دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٤٥ - ابوطاهر جنابی
ابوطاهر جنابی
نویسنده (ها) :
رضا رضازاده لنگرودی
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٢١ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَبوطاهِرِ جَنّابی، سلیمان بن ابیسعید حسن (د ١٧ رمضان ٣٣٢ ق / ١٣ مۀ ٩٤٤ م)، پیشوای مشهور قرمطیان بحرین. ولادت او را در ٢٩٤ ق / ٩٠٧ م (مسعودی، التنبیه، ٣٩١؛ العیون، ٤(١) / ٢٢٣) یا ٢٩٥ ق (نک : ثابت بن سنان، ٣٧؛ ابوعلی مسکویه، ١ / ١٢١؛ قس: دخویه، ٧٥) دانستهاند. اگرچه غالباً گفته میشود که ابوطاهر پس از پدر به فرمانروایی رسید، لیکن میدانیم که پس از کشته شدن ابوسعید (٣٠٠ یا ٣٠١ ق)، فرزند بزرگ او سعید به فرمانروایی رسید و با شورایی مرکب از ١٢ نفر با عنوان عقدانیه به حکومت پرداخت (نک : دبلوا، ١٤؛ دخویه، ٧٣). با اینهمه به گفتۀ نویری (٢٥ / ٢٧٦)، سعید فرمانروایی را به برادرش واگذار کرد. همو میافزاید که روایتی در اینباره در دست است که سعید توانایی ادارۀ حکومت را نداشت و برادرش ابوطاهر بر او چیره شد.
از آغاز زندگی ابوطاهر تا رمضان ٣١٠ که به گفتۀ مسعودی (همانجا) رهبری قرمطیان را به دست گرفت، اطلاعات روشنی در دست نیست. در دهۀ نخستین دهۀ ٤ ق قرمطیان مدتی از کشمکش با دستگاه خلافت عباسی خودداری کردند و حتی در وزارت علی بن عیسی بن جرّاح که امتیازاتی از قبیل استفاده از بندر سیراف در ٣٠٤ ق / ٩١٦ م به ایشان داد، روابط دوستانه داشتند. اما در ٣٠٧ ق که قرمطیان وارد بصره شدند، هنوز ابوطاهر را به رهبری برنگزیده بودند (ابن جوزی، ٦ / ١٥٣؛ ذهبی، العبر، ١ / ٤٥١؛ EI٢، ذیل جنّابی). چون نخستین اقدام جنگی مهم قرمطیان پس از قتل ابوسعید در ٣١١ ق (نک : دنبالۀ مقاله) به رهبری ابوطاهر صورت گرفت، میتوان باور کرد که چون سعید دلاوری پدر را به ارث نبرده بود، شورای عقدانیه بر آن شد که ابوطاهر را به جای پدر برنشاند. عبیداللّه خلیفۀ فاطمی نیز این انتخاب را تأیید کرد (قس: اسکانلون، ٣٠) و شاید خود محرک آن بود. سکوت قرمطیان در خلال دهۀ نخست سدۀ ٤ ق اتهام بیکفایتی را که به سعید نسبت داده شده، کاملاً توجیه میکند (دخویه، ٧٤)، امّا اینکه گفتهاند سعید به دست ابوطاهر کشته شد (وایل، II / ٦٠٤)، نادرست است، زیرا سعید در دوران حکومت ابوطاهر و پس از آن نیز زنده و فعّال بود (دخویه، همانجا).
در آن ایّام در سرزمینهای مرکزی جهان اسلام خاصه عراق که در معرض تهدید و هجوم قرمطیان قرار داشت، از این فرقه چندان بیمناک بودند که حتی علی بن عیسی وزیر را که سیاستهای صلحجویانۀ او با قرمطیان در ٣٠٠ ق سبب آزادی هزاران تن از اسیران (قاضی عبدالجبار، ٢ / ٣٨٠) و مصونیت ١٠ سالۀ بغداد از هجوم ایشام شد، به خیانت و همداستانی با قرمطیان متهم کردند ( العیون، ٤(١) / ٢٢٢؛ باسورث، ٢٢٣).
چند روز پس از عزل علی بن عیسی از وزارت، ابوطاهر در ٢٤ ربیعالآخر ٣١١ به بصره تاخت و پس از تصرف شهر به قتل و غارت پرداخت. اما وزیر ابن فرات، لشکری به مقابله فرستاد و ابوطاهر پس از ١٧ روز از بصره عقب نشست و به مقر خویش بازگشت (مسعودی، همان، ٣٨٠؛ عریب، ١١٠، ١١١؛ ابوعلی مسکویه، ١ / ١٠٥). این پیروزی، شورای عقدانیه را بر آن داشت که رهبری قرمطیان را به او واگذار کند (دخویه، همانجا).
ابوطاهر سال بعد نیز به کاروان حاجیان تاخت و چند تن از امرای عراق، مانند ابوالهیجاء عبداللّه بن حمدان و احمد بن بدر عموی مادر خلیفه المقتدر را به اسارت گرفت و بعدها با گرفتن مال، آنان را آزاد کرد (مسعودی، همانجا؛ ابوعلی مسکویه، ١ / ١٢١؛ عریب، ١١٨) و از خلیفه حکومت بصره و اهواز را خواست، ولی خلیفه پاسخی به وی نداد (ثابت بن سنان، ٤٤). در همین سال ابوطاهر از هَجَر به قصد غارت حاجیان لشکر کشید. در آن زمان جعفر بن ورقاء شیبانی فرماندار اعمال کوفه و محافظ راه مکه بود و حاجیان بغداد را محافظت میکرد. ابوطاهر با جعفر به نبرد پرداخت و او تاب مقاومت نیاورد و گریخت. ابوطاهر داخل شهر شد و ٦ روز در کوفه ماند و هرچه توانست غارت کرد و به هجر بازگشت (ابوعلی مسکویه، ١ / ١٤٥-١٤٦). مونس به دستور خلیفه به مقابله آمد، اما چون به کوفه رسید، قرمطیان رفته بودند. مونس نیز یاقوت را در کوفه به حکومت گمارد و خود به سوی واسط رفت تا آنجا را از هجوم قرمطیان و ابوطاهر مصون بدارد (همو، ١ / ١٤٦؛ عریب، ١٢٤؛ ابناثیر، ٨ / ١٥٥-١٥٦). در ٣١٣ ق نیز به سبب هجوم قرمطیان، حج صورت نگرفت (حمزه، ١٣١؛ عریب، ١٢٧). ابن اثیر (٨ / ١٦٠) آورده که ابوطاهر در ٣١٣ ق در محل زُباله با یاران خلیفه به نبرد پرداخت و آنان گریختند و ابوطاهر پس از گرفتن غرامتی به آنان اجازۀ عبور داد (نیز نک : بغدادی، ١٧٤؛ ذهبی، همان، ١ / ٤٦٥).
در ٣١٤ ق المقتدر فرمان داد تا ابن ابی الساج امیر آذربایجان و اران و ارمنستان به هجر رود و ابوطاهر را سرکوب کند، و خراج برخی از شهرهای ایران و عراق را بدین لشکرکشی اختصاص داد (مسعودی، همان، ٣٨١؛ ثابت بن سنان، ٤٥). ابن ابی الساج که به دستور مونس خادم به واسط رفته بود، در آخر رمضان ٣١٥ به کوفه تاخت و میان او و ابوطاهر جنگ درگرفت (عریب، ١٢٨؛ ابوعلی مسکویه، ١ / ١٧٣؛ مسعودی، همان، ٣٨٢) و ابن ابی الساج شکست خورد و اسیر شد (ابوعلی مسکویه، ١ / ١٧٤، ١٧٥). حملۀ بعدی به ابوطاهر، به سرکردگی مونس خادم و نصر حاجب در عین تمر نیز به پیروزی ابوطاهر انجامید و او پس از آن دستور داد ابن ابی الساج را گردن زدند (همو، ١ / ١٧٦، ١٧٨؛ قس: مسعودی، همان، ٣٨٣). روایتها حاکی از آن است که لشکر ابن ابی الساج بیش از ١٠ برابر مردان ابوطاهر بود. یکی از قرمطیان در پاسخ این پرسش که چرا یاران خلیفه به سرعت میگریزند و
شما پایداری میکنید، گفت: یاران خلفه رهایی را در گریز میبینند و ما رهایی را در پایداری میدانیم (ابوعلی مسکویه، ١ / ١٧٩). ابوطاهر در ٣١٥ ق به هیت رفت (مسعودی، همانجا). هارون بن غریب و سعید بن حمدان پیشدستی کرده، زودتر از او بدانجا شدند. در این نبرد مردم هیت پایداری کردند (ابوعلی مسکویه، ١ / ١٨٠)، آنگاه ابوطاهر به سوی دالیه رفت و چون چیزی به دست نیاورد، راه رَحْبه در پیش گرفت و مقاومت مردم را درهم شکست (ثابت بن سنان، ٥٠؛ ابوعلی مسکویه، ١ / ١٨٢؛ ابن اثیر، ٨ / ١٨٢). در ٣١٦ ق هم به رقّه در ٣٠ فرسنگی رحبه لشکر کشید و ٣ روز با مردم آنجا جنگید (ثابت بن سنان، ٥١؛ ابوعلی مسکویه، همانجا؛ ابن اثیر، ٨ / ١٨١) و با اینکه قصد آن داشت که بر رملۀ فلسطین یا دمشق حمله کند، به عللی بازگشت. وی حدود ٧ ماه در رحبه اقامت داشت. بار دیگر به هیت حمله برد و آنگاه به سمت کوفه رفت (مسعودی، همان، ٣٨٥). به گفتۀ نویری، ابوطاهر در ٣ رمضان ٣١٦ وارد کوفه شد و تا اول ذیحجه در آن دیار مقیم بود، اما در این شهر به قتل و غارت نپرداخت و کوفیان نیز با او مدارا کردند (٢٥ / ٢٩٣).
ابوطاهر در ٣١٧ ق به مکه لشکرکشی کرد. کاروان زائران مکه در این سال به سرپرستی منصور دیلمی (نک : ابوعلی مسکویه، ١ / ٢٠١) از عراق به مکه رفت، در حالی که در سالهای قبل وحشت از قرطمیان مانع عبور کاروان بود (نک : باسورث، ٢٢٥). ابوطاهر در ٨ ذیحجه (روز ترویه) ٣١٧ ق / ١٢ ژانویۀ ٩٣٠ م (مسعودی، همانجا)؛ حمزه، ١٣٤؛ نک : عریب، ١٣٦: ٣١٦ ق؛ بیرونی، ٢١٢: ٣١٨ ق) بر مکه حمله برد و حاجیان را در کوچههای مکه و مسجدالحرام و درون کعبه بیرحمانه کشتار کرد (قس: ابوعلی مسکویه، همانجا؛ مسعودی، همان، ٣٨٥، ٣٨٦) و حجرالاسود را بر کند و محمد بن اسماعیل، معروف به ابن محارب امیر مکه را بکشت (برای نام ابن محارب و صورت دیگر آن، نک : مسعودی، همانجا؛ نویری، ٢٥ / ٢٩٧؛ ذهبی، سیر، ١٥ / ٣٢١؛ نهروالی، ٣ / ١٦٣؛ ابوالفداء، ٣ / ٩٤؛ یافعی، ٢ / ٢٧١) و پردههای کعبه و درِ آن را بر کند و دارایی مردم را گرفت و کشتگان را در چـاه زمزم انداخت (نک : ابوعلی مسکویه، همانجا). قرمطیان مدت ٨ روز ( العیون، ٤(١) / ٢٥٠) یا ١١ روز (حمزه، همانجا) در آنجا ماندند و هر روز برای قتل و غارت وارد مکه میشدند و شب هنگام به اردوی خود در خارج شهر باز میگشتند. قداست کعبه را به هیچ روی مانع کار خود ندیدند. درِ کعبه را کندند و پوشش طلای آن را به غارت بردند. در این غارت تنها مقام ابراهیم مصون ماند،زیرا نگهبانان کعبه آن را در یکی از درههای اطراف مکه پنهان کرده بودند (نک : نهروالی، همانجا؛ باسورث، ٢٢٦). از نوشتۀ همدانی (ص ٦٢) چنین برمیآید که اهالی مکه نیز از این آشوب بهره برده، به قتل و غارت حاجیان پرداختند. برخی از نویسندگان از آن میان نهروالی (٣ / ١٦٢، ١٦٤-١٦٥؛ قس: ناصرخسرو، ١٥٠-١٥١) برآنند که قرمطیان میخواستند لحسا را جایگزین مکه سازند تا مناسک حج در آنجا صورت گیرد. اما دخویه (ص ١٠٣). نادرست بودن این نکته را به خوبی روشن کرده است. دربارۀ کشته شدگان خانۀ خدا نیز گزارشهای گوناگونی در دست است (نک : نهروالی، ٣ / ١٦٢؛ حمزه، ١٣٤؛ همدانی، العیون، ٤(١) / ٢٤٩). ابوطاهر در این حمله غنایمی هنگفت به چنگ آورد. به موجب گزارش کتاب العیون که اغراقآمیز به نظر میرسد، برای حمل اموالی که تنها از غارت کعبه به دست آمده بود، به ٥٠ شتر نیاز افتاد (٤(١) / ٢٥٠؛ قس: مسعودی، همان، ٣٨٦). به هنگام بازگشت ابوطاهر، بنی هذیل وی را محاصره کردند و از اینرو، خروج از مکّه بر او دشوار شد (نویری، همانجا). بنیهذیل موفق شدند که بسیاری از اسیران را نجات دهند و بیشتر شتران حامل بار را به سوی مکه بازگردانند (دخویه، ١٠٩). مدتی ابوطاهر در این بنبست گرفتار بود تا توسط راهنمایی از این دام رهید (نویری، همانجا).
حملۀ ابوطاهر به مکه خاطرۀ وحشتناکی در اذهان مسلمانان بر جای گذاشت. اینگونه توهین به مقدسات را تاریخ اسلام به خود ندیده است (مادلونگ، ٣٤). مرثیۀ صنوبری (د ٣٣٤ق)، شاعر شامی، همروزگار ابوطاهر دربارۀ کشتار زائران و هتک حرمت کعبه (ص ٩٦- ٩٨)، نشان میدهد که این واقعه تا چه حد مسلمانان را اعمّ از شیعه و سنّی، تا سرزمینهای شام عمیقاً متأثر ساخته بوده است (باسورث، ٢٢٢). قطبالدین محمد نهروالی از آن رویداد به عنوان یکی از شدیدترین ضربتهایی که توسط قرمطیان به جهان اسلام وارد شده، یاد میکند (٣ / ١٦٥) و بدین سبب باید گفتۀ آدام متز را ــ که ادعا کرده است: برخلاف انتظار، این رویداد در زمان خود کمتر تأثیری به جای گذاشته است و این نسلهای آینده بودند که در این حادثه به دیدۀ نفرت نگریستند (ص ٣٠٤) ــ اغراقآمیز دانست (نک : باسورث، ٢٢٢-٢٢٣). میگویند ابوطاهر هنگام ترک مکه ابیاتی سرود و در خلال آن اظهار کرد که این خانه از آنِ خدا نیست و هیچگاه خداوند برای خود خانهای بر نمیگزیند (حمادی، ٢١١؛ همدانی، همانجا؛ نهروالی، ٣ / ١٦٤).
سرانجام ابوطاهر در محرم ٣١٨ به بحرین بازگشت و مدتی در آن دیار ماند و آنگاه در رمضان ٣١٩ رهسپار کوفه شد (نویری، همانجا). بر پایۀ نوشتۀ ابن خلدون، ابوطاهر بر عمان نیز دست یافت و حاکم این ایالت به ایران پناهنده شد. وی تاریخ این واقعه را یکجا ٣١٥ ق و جای دیگر ٣١٧ ق دانسته (٤(١) / ١٩٠، ١٩٨) و گفته است که این رویداد پس از برکندن حجرالاسود صورت گرفته است (همانجا). بنابراین باید فتح عمان پس از ٣١٧ ق روی داده باشد.
در ٣١٩ ق قرمطیان کوفه را گرفتند. خبر پیروزی آنان چنان وحشتی ایجاد کرد که بسیاری از ساکنان قصر ابن هبیره به بغداد گریختند (حمزه، ١٣٦؛ ابنتغری بردی، ٣ / ٢٢٨). قرمطیان ٢٥ روز مشغول چپاول کوفه و حوالی آن بودند (EI٢، همانجا) و سرانجام به سرزمین خود بازگشتند. ابوطاهر بر آن بود که بازگردد و ضربۀ نهایی را به خلیفۀ بغداد وارد آورد. وی اهداف خود را طی قصیدهای که ابیـاتی از آن بر جـای مـانده، بیان کرده است (نک : بیرونی، ٢١٤؛ بغدادی، ١٧٣؛ ابن تغری بردی، ٣ / ٢٢٥-٢٢٦؛ قس: دخویه، ١١٣).
در ٣٢٢ ق نیز قرمطیان در تَوَّج و سینیز پیاده شده، به شهر درآمدند. حاکم شهر کشتیهای ایشان را آتش زد؛ آنگاه به یاری مردم با آنان جنگید، گروهی را کشت و ٨٠ تن را اسیر کرد (ابوعلی مسکویه، ١ / ٢٨٤). چون زیارت خانۀ خدا ممکن نشده بود و عملیات ابوطاهر ادامه داشت، محمد بن یاقوت حاجب خلیفه الراضی در همان سال با ابوطاهر وارد مذاکره شد تا او خلافت بغداد را به رسمیت بشناسد، از مداخله در کار زائران مکه دست بکشد و حجرالاسود را برگرداند و در عوض رسماً به حکومت نواحیی که در تصرف داشت یا فتح کرده بود، منصوب شود. ظاهراً ابوطاهر با حسن قبول پاسخ داد که متعرض حاجیان نخواهد شد، ولی نمیتواند حجرالاسود را به جای خود بازگرداند و اگر خلیفه دست او را در تجارب بصره آزاد گذارد، وی حاضر است خلافتش را به رسمیت بشناسد (EI٢، همانجا). محتمل است که این اخبار فاقد اساس تاریخی باشد، زیرا مرگ عبیداللّه فاطمی (نک : ابن تغری بردی، ٣ / ٢٤٧- ٢٤٨) در همین سال، ظاهراً روابط قرمطیان و فاطمیان را تغییر نداده بود (نک : دخویه، ١٣٩). پس ابوطاهر در ٣٢٣ ق دوباره به کاروان حاجیانی که از بغداد میآمدند، در قادسیه حمله برد و سپاهی را که به دستور خلیفه همراه کاروانیان بود، درهم شکست (ابوعلی مسکویه، ١ / ٣٣٠) و بر کاروان دست یافت (صولی، ٦٨، ٦٩؛ مسعودی، همان، ٣٩٠). صولی که در آن وقت در بغداد بود، مینویسد که این واقعه در آن شهر چنان انعکاسی یافت که مانند آن هیچگاه دیده و شنیده نشده بود؛ خلیفه الراضی از این رخداد سخت در اندوه شد و میگفت ای کاش ... خود به بحرین میرفتم (ص ٦٩). آنگاه گروهی از علویان کوفه همچون ابوعلی عمر بن یحیی علوی نزد ابوطاهر رفتند و شفاعت کردند که از حاجیان چشم پوشد و ابوطاهر نیز به آنان امان داد و شرط کرد که همه به بغداد بازگردند. از اینرو حاجیان پراکنده شدند و حج در آن سـال گزارده نشد (نک : ابوعلی مسکویه، ثابت بن سنان، همانجاها؛ ابن اثیر، ٨ / ٣١١؛ نویری، ٢٥ / ٣٠١). در ٢٣ ربیعالاول یا ربیعالآخر ٣٢٥ نیز ابوطاهر برای بار دوم کوفه را اشغال کرد. ابن رائق (ﻫ م) از بغداد بیرون آمد و در بستانِ ابن ابی شوارب در پل یاسریه مستقر شد (برای روایت دیگر، نک : ابناثیر، ٨ / ٣٣٤) و ابوبکر بن مقاتل را با پیامی نزد ابوطاهر فرستاد. ابوطاهر از خلیفه خواسته بود که هر سال معادل ٠٠٠‘١٢٠ دینار پول و خواربار برای او بفرستد تا از شهر خود بیرون نیاید؛ اما گفتهاند چون پیغامها به جایی نرسید، ابوطاهر به بحرین بازگشت (ابوعلی مسکویه، ابن اثیر، همانجاها؛ همدانی، ١٠٢؛ ابن تغری بردی، ٣ / ٢٦٠). به گزارش نویری (٢٥ / ٣٠١-٣٠٢) ابوطاهر از شفیع لؤلؤ حاکم کوفه خواست نزد خلیفه رود و درخواست مال کند تا دست از تهاجم بردارند وگرنه او و یارانش مجبورذ میشوند از راه شمشیر نان بخورند. شفیع نزد خلیفه رفت و او ابوبکر بن مقاتل را نزد ابوطاهر فرستاد.
در ٣٢٦ ق (قس: ابوعلی مسکویه، ٢ / ٥٥-٥٦؛ العیون، ٤(٢) / ٣٨٩) میان قرمطیان اختلاف افتاد و به قتل گروهی از آنان منجر شد. به روایت ثابت بن سنان (ص ٥٥-٥٦) و ابن اثیر (٨ / ٣٥١)، ابن سنبر که از خاصان ابوسعید قرمطی و بر اسرار او و قرمطیان آگاه بود، مردی اصفهانی به نام ذوالنور را بخواند و گفت او را از اسرار و نشانههای پیشوای قرمطیان آگاه میکند تا بر آنها سروری یابد، بدان شرط که ابوحفص شریک قرمطی را که دشمن ابن سنبر بود، بکشد. پسران ابوسعید و خود ابوطاهر که ذوالنور را از آن اسرار و نشانهها آگاه یافتند، گفتند این همان کسی است که خلق را به او میخواندیم. سپس ذوالنور چندان چیرگی یافت که هرکس را میخواست، ازجمله ابوحفص را به قتل آورد. اما از آن سوی ابوطاهر که دریافته بود ذوالنور در پی قتل اوست تا به استقلال بر قرمطیان فرمان براند، توطئهای چید و او را که پیش از آن گروهی از بزرگان و دلیران قرمطی را نابود کرده بود، بکشت. روایت دیگری از این داستان در دست است که عریب بن سعد (ص ١٦٢-١٦٣) آن را آورده و به جای مردی اصفهانی از شخصی به نام زکری خراسانی نام برده و وقوع این ماجرا را در رمضان ٣١٩ (نک : بیرونی، ٢١٣، که در روایت خود از ابن ابی زکریا طمامی نام میبرد) دانسته است، اما او به ابن سنبر و دشمن او اشارهای نکرده. از این روی روایتش ناقص مینماید (همانجا). قاضی عبدالجبار (٢ / ٣٨٦ به بعد) آن مرد فریبکار را زردشتی مذهب و موسوم به ذکیرۀ اصفهانی دانسته است. هر چند وی تاریخی برای این واقعه ذکر نکرده، اما آن رویداد را درست پس از جنگ مکه در ٣١٧ ق قرار داده و از ابن سنبر نیز یاد نکرده است (قس: لویس، ٨٧-٨٨).
در ٣٢٧ ق به میانجیگری عمر بن یحیی که شخصاً با ابوطاهر دوستی داشت، تردد کاروانهای حج با پرداخت ٠٠٠‘٢٥ یا به روایت دیگر ٠٠٠‘١٢٠ دینار و اخذ خِفاره (حق نگهبانی) از زائران ممکن شد (برای روایت دیگر، نک : ابن خلدون، ٤(١) / ٢١٤)، اما این موضوع به هیچ روی مانع از تاختوتازهای قرمطیان در جنوب عراق نشد (دخویه، EI٢;
١٣٩-١٤٠، همانجا). دقیقترین رقم خِفاره در کتاب العیون (٤(١) / ٣٣٣) آمده است: از هر عماری ٣، از هر کجاوه ١ و از هر شتر ٢ دینار (ابن تغری بردی، ٣ / ٢٦٤: ٥ دینار) میگرفتند و ابوالحسن بن معمر نخستینبار در ٣٢٧ ق این باج را در زباله وصول کرد ( العیون، همانجا). از این پس تا هنگام مرگ ابوطاهر که پس از ٢١ سال فرمانروایی به مرض آبله درگذشت (ابن اثیر، ٨ / ٤١٥؛ نویری، ٢٥ / ٣٠٣) آگاهی چندانی از او در دست نیست.
با اینکه همۀ منابع دربارۀ زمان مرگ او متفق القول هستند، بغدادی (همانجا) به روایتی تأیید نشده، از کشته شدن او به دست زنی در هیت پس از ٧ سال فرمانروایی خبر داده است. ابن خلدون نیز نوشته است: او پس از ٣١ سال فرمانروایی درگذشت (٤(١) / ١٩١) که باید گفت: این سخن بر ساختهای بیش نیست.
منابع دربارۀ جانشین ابوطاهر سخت اختلاف دارند. همدانی (ص ١٣٩-١٤٠) و ابن اثیر (٨ / ٤١٥-٤١٦) برآنند که ابوطاهر ٧ وزیر داشت که ابن سنبر سالخوردهترین آنان بود و نیز ٣ برادر داشت که از آن میان ابوالقاسم سعید و ابوالعباس فضل بن حسن در سامان دادن کارها با ابوطاهر متفق بودند و برادر دیگر در کار آنان مداخله نمیکرد (نیز نک : ابن شاکر، ١٠ / ٣١٤).
به نوشتۀ ابنتغری بردی (٣ / ٢٨١) سعید به جای برادر نشست، اما ابن خلدون (٤(١) / ١٩٢) از ابومنصور احمد بن حسن به عنوان جانشین او یاد میکند. نویری (همانجا) بر آن است که ابومنصور همزمان با ابوطاهر درگذشت، اما این روایت درست نیست. گزارشهای همدانی و ابناثیر (همانجاها) نیز کامل نیست. زیرا ابوطاهر افزون بر ٣ برادر یاد شده، برادر دیگری به نام ابویعقوب یوسف داشته که در ٣٦٦ ق درگذشته است. ظاهراً سعید پس از مرگ ابوطاهر به پشتیبانی برادرش فضل، در انتظار تصمیم خلیفۀ فاطمی در مورد جانشینی ابوطاهر موقتاً رشتۀ کارها را به دست گرفت. خلیفۀ فاطمی به رغم تمایل برخی از اعضای شورای عقدانیه که خواستار فرمانروایی سابور، پسر ارشد ابوطاهر، بودند، حکیم به ولایت احمد داد (ابنخلدون، همانجا؛ قس: دخویه، ١٤٣-١٤٤).
برای وادار ساختن قرمطیان به باز گرداندن حجرالاسود سعی فراوان شد و حتی یک بار بَجْکَم به آنان مبلغ ٠٠٠‘٥٠ دینار در ازای استرداد آن پیشنهاد کرد، اما ابوطاهر از این کار سر بر تافت. قرمطیان میگفتند که به امر امام خود بردیم و به دستور او باز خواهیم آورد (قس: العیون، ٤(١) / ٢٥٨؛ ابن تغری بردی، ٣ / ٣٠١؛ ابناثیر، ٨ / ٤٨٦؛ نویری، همانجا). به گفتۀ ابناثیر (همانجا) قرمطیان بدون دریافت مبلغی آن را در ذیقعدۀ ٣٣٩ / آوریل ٩٥١ (قس: حمزه، ١٣٤، که ٣٢٩ ق آورده است) باز پس دادند، اما اغلب مآخذ بدون ذکر رقم، از مبالغ هنگفتی سخن میگویند (مثلاً نک : همانجا؛ یاقوت، ٢ / ١٢٢) و برخی دیگر به رقم آن اشاره کردهاند (نک : العیون، همانجا؛ قزوینی، ٧٨؛ جوینی، ٣ / ١٥٤).
فعالیت ابوطاهر سؤالهایی را دربارۀ روابط او با فاطمیان به میان میآورد. آیا ابوطاهر خلیفۀ فاطمی را حقیقتاً امام منتظر میدانست و از عبیداللّه اطاعت میکرد و به درخواست پنهانی وی حجرالاسود را بر کند و دست به حملاتی بر ضد عباسیان میزد؟ (EI٢، همانجا). باید گفت که بر فرض پذیرفتن احتمال نقل مکان حجرالاسود به خواست و تحریک عبیداللّه، این امر نمیتوانسته مورد موافقت و تصویب علنی او که سودای جانشینی عباسیان را در سر داشت، قرار گرفته باشد (نک : حسن، ٢٢٥-٢٢٦). اسنادی که در دست است، هم بر هواخواهی ابوطاهر از خلیفگان فاطمی گواهی میدهد و هم دال بر مخالفت او بـا آنهـاست (نک : لویس، ٨٠-٨٩). منابع بر آنند که ابوطاهر، خلیفه عبیداللّه را به مهدویت قبول داشت و برای او خمس میفرستاد و عامل او در بحرین (EI٢، همانجا) بود. مثلاً اظهارات یکی از قرمطیان در استنطاقی که علی بن عیسی بن جراح از او کرد و همچنین گزارشهای محمد بن خلف نیرمانی منشی یوسف بن ابی ساج میتواند مؤید این امر باشد (نک : ثابت بن سنان، ٤٨- ٤٩؛ ابوعلی مسکویه، ١ / ١٨١؛ ابن اثیر، ٨ / ١٧٤-١٧٥). ذهبی این گفتۀ ابوطاهر را نقل کرده است که میگفت: شما را به سوی مهدی میخوانم (حسن، ٢٧٧). ابنتغری بردی (٣ / ٢٢٥) نیز آورده است که ابوطاهر پس از بازگشت از رحبه در ٣١٧ ق عبیداللّه را به مهدویت پذیرفت (قس: EI٢، همانجا). اما نامۀ عبیداللّه به ابوطاهر که بخشهایی از آن را بغدادی (ص ١٧٧ به بعد) آورده است و در تأیید این نظر ذکر میشود، به احتمال نزدیک به یقین ساختگی است (نک : EI٢، همانجا). از این گذشته، ابوطاهر نمیتوانسته به مشروعیت دعوی عبیداللّه چندان پایبند و مطمئن باشد. افزون بر اینها، ابوطاهر شیادی ایرانی تبار را امام منتظر دانست و او را بر مسند مهدویت نشانید (نک : سطور پیشین). اگر نظر ایوانف را بپذیریم که میگوید، قرمطیان، خلفای فاطمی را امام نمیدانستند، جایگاه و روش ابوطاهر قابل درک میشود (EI٢، همانجا)، بعید به نظر میرسد که هدف دقیق حملات ابوطاهر به قلمرو عباسیان، بصره و کوفه و ناحیۀ جنوب غربی ایران، کمک به خلافت فاطمیان در چیرگی بر مصر بوده باشد، ولی به هر کاری که میتوانست پایگاه خلفای عباسی را تضعیف کند، کمکی به فاطمیان بود. این نکته نیز گفتنی است که ابوطاهر برای کسب امتیازاتی موافقت کرد که با عباسیان مذاکره کند، در حالی که ارتباط خود را با دشمنان خلافت عباسیان همچون موبد موبدان اسفندیار، مرداویج و بریدی که مدتی به ابوطاهر پناهنده بود، حفظ کرد (همانجا، مسعودی، مروج، ٨ / ٣٤٧؛ برای حقشناسی بریدی نسبت به ابوطاهر، نک : ابن تغری بردی، ٣ / ٢٧٨- ٢٧٩).
ابوطاهر شعر نیز میگفت (نک : سطور پیشین) و در چند مورد از جمله در واقعۀ ٣١٥ ق و نیز پس از ربودن حجرالاسود در ٣١٧ ق شعرهایی از او نقل شده است (باسورث، ٢٢٧). حمادی (ص ٢١١-٢١٢) که احتمالاً قدیمترین مرجعی است که این اشعار را نقل کرده، میگوید که این ابیات قسمتی از یک شعر بلند است. دخویه نسبت این اشعار را به او رد کرده است (باسورث، ٢٢٨-٢٢٩).
مآخذ
ابن اثیر، الکامل؛
ابن تغری بردی، النجوم الزاهرة، قاهره، ١٣٥١ ق / ١٩٣٢ م؛
ابن جوزی، عبدالرحمن بن علی، المنتظم، حیدرآباد دکن، ١٣٥٧ ق؛
ابن خلدون، عبدالرحمن، العبر، بیروت، ١٤٠٥ ق / ١٩٨٥ م؛
ابن شاکر کتبی، محمد، عیون التواریخ، استانبول، نسخۀ خطی کتابخانۀ احمد ثالث، شم ٢٩٢٢؛
ابوعلی مسکویه، احمد بن محمد، تجارب الامم، به کوشش ﻫ ف. آمدرز، قاهره، ١٣٣٢ ق / ١٩١٤ م؛
ابوالفداء، المختصر فی اخبار البشر، بیروت، ١٩٥٩ م؛
بغدادی، عبدالقاهر بن طاهر، الفرق بین الفرق، به کوشش محمد زاهد کوثری، قاهره، ١٣٦٧ ق / ١٩٤٨ م؛
بیرونی، ابوریحان، الآثار الباقیة، به کوشش ادوارد زاخاو، لایپزیگ، ١٩٢٣ م؛
ثابت بن سنان، «تاریخ اخبار القرامطة»، اخبار القرامطة، به کوشش سهیل زکار، دمشق، ١٤٠٢ ق / ١٩٨٢ م؛
جوینی، عطاملک بن محمد، تاریخ جهانگشا، به کوشش محمد قزوینی، لیدن، ١٣٥٥ ق / ١٩٣٧ م؛
حسن، حسن ابراهیم و طه احمد شرف، عبیداللّه المهدی، قاهره، ١٩٤٧ م؛
حمادی، محمد بن مالک، کشف الاسرار الباطنیة و اخبار القرامطة، به کوشش محمد زاهد کوثری، قاهره، ١٣٧٥ ق / ١٩٥٥ م؛
حمزۀ اصفهانی، تاریخ سنی ملوک الارض و الأنبیاء، برلین، ١٣٤٠ ق / ١٩٢١ م؛
ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، به کوشش شعیب ارنؤوط و ابراهیم زیبق، بیروت، ١٤٠٤ ق / ١٩٨٤ م؛
همو، العبر فی خبر من غیر، به کوشش محمد سعید بن بسیونی زغلول، بیروت، ١٤٠٥ ق / ١٩٨٥ م؛
صنوبری، احمد بن محمد، دیوان، به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٩٧٠ م؛
صولی، محمد بن یحیی، الاوراق، قسم اخبار الراضی باللّه و المتقی للّه، به کوشش هیورث دن، قاهره، ١٣٥٤ ق / ١٩٣٥ م؛
عریب بن سعد، صلة تاریخ الطبری، به کوشش م. ی. دخویه، لیدن، ١٨٩٧ م؛
العیون و الحدائق، به کوشش عمر سعیدی، دمشق، ١٩٧٢ م؛
قاضی عبدالجبار بن احمد، تثبیت دلائل النبوة، به کوشش عبدالکریم عثمان، بیروت، ١٣٨٦ ق / ١٩٦٦ م؛
قزوینی، زکریا بن محمود، آثار البلاد و اخبار العباد، بیروت، ١٤٠٤ ق / ١٩٨٤ م؛
مسعودی، علی بن حسین، التنبیه و الاشراف، به کوشش م. ی. دخویه، ١٨٩٣ م؛
همو، مروج الذهب، به کوشش باربیه دومنار، پاریس، ١٨٧٤ م؛
ناصرخسرو، سفرنامه، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٥٦ ش؛
نویری، احمد بن عبدالوهاب، نهایة الارب، به کوشش محمدجابر عبدالعال حسینی و عبدالعزیز اهوانی، قاهره، ١٤٠٤ ق / ١٩٨٤ م؛
نهروالی، محمد، الاعلام باعلام بیت الحرام، به کوشش فردیناند ووستنفلد، بیروت، ١٩٦٤ م؛
همدانی، محمد بن عبدالملک، تکملة تاریخ الطبری، به کوشش البرت یوسف کنعان، بیروت، ١٩٦١ م؛
یافعی، عبداللّه بن اسعد، مرآة الجنان، حیدرآباد دکن، ١٣٣٤ ق؛
یاقوت، بلدان؛
نیز:
Bosworth, C. E., «Sanawbarī’s Elegy on the Pilgrims Slain in the Carmathian Attack on Mecca (٣١٧ / ٩٣٠)», Arabica, Leiden, ١٩٧٢, vol. XIX;
De Blois, François, «The Abu Sa‘idis or So-Called ‘Qarmaṭians’ of Bahrayn», Proceedings of the Nineteenth Seminar for Arabian Studies, London, ١٩٨٦;
De Goeje, M. H., Mémoire sur les Carmathes du Bahrain et les Fatimides, Leiden, ١٨٨٦;
EI٢;
Lewis, Bernard, The Origins of Isma‘ilism, London, ١٩٤٠;
Madelung, W., «Fatimiden und Baḥrainqarmaṭen», Der Islam, Berlin, ١٩٥٩, vol. XXXIV;
Mez, Adam, The Renaissance of Islam, tr S. Khuda Bukhsh & D. S. Margoliouth, London, ١٩٣٧;
Scanlon, G. T., «Leadership in the Qarmaṭian Sect», Bulletin de l’institut français d’archéologie orientale du Caire, ١٩٦٠, vol. LIX;
Weil, Gustav, Geschichte der Chalifen, Osnabrück, ١٩٦٧.
رضا رضازادۀ لنگرودی