دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٦٧ - ابن هبیره فزاری
ابن هبیره فزاری
نویسنده (ها) :
حسن یوسفی اشکوری
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٢١ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْنِ هُبَیْرۀ فَزاری، شهرت چند تن از امیران عرب در روزگار امویان. نیای آنان مُعَیّه یا معاویة بن سُکَین (بلاذری، فتوح، ٤٠٢؛ ذهبی، ٤ / ٥٦٢) و نیای مادری آنان کعب بن حسان بن شهاب رئیس بنی عَدی در روزگار خود بود (ابنقتیبه، المعارف، ٤٠٨). اینان از بنی فزاره (از اعراب عدنانی) بودند و در بیابانهای شمال جزیرةالعرب و شامات میزیستند، پس از امارت یافتن عمر (نخستین فرد نامور این خاندان) در عراق، فرزندان و نوادگان وی در این سرزمین و از جمله در بصره ماندگار شدند (ابنحزم، ٢٥٥). مشهورترین امیران این خاندان اینانند:
١. ابوالمثنّی عمر بن هبیره
(د ح ١١٠ ق / ٧٢٨ م) که برای تمایز وی از فرزندش او را ابنهبیرۀ اکبر نیز گفتهاند (نک : بحشل، ١٠٧؛ یافعی، ١ / ٢٥٧- ٢٥٨). ذهبی (همانجا) درگذشت او را حدود ١٠٧ ق ذکر کرده است. از تاریخ تولد و نیمۀ اول زندگی او اطلاعی در دست نیست. وی در روزگار امارت حجاج بن یوسف، به خدمت او درآمد و بلندآوازه شد. در ٧٧ ق / ٦٩٦ م مطرّف بن مغیرة بن شعبه، عامل مداین را که بر عبدالملک بن مروان و حجاج شوریده بود، به قتل رساند و سرش را برای حجاج فرستاد (ابناثیر، ٤ / ٤٣٣- ٤٣٦، ٥ / ٩٩). در ٩٧ ق / ٧١٦ م با رومیان در دریا نبرد کرد و آنان را پراکنده ساخت (مسعودی، ١ / ١٤١؛ ابناثیر، ٥ / ٢٦). در ١٠٠ ق از طرف عمر بن عبدالعزیز والی جزیره (شمال بینالنهرین) شد (همو، ٥ / ٥٥) و در همین سمت بود که در ١٠٢ ق از ناحیۀ ارمنستان بر رومیان تاخت و آنان را شکست داد و گروه بسیاری (به روایتی ٧٠٠ تن) از آنان را اسیر کرد (طبری، ٦ / ٦١٦؛ ابناثیر، ٥ / ١٠١). در همین سال یزید بن عبدالملک وی را به فرمانروایی عراق و خراسان گمارد (گردیزی، ١١٤؛ طبری، ٦ / ٦١٧)، اما وقتی که هشام بن عبدالملک به خلافت رسید (١٠٥ ق / ٧٢٤ م)، ابنهبیره را از امارت عراق و خراسان عزل کرد و خالد بن عبداللـه قسری را به جای او گماشت. خالد به فرمان هشام، وی را بازداشت کرد و به شکنجۀ او پرداخت ( العیون، ٨٣)، اما ابنهبیره پس از چندی به کمک یارانش از زندان گریخت و به شام رفت و از هشام تقاضای عفو کرد. خلیفه نیز به وساطت مسلمة بن عبدالملک او را بخشود. از آن پس تا هنگام مرگ در شام میزیست (تنوخی، ٢ / ١٦٥-١٦٧).
ابنهبیره را به خشونت و سنگدلی وصف کردهاند (همو، ٣ / ٢١٦). نمونهای از سنگدلی وی شکنجههایی است که بر سعید بن عمرو حَرَشی اعمال کرد (حافظ، الحیوان، ٤ / ٣٣؛ العیون، ٨٤). داستان گزیدن عقرب شانۀ او را در محضر خلیفه و تحمل سوزش نیشهای پیدرپی آن (تنوخی، همانجا)، حکایت از قدرت شکیبایی بسیار او دارد. همچنین او را به داشتن تجربه، استواری و درستی رأی و قدرت استدلال ستودهاند (عبدالسلام، ٢٦). او که خود از اعراب شمالی بود، در ستیز دائمی میان اعراب شمالی و جنوبی، همواره جانب شمالیان را میگرفت و بدین ستیزهها دامن میزد (دائرهالمعارف الاسلامیة، ١ / ٤٠٧). احتمالاً به سبب خشونتهای ابنهبیره بود که فرزدق شاعر او را هجو کرد (ابنقتیبه، همانجا)، هرچند زمانی که ابنهبیره به وسیلۀ خالد زندانی شد، فرزدق او را ستود و ابنهبیره نیز گفت شریفتر از فرزدق ندیدم، چه او در روزگاری که امیر بودم، مرا هجو کرد و اکنون که اسیرم مرا میستاید (مبرد، ٩٩٠-٩٩١). ابنهبیره بیسواد بود و چون نوشتهای به دستش می رسید، آن را میگشود و تظاهر به خواندن میکرد و هنگامی که به خانه میرفت، کنیزکی باسواد را فرا میخواند تا نامهها را برای او بخواند، امّا یک بار که نامهای واژگونه به دستش دادند، رازش فاش شد (ابوحیان، البصائر، ٢ (١) / ١٢٣). به رغم بیسوادی، سخنان حکیمانهای از وی بر جای مانده است (مثلاً نک : ابنقتیبه، عیون، ١ / ٣١، ٢٩٥؛ ابوحیان، الامتاع، ٣ / ٣٩) و با عالمان و فقیهانی چون ابنسیرین، شعبی و حسن بصری ارتباط داشت و یکبار از آنان در مورد اجرای فرمان ناصوابی که خلیفه به او داده بود، نظر خواست و حسن با سخنان تند و شجاعانهای وی را از معصیت و نافرمانی خداوند بیم داد (ابنقتیبه، همان، ٢ / ٣٤٣). برخی از فقیهان نیز از همکاری با ابنهبیره سرباز میزدند، چنانکه مسیب بن رافع (د ١٠٥ ق) و ابوحنیفه را به سمت قضا فراخواند، ولی آنان نپذیرفتند (ابنسعد، ٦ / ٢٩٣؛ قزوینی، ٢٥٢؛ نیز نک : بسوی، ٢ / ٥٩٣).
از کارهای برجستۀ ابنهبیره مساحی سواد عراق است که در ١٠٥ ق / ٧٢٣ م به فرمان یزید بن عبدالملک صورت گرفت. او برای این کار نخست باغستانهای عراق را مساحت کرد و براساس آن بر درخت خرما و درختان دیگر مالیات مقرر ساخت و بر دهقانان نیز خراج نهاد و بیگاری و اخذ هدایا را که به مناسبتهایی چون جشن نوروز و مهرگان از مردم گرفته میشد و در زمان عمر بن عبدالعزیز ملغی گردیده بود، دوباره برقرار کرد و تا مدتها بعد، مالیات و خراج عراق براساس مقررات ابنهبیره ستانده میشد (یعقوبی، ٢ / ٣١٣). از کارهای دیگر او، افزایش عیار مسکوکات و سعی در بهبود نظام پولی خلافت بد (ابناثیر، ٤ / ٤١٧). به همین جهت سکۀ هبیریه از نیکوترین سکههای اموی بهشمار میآمده است (ابنخلدون، ٣ / ١٠٠). از ابنهبیره سه فرزند با نامهای یزید، سفیان و عبدالواحد بازماند (ابنقتیبه، المعارف، همانجا).
٢. ابوخالد یزید بن عمر
(٨٧-١٣٢ ق / ٧٠٦-٧٥٠ م). از زندگی یزید پیش از رسیدن به امارت اطلاعی در دست نیست. وی در دوران ولید بن یزید (خلافت: ١٢٥-١٢٦ ق) به امارت قِنَّسرین برگزیده شد (ابنخلکان، ٦ / ٣١٣). از یک روایت برمیآید که ابوخالد در ١٢٦ ق / ٧٤٤ م، در روزگار خلافت ابراهیم بن ولید، به امارت عراق منصوب شده است (دینوری، ٣٥٠). اگر این روایت درست باشد، احتمالاً او برای تصدی امارت یا اصلاً به عراق نیامده، یا مدت استقرارش در عراق بسیار کوتاه بوده است، زیرا خلافت ابراهیم بیش از ٧٠ روز نپایید. یزید در هنگام غلبۀ مروان بن محمد (مروان حمار، آخرین خلیفۀ اموی) بر شام همراه او بود (ابنخلکان، همانجا) و در ١٢٨ ق از طرف او به فرمانروایی عراق گماشته شد (یعقوبی، ٢ / ٣٣٩). وی به قصد سرکوب ضحاک بن قیس شیبانی پیشوای خوارج عراق و استقرار در مقر حکومت با ٠٠٠‘٦٠ تن ( العیون، ١٦٤) آهنگ عراق کرد و به شهر هیت (در غرب فرات و بالای انبار) درآمد. چون مثنی ابنعمران عائذی که از قریش و نمایندۀ ضحاک در کوفه بود، از آمدن ابنهبیره آگاه شد، منصور بن جمهور را به سرکردگی گروهی از خوارج به سوی وی گسیل داشت، در غَمْر (زیر هیت و نزدیک فرات) نبرد درگرفت، منصور گریخت و به کوفه بازگشت و ابنهبیره به رَوحا (محلی در رحبه) درآمد. مثنی بن عمران به مقابله با ابنهبیره برخاست، اما او نیز کشست خورد و گروه بسیاری از سپاهیان و یارانش کشته شدند و بازماندۀ سپاهش شبانه از کوفه گریختند. ابنهبیره به نُخَیله (نزدیک کوفه) فرود آمد و در نبردی ضحاک به قتل رسید و عبیدة بن سَوّار ثَغلبی جانشین او شد. سپس در جنگی که میان او و ابنهبیره روی داد، عبیده و همۀ خوارجی که با او بودند، از میان رفتند (خلیفة بن خیاط، ٢ / ٥٧٩، ٥٨٢؛ طبری، ٧ / ٣٢٣، ٣٢٨، ٣٢٩، ٣٤٩). آنگاه ابنهبیره وارد واسط شد و مخالفان خلیفه چون عبداللـه بن عمر ابن عبدالعزیز (ابنقتیبه، همان، ٣٦٩)، شیبان بن عبدالعزیز یشکری (خلیفة بن خیاط، ٢ / ٥٨٦؛ طبری، ٧ / ٣٧٣-٣٧٤) و سلیمان بن مهلّب (خلیفة بن خیاط، ٢ / ٥٨٥-٥٨٦؛ بلاذری، انساب ٣ / ١٣٥-١٣٦) را سرکوب کرد و فتنۀ بصره را خاموش ساخت (خلیفة بن خیاط، ٢ / ٦١٥).
چون سیاه جامگان در خراسان به پا خاستند، نصر بن سیار به ابنهبیره دربارۀ قیام آنان هشدار داد (جاحظ، البیان، ١ / ١٤٣) و در ١٣٠ ق / ٧٤٨ م از وی تقاضای یاری کرد. ابنهبیره به این هشدار اعتنایی نکرد و حتی فرستادۀ نصر را به زندان انداخت. نصر در اینباره نامهای شکایتآمیز به مروان نوشت. مروان به ابنهبیره فرمان داد که به یاری او بشتابد (ابنقتیبه، عیون، ٢ / ١٢٨؛ طبری، ٧ / ٤٠١). پس ابنهبیره سپاهی به فرماندهی پسر جوانش گسیل داشت، اما مروان بدو امر کرد تا عامر بن ضَبّاره را به فرماندهی بگمارد (یعقوبی، ٢ / ٣٤١). در همین سال، ابنهبیره نُباتة بن حنظله را برای پیوستن به نصر به خراسان فرستاد، اما نباته در گرگان به دست قَحطَبة بن شیب کشته شد (طبری، ٧ / ٣٩١). در ١٣١ ق ابنهبیره، عامر بن ضباره و پسر خویش، داوود را، از اصطخر به یاری نصر بن سیار در خراسان و مقابله با قحطبه که از گرگان آهنگ عراق کرده بود، فرستاد. در جابلق (محلی در مغرب اصفهان) نبردی بین سپاه خراسان و عراق درگرفت که در آن عامر و بسیاری از سپاهیان عراق کشته شدند و داوود به عراق عقب نشست (خلیفة بن خیاط، ٢ / ٦٠٠؛ بلاذری، همان، ٣ / ١٣٥-١٣٦، ١٣٧). نبردهای پی در پی سپاهیان ابنهبیره در مقابله با قحطبه، با آنکه به مرگ قحطبه انجـامید، جـز شکست برای او چیـزی به بار نیاورد (نک : خلیفة بن خیاط، ٢ / ٦٠١-٦٠٢، ٦٠٣؛ طبری، ٧ / ٤١٠، ٤١٢، ٤١٥، ٤٥١؛ یعقوبی، ٢ / ٣٤٤؛ ابنعبدربه، ٤ / ٤٨٨)، زیرا سرانجام کوفه به دست سیاهجامگان افتاد (طبری، ٧ / ٤١٧). ابوسلمۀ خلال که آهنگ کوفه داشت، حسن بن قحطبه را برای نبرد با ابنهبیره به واسط فرستاد. سپاهیان حسن در آخر محرم در ماحوز (در سه فرسخی سامراء) فرود آمدند و جنگ بین دو سپاه آغاز شد (خلیفة بن خیاط، ٢ / ٦٠٧)، اما در این میان، ابوالعباس سفاح در کوفه به خلافت نشست و کار امویان به پایان آمد. از ابنهبیره و یارانش خواستند که تسلیم شوند، اما او همچنان مقاومت میکرد (همان، ٢ / ٦٠٨- ٦٠٩)، تا آنکه خبر کشته شدن مروان بدو رسید. پس دست از مقاومت کشید و تقاضای صلح کرد. منصور، برادر سفاح که مأمور نبرد با او بود، تقاضایش را پذیرفت و به او و یارانش امان داد، اما پس از چندی سفاح، به اشارۀ ابومسلم خراسانی، به برادرش منصور فرمان داد تا ابنهبیره را از میان بردارد. منصور با آنکه با این فرمان موافق نبود، ابنهبیره و حدود ٥٠ تن از یاران و سرداران او، از جمله فرزندش داوود را به دست خازم بن خزیمه کشت (ابناعثم، ٨ / ٢٠٣- ٢٠٤؛ بلاذری، همان، ٣ / ١٤٦-١٤٧؛ ابنقتیبه، المعارف، ٣٧٢). به روایتی جسد ابنهبیره را با نفت سوزاندند و شهر واسط، مقر فرمانروایی او را ویران ساختند (بلاذری، همان، ٣ / ١٥٣). ابنهبیره آخرین کسی بود که امارت کوفه و بصره را همزمان و با هم برعهده داشت (ابنقتیبه، همان، ٥٧١).
دو تن دیگر از خاندان ابنهبیره در عصر امویان به فرماندهی نظامی دست یافتند، اما شهرت چندانی نیافتند:
١. عبدالواحد بن عمر بن هبیره. وی از طرف برادرش ابوخالد یزید والی اهواز بود. در پایان خلافت امویان و فروپاشی قدرت یزد در عراق، بسام بن ابراهیم برای سرکوب عبدالواحد به اهواز فرستاده شد، اما او گریخت و به سَلم بن قتیبه، والی بصره، پناهنده شد (همان، ٣٧١). از پایان کارش اطلاعی در دست نیست.
٢. مثنی بن یزید. او از طرف پدر به امارت یمامه گمارده شد (ابناثیر، ٥ / ٣٠١) و در روزگار زوال قدرت پدر در همانجا به قتل رسید (بلاذری، همان، ٣ / ٨٨).
جز افراد یاد شده در برخی از منابع (مثلاً مقدسی، ٦ / ٥٤؛ مجمل التواریخ، ٣٠٩-٣١٢) از شخصی به نام یوسف بن عمر بن هبیره سخن به میان آمده است که ارتباط اوبا این خاندان دقیقاً معلوم نیست. برخی او را همان یزید بن عمر دانستهاند (دانشنامه، ٦ / ٩١٤- ٩١٥)، ولی درست نیست، زیرا ابنیوسف در ١٢٧ ق / ٧٤٥ م در زندان کشته شده است (مجمل التواریخ، ٣١٢). احتمالاً وی باید یوسف بن عمر ثقفی باشد که به اشتباه یوسف بن عمر بن هبیره خوانده شده است، زیرا روزگار فرمانروایی شخص مورد بحث در کوفه و نیز حوادث دوران امارتش با روزگار و رویدادهای یوسف بن عمر ثقفی تطبیق میکند. آنچه بهطور قطع میتوان گفت این است که او فرزند عمر بن هبیرۀ فزاری نیست.
مآخذ
ابن اثیر، الکامل؛
ابن اعثم کوفی، احمد بن علی، الفتوح، حیدرآباد دکن، ١٣٩٥ ق / ١٩٧٥ م؛
ابنحزم، علی بن احمد، جمهرة انساب العرب، بیروت، ١٤٠٤ ق / ١٩٨٣ م؛
ابن خلدون، العبر؛
ابن خلکان، وفیات؛
ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، بیروت، دارصادر؛
ابن عبدربه، احمد بن محمد، العقد الفرید، به کوشش احمد امین و دیگران، بیروت، ١٤٠٢ ق / ١٩٨٢ م؛
ابن قتیبه، عبداللـه بن مسلم، عیون الاخبار، بیروت، ١٣٤٣ ق / ١٩٢٥ م؛
همو، المعارف، به کوشش ثروت عکاشه، قاهره، ١٣٦٤ ق / ١٩٤٤ م؛
همو، البصائر و الذخائر، به کوشش ابراهیم کیلانی، دمشق، ١٣٨٥ ق / ١٩٦٥ م؛
بحشل، اسلم بن سهل، تاریخ واسط، به کوشش کورکیس عواد، بیروت، ١٤٠٦ ق / ١٩٨٦ م؛
بسوی، یعقوب بن سفیان، المعرفة و التاریخ، به کوشش اکرم ضیاء عمری، بغداد، ١٣٩٥ ق / ١٩٧٥ م؛
بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، به کوشش عبدالعزیز دوری، بیروت، ١٩٧٨ م؛
همو، فتوح البلدان، به کوشش عبداللـه انیس الطباع و عمر انیس الطباع، بیروت، ١٤٠٧ ق / ١٩٨٦ م؛
تنوخی، محسن بن علی، الفرج بعد الشدة، به کوشش عبود شالجی، بیروت، ١٣٩٨ ق / ١٩٧٨ م؛
جاحظ، عمرو بن بحر، البیان، به کوشش حسن سندوبی، قاهره، ١٣٥١ ق / ١٩٣٢ م؛
همو، الحیوان، به کوشش عبدالسلام محمد هارون، بیروت، ١٣٨٨ ق / ١٩٦٨ م؛
خلیفة بن خیاط، تاریخ، به کوشش سهیل زکار، دمشق، ١٩٦٨ م؛
دانشنامه؛
دائرةالمعارف الاسلامیة، به کوشش ابراهیم زکی خورشید و دیگران، قاهره، ١٩٣٣ م؛
دینوری، احمد بن داوود، الاخبار الطوال، به کوشش عبدالمنعم عامر و جمالالدین شیال، بغداد، ١٣٧٩ ق / ١٩٥٩ م؛
ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، به کوشش شعیب ارنؤوط و مأمون صاغرجی، بیروت، ١٤٠٥ ق / ١٩٨٥ م؛
طبری، تاریخ؛
عبدالسلام رستم، ابوجعفر منصور الخلیفة العباسی، قاهره، ١٣٨٥ ق / ١٩٦٥ م؛
العیون و الحدائق، بغداد، مکتبة المثنی؛
قزوینی، زکریا بن محمد، آثارالبلاد، بیروت، ١٣٨٠ ق / ١٩٦٠ م؛
گردیزی، عبدالحی بن ضحاک، زین الاخبار، به کوشش عبدالحی حبیبی، تهران، ١٣٤٧ ش؛
مبرد، محمد بن یزید، الکامل، به کوشش محمد احمد والی، بیروت، ١٤٠٦ ق / ١٩٨٦ م؛
مجمل التواریخ و القصص، به کوشش ملک الشعراء بهار، تهران، ١٣١٨ ش؛
مسعودی، التنبیه والاشراف، بیروت، دارصعب؛
مقدسی، مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ، پاریس، ١٩١٩ م؛
یافعی، عبداللـه بن اسعد، مرآة الجنان، به کوشش عبداللـه جبوری، بیروت، ١٤٠٥ ق / ١٩٨٤ م؛
یعقوبی، محمد بن اسحاق، تاریخ، بیروت، دارصادر.
حسن یوسفی اشکوری