دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٨ - الراشد بالله
الراشد بالله
نویسنده (ها) :
یدالله غلامی
آخرین بروز رسانی :
یکشنبه ١ دی ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
اَلرّاشِدُ بِاللّٰه، ابوجعفر منصور بن فضل (ح ٥٠١-٥٣٢ ق / ١١٠٨- ١١٣٨ م)، سیامین خلیفۀ عباسی. وی در دورۀ پرکشمکش خلافت پدرش، المسترشد، در ٢ ربیعالآخر ٥١٣ ق / ١٣ ژوئیۀ ١١١٩ م به ولایتعهدی رسید (نک : سبط ابنجوزی، ٢(١) / ١٥٨؛ هیلنبراند، ٤٣٩)، و پس از مرگ المسترشد، در ٥٢٩ ق / ١١٣٥ م با لقب الراشد جانشین او شد و کارها را مطابق معمول با نمایش کسب وجهه آغاز کرد (قلانسی، ٢٥٠؛ سبط ابنجوزی، همانجا؛ ابندحیه، ١٤٠). سلطان مسعود، نوادۀ ملکشاه سلجوقی، بهرسم سلجوقیان، از خلیفه طلب مال کرد، اما الراشد تقاضای او را وقعی ننهاد و حتى در خطبۀ خود از او نام نبرد (ابنعبری، ١٥٠-١٥١؛ قلقشندی، ٢ / ٣٢-٣٣).
پیشتر از الراشد، بعضی از خلفای عباسی به کوشش برای احیای قدرت خلافت برخاسته، و گاه در این امر موفق بودند. ازسویی مسعود که سلطانی جنگجو و تمامیتخواه بود، میبایست استیلای خود را بر خلافت حفظ میکرد (نک : ابناثیر، التاریخ ... ، ٥١؛ ابوشامه، ١٥٩؛ بنداری، ١٦٣). او بر المسترشد پیروز شده بود و پس از مرگ وی، راه خود را ادامه میداد و چهبسا همدستی کسانی از اقوام خویش ــ مانند داوود پسر محمود ــ را با دستگاه خلافت و استفادۀ آنان را از تغییر خلیفه، پیشبینی کرده بود (ابناثیر، همان، ٥١-٥٢؛ هیلنبراند، همانجا). دراینحال الراشد تن به تکریم سلجوقیان نداد و بدینسان خلافت خود را به خطر انداخت (نک : راوندی، ٢٢٨- ٢٢٩؛ رشیدالدین، ١٤٦-١٤٧؛ بنداری، ١٦٣-١٦٤؛ ابناثیر، همان، ٥١). مسعود قوای خویش را تجهیز کرد و آمادۀ درگیری شد (نک : ابنجوزی، ١٧ / ٣٠٥-٣٠٦؛ ابناثیر، الکامل، ١١ / ٣٥؛ ابنعمرانی، ٢٢٢).
ازسویدیگر داوود سلجوقی، والی آذربایجان که ادعای سلطنت داشت، تنی چند از رجال، ازجمله اتابک موصل و خلیفۀ بغداد را با خود برضد مسعود همداستان کرد و وارد بغداد شد (تفصیل این ماجراها را از مجموعۀ گزارشهایی که در منابع آمده است، میتوان مطالعه کرد، نک : ابندحیه، همانجا؛ قلانسی، ٢٥٦؛ ابناثیر، التاریخ، جم ؛ بازورث، ١٢٨ ff.). جبهۀ داوود سلجوقی و عمادالدین زنگی ابتدا توانست از الراشد دفاع کند، اما نتوانست کار را ادامه دهد (نک : ابناثیر، الکامل، ١١ / ٤١؛ ابندحیه، بنداری، همانجاها؛ ابنواصل، ١ / ٦٤).
اندکزمانی پیش از آنکه مسعود به حصار بغداد رسد، الراشد که از توانمندی او دچار واهمه شده بود، در پناه اتابک به حدود موصل گریخت و از آنجا روی به خراسان نهاد (عظیمی، ١٢٥؛ ابندحیه، همانجا). داوود نیز به تبریز رفته بود. بدینسان مسعود در رمضان ٥٣٠ / ژوئن ١١٣٦، بدون جنگ وارد شهر بیخلیفه شد (نک : قلانسی، همانجا؛ ابناثیر، التاریخ، ٥١؛ ابنجوزی، ١٧ / ٣٠٩-٣١٢؛ بنداری، همانجا). الراشد که در موصل نیز احساس امنیت نمیکرد، روی به آذربایجان نهاد تا به کمک داوود و امرای سلجوقی خلافت خود را بازیابد (حسینی، ١٠٨- ١٠٩؛ بنداری، همانجا؛ ابناثیر، الکامل، ١١ / ٣٩-٤٠).
مسعود پس از ورود به بغداد گروهی از علما و نیز حاکم شرع را فراخواند تـا الراشد را به شـرب خمر، فسقوفجور و عهدشکنی متهم، و صلاحیت او را شرعاً رد کنند. مسعود برای این کار به بیّنهسازی نیز پرداخت و سرانجام به خواست او عمادالدین کرخی، قاضی شافعی، خلع الراشد را رسماً اعلان داشت (همان، ١١ / ٤٠-٤٢، التاریخ، ٥٣؛ ابنجوزی، ١٧ / ٣١٢؛ ابنعبری، ٢٦٣). خلافت الراشد پس از حدود تنها یک سال پایان یافت و مسعود پس از عزل او، با توافق رجال عباسی، محمد بن احمد، عموی الراشد را با لقب المقتفی لامرالله به خلافت نشاند (نک : عظیمی، قلانسی، هیلنبراند، همانجاها؛ عمادالدین، ٩).
در سال ٥٣٢ ق / ١١٣٨ م، داوود دوباره همراه با الراشد که هنوز در آذربایجان به سر میبرد، به کارزار مسعود سلجوقی رفت، اما مغلوب شد (نک : بنداری، همانجا؛ ابناثیر، همان، ٥٠-٥٣، الکامل، ١١ / ٣٥-٣٧ بب ؛ ابنکثیر، ١٢ / ٢١٠-٢١٤؛ قلقشندی، ٢ / ٣٣-٣٤). بااینحال الراشد سپاهی را که همچنان در اختیار داشت، از عراق عجم بیرون نبرد. در رمضان همین سال، بیرون شهر اصفهان، ناگاه افرادی از اسماعیلیان با شگردی وارد لشکرگاه الراشد شدند و به او دست یافتند و به قتلش آوردند (نک : قلانسی، ٢٥٩-٢٦٠؛ ابناثیر، التاریخ، ٥٤-٥٥؛ عظیمی، همانجا).
الراشد در مقبرهای اختصاصی، احتمالاً در مسجدجمعهای در نزدیکی اصفهان دفن شد (نک : ابناثیر، همان، ٥٥؛ ابندحیه، ١٤٣؛ بنداری، ١٦٥؛ قس: راوندی، همانجا؛ نیز نک : صدرهاشمی، ٥٥، ٥٨- ٥٩). الراشد نخستین کشتۀ فداییان در دوران محمد، پسر بزرگ امید، حاکم اسماعیلیان نزاری بود و فداییان اسماعیلی بدین دستاویز او را کشتند که بهسبب قتل پدرش، المسترشد، قصد انتقامجویی از نزاریه را داشت. پس از قتل الراشد، در الموت جشن برپا شد، ولی این حادثه موجب شد که اصفهانیان، نزاریان را بکشند. در این دوره داوود را نیز که به نزاریان آذربایجان تعدی میکرد، کشتند (نک : بنداری، رشیدالدین، راوندی، همانجاها؛ دفتری، ٣٨٤).
مآخذ
ابناثیر، علی، التاریخ الباهر، به کوشش عبدالقادر احمد طلیمات، قاهره، ١٣٨٢ ق / ١٩٦٣ م؛
همو، الکامل؛
ابنجوزی، عبدالرحمان، المنتظم، به کوشش محمد عبدالقادر عطا و مصطفى عبدالقادر عطا، بیروت، ١٤١٢ ق / ١٩٩٢ م؛
ابندحیه، عمر، النِبراس فی تاریخ خلفاء بنی العباس، به کوشش مدیحه شرقاوی، پورتسعید، ١٤٢١ ق / ٢٠٠٠ م؛
ابنعبری، غریغوریوس، تاریخ الزمان، بیروت، ١٤٠٦ ق / ١٩٨٦ م؛
ابنعمرانی، محمد، الانباء فی تاریخ الخلفاء، به کوشش قاسم سامرایی، لیدن، ١٩٧٣ م؛
ابنکثیر، البدایة؛
ابوشامه، عبدالرحمان، کتاب الروضتین، به کوشش ابراهیم شمسالدین، بیروت، ١٤٢٢ ق / ٢٠٠٢ م؛
ابنواصل، محمد، مفرج الکروب، به کوشش جمالالدین شیال، قاهره، ١٣٧٢ ق / ١٩٥٣ م؛
بنداری، فتح، زبدة النصرة، قاهره، ١٣٩٤ ق / ١٩٧٤ م؛
حسینی، علی، اخبار الدولة السلجوقیة، به کوشش محمد اقبال، لاهور، ١٣٥٢ ق / ١٩٣٣ م؛
راوندی، محمد، راحة الصدور، به کوشش محمد اقبال، لیدن، ١٣٣٩ ق / ١٩٢١ م؛
رشیدالدین فضلالله، جامع التواریخ، به کوشش محمدتقی دانشپژوه و محمد مدرسی زنجانی، تهران، ١٣٥٦ ش؛
سبط ابنجوزی، یوسف، مرآة الزمان، حیدرآباد دکن، ١٣٧٠ ق / ١٩٥١ م؛
صدرهاشمی، محمد، «کشتارهای سیاسی»، وحید، تهران، ١٣٤٤ ش، س ٢، شم ٥؛
عظیمی حلبی، محمد، تاریخ حلب، به کوشش ابراهیم زعرور، دمشق، ١٤٠٤ ق / ١٩٨٤ م؛
عمادالدین کاتب، البرق الشامی، به کوشش مصطفى حیاری، عمان، ١٤٠٧ ق / ١٩٨٧ م؛
قلانسی، حمزه، تاریخ، به کوشش هنری فردریک آمدروز، بیروت، ١٣٢٦ ق / ١٩٠٨ م؛
قلقشندی، احمد، مآثر الانافة، به کوشش عبدالستار احمد فراج، بیروت، ١٣٨٤ ق / ١٩٦٤ م؛
نیز:
Bar Hebraeus, The Chronography, tr. E. A. W. Budge, London, ١٩٣٢;
Bosworth, C. E., «The Political and Dynastic History of the Iranian World», The Cambridge History of Iran, vol. V, ed. J. A. Boyle, Cambridge, ١٩٦٨;
Daftari, F., The Ismāʿīlīs: Their History and Doctrines, Cambridge, ١٩٩٥;
Hillenbrand, C., «Al-Rashid Bi’llāh», EI٢, vol. VIII.
یدالله غلامی مایانی