدین، ٢ / ١٣١٣).
به این ترتیب خلیل سلطان با استفاده از امتیاز نزدیکی به پایتخت و سرعت عمل، قدرت را در سمرقند به دست گرفت (منز، «قدرت ... »، ١٧، «ظهور ... »، ١٣١, ١٣٢) و در قریۀ شیراز، نزدیک سمرقند، مورد استقبال امیر ارغون شاه و خواجه یوسف واقع شد و آنان کلید قلعۀ اختیارالدین و خزاین تیمور (تاجالسلمانی، گ ٦٠ ب) معروف به گنج عالم را به او تسلیم کردند. او بیدرنگ وارد سمرقند شد (چهارشنبه ١٦ رمضان ٨٠٨) و برای نشان دادن مراتب احترام خود نسبت به وصایای تیمور، محمد جهانگیر، فرزند محمدسلطان، ولیعهد متوفای تیمور را که در آن اوان نهساله بود، «خان» خواند (فصیح، ٣ / ١٥٣؛ تاجالسلمانی، گ ٦٠ آ-٦٠ ب؛ حافظ ابرو، همانجا؛ شرفالدین، ٢ / ١٣٢٧)، اما قدرت واقعی را خود در دست داشت. اهمیت این حادثه در آن است که خلیل سلطان مقام خانی را که همیشه در دست اعقاب چنگیز بود، به خاندان تیمور منتقل کرد (بارتولد، ١٠٠-١٠١؛ رومر، ١٤٨؛ اسماعیل آقا، «تیموریان»، ٨٥-٨٩). در سکههایی که در این تاریخ در سمرقند ضرب شده است، نام خلیل سلطان و محمد جهانگیر در کنار هم دیده میشد (همو، «میرزا شاهرخ ... »، ٤٠).
خلیل سلطان در نخستین اقدام، بعد از آنکه رشتۀ امور را به دست گرفت، پیکر تیمور را در سمرقند به خاک سپرد (ابنعربشاه، ١٩٨- ١٩٩؛ کلاویخو، ٣١٠-٣١١). با آنکه خلیل سلطان برای برخورداری از حمایت و وفاداری امرای جغتایی، دست به بذل و بخشش بیحساب از خزانۀ تیموری زد (تاجالسلمانی، گ ٦٠ ب-٦١ آ؛ حافظ ابرو، ٣ / ١٠٠) و حتى بعضی از همسران تیمور و امیرزادگان را به امرای اطراف واگذار کرد (تاجالسلمانی، گ ٦١ آ، ١٦٢ ب-١٦٥ب؛ شرفالدین، ٢ / ١٠٣٣)، اما شاهزادگان تیموری حکومت او را، جز بر ماوراءالنهر، به رسمیت نشناختند (منز، همان، ١٣٢؛ بارتولد، ١٦٢). نخست شاهرخ دست به لشکرکشی بر ضد او زد، اما چون از پدر او، میرانشاه بیم داشت، خواهان مصالحه شد (رومر، همانجا)؛ بدان شرط که حکومت ماوراءالنهر از آن خلیل سلطان باشد، و در مقابل، او نیز سلطنت عالیۀ شاهرخ را به رسمیت شناسد و خانیکه بیگم، از همسران تیمور را با امرای تیموری و داراییهای آنها آزاد کند و اجازۀ خروج از سمرقند دهد (تاجالسلمانی، گ ٦٣ آ-٦٣ ب؛ حافظ ابرو، ٣ / ٢٤-٢٥). خلیل سلطان با این شرایط موافقت کرد، اما بر سکههایی که از ٨٠٨ ق / ١٤٠٥ م به نام او ضرب شده است، هیچ نشانی که حکومت عالیۀ شاهرخ را به رسمیت شناخته باشد، وجود ندارد (بارتولد، ١٠٤-١٠٥). براساس مفاد صلح، شاهرخ هیئتی را برای تحویل خزاین امیرزادگان به سمرقند فرستاد، ولی خلیل سلطان نقض عهد کرد و آنها فقط توانستند جان خود را نجات دهند (تاجالسلمانی، گ ٦٤ آ؛ فصیح، ٣ / ١٥٥، ١٥٩).
در این اثنا میران شاه بعد از شکست در مقابل عمر بهادر در آذربایجان، برای اتحاد با خلیل سلطان روانۀ سمرقند شد، ولی به سبب ممانعت شاهرخ بازگشت (تاجالسلمانی، گ ٧٠ آ-٧٥ آ). در این میان، سلطان حسین، خواهرزادۀ تیمور برضد خلیل سلطان عصیان کرد و جمعی از امرای او را به قتل رساند و باقی امرا را به تحلیف سهطلاقه الزام نمود (همو، گ ٧٥ آ- ٧٨ ب؛ ابنعربشاه، ٢١٠-٢١٣؛ فصیح، ٣ / ١٥٧)، با این همه، در برابر قوای خلیل سلطان موفقیتی کسب نکرد (٨٠٨ ق / ١٤٠٥ م) و نزد سلیمان شاه در بلخ گریخت (تاجالسلمانی، گ ٨١ آ؛ حافظ ابرو، ٣ / ٨٥).
مهمترین مخالف خلیل سلطان، پیرمحمد تیموری بود که در پایان سال ٨٠٧ ق، از کابل وارد بلخ شد و خلیل سلطان را غاصب تاج و تخت خواند و برای تصاحب سلطنت از شاهرخ کمک خواست. او نیز شاه ملک و پسرش الغبیگ را به یاری فرستاد. در جنگی که در اوایل رمضان ٨٠٩ در کنار رودخانۀ قارشی درگرفت، خلیل سلطان پیروز شد و پیرمحمد به بلخ گریخت (تاجالسلمانی، گ ٩٦ ب-٩٧ ب؛ حافظ ابرو، ٣ / ٩٨-١٠٥؛ فصیح، ٣ / ١٦٧). خلیل سلطان او را تعقیب نکرد و در عوض خود را برای جنگ با اردوی طلایی مغول، که پس از تصرف خوارزم تا بخارا پیش آمده بودند، آماده کرد (بارتولد، ١٦٢، نیز ١١٦). از سوی دیگر سفیری نزد شاهرخ فرستاد و از حوادث اخیر عذرخواهی کرد و خواستار صلح شد. آنگاه اللهداد به نمایندگی از خلیل سلطان و امیر مضراب به نمایندگی از شاهرخ مأمور مذاکره شدند (حافظ ابرو، ٣ / ١٠٤-١٠٥)، لیکن به سبب خلف وعدۀ خلیل سلطان این مذاکرات صورت نپذیرفت (خواندمیر، ٣ / ٥٥٩).
در شوال ٨٠٨ که تعدادی از قراتاتارها و ترکمانان جلایری، از خلیل سلطان جدا شدند و قوای او کاهش یافت (تاجالسلمانی، گ ١٣٣ ب-١٣٥ ب)، پیرمحمد دوباره تصمیم به فتح سمرقند گرفت، اما باز شکست خورد و سپس در رمضان ٨١٠ با توطئۀ خلیل سلطان به قتل رسید (همو، گ ١٣٦ آ، ١٣٩ آ-١٤٠ آ؛ عبدالرزاق، ٢(١) / ٦١- ٦٢). هرچند شاهرخ برای خونخواهی به بلخ رفت و دستور داد در مقابل استحکامات خلیل سلطان در ترمذ، قلعه سازند و آمادۀ جنگ شوند، ولی سرانجام میان دو طرف صلح شد (حافظ ابرو، ٣ / ١٩٠-١٩١؛ ابنعربشاه، ٢٢١-٢٢٣).
این بار شاهرخ به شرایط صلح پایبند نماند و با مخالفان خلیل سلطان روابط محرمانه برقرار کرد و به نارضایی مردم سمرقند، امرا، علما و افراد اردوی خلیل سلطان دامن زد (بارتولد، ١١٨، ١٢١؛ اسماعیل آقا، «تیموریان»، ٨٥)؛ بنابراین خلیل سلطان در ٨١٠ ق با مشکلات جدی مواجه شد. چون قدرت و اختیارات وسیع در امور لشکری و کشوری به همسرش شادملک داده بود و به این سبب دونپایگان به مقامات بالا رسیده بودند، و نیز قحطیای که در این سال روی داد، موجب نارضایتی بیشتر مردم شد (تاجالسلمانی، گ ٦١ آ، ١٦٢ ب-١٦٥ آ؛ ابنعربشاه، ٢٢٥؛ رومر، ١٤٨).
از سوی دیگر با خالیشدن خزانه بسیاری از نیروها، ازجمله جانیقربانیها، چغاییها، ترکستانیان و کردانِ عراق و خوزستان، سپاه او را ترک کردند (تاجالسلمانی، گ ١٣٨ آ- ١٣٨ ب). در این شرایط خدایداد حسینی و شیخ نورالدین، شاهرخ را به تصرف ماوراءالنهر دعوت کردند (همو، گ ١٦٨ آ- ١٦٨ ب). زمانی که قوای شاهرخ در بادغیس و قوای خلیل در شهرسبز (کش) برای جنگ آماده میشدند، خدایداد حسینی عصیان کرد و خلیل سلطان با ٠٠٠‘٤ نفری که گردآورده بود، به مقابله با شورش شتافت، لیکن در اطراف سمرقند، در ١٢ ذیقعدۀ ٨١١ به دست محمود ترکمان، از افراد خدایداد، دستگیر گردید (همو، گ ١٧١ آ-١٧٥ آ؛ حافظ ابرو، ٣ / ٢٧٨-٢٨١؛ عبدالرزاق، ٢(١) / ٩٤-٩٦). ابنعربشاه (ص ١٢٢) این حادثه را نتیجۀ توطئهای بین خدایداد و برادرش اللهداد میداند.
خدایداد بعد از آن به سبب نزدیکشدن شاهرخ، خلیل سلطان را با خود به فرغانه (اندیجان) برد، تا برای جنگهای بعدی کمک نظامی بگیرد (عبدالرزاق، ٢(١) / ١٠٢) و به گفتۀ بارتولد (ص ١٢٤- ١٢٥) در آنجا به نام وی سکه زد. بدین ترتیب با دستگیری خلیل سلطان و تسخیر سمرقند از سوی شاهرخ، جنگهای جانشینی فروکش کرد. خلیل سلطان مدتی بعد با قتل خدایداد به دست مغولان (فصیح، ٣ / ٢٠٤؛ حافظ ابرو، ٣ / ٣٠٠)، به اترار آمد و به توصیۀ شیخ نورالدین با عمویش شاهرخ در محلی به نام اوزنآتا ملاقات کرد و طبق معاهدۀ صلح، از ادعای خود بر ماوراءالنهر صرفنظر کرد (همو، ٣ / ٣٠٣-٣٠٧؛ عبدالرزاق، ٢(١) / ١٠٥-١٠٦).
خلیل سلطان چندی بعد با نیروی دههزارنفری که شاهرخ در اختیار او قرار داده بود، برای بازپسگیری سرزمینهای سابق پدرش و سکونت در هر جایی که میخواهد، به عراق عجم و آذربایجان فرستاده شد (٦ ذیقعدۀ ٨١٢ ق / ١٢ مارس ١٤١٠ م) (حافظ ابرو، ٣ / ٣٥٢-٣٥٥، ٣٩٦؛ عبدالرزاق، ٢(١) / ١٢١-١٢٢). خلیل سلطان نخست به ری آمد (٨١٣ ق) و در منازعاتی که بین فرزندان عمر شیخ در جریان بود، وساطت کرد. بنا به درخواست رستم به اصفهان رفت و از اسکندر خواست محاصره را ترک کند و به صلح گردن گذارد و مصالحه کند، ولی نصایح وی به جایی نرسید و بر اثر قحط و غلایی که در اصفهان روی نموده بود، به ری بازگشت (حافظ ابرو، ٣ / ٣٩٦- ٣٩٨؛ فصیح، ٣ / ٢٠٢؛ یزدی، ٢٢-٢٣، ٨٥، ١٠٩). مدتی نیز یزد را به محاصره گرفت (از ذیقعده تا ٢٠ صفر ٨١٤)، اما موفقیتی کسب نکرد (کاتب، ١٤؛ یزدی، ١٢٠).
خلیل سلطان دو سال و نیم به نیابت از شاهرخ بر ری حکومت کرد (دولتشاه، ٦٣٧) و سرانجام در شب چهارشنبه ١٦ رجب ٨١٤ پس از چند روز بیماری درگذشت (حافظ ابرو، ٣ / ٤٣٦-٤٣٧؛ فصیح، ٣ / ٢٠٧)، در حالی که ٢٨ سال بیشتر نداشت (معز، گ ١٢٨ آ). پس از مرگ او همسرش شادملک نیز خودکشی کرد و هر دو در یک گور دفن شدند (ابنعربشاه، ٢٣٣). گفته میشود که آنها در برج طغرل واقع در ری امروزی دفن شدهاند (کریمان، ٤٤٠). در همان اثنا مادر وی، خانزاده نیز در مشهد درگذشت (فصیح، ٣ / ٢٠٧؛ خواندمیر، ٣ / ٥٨٧).
خلیل سلطان به دلیل علاقه به هنر و ادبیات در تاریخ مشهور است و علاوه بر اینکه خود شعر فارسی به سبک عراقی میسرود (ابنعربشاه، ٢٣٢؛ دولتشاه، ٦٣٢-٦٣٥، ٦٣٧)، به سان اکثر امیرزادگان تیموری، اشعاری به ترکی هم دارد. او فن شعر را نزد شاعر ایرانی، عصمتالله بخاری آموخت (علیشیر، ١٢، ١٢٥، ١٨٨).
مآخذ
ابنعربشاه، احمد، زندگانی شگفتآور تیمور (عجایب المقدور)، ترجمۀ محمدعلی نجاتی، تهران، ١٣٨٦ ش؛
بارتولد، و. و.، الغبیگ و زمان وی، ترجمۀ حسین پوراحمدی، تبریز، ١٣٣٦ ش؛
تاجالسلمانی، «شمس الحسن» (نک : مل ، تاج ... )؛
حافظ ابرو، عبدالله، زبدة التواریخ، به کوشش کمال حاج سید جوادی، تهران، ١٣٨٠ ش؛
خواندمیر، غیاثالدین، حبیب السیر، به کوشش جلالالدین همایی، تهـران، ١٣٨٠ ش؛
دولتشاه سمرقنـدی، تذکـرة الشعراء، به کوشش فـاطمه علاقـه، تهران، ١٣٨٥ ش؛
رومر (ض: رویمر)، هانس روبرت، ایران در راه عصر جدید (تاریخ ایران از ١٣٥٠ تا ١٧٥٠ م)، ترجمۀ آذر آهنچـی، تهران، ١٣٨٥ ش؛
شرفالدین علی یزدی، ظفرنامه، به کوشش سعید میر محمد صادق و عبدالحسین نوایی، تهران، ١٣٨٧ ش؛
عبدالرزاق سمرقندی، مطلع سعدین و مجمع بحرین، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، ١٣٨٣ ش؛
علیشیر نوایی، مجالس النفائس، به کوشش علیاصغر حکمت، تهران، ١٣٢٣ ش؛
فصیح خوافی، احمد، مجمل فصیحی، به کوشش محمود فرخ، مشهد، ١٣٣٩ ش؛
کاتب، احمد، تاریخ جدید یزد، به کوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٨٦ ش؛
کریمان، حسین، ری باستان، تهران، ١٣٤٩ ش؛
کلاویخو، روی گُنثالث دِ، سفرنامه، ترجمۀ مسعود رجبنیا، تهران، ١٣٨٦ ش؛
معز الانساب، نسخۀ خطی کتابخانۀ ملی پاریس، شم ٦٧ MS؛
منتخب التواریخ معینی، منسوب به معینالدین نطنزی، به کوشش ژان اوبن، تهران، ١٣٣٦ ش؛
نظامالدین شامی، ظفرنامه، به کوشش محمد احمدپناهی سمنانی، تهران، ١٣٦٣ ش؛
یزدی، حسن، جامع التواریخ حسنی، به کوشش حسین مدرسی طباطبایی و ایرج افشار، کراچی، ١٣٥٦ ش / ١٩٨٧ م؛
نیز:
Barthold, W. W., «Halîl Sultan», IA, ١٩٧٧, vol. V;
Ismail Aka, Mirza Ṣahruh ve zamani (١٤٠٥-١٤٤٧), Ankara, ١٩٩٤;
id, Timurlular, Ankara, ١٩٩٥;
Manz, B. F., Power, Politics and Religion in Timurid Iran, Cambridge, ٢٠٠٧;
id, The Rise and Rule of Tamerlane, Cambridge, ١٩٨٩;
Taj al-Salmani, Šaams al-Ḥusn: Eine Chronik vom Tode Timurs bis zum Jahre ١٤٠٩ von Tağ al-Salmani, tr. and ed. H. R. Romer, Wisbaden, ١٩٦٥.
اکبر صبوری