دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٧٢ - ابن یزداد
ابن یزداد
نویسنده (ها) :
محمدعلی کاظم بیگی
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٢١ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْنِ یَزْداد، شهرت چند تن از خاندانی ایرانی که در سدههای ٢-٤ ق / ٨-١٠ م در عرصۀ سیاست و علم و ادب عصر عباسیان به مقامات مهمی دست یافتند. قدیمترین اطلاعات مربوط به این خاندان در اشعاری که بحتری (د ٢٨٤ ق / ٨٩٧ م) در مدحشان سروده و آنان را بنو سُوَیْد و بنویزداد خوانده، آمده است (١ / ٢٨٣، ٢ / ٦٥٩، ١١٢٤، ١٣٢٤) و چنانکه از این اشعار برمیآید، خاندان بنوسوید از شهر مرو شاهجان (در خراسان) بودهاند (همو، ٢ / ٨٦١، ١٣٢٤) و ازاینرو به مروزی شهرت یافتهاند.
نیاکان بنویزداد زرتشتی بودند. به گفتۀ ابنطقطقی نخستین کسی از آنان که اسلام آورد، سوید نام یافت. وی که در کودکی پدرش را از دست داده بود، برای آموزش به یکی از دبیران ایرانی سپرده شد. پس از فراگیری بسیاری از آداب دیوانی ایران پیش از اسلام، به عنوان کاتب در دیوان مرو مشغول کار گشت و به تدریج صاحب عنوان و مال شد (ص ٢٢٧- ٢٢٨). به گفتۀ بحتری آن دسته از اخلاف سوید که از نسل یزداد، پسر او (ساکن در مرو) بودند، بنو یزداد نامیده شدند و هر یک از آنان نیز به ابنیزداد شهرت یافتند. شاخصترین چهرههای این خاندان اینانند:
١. ابوعبداللـه محمد بن یزداد بن سوید مروزی
(د ٢٣٠ ق / ٨٤٥ م)، ادیب، شاعر، کاتب و به روایتی وزیر مأمون، خلیفۀ عباسی. وی در مرو به دنیا آمد. از دوران جوانی او آگاهی چندانی در دست نیست. محمد احتمالاً در دوران استقرار مأمون در مرو (١٩٣-٢٠٢ ق / ٨٠٩-٨١٧ م) به دست او اسلام آورده، زیرا روایتی در دست است که در آن از او با عنوان «مولی مأمون» یاد شده است (مجمل التواریخ، ٣٥٦). همچنین میتوان احتمال داد که او از جمله کسانی بوده که همراه مأمون از خراسان به بغداد رفتهاند. محمد در بغداد هنگامی که بزرگانی چون فضل بن سهل، احمد بن ابی خالد احول، احمد بن یوسف، ابوعبادة ثابت بن یحیی بن یسار و عمرو بن مسعدة بن صول به ترتیب متصدی مقام وزارت در عصر مأمون بودند، عهدهدار سمت کتابت در دیوان بود. پس از آنان محمد بن یزداد و فضل بن مروان در اواخر عمر مأمون (٢١٧ ق به بعد) در او نفوذ یافتند و از دیگران پیش افتادند (نک : مسعودی، مروج، ٧ / ٣، التنبیه، ٣٠٤-٣٠٥). دربارۀ آخرین منصب او منابع متفق القول نیستند. بنابر برخی روایات محمد بن یزداد در اواخر دوران مأمون سمت وزارت یافت (همانجا؛ مرزبانی، ٣٦٣؛ ابنعمرانی، ٦٦)، اما براساس روایات دیگر مأمون پس از فضل بن سهل یا حسن بن سهل منصب وزارت را حذف کرد و دیگر کسی را به این مقام نگماشت (مسعودی، همان، ٣٠٤؛ العیون، ٣ / ٣٧٩). به گفتۀ مسعودی این اختلاف نظر مورخان از شیوۀ خلافت مأمون سرچشمه میگرفت، زیرا پس از فضل بن سهل وی شخصاً به رتق و فتق امور میپرداخت و به کاتبانش منصب وزارت محمد بن یزداد صحیح باشد، اختیاراتی بیش از آنچه بعدها برای «وزیر تنفیذ» (در مقابل وزیر تفویض) برشمرده شده، برعهده نداشته است.
محمد در سفری که مأمون عرم غزای روم داشت، همراه او بود. مأمون در همین سفر بیمار شد و درگذشت (طبری، ٨ / ٦٥٢-٦٥٣؛ ابوعلی مسکویه، ٦ / ٤٦٨- ٤٦٩) و به روایتی، نامهای که وی در آخرین روزهای عمرش در باب ولیعهدی ابواسحق المعتصم نوشت، اثر محمد بن یزداد بود (همو، ٦ / ٤٦٦). با آغاز خلافت المعتصم در ٢١٨ ق محمد معزول شد و سرانجام پس از سالها خانهنشینی در ٢٣٠ ق در سامرا جان سپرد (صفدی، ٥ / ٢١٤).
محمد در ادب و شعر نیز دست داشت و شعری که وی در رثای مأمون سروده، شهرت یافته است. نمونههایی از اشعار او را میتوان در آثار نویسندگان سدههای بعد یافت (مرزبانی، صفدی، همانجاها). از آثار اوست: ١. کتاب رسائل؛ ٢. دیوان شعر (ابنندیم، ١٣٨) گفتهاند وی شعر اندک میسروده است (همو، ١٩١).
٢. ابوصالح عبداللـه بن محمد بن یزداد بن سوید
(د ٢٦١ ق / ٨٧٥ م)، کاتب، شاعر، مورخ، وزیر مستعین و مهتدی عباسی. شهرت او از دوران خلافت متوکل (٢٣٢-٢٤٧ ق / ٨٤٧-٨٦١ م) آغاز شد و به رغم سعایت دشمنان، مورد اعتماد خلیفه بود (ابنابار، ١٦٦). وی از جمله کاتبانی بود که در ٢٤٣-٢٤٤ ق به همراه المتوکل به دمشق سفر کردند (نک : ابنعساکر، ذیل عبداللـه بن محمد بن یزداد). از روایت طبری (٩ / ٢١٧) بر میآید که ریاست «دیوان زمام ضیاع» در ٢٤٥ ق با او بوده و ظاهراً در کنار این مسئولیت منصب مهمتری نیز برعهده داشته است، زیرا همو یادآور میشود که ابوصالح شخصی را به نیابت خود بر دیوان مذکور گماشته بوده است (همانجا). به هنگام کشته شدن متوکل (٢٤٧ ق)، به سبب مأموریتی که از جانب خلیفه برعهده داشت، در فارس به سر میبرد. در آغاز خلافت المستعین (٢٤٨ ق) وزیر وقت، احمد بن خصیب او را از فارس به سامرا فرا خواند (ابنابار، همانجا)، اما وزارت احمد بن خصیب به سبب مخالفت ترکان بیش از ٢ماه دوام نیاورد و او در جمادیالاول ٢٤٨ عزل و تبعید شد (طبری، ٩ / ٢٥٩؛ ابنعساکر، همانجا؛ ابنطقطقی، ٢٤٢؛ یعقوبی، ٢ / ٤٩٤). در مورد وزیر بعدی المستعین، منابع اتفاق نظر ندارند. به گفتۀ مؤلفان سدههای ٧ تا ٨ ق / ١٣ تا ١٤ م که بسیار جای تردید است، مستعین، ابوصالح را به جانشینی ابنخصیب گماشت. بنابر نقل همین منابع وی نیز پس از مدتی بسیار کوتاه به علت مخالفت ترکان متواری گشت و خلیفه شجاع بن قاسم را به جای او نشاند، اما پس از کشته شدن شجاع، وزارت مجدداً به ابوالح عبداللـه محول شد (ابنابار، همانجا؛ ذهبی، ١٢ / ٣٣٩؛ صفدی، ١٧ / ٤٩٤؛ قس: ابنطقطقی، همانجا، که تنها از وزارت اول او سخن گفته). در برابر این روایات، طبری تصریح کرده است که پس از عزل احمد بن خصیب، اوتامش در ٢٤٨ ق به وزارت رسید و با کاتبش شجاع زمام امور را در دست گرفت و تنها پس از قتل این دو (٢٤٩ ق / ٨٦٣ م) بود که مستعین، ابوصالح را به وزارت منصوب کرد (٩ / ٢٦٣-٢٦٤). یعقوبی نیز بدون اشاره به وزارت ابوصالح، اوتامش را جانشین ابن خصیب ذکر میکند (٢ / ٤٩٤، ٤٩٦).
ابوصالح در دوران وزارتش در تنظیم مالیه و مقابله با افزونخواهی ترکان کوشش بسیار کرد. چنین به نظر میرسد که وی درصدد بود تا با محدود کردن اقطاعاتی که در اختیار سرداران ترک قرار داشت، موجبات کاهش قدرت ایشان را فراهم آورد. به همین سبب با تهدید بغای صغیر که پس از مرگ بغای کبیر و اوتامش از اقتدار بسیار برخوردار بود، مواجه شد و پس از ٤ ماه وزارت جهت حفظ جان خویش از سامرا به بغداد گریخت و پنهان شد (طبری، ٩ / ٢٦٤؛ ذهبی، ١٢ / ٣٣٩-٣٤٠؛ صفدی، ابنطقطقی، همانجاها).
پس از معزول شدن مستعین توسط ترکان و آغاز خلافت معتز، ابوصالح هنوز از چنان اعتباری برخوردار بود که خلیفه درصدد برآمد تا او را به وزارت بگمارد، اما مخالفت ترکان با او و تمایل آنان به جعفر ابنمحمود اسکافی مانع از این کار شد (طبری، ٩ / ٣٨٨). ابوصالح از این پس به جمع یاران صالح بن وصیف که با عزل معتز، مهتدی را به خلافت رسانده بود، پیوست و در دستهبندیها و دسیسههای معمول در دستگاه خلافت شرکت میجست (همو، ٩ / ٣٩٨، ٤٤٠-٤٤١). ظاهراً این تغییر مشی در ارتقای منزلتش بیتأثیر نبوده، زیرا نه تنها طبری (٩ / ٤٤٠) او را یکی از دبیران بزرگ این دوره خوانده است، بلکه شماری از مورخان نیز از او به عنوان وزیر مهتدی یاد کردهاند ( مجمل التواریخ، ٣٦٥؛ ابن کثیر، ١١ / ٢٦)، اما این بار نیز منزلت والای او چندان نپایید و با ورود موسی بن بغا به سامرا به قصد جلوگیری از تغییر خلیفه و گریختن صالح بن وصیف، ابوصالح در ٢٥٦ ق دستگیر شد (طبری، ٩ / ٤٣٨-٤٤٠؛ ابنکثیر، همانجا). دربارۀ وقایع زندگانی او پس از دستگیری چیزی نمیدانیم و آنچه ابنکثیر (همانجا) در باب رهایی او و ادامۀ کاترش به عنوان وزیر مهتدی آورده، نیز مورد تأیید منابع دیگر نیست. برخی گفتهاند که ابوصالح در رجب ٢٦١ در حال اختفا در بغداد درگذشت. پس از انتشار خبر مرگ وی، برای اطمینان از صحت این خبر قبرش را شکافتند و مجدداً او را به خاک سپردند (ابنعساکر، همانجا؛ صفدی، ١٧ / ٤٩٤-٤٩٥). از این مطلب میتوان دریافت که سالهای پایانی عمر وی نیز به آرامش نگذشته است.
ابنعبدربه (٤ / ١٧٠) وی را از کسانی شمرده که شایستۀ ورود به کار دبیری نبودهاند و ابنابار (ص ١٦٥) نیز او را ناتوان در کتابت خوانده است. با این حال، تردید نیست که ابوصالح در نظم و نثر دست داشت و از نزدیکان و مشوّقان بحتری شاعر بود (صولی، اخبار البحتری، ١١٣، ١١٥-١١٦) و در دیوان این شاعر اشعاری در مدح وی وجود دارد (نک : ١ / ٢٨٢-٢٨٤، ٢ / ٦٥٨-٦٦١، ٦٨٥، جم ).
آثار شناخته شدۀ او اینهاست: کتاب الرسائل (ابنندیم، همانجا)؛ دیوان شعر در ٣٠ برگ (همو، ١٩٢). این دیوان در دست نیست، ولی نمونههایی از اشعار او را در آثار دیگران میتوان یافت (مرزبانی، ٣٨٩؛ ابنعساکر، همانجا؛ ذهبی، ١٢ / ٣٤٠)؛ کتاب التاریخ (ابنندیم، ١٣٨). ابنندیم (همانجا) از اثری دیگر از او با عنوان کتاب البارع نام برده که فرزندش ابو احمد [بن] عبداللـه بن محمد بن یزداد آن را تکمیل کرده است (نک : دنبالۀ مقاله).
٣. ابواحمد [بن] عبداللـه محمد بن یزداد بن سوید
(د بعد از ٣٠٠ ق / ٩١٣ م)، کاتب و مورخ. از نام، مراتب علمی و زمان ورودش به امور دیوانی اطلاعی در دست نیست. در عصر معتضد عباسی (٢٧٩- ٢٨٩ ق) به دبیری اشتغال داشت (صابی، ١٢-١٣). به گفتۀ ابنندیم (همانجا) وی کتاب البارع پدرش را تکمیل کرد و حوادث مربوط به سالهای پس از ٢٦١ ق تا سال ٣٠٠ ق را بر آن افزود.
٤. ابومحمد یزداد بن عبدالرحمن بن محمد بن یزداد بن سوید
(د ٣٢٧ ق / ٩٣٩ م)، محدّث و کاتب. وی از ابوسعید اشجّ و محمد بن مثنی عنزی و زبیر بن بکّار حدیث استماع کرد و شماری از محدثان نامآور از جمله دارقطنی، ابنشاهین و دیگران از او حدیث روایت کردهاند. ابومحمد نیز با سمت دبیری به خدمت تشکیلات اداری عباسیان درآمد و سرانجام در دوران خلافت الراضی درگذشت (خطیب، ١٤ / ٣٥٥-٣٥٦؛ صولی، الاوراق، ١٢٣).
مآخذ
ابنابار، محمد بن عبداللـه، اعتاب الکتاب، به کوشش صالح اشتر، دمشق، ١٣٨٠ ق / ١٩٦١ م؛
ابن طقطقی، محمد بن علی، الفخری، بیروت، ١٤٠٠ ق / ١٩٨٠ م؛
ابن عبدربه، احمد بن محمد، العقد الفرید، به کوشش احمد امین و دیگران، بیروت، ١٤٠٢ ق؛
ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینة دمشق، نسخۀ خطی کتابخانۀ احمد ثالث، استانبول، شم ٢٨٥٧ / ٦؛
ابن عمرانی، محمد بن علی، الانباء فی تاریخ الخلفاء، به کوشش تقی بینش، مشهد، ١٣٦٣ ش؛
ابن کثیر، البدایة و النهایة، به کوشش علی شیری، بیروت، ١٤٠٨ ق / ١٩٨٨ م؛
ابنندیم، الفهرست؛
ابوعلی مسکویه، احمد بن محمد، تجارب الامم، به کوشش دخویه، لیدن، ١٨٦٩ م؛
بحتری، دیوان، به کوشش حسن کامل صیرفی، قاهره، ١٩٧٣ م؛
خطیب بغدادی، احمد بن علی، تارخ بغداد، قاهره، ١٣٤٩ م؛
ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، به کوشش شعیب ارنؤوط و صالح السمر، بیروت، ١٤٠٤ ق / ١٩٨٤ م؛
صابی، هلال بن محسن، الوزراء، به کوشش عبدالستار احمد فراج، قاهره، ١٩٥٨ م؛
صفدی، خلیل بن ایبک، الوافی بالوفیات، ج ٥، به کوشش س. ددرینگ، بیروت، ١٣٨٩ ق / ١٩٧٠ م؛
همو، همان، ج ١٧، به کوشش دُرُتِئا کراوولسکی، بیروت، ١٩٨١ م؛
صولی، محمد بن یحیی، اخبار البحتری، به کوشش صالح اشتر، دمشق، ١٣٧٨ ق / ١٩٥٨ م؛
همو، الاوراق، اخبار الراضی باللـه، به کوشش هیورث ـ دن، قاهره، ١٩٣٥ م؛
طبری، تاریخ؛
العیون و الحدائق، به کوشش دخویه، لیدن، ١٨٦٩ م؛
مجمل التواریخ والقصص، به کوشش ملک الشعرای بهار، تهران، ١٣١٨ ش؛
مرزبانی، محمد بن عمران، معجم الشعراء، به کوشش عبدالتار احمد فراج، قاهره، ١٣٧٩ ق / ١٩٦٠ م؛
مسعودی، علی بن حسین، التنبیه و الاشراف، بیروت، دارالصعب؛
همو، مروج الذهب، به کوشش و ترجمۀ باربیه دومنار، پاریس، ١٨٧٣ م؛
یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ، بیروت، ١٣٧٩ ق / ١٩٦٠ م.
محمدعلی کاظم بیکی