دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٧٩ - حدیبیه
حدیبیه
نویسنده (ها) :
سید محمد سیدی
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ٤ آذر ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
حُدَیْبیّه، عنوان پیمان صلحی میان پیامبر اسلام (ص) و مشرکان مکه در جایی به همین نام در یکمنزلی مکه منسوب به چاه حدیبیه (یاقوت، ٢ / ٢٢٢؛ ابوعبید، ٣ / ٨١١). در برخی از مآخذ تاریخی و سیرۀ پیامبر (ص) از این حادثه با عنوان غزوۀ حدیبیه نیز نام برده شده است (برای نمونه، نک : ابنسعد، ٢ / ٩٥؛ طبری، تاریخ، ٢ / ٢٠٧؛ ابن کثیر، البدایة ... ، ١ / ٣٢٠).
در ذیقعدۀ ٦ / مارس ٦٢٨ پیامبر (ص)، گویا بر اثر دیدن خوابی، تصمیم به زیارت خانۀ خدا گرفت و اصحاب نیز با وی همراه شدند (ابن هشام، ٤ / ١٩١؛ طبری، همان، ٢ / ١٣٢؛ ابنکثیر، همان، ٤ / ١٦٩؛ مبارکفوری، ٣٩٨؛ حلبی، ٢ / ٩٧، ٦٨٨، ٧١٥)، اما چون سخت احتمال میداد که قریش از ورود او به مکه مانع شود، همۀ عربهای گوشه و کنار مدینه را، اعم از مسلمان و نامسلمان، به همراهی خویش در این سفر فراخواند (طبری، تفسیر، ٢٦ / ٧٧؛ ابن هشام، ٤ / ٢٧٥؛ کلاعی، ٢ / ١٧٣).
با این حال، برخی از مسلمانان و اعراب بادیه از بیم جنگ، با او همراه نشدند (طبری، کلاعی، همانجاها)؛ از این رو، قرآن آنان را مخلفون نامید (بیضاوی، ٥ / ٢٠٢؛ ابنکثیر، همان، ١ / ٣٢٠). سرانجام، کاروانی مرکب از ٤٠٠‘١ یا ٥٠٠‘١ نفر گرد آمد (طبری، تاریخ، ٢ / ١١٦؛ ابن سعد، ٢ / ٩٨؛ خلیفه، ١ / ٨١؛ قس: ابن هشام، ٤ / ٢٧٦).
پیامبر (ص) نمیلة بن عبدالله لیثی و یا به روایتی عبدالله ابن اُم مکتوم را به جانشینی خود در مدینه برگمارد (همو، ٤ / ٢٧٥؛ ابنسعد، ٢ / ٩٥) و رهسپار مکه گردید و برای تأکید بر مقصود خویش که زیارت خانه بود و نه جنگ (طبری، تفسیر، ٢٦ / ٩٦؛ ابنهشام، همانجا)، در نزدیکی مدینه در جایی موسوم به ذوالحُلیفه، جامۀ احرام پوشید و ٧٠ شتر را آمادۀ قربانی کرد (ابنسعد، همانجا؛ بخاری، ٤ / ١٥٢٧؛ خلیفه، همانجا؛ ابن حجر، ١ / ٢٩٢).
همچنین گروهی مرکب از ٢٠ نفر را به سرکردگی عباد بن بشر بهعنوان طلایۀ کاروان، پیش از خود بهسوی مکه گسیل کرد (طبری، همان، ٢٦ / ٩٧؛ ابنسعد، همانجا) و یکی از مردان بنیخزاعه را بهعنوان جاسوس روانۀ مکه ساخت تا از وضع و واکنش قریش آگاهی یابد (طبری، همانجا؛ بخاری، ٤ / ١٥٣١).
چون کاروان به عسفان رسید، بشر بن سفیان کعبی که از مکه میآمد، خبر داد که قریش سپاهی گرد آورده است و خود را آمادۀ جنگ میسازد (ابنهشام، ٤ / ٢٧٦؛ طبری، تاریخ، نیز کلاعی، ابنحجر، همانجاها). خالد بن ولید سرکردۀ پیشقراولان سپاه قریش در کراع الغمیم، درهای در میانۀ راه مدینه به مکه (یاقوت، ٤ / ٢٤٧؛ ابوعبید، ٣ / ٩٥٦)، فرود آمده بود (ابنسعد، ابنهشام، کلاعی، همانجاها).
به روایتی پیامبر (ص) معتقد بود بهتر است به وابستگان اعرابی که به سپاه قریش پیوستهاند، حمله شود؛ ولی برخی از یاران نپذیرفتند (طبری، تفسیر، نیز بخاری، همانجاها). پس از آن کاروان پیامبر (ص) به راهنمایی مردی از بنی اسلم، از بیراهه به بیابان نزدیک مکه فرود آمد (ابنهشام، ٤ / ٢٧٧؛ کلاعی، ٢ / ١٧٣؛ طبری، تاریخ، ٢ / ١١٧). در حدیبیه شتر پیامبر (ص) از رفتن بازایستاد و زانو زد و پیامبر (ص) گفت: آنکس که پیل حبشیان را از رفتن بازداشت، این شتر را اینجا نشاند (ابنهشام، ٥ / ٢٧٧؛ ابنسعد، ٢ / ٩٦؛ طبری، همانجا؛ کلاعی، ٢ / ١٧٤).
در اینجا خالد بن ولید که ناگهان با سپاه پیامبر (ص) روبهرو شده بود، بیمناک شد و از برابرآنها گریخت (طبری، همانجا). آنگاه پیامبر (ص) خراش بن امیه را نزد قریش فرستاد تا اطمینان دهد پیامبر (ص) سر جنگ ندارد؛ اما قریشیان شتر او را پی کردند و نزدیک بود خراش را نیز به قتل برسانند (طبری، تفسیر، ٢٦ / ٨٥، تاریخ، ٢ / ١٢١؛ ابن سعد، ٢ / ٩٥، ٩٧).
سپس آنان خود دوبار نمایندگانی نزد پیامبر(ص) فرستادند و پیامبر (ص) هر بار تأکید کرد که برای جنگ نیامده است، ولی قریشیان باور نکردند (کلاعی، همانجا؛ ابنسعد، ٢ / ٩٦؛ طبری، همان، ٢ / ١٢٠) تا سرانجام، حلیس بن علقمه، سرکردۀ احابیش (جنگجویان متحد از قبایل مختلف) را نزد پیامبر (ص) فرستادند. حلیس چون شتران قربانی را دید، خشمناک نزد قریش بازآمد و گفت: ما با شما پیمان نبستهایم که مردم را از زیارت «خانه» بازدارید؛ محمد (ص) جز برای طواف «خانه» نیامده است (کلاعی، ٤ / ١٧٤؛ طبری، همان، ٢ / ١١٩-١٢٠).
او بار دیگر عروة بن مسعود ثقفی را نزد پیامبر (ص) فرستادند و عروه نیز پس از ماجراهای بسیار بازگشت و ضمن تکرار سخنان دیگر فرستادگان تأکید کرد که هیچ پادشاه جایگاه محمد (ص) را در میان پیروانش ندارد و اگر آهنگ جنگ کند، یارانش به جان خواهند کوشید (ابن اسحاق، ٤٠٥-٤٠٧؛ طبری، همان، ٢ / ١١٩).
از سوی دیگر پیامبر (ص) برای تأکید دوباره بر مقصود خویش، عثمان را نزد قریشیان فرستاد؛ اما او را در مکه گرفتند و زندانی کردند (ابن اسحاق، همانجا؛ کلاعی، ٢ / ١٧٦؛ ابنسعد، ٢ / ٩٧؛ طبری، همانجا). تأخیر عثمان سبب شد تا خبر کشته شدن او پراکنده شود و پیامبر (ص) سخت آزردهخاطر شد و یارانش را گرد آورد و برای جنگ با قریش از آنان بیعت گرفت (ابنسعد، ٢ / ٩٩- ١٠٠؛ طبری، همان، ٢ / ١٢٢؛ بخاری، ٤ / ١٥٢٩؛ ابنکثیر، همان، ٤ / ١٦٨، ١٧٢؛ کلاعی، ٢ / ١٧٧). این بیعت، به بیعةالرضوان نامبردارگردید و در قرآن کریم از حاضران در آن با عنوان بیعتکنندگان زیر درخت (تحت الشجرة) به نیکی یاد شده است (ابنسعد، ٢ / ٩٨- ٩٩، ٣ / ٩٣؛ فاکهی، ٥ / ٧٤).
خبر بیعت یاران پیامبر (ص) قریش را بیمناک ساخت و سهیل بن عمرو را به همراهی گروهی برای بستن پیمان آشتی نزد پیامبر (ص) فرستادند (کلاعی، همانجا؛ ابنسعد، ٢ / ٩٧؛ طبری، همانجا). پس از گفتوگوهایی صلحنامهای نوشتند بر این قرار که: ١٠ سال میان مسلمانان و قریشیان صلح باشد و دشمنیهای خویش را آشکار نکنند؛ اگر کسانی از قریش که مسلمان شدهاند، بگریزند و به مسلمانان پناه برند، مسلمانان آنان را باز پس دهند؛ اما اگر از مسلمانان کسی به نزد قریش رفت، آنها او را بازنگردانند؛ مردم در همپیمانی با قریش یا مسلمانان آزاد باشند (ابنسعد، ٢ / ٩٧، ١٠٠-١٠٢؛ طبری، همان، ٢ / ١٢٣). اما شرط مهمی که قریش بر آن پافشاری میکرد، آن بود که پیامبر (ص) از همانجا به مدینه بازگردد و سال دیگر برای حج به مکه آید (همانجا)؛ گویا همۀ نگرانی قریش از آن بود که اعراب بپندارند محمد (ص) بر آنان پیروز گردیده است (کلاعی، همانجا؛ حلبی، ٢ / ٦٩٤- ٦٩٥). قریش پذیرفت که سال دیگر مردم مکه ٣ روز شهر را برای مسلمانان خالی کنند (طبری، تفسیر، ٢ / ١٩٦)، اما جای فرود آمدن کاروان را آنها تعیین کنند و مسلمانان هیچ سلاحی جز شمشیری که از ابزارهای ضروری مسافران است، با خود برنگیرند (همو، تاریخ، ٢ / ١٢٤؛ ابن سعد، کلاعی، همانجاها؛ برای تحلیل مواد صلحنامه، نک : مبارکفوری، ٤٠٧- ٤٠٩؛ دویدار، ٤٦١-٤٦٣؛ نیز برای تفصیل مواد صلحنامه، نک : قمی، ٢٩٢-٢٩٦).
این پیمان و نیز رفتاری که قریش با پیامبر (ص) و مسلمانان درپیشگرفت، مایۀ رنجش و تردید برخی از مسلمانان شد؛ اما پیامبر (ص) خود را مجریِ خواست پروردگار خواند و تأکید کرد که او پیامبرش را تنها نمیگذارد (طبری، همان، ٢ / ١٢٢-١٢٣؛ ابنکثیر، الفصول ... ، ١ / ١٦٤).
پیمان حدیبیه را گروهی از مسلمانان و مشرکان گواهی کردند (طبری، همانجا؛ حلبی، ٢ / ٧١١) و پس از آن پیامبر (ص) سر خود بتراشید و شتران خویش را همانجا قربانی کرد و صحابه نیز از او پیروی نمودند. مسلمانان نزدیک به ٢٠ روز در حدیبیه بودند و پس از آن بهسوی مدینه روان شدند (ابنسعد، ٢ / ٩٨؛ حلبی، ٢ / ٧١٤). در میان راه مکه و مدینه بودند که سورۀ فتح بر پیامبر (ص) نازل شد (ابنسعد، ٢ / ٩٨، ١٠٤؛ طبری، تفسیر، ٢٦ / ٦٩؛ ابنکثیر، البدایة، ٣ / ٢٢). بیشتر مفسران، سورۀ فتح را بشارت پیشرفتهایی دانستهاند که پس از صلح حدیبیه برای مسلمانان به بار آمد. در نظر آنان صلح حدیبیه اگرچه به ظاهر برای مسلمانان خواری و شکست بود، اما آرامشی که پس از آن پدید آمد، سبب پیروزی و گسترش اسلام شد (طبری، همان، ٢٦ / ١٠٨، تاریخ، ٢ / ١٢٤).
مقایسۀ شمار همراهان پیامبر (ص) در حدیبیه با شمار سپاهیان پیامبر (ص) در فتح مکه (١٠ هزار نفر) که در کمتر از دو سال پس از آن اتفاق افتاد (ابنسعد، ٢ / ١٣٤) نشان میدهد که آرامش پس از صلح حدیبیه سبب اصلی گسترش و نفوذ دین تازه بودهاست (ابنکثیر، همان، ٤ / ١٧٠؛ حسنی، ٥٤٢-٥٤٣؛ حلبی، ٢ / ٧٢١).
بسیاری از بزرگان عرب ازجمله سردارانی چون خالد بن ولید و دیگران پس از صلح حدیبیه به مدینه رفتند و مسلمان شدند (احمدبنحنبل، ١ / ١٠٥؛ خلیفه، ١ / ٨٦؛ حلبی، ٢ / ٦٢؛ طبری، تاریخ، ٢ / ٢٠٠). با اینحال، برخی از مفسران این سوره را بشارت پیروزی مسلمانان بر یهودیان خیبر در ٧ق / ٦٢٨ م دانستهاند (ابنسعد، ٢ / ١٠٥؛ بیضاوی، ٥ / ١٩٩، ٢٠٣؛ کلاعی، ٢ / ١٨٦).
پس از صلح حدیبیه، مسلمانانی که از مکه به مدینه آمدند، برابر تعهد پیامبر(ص) بازگردانده شدند (بخاری، ٤ / ١٥٣٢؛ ماوردی، ١ / ٢٩٠)، چنانکه ابوبصیر عُتَبة بن اسید بن جاریه که به مدینه پناهنده شده بود، به دو فرستادۀ قریش تحویل گردید. هرچند او در میان راه یکی از آنان را کشت و از چنگ آنان گریخت، اما پیامبر(ص) او را نپذیرفت و او بازگشت و در جایی موسوم به عیص که بر سر راه کاروانهای قریش به شام قرار داشت، کمینگاه ساخت و مسلمانان فراری از مکه را گرد آورد و به قریش حمله برد. این مزاحمتها، سرانجام، قریش را وادار کرد تا از شرط بازپسگرفتن فراریان چشم بپوشند (کلاعی، ٢ / ١٨٣؛ طبری، همان، ٢ / ١٢٤-١٢٥). اما چون در صلحنامه از زنان نام برده نشده بود، پیامبر (ص) از آغاز از بازگرداندن زنان مسلمان خودداری کرد (همو، تفسیر، ٢٨ / ٦٩، تاریخ، همانجا). در این موارد مسلمانان فقط مهریۀ زنان مسلمانشده را به همسران مشرک آنها میپرداختند (ابنهشام، ٢ / ٢٩٥-٢٩٦؛ کلاعی، همانجا). به گفتۀ ابناثیر (١ / ٣٧١) صلح حدیبیه همزمان با پیروزی روم بر ایران بوده است.
مآخذ
ابن اثیر، الکامل، بهکوشش ابوالفدا عبدالله قاضی، بیروت، ١٤١٥ ق / ١٩٩٥ م؛
ابن اسحاق، محمد، سیرت رسول الله، ترجمۀ رفیعالدین همدانی، به کوشش جعفر مدرس صادقی، تهران، ١٣٧٣ ش؛
ابن حجر عسقلانی، احمد، الاصابة، به کوشش علیمحمد بجاوی، بیروت، ١٤١٢ ق / ١٩٩٢ م؛
ابن سعد، محمد، الطبقات الکبرى، بیروت، دارصادر؛
ابنکثیر، البدایة و النهایه، بیروت، مکتبة المعارف؛
همو، الفصول فی اختصار سیرة الرسول (ص)، به کوشش محمدالعید خطراوی و محییالدین مستو، بیروت، ١٣٩٩ق؛
ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویة، به کوشش طه عبدالرئوف سعد، بیروت، ١٤١١ ق؛
ابوعبید بکری، عبدالله، معجم ما استعجم، به کوشش مصطفى سقا، بیروت، ١٤٠٣ ق / ١٩٨٣ م؛
احمد بن حنبل، مسند، بیروت، دارصادر؛
بخاری، محمد، صحیح، به کوشش مصطفى دیبالبغا، بیروت، ١٤٠٧ ق / ١٩٨٧ م؛
بیضاوی، عمر، تفسیر، به کوشش عبدالقادر حسونه، بیروت، ١٤١٦ ق / ١٩٩٦ م؛
حسنی، هاشم معروف، سیرة المصطفى، بیروت، ١٩٧٥ م؛
حلبی، علی، السیرة الحلبیة، بیروت، ١٤٠٠ ق؛
خلیفة بن خیاط، تاریخ، به کوشش اکرم ضیاء عمری، دمشق / بیروت، ١٣٩٧ ق؛
دویدار، امین، صور من حیاة الرسول (ص)، قاهره، ١٩٧٨ م؛
طبری، تاریخ، بیروت، ١٤٠٧ ق؛
همو، تفسیر، بیروت، ١٤٠٥ ق؛
فاکهی، محمد، اخبار مکة، به کوشش عبدالملک عبدالله دهیش، بیروت، ١٤١٤ ق؛
قمی، عباس، توتیای دیدگان ( کحل البصر)، ترجمۀ هوشنگ اجاقی، تهران، ١٣٧٥ ش؛
کلاعی، سلیمان، الاکتفاء، به کوشش محمد کمالالدین عزالدین علی، بیروت، ١٩٩٧ م؛
ماوردی، علی، اعلام النبوة، به کوشش محمد معتصم باللٰه، بیروت، ١٤٠٧ ق / ١٩٨٧ م؛
مبارکفوری، صفی الرحمان، الرحیق المختوم، جده، ١٤١١ ق / ١٩٩٠ م؛
یاقوت، بلدان.
محمد سیدی